نقد و بررسی
نقد بازگشت تندرمَنها (The Thundermans Return) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت برای هواداران، نه برای تازهواردان «The Thundermans Return» در درجهٔ نخست فیلمی دربارهٔ بازگشت است: بازگشت خانوادهای آشنا، بازگشت به مکانی که خاطرهٔ سریال در آن ریشه دارد و بازگشت به نوعی کمدی خانوادگیِ سبک که مخاطبانش را سالها پیش جذب کرده بود. دوقلوها، فیبی و مکس، در آغاز از زندگی ابرقهرمانی خود لذت میبرند؛ اما پس از آنکه یکی از عملیاتهایشان به خطا میرود، خانواده به هیدنویل بازگردانده میشود.
همین جابهجایی ساده، موتور درام فیلم را روشن میکند: اعضای خانواده در برابر تغییر یکسان واکنش نشان نمیدهند و هرکدام تصور متفاوتی از «زندگی عادی» دارند. فیلم در حدود هفتاد دقیقه میکوشد هم دیداری دوباره با شخصیتهای قدیمی باشد و هم ماجرایی مستقل برای مخاطب امروز بسازد. بااینحال، کفهٔ نوستالژی آشکارا سنگینتر است.
اگر کسی با مجموعهٔ اصلی پیوندی نداشته باشد، احتمالاً با جهانی روبهرو میشود که قواعد و جذابیتهایش را از پیش مفروض میگیرد؛ اما برای هواداران، صرف دیدن دوبارهٔ این خانواده و بازگشت به فضای آشنای آن، بخشی از تجربهٔ تماشا است. نوستالژی بهمثابه نیروی محرک مهمترین سرمایهٔ فیلم، شیمی آشنای اعضای خانواده است.
«The Thundermans Return» برای یادآوری گذشته فقط به بازگشت چهرهها متکی نمیماند؛ بلکه میکوشد همان ترکیب آشنای رقابت خواهر و برادری، آشفتگی خانوادگی و شوخیهای ساده را دوباره زنده کند. دیدار دوبارهٔ فیبی و مکس در مرکز ماجرا، به فیلم انرژی میدهد؛ تقابل این دو همچنان ظرفیت ایجاد موقعیتهای کمیک را دارد، حتی وقتی خود موقعیتها چندان تازه نیستند.
« بااینحال، کفهٔ نوستالژی آشکارا سنگینتر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
حضور هنک و بارب نیز گرمایی خانوادگی به روایت میبخشد. آنان از بازگشت به هیدنویل خوشحالاند، درحالیکه بیلی و نورا فرصت زندگی عادی و مدرسهای را جذاب میبینند. تفاوت خواستهها، دستکم در سطح ایده، امکان خوبی برای پرداختن به رشد و تغییر فراهم میکند: خانوادهای که زمانی با هویت پنهان و قدرتهای ویژه تعریف میشد، حالا باید با پرسشهای تازهای دربارهٔ نقش هر عضو روبهرو شود.
فیلم از همین تضادها برای بازسازی حالوهوای مجموعه بهره میگیرد، هرچند همیشه آنها را تا عمق دراماتیک لازم پیش نمیبرد. روایت آشنا و ظرفیتهای نیمهاستفادهشده ساختار داستانی بر تضادی روشن استوار است: فیبی و مکس نمیخواهند جایگاه ابرقهرمانیشان را از دست بدهند، اما دیگر اعضای خانواده در بازگشت به زندگی معمولی فرصتهایی تازه میبینند.
این اختلاف میتوانست زمینهای برای بررسی دقیقتر غرور، مسئولیت و معنای قهرمانبودن باشد. بااینحال، فیلم بیشتر از آنکه این مفاهیم را بکاود، آنها را بهانهای برای پیشبردن ماجرا و رسیدن به موقعیتهای بعدی قرار میدهد. در نتیجه، داستان کارکردی دارد، اما شگفتی یا پیچیدگی چشمگیری ایجاد نمیکند.
بحران مرکزی بهسرعت شکل میگیرد و فیلم بهجای آنکه پیامدهای عاطفی بازگشت را بهتدریج بپروراند، از تعارضی به تعارض دیگر حرکت میکند. این رویکرد برای تماشاگر جوان و هواداری که بیش از هر چیز خواهان همراهی دوباره با شخصیتهاست، شاید کفایت کند؛ اما مخاطبی که انتظار داستانی مستقل و پرجزئیات دارد، احتمالاً با روایتی معمولی روبهرو خواهد شد.
« حضور هنک و بارب نیز گرمایی خانوادگی به روایت میبخشد. »
شخصیتها و اجرا
بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت انتخابهای رواییِ بخش آخر نیز ممکن است برای برخی بینندگان نامتعارف یا ناتمام به نظر برسد. شخصیتها و بازگشت به نقشهای قدیمی فیبی و مکس همچنان دو قطب اصلی فیلماند. انگیزهٔ هر دو برای بازپسگرفتن موقعیت قهرمانی، روایت را پیش میبرد، اما همین تمرکز گاه باعث میشود اعضای دیگر خانواده در حاشیه بمانند.
شخصیت فیبی، با اعتمادبهنفس و ارادهٔ پررنگش، گاهی میتواند بیش از اندازه مسلط یا خودمحور جلوه کند؛ در مقابل، مکس همچنان از همان غرور و شوخطبعیای بهره میبرد که بخش مهمی از جذابیتش برای هواداران بوده است. بازگشت بازیگران به نقشهای شناختهشده، بیشتر از آنکه دگرگونی چشمگیری در شخصیتها نشان دهد، بر حس پیوستگی با مجموعه تکیه دارد.
نورا و بیلی در سوی دیگر قرار میگیرند: خواستهٔ آنان برای تجربهٔ نوجوانی معمولی، روایتی فرعی از فاصلهگرفتن نسل جوان از هویت خانوادگیِ تحمیلشده فراهم میکند. این خط داستانی بالقوه میتوانست تضادی معنادار با میل فیبی و مکس به بازگشت به قهرمانی بسازد، اما مجال پرداختش محدود میماند.
هنک و بارب نیز بیشتر نقش پدر و مادرهایی را دارند که با تغییر جایگاه فرزندانشان کنار میآیند؛ حضوری دلنشین که به فیلم حس خانوادگی میدهد، هرچند به شخصیتپردازی تازهای منتهی نمیشود. کمدی: آشنایی بهجای تازگی طنز فیلم از همان جنس شوخیهای مجموعهٔ تلویزیونی است: واکنشهای اغراقشده، کلکلهای خانوادگی و موقعیتهایی که قرار است از آشفتگی زندگی ابرقهرمانی خنده بسازند.
« شخصیتها و بازگشت به نقشهای قدیمی فیبی و مکس همچنان دو قطب اصلی فیلماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این پیوستگی برای هواداران مزیتی واقعی است؛ فیلم تلاش نمیکند لحن خود را ناگهان به کمدیای متفاوت یا بزرگسالانه تبدیل کند. اما حفظ همان فرمول، خطر تکرار را نیز با خود دارد. برخی شوخیها بهجای آنکه از شخصیت یا موقعیت بهطور طبیعی بیرون بیایند، شبیه مکثهایی برای جلب خنده به نظر میرسند.
به همین دلیل، موفقیت طنز به میزان علاقهٔ بیننده به لحن سریال بستگی دارد. کسی که از پیش با شوخیها و ریتم آن ارتباط داشته، ممکن است با همان صمیمیت قدیمی سرگرم شود؛ اما برای دیگران، بخشی از شوخیها کماثر و بعضی صحنهها کشدار جلوه میکند. فیلم در بهترین لحظاتش از آشنایی شخصیتها و تضادهای خانوادگی بهره میبرد؛ در ضعیفترین لحظات، صرفاً همان الگوی آشنا را دوباره اجرا میکند، بیآنکه به آن چرخشی تازه ببخشد.
جلوههای ویژه و زبان بصری داستانی دربارهٔ ابرقدرتها به جلوههای ویژهای نیاز دارد که خیال را باورپذیر کنند، حتی اگر قرار نباشد فیلم به استانداردهای یک حماسهٔ پرهزینهٔ ابرقهرمانی برسد. در اینجا، جلوهها در مواردی آشکارا ناپخته به نظر میرسند و از فضای صحنه بیرون میزنند. چنین ضعفهایی بهویژه زمانی بیشتر به چشم میآیند که قدرتهای شخصیتها باید بخشی طبیعی از کنش باشند؛ وقتی تصویر نتواند این پیوند را متقاعدکننده بسازد، بخشی از هیجان صحنه فروکش میکند.
فیلم همچنین از زبان بصری و شیوهٔ اجرایی نزدیک به فضای ситکام تلویزیونی فاصلهٔ زیادی نمیگیرد. این انتخاب با ریشهٔ مجموعه سازگار است و به بازگشت حس آشنای آن کمک میکند، اما در قالب یک فیلم بلند، میتواند دامنهٔ تنوع بصری را محدود کند. حاصل، تجربهای است که بیش از آنکه با مقیاس سینماییاش به یاد بماند، با حضور دوبارهٔ شخصیتها و حالوهوای تلویزیونی خود شناخته میشود.
« اما حفظ همان فرمول، خطر تکرار را نیز با خود دارد. »
قوتها و کاستیها
ریتم و جایگاه فیلم در مجموعه «The Thundermans Return» میخواهد در زمانی محدود چند کار انجام دهد: خانواده را دوباره معرفی کند، شرایط تازهٔ زندگیشان را توضیح دهد، میان اعضا تعارض ایجاد کند و ماجرایی قهرمانانه را به سرانجام برساند. این فشردگی گاهی به سود فیلم است؛ روایت معطل مقدمهچینی طولانی نمیماند و برای تماشای خانوادگی دسترسپذیر است.
اما در بخشهایی دیگر، حرکت داستان یکنواخت میشود و صحنهها بیش از آنکه به کشف تازهای منجر شوند، مسیر رسیدن به بحران بعدی را پر میکنند. یکی از مشکلات اصلی همین نوسان میان فیلمبودن و «قسمتی بلندتر از سریال» است. برای برخی هواداران، این شباهت نقطهٔ قوت محسوب میشود: فیلم از قالبی که با آن خو گرفتهاند فاصله نمیگیرد و تماشایش آسان و آشناست.
برای تماشاگرانی که انتظار دارند بازگشت یک مجموعه با روایتی سینماییتر و پرداختی تازه همراه باشد، این رویکرد ممکن است کممایه به نظر برسد. فیلم بیش از آنکه گذشته را دگرگون کند، آن را از نو به صحنه میآورد. جمعبندی «The Thundermans Return» اثری است که ارزش اصلیاش را از پیوند عاطفی مخاطب با خانوادهٔ تندرمَنها میگیرد.
بازگشت بازیگران و شخصیتهای دوستداشتنی، فضای گرم و آشنا و چند لحظهٔ سرگرمکننده میتواند برای هواداران قدیمی تجربهای خوشایند بسازد. در همان حال، داستان چندان غافلگیرکننده نیست، شوخیها همیشه اثر نمیکنند، ریتم گاه کش میآید و جلوههای ویژه به کیفیت کلی لطمه میزنند. این فیلم را بهتر است نه بهعنوان بازآفرینی بزرگی برای مجموعه، بلکه بهعنوان دیداری دوباره با جهانی آشنا تماشا کرد.
« این فشردگی گاهی به سود فیلم است؛ روایت معطل مقدمهچینی طولانی نمیماند و برای تماشای خانوادگی دسترسپذیر است. »
جمعبندی
اگر انتظار اصلی، شنیدن دوبارهٔ صدای این خانواده و گذراندن زمانی سبک و بیتکلف با آنها باشد، فیلم احتمالاً لبخندی بر لب میآورد. اما اگر معیار، داستانی تازه، پرداخت عمیق شخصیتها و اجرای بصری چشمگیر باشد، بازگشت تندرمَنها رضایت کاملی فراهم نمیکند.



ثبت دیدگاه