نقد و بررسی
نقد طعمه (Prey) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جزیرهای زیبا با تهدیدی پنهان «Prey» ساختهٔ Franck Khalfoun، فیلمی ترسناک و رازآمیز است که ما را با توبی، دانشآموز سال آخر دبیرستان، به جزیرهای دورافتاده میبرد؛ جایی که قرار است انزوای چندروزه به فرصتی برای اصلاح رفتار و بازسازی خویشتن بدل شود. اما این برنامهٔ بهظاهر تربیتی، بهتدریج رنگ تهدید میگیرد: جزیره آنقدرها هم خالی نیست و توبی درمییابد که تنهاییاش شاید بزرگترین فریب ماجرا باشد.
فیلم از همان ابتدا بر فاصلهٔ میان منظرهٔ دلپذیر و خطری پنهان تکیه میکند؛ تضادی ساده، اما مؤثر برای ساختن تعلیق. «Prey» فیلمی آمریکایی به نویسندگی Khalfoun و David Coggeshall است و Logan Miller و Kristine Froseth نقشهای اصلی را بر عهده دارند. شروعی که پرسش میسازد از نقاط قوت فیلم، شروع آن است؛ آغازی که بهجای آنکه بیدرنگ همهچیز را توضیح دهد، سرنخهایی تصویری پیش روی مخاطب میگذارد و ذهن او را به حدسزدن وامیدارد.
این انتخاب با حالوهوای معمایی اثر تناسب دارد: پیش از آنکه خطر آشکار شود، حس میکنیم چیزی در گذشتهٔ جزیره یا ساکنانش درست نیست. فیلم با همین کنجکاوی اولیه، وعدهٔ داستانی میدهد که قرار است در آن، هر آشنایی تازه پرسشهای بیشتری برانگیزد. این وعده در بخشهایی بهخوبی حفظ میشود. تماشاگر همراه توبی محیط را میسنجد، به رفتار آدمهای جزیره شک میکند و میکوشد میان آنچه میبیند و آنچه حدس میزند پیوندی پیدا کند.
«Prey» در بهترین لحظاتش نه صرفاً با نمایش خطر، بلکه با پنهان نگهداشتن ماهیت آن تعلیق میآفریند. البته کنجکاوی بهتنهایی برای نگهداشتن مخاطب کافی نیست؛ فیلم باید سرنخهایش را با دقت پرورش دهد و در زمان مناسب به آنها معنا ببخشد. اینجا همان نقطهای است که اثر گاه موفق و گاه نامطمئن جلوه میکند.
« فیلم با همین کنجکاوی اولیه، وعدهٔ داستانی میدهد که قرار است در آن، هر آشنایی تازه پرسشهای بیشتری برانگیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جزیره؛ پناهگاه یا قفس فضای جزیره مهمترین دارایی بصری فیلم است. جنگل، ساحل و پهنهٔ آب، هم چشماندازی چشمنواز فراهم میکنند و هم محدودهٔ بستهای میسازند که راه گریز از آن روشن نیست. جزیره در ظاهر مکانی آرام و دور از هیاهوی زندگی روزمره است؛ اما همین دورافتادگی، هر صدای نامعلوم و هر نشانهٔ کوچک را برجسته میکند.
زیبایی طبیعت در اینجا آرامشبخش نمیماند و به بخشی از سازوکار تهدید بدل میشود: جایی برای پناهگرفتن هست، اما همان پوشش گیاهی میتواند حضور خطر را نیز پنهان کند. فیلم از این ظرفیت بهره میگیرد و فضای آن را از خانهها و راهروهای آشنای فیلمهای ترسناک جدا میکند. احساس انزوا، هم در سرنوشت شخصیتها نقش دارد و هم در تجربهٔ تماشاگر؛ زیرا محیط وسیع است، اما امکانات و راههای ارتباطی محدودند.
بااینحال، زیبایی مناظر همیشه به تنش دراماتیک تبدیل نمیشود. گاهی جزیره بیشتر پسزمینهای خوشنماست تا عنصری که در تصمیمها و کنشهای شخصیتها اثر بگذارد. با وجود این، همین فضای متفاوت به فیلم هویتی میبخشد که از بسیاری از نمونههای کممایهتر ژانر بهیادماندنیتر است. توبی و دشواری همدلی توبی شخصیتی است که بناست در برابر انزوا و خطر دگرگون شود.
سایهٔ فقدان و احساس گناه بر رفتار او سنگینی میکند و موقعیت جزیره فرصتی میشود تا این زخمها در دل کنشی بیرونی بازتاب یابند. ایدهٔ پیوند دادن بقا با مواجههٔ درونی، ظرفیت عاطفی قابلتوجهی دارد: خطر فقط چیزی نیست که از بیرون به توبی هجوم میآورد، بلکه او را وادار میکند نسبت خود را با ترس، مسئولیت و ناتوانی بازبسنجد.
« جزیره؛ پناهگاه یا قفس فضای جزیره مهمترین دارایی بصری فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
اما شخصیتپردازی همیشه بهاندازهٔ این ایده قانعکننده نیست. توبی در برخی لحظات رفتاری دارد که تماشاگر را از او دور میکند؛ نه به این دلیل که قهرمان باید بینقص باشد، بلکه چون فیلم گاهی فاصلهٔ میان ضعفهایش و تغییر بعدی او را بهقدر کافی پر نمیکند. برای آنکه مخاطب با شخصیتی دشوار همدل شود، لازم است منطق عاطفی تصمیمهایش را حس کند.
«Prey» گاه این منطق را روشن میکند و گاه از آن عبور میکند؛ بنابراین رشد توبی بیش از آنکه پیوسته و طبیعی جلوه کند، در بخشهایی به کارکرد لازم برای پیشبرد داستان وابسته میماند. تعلیق، ریتم و لحظات مؤثر ایدهٔ مرکزی فیلم ظرفیت آن را دارد که مخاطب را تا پایان همراه نگه دارد، و در عمل نیز همین کنجکاوی در بسیاری از لحظات کارساز است.
بعضی صحنهها بهخوبی از انتظار و ناآگاهی استفاده میکنند؛ مخاطب پیش از شخصیتها نشانهای میبیند یا برعکس، در کنار آنها از معنای یک اتفاق بیخبر میماند. این جابهجایی میان دانستن و ندانستن، مادهٔ اصلی تعلیق فیلم است. اثر در چند موقعیت، با محدود کردن اطلاعات و تکیه بر محیط، فضایی ناآرام میسازد که از نمایش مستقیم تهدید مؤثرتر است.
بااینهمه، ریتم در بخشهایی کند و کشدار میشود. مکث و سکون میتوانند در فیلم ترسناک مفید باشند، بهشرط آنکه انتظار را فشردهتر کنند یا شخصیتها را عمیقتر بشناسانند. در «Prey» بعضی مکثها چنین نتیجهای ندارند و صرفاً حرکت داستان را به تأخیر میاندازند. این نوسان، اثر را میان دو حالت نگه میدارد: از یکسو ایدهای عجیب و قابلپیگیری دارد و از سوی دیگر، گاه برای پر کردن فاصلهٔ میان لحظات مهم به کشدادن موقعیتها متوسل میشود.
« اما شخصیتپردازی همیشه بهاندازهٔ این ایده قانعکننده نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تجربهٔ حاصل برای برخی مخاطبان پرکشش و برای برخی دیگر خستهکننده خواهد بود. موجود تهدیدگر و محدودیتهای اجرا ترس سینمایی تنها به طراحی موجود یا نمایش خشونت وابسته نیست؛ باورپذیری جهان فیلم نیز اهمیت دارد. هرچه قواعد خطر روشنتر و حضور آن در فضای داستان طبیعیتر باشد، مخاطب آسانتر تعلیق را میپذیرد.
در «Prey»، موجود تهدیدگر در بخشهایی به عامل هراس تبدیل میشود، اما کیفیت اجرایی آن همیشه با فضای رازآمیز و چشماندازهای فیلم همسطح نیست. جلوهٔ مصنوعی در برخی لحظات از باورپذیری میکاهد و بهجای آنکه توجه تماشاگر را به خطر جلب کند، او را متوجه ساختگی بودن تصویر میسازد. این ضعف بهویژه از آن جهت مهم است که فیلم بخش بزرگی از جذابیت خود را بر انتظار برای مواجهه با تهدید بنا میکند.
هرگاه آن مواجهه نتواند از نظر بصری قانعکننده باشد، بخشی از تنشی که پیشتر شکل گرفته، فرو میریزد. بااینحال، همهٔ صحنههای مربوط به خطر بیاثر نیستند؛ چند موقعیت به کمک قاببندی، محیط و زمانبندی درست، حس ناامنی ایجاد میکنند. مشکل آنجاست که این لحظات به کیفیتی یکدست نمیرسند و فیلم نمیتواند در تمام مسیر همان سطح از هراس را نگه دارد.
پایانبندی و وفاداری به وعدهٔ آغاز هرچه فیلم جلوتر میرود، مسئولیت بیشتری در برابر پرسشهایی پیدا میکند که آغازش ساخته است. تماشاگر انتظار دارد رازها نه فقط آشکار شوند، بلکه معنای عاطفی و روایی پیدا کنند؛ پایان نیز باید تجربهٔ پیشین را کامل کند، نه آنکه صرفاً آن را متوقف سازد. «Prey» در این زمینه بهاندازهٔ شروعش متقاعدکننده نیست.
« تجربهٔ حاصل برای برخی مخاطبان پرکشش و برای برخی دیگر خستهکننده خواهد بود. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی نهایی برای بخشی از مخاطبان میتواند ناهموار یا کماثر جلوه کند، بهویژه اگر انتظار داشته باشند تحول شخصیت اصلی و منطق تهدید در پایان به شکلی محکم به هم برسند. بدون ورود به جزئیات داستان، میتوان گفت فیلم در واپسین بخشها بیش از آنکه ظرافت و انسجام آغاز را حفظ کند، به اثرگذاری لحظهای تکیه میکند.
نتیجه، پایانی است که ممکن است حس کنجکاوی را پاسخ دهد، اما لزوماً رضایت کامل به همراه نمیآورد. این فاصله میان آغاز نویدبخش و فرجام کمقانعکننده، یکی از دلایل اصلی است که «Prey» در ذهن تماشاگر میتواند همزمان جالب و ناکامل باقی بماند. جمعبندی «Prey» فیلمی با ایدهای کنجکاویبرانگیز و فضایی جزیرهای است که به آن هویتی بصری و حالوهوایی متفاوت میدهد.
شروع جذاب، چند صحنهٔ مؤثر و ظرفیت معمایی داستان، مخاطب را به ادامهٔ تماشا ترغیب میکنند؛ اما ریتم ناهماهنگ، دشواری همدلی با توبی، جلوهٔ مصنوعی موجود و پایانی که بهاندازهٔ آغاز استوار نیست، مانع از آن میشوند که این ظرفیت به تجربهای کاملاً موفق بدل شود. فیلم در مقام اثری ترسناک و رازآمیز، لحظاتی دارد که ارزش دنبالکردن دارند، ولی انسجام لازم برای تبدیلشدن به اثری ماندگار را بهطور کامل به دست نمیآورد.
بهترین راه مواجهه با آن، انتظار یک فیلم جزیرهایِ پر از ظرافت نیست؛ بلکه اثری متوسط با فضایی دلنشین، ایدهای نامعمول و چند لغزش آشکار است.
« نتیجه، پایانی است که ممکن است حس کنجکاوی را پاسخ دهد، اما لزوماً رضایت کامل به همراه نمیآورد. »



ثبت دیدگاه