نقد و بررسی
نقد خانهای برای فروش (The Open House) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهای که امنیتش از دست میرود «The Open House» ساختهٔ Matt Angel و Suzanne Coote، وحشتی را از فضایی آشنا آغاز میکند: خانهای که قرار است پناه باشد، اما بهتدریج از حریم خصوصی تهی میشود. نائومی و پسر نوجوانش، لوگان، پس از مرگ پدر خانواده به خانهای دورافتاده نقل مکان میکنند؛ جایی که برای فروش گذاشته شده و روزهای بازدید، غریبهها آزادانه در اتاقهایش میگردند.
این موقعیت بهخودیخود ظرفیت تعلیق دارد: چه کسی بعد از رفتن بازدیدکنندگان هنوز در خانه مانده است؟ و وقتی اشیا جابهجا میشوند، آیا خانواده میتواند به ادراک خودش اعتماد کند؟ فیلم بهجای آنکه از همان ابتدا به تهدیدی آشکار متوسل شود، با ناهنجاریهای کوچک پیش میرود. اشیای گمشده، تلفنهای بیپاسخ، اختلال در آب گرم و صداهایی که منشأ روشنی ندارند، بهتدریج مرز میان اتفاق روزمره و خطر واقعی را مبهم میکنند.
ایدهٔ مرکزی ساده اما کارآمد است: خانهای که به روی عموم گشوده شده، شاید دیگر فقط متعلق به ساکنانش نباشد. مشکل آنجاست که فیلم این ایده را بیش از آنکه بپروراند، تکرار میکند. سوگ، بیثباتی و فضای دورافتاده مرگ پدر خانواده صرفاً پیشزمینهای برای جابهجایی مادر و پسر نیست؛ فقدان، وضعیت عاطفی و اقتصادی آنان را شکننده کرده است.
نائومی باید همزمان با سوگ، مراقبت از لوگان و دشواریهای زندگی در خانهای موقت کنار بیاید. لوگان نیز نوجوانی است که در پی فقدان پدر، با مادرش رابطهای پرتنش دارد و نمیتواند بهآسانی دربارهٔ اندوه و اضطرابش حرف بزند. از این منظر، داستان میتوانست به بررسی پیوند میان ترس بیرونی و آشفتگی درونی برسد: وقتی زندگی از پیش بیثبات است، تهدیدهای کوچک نیز بزرگتر و دشوارتر از همیشه به نظر میرسند.
« این موقعیت بهخودیخود ظرفیت تعلیق دارد: چه کسی بعد از رفتن بازدیدکنندگان هنوز در خانه مانده است؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانهٔ کوهستانی نیز انتخاب مناسبی برای تقویت این حس است. فاصله از شهر، خلوتی پیرامون و دشواری دسترسی به کمک، بهطور طبیعی بر آسیبپذیری خانواده میافزایند. بااینحال، فیلم گاهی از ظرفیت همین انزوا فقط در حد نشانهای بصری بهره میگیرد. محیط دورافتاده دیده میشود، اما کمتر به بخشی فعال از تجربهٔ شخصیتها بدل میشود؛ گویی مکان قرار است حس خطر را منتقل کند، بیآنکه همیشه در شکلگیری آن نقشی دراماتیک داشته باشد.
تعلیقِ ساختهشده از جزئیات یکی از جنبههای قابلتوجه فیلم، توجه به جزئیات معمولی خانه است. خاموششدن آب گرم، جابهجایی وسایل یا حضور غریبهها در روز بازدید، اتفاقهاییاند که در ظاهر اهمیت چندانی ندارند؛ اما در چنین فضایی هرکدام میتوانند نشانی از نقض حریم باشند. فیلم از این موقعیت بهره میبرد تا خانه را به محیطی ناآشنا تبدیل کند: همان اتاقها و راهروهایی که باید آسوده و امن باشند، حالا محل حدسزدن و مراقبت میشوند.
این رویکرد در لحظاتی بهخوبی جواب میدهد. مخاطب نیز مانند نائومی و لوگان ناچار است از میان چند احتمال انتخاب کند: آیا رخدادها توضیحی عادی دارند؟ آیا کسی عمداً آنها را میآزارد؟ یا اضطراب و فشار روانی باعث شده خانواده به نشانهها معنایی بیش از اندازه بدهد؟ چنین تردیدی میتواند بنیان یک فیلم دلهرهآور باشد، اما به شرط آنکه هر رخداد، اطلاعات تازهای بدهد یا خطر را گامی جلوتر ببرد.
در «The Open House»، بسیاری از نشانهها کارکردی مشابه پیدا میکنند و بهجای ساختن مسیری فزاینده، در یک مدار تکراری میچرخند. ریتمی که بیش از اندازه مکث میکند کندی ریتم در آغاز میتواند با فضای سوگ و انزوا تناسب داشته باشد. فیلم میکوشد اجازه دهد سکوتها، خلوت خانه و رفتارهای عادی وزن پیدا کنند؛ تا وقتی چیزی از جای خود خارج میشود، تفاوتش به چشم بیاید.
« خانهٔ کوهستانی نیز انتخاب مناسبی برای تقویت این حس است. »
شخصیتها و اجرا
اما میان مکث معنادار و کشدادن یک موقعیت تفاوت وجود دارد. «The Open House» بارها در آستانهٔ وقوع حادثه میایستد، بیآنکه تنش را بهطور پیوسته افزایش دهد. در نتیجه، سکوتها همیشه بار تهدید پیدا نمیکنند و بعضی صحنهها بیش از آنکه ناآرامکننده باشند، طولانی به نظر میرسند. تعلیق زمانی اثرگذار است که انتظار مخاطب با هر لحظه تغییر کند: نشانهای تازه برسد، برداشت پیشین را برهم بزند یا شخصیت را وادار به تصمیمی دشوار کند.
در این فیلم، گاه انتظار جایگزین پیشرفت دراماتیک میشود. مخاطب میفهمد که باید نگران باشد، اما فیلم همیشه دلیلی تازه برای تشدید این نگرانی فراهم نمیکند. همین ناهماهنگی سبب میشود برخی لحظات بالقوه پرتنش، پیش از آنکه به نقطهٔ اوج برسند، نیروی خود را از دست بدهند. بازیها و کمرمقی رابطهٔ مادر و پسر بازی Piercey Dalton در نقش نائومی از امتیازهای نسبی فیلم است.
او در بخشهایی از اثر، خستگی و فشار زنی را منتقل میکند که هم باید زندگی روزمره را سرپا نگه دارد و هم با ترسی روبهرو شود که هنوز نمیتواند توضیحش دهد. واکنشهای نائومی وقتی نشانههای پراکنده را میبیند، گاه باورپذیرند؛ زیرا بازیگر بهجای تأکید اغراقآمیز بر هراس، از فرسودگی و تردید شخصیت بهره میگیرد.
در چنین فیلمی، همین واکنشهای کوچک میتوانند بیش از فریاد و آشفتگی اثر بگذارند. Dylan Minnette در نقش لوگان حضوری آرامتر دارد، اما شخصیتپردازی او بهاندازهای گسترش نمییابد که این سکون همیشه معنای عاطفی پیدا کند. لوگان میتوانست دریچهای برای فهم سوگ، خشم نوجوانانه و فاصلهٔ مادر و پسر باشد؛ بااینحال، فیلم اغلب او را در جایگاه شخصیتی واکنشی نگه میدارد.
« اما میان مکث معنادار و کشدادن یک موقعیت تفاوت وجود دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
رابطهٔ این دو نیز ظرفیت درام دارد، اما بهندرت به شکلی پیچیده و پیوسته تحول مییابد. در نتیجه، خطرهایی که متوجهشان میشود از نظر روایی روشناند، ولی پیوند عاطفی فیلم با زندگی درونیشان به همان اندازه استوار نمیشود. سرنخها، سوءظن و شخصیتهای کمپرداخته فیلم چند شخصیت و موقعیت را وارد داستان میکند تا ذهن مخاطب را به سمت احتمالهای گوناگون ببرد.
همسایهٔ سالخورده، فروشندهٔ خوشبرخورد و حتی تنش میان خود نائومی و لوگان میتوانند زمینهٔ سوءظن باشند. این پراکندگی در آغاز به تعلیق کمک میکند، زیرا معلوم نیست کدام نشانه اهمیت دارد و کدامیک انحرافی است. اما سرنخ زمانی ارزشمند است که به شکلی سنجیده در دل روایت جا بگیرد؛ در غیر این صورت، انباشت احتمالها فقط توجه مخاطب را میان چند مسیر پخش میکند.
یکی از کاستیهای اصلی «The Open House» آن است که بسیاری از این مسیرها یا به نتیجهای رضایتبخش نمیرسند یا پس از مدتی کنار گذاشته میشوند. شخصیتهای فرعی بهاندازهای رشد نمیکنند که حضورشان معنایی پایدار پیدا کند و سوءظنهای ایجادشده هم همیشه به کشفی قانعکننده منتهی نمیشوند. این مسئله نه فقط از رمزآلودبودن داستان میکاهد، بلکه حس میدهد فیلم پرسشهایی مطرح کرده که قصد پرداختن جدی به آنها را ندارد.
وحشتِ بیچهره و مسئلهٔ انگیزه فیلم میکوشد از ناشناختهبودن تهدید برای ایجاد هراس استفاده کند. گاهی آنچه دیده نمیشود، از آنچه آشکارا مقابل دوربین قرار دارد ترسناکتر است؛ زیرا ذهن تماشاگر جای خالی را با احتمالهای گوناگون پر میکند. این انتخاب در بخشهایی از اثر، بهویژه زمانی که خانواده از حضور مزاحمی نامرئی مطمئن نیست، با فضای فیلم هماهنگ است.
« رابطهٔ این دو نیز ظرفیت درام دارد، اما بهندرت به شکلی پیچیده و پیوسته تحول مییابد. »
قوتها و کاستیها
اما رازآلودگی و بیتوضیحماندن یک چیز نیستند. راز باید کنجکاوی ایجاد کند و سرانجام، ولو نه با پاسخی کامل، به برداشتی معنادار راه ببرد. در اینجا انگیزهٔ مهاجم و معنای دقیق رخدادها چندان روشن نمیشوند؛ همین امر ممکن است برای برخی مخاطبان بخشی از وحشتِ بیمنطق و تصادفی فیلم باشد، اما برای بسیاری دیگر به خلأ روایی میانجامد.
وقتی تماشاگر مدت زیادی را صرف تفسیر سرنخها کرده است، انتظار دارد پایان دستکم بخشی از آن انتظار را به تجربهای معنادار بدل کند. ابهام وقتی مؤثر است که پرسشهای تازهای بسازد یا معنای دیدههای پیشین را دگرگون کند؛ اگر تنها پرسشهای بیپاسخ باقی بمانند، اثرِ نهایی بیشتر ناتمام به نظر میرسد تا رازآمیز.
جمعبندی «The Open House» ایدهای ساده و قابلتأمل دارد: خانهای که در روزهای بازدید به روی غریبهها گشوده میشود، ممکن است پس از رفتن آنان نیز امن نباشد. انزوای محیط و برخی لحظات بازی Piercey Dalton به ساختن فضای ناآرام کمک میکنند، و فیلم در بخشهایی از جزئیات عادی خانه برای برهمزدن حس امنیت بهره میگیرد.
بااینحال، تکرار نشانهها، ریتم کشدار، شخصیتپردازی کمعمق و ابهام حلنشدهٔ تهدید، مانع میشوند این ظرفیت به تعلیقی پیوسته و رضایتبخش تبدیل شود. در نهایت، فیلم بیش از آنکه با تصویر ماندگار یا کشفی روایی در ذهن بماند، یادآور وعدههایی است که طرحش میدهد اما بهاندازهٔ کافی پرورش نمیدهد.
« اما رازآلودگی و بیتوضیحماندن یک چیز نیستند. »
جمعبندی
برای تماشاگرانی که از وحشت آرام و فضای مبهم لذت میبرند، ممکن است چند صحنه و موقعیت آغازین جذاب باشد؛ اما کسانی که از تعلیق انتظار پیشرفت روشن، شخصیتهای پخته و فرجامی دارای معنای روایی دارند، احتمالاً با اثری روبهرو میشوند که پرسشهایش از پاسخهایش پررنگترند.



ثبت دیدگاه