نقد و بررسی
نقد Rodin | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای از هنرمند، نه افسانهای از عشق فیلم «رودن» ساختهٔ ژاک دویون، به جای آنکه زندگی آگوست رودن را همچون شرحی پیوسته از نبوغ و کامیابی بازگو کند، بر دورهای متمرکز میشود که کار هنری، رابطهٔ عاشقانه و کشمکشهای شخصی در هم گره میخورند. آشنایی رودن با کامیل کلودل، شاگرد جوانی که بهسرعت استعداد و ارادهاش را نشان میدهد، محور عاطفی فیلم است؛ اما اثر نمیکوشد این رابطه را به قصهای دلپذیر و رمانتیک فروبکاهد.
میان آن دو، تحسین و همکاری با رقابت، وابستگی و نابرابری درهم میآمیزد. این انتخاب، فیلم را از زندگینامهای متعارف دور میکند. رودن نه نابغهای بیخطا تصویر میشود و نه عاشقی آرمانی؛ او مردی است که نیروی خلاقهاش با خودخواهی، شهوت و دشواری در صمیمیت همراه است. از سوی دیگر، کامیل صرفاً الهامبخش مردی بزرگ نیست: او هنرمندی با خواست و توان مستقل است، هرچند فیلم همیشه به اندازهٔ کافی به جهان درونی او نزدیک نمیشود.
رودن در قامت انسانی متناقض وینسنت لندون رودن را با حضوری جسمانی و زمخت میسازد؛ مردی که در سکوت، نگاه و کار دستها بیش از گفتار خود را آشکار میکند. این بازی از پرترهٔ قهرمانانه فاصله میگیرد و به شخصیت وزن و فرسودگی میبخشد. رودنِ فیلم پیوسته درگیر کار است، اما این پشتکار را نمیتوان صرفاً فضیلت دانست: هنر برای او هم سرچشمهٔ معناست و هم پناهگاهی که از خلال آن میتواند از مسئولیتهای عاطفی بگریزد.
« میان آن دو، تحسین و همکاری با رقابت، وابستگی و نابرابری درهم میآمیزد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در نمایش این تناقضها بیش از شرح زندگینامهای به جزئیات روزمره تکیه میکند. نگاه کردن به مدل، لمس ماده و بازگشت مکرر به یک پیکره به ما نشان میدهد که آفرینش هنری نه لحظهای ناگهانی از الهام، بلکه فرایندی طولانی از مشاهده، آزمون و تغییر است. با این همه، گاهی گفتوگوها دربارهٔ هنر به جای آنکه از رفتار و موقعیت برآیند، معنای صحنه را به زبان میآورند و از ظرافت شخصیتپردازی میکاهند.
کامیل کلودل و مسئلهٔ استقلال ایزیا هیگلین در نقش کامیل، جوانی باهوش، پرشور و سرسخت را به تصویر میکشد. او رابطهاش با رودن را تنها از دریچهٔ دلبستگی نمیبیند؛ میل به آفرینش و خواستِ جدی گرفتهشدن نیز در آن حضور دارند. همین امر تنش رابطه را پربارتر میکند: نزدیکی میان دو هنرمند میتواند سرچشمهٔ الهام باشد، اما همزمان امکان رقابت و سلطه را نیز در خود دارد.
با این حال، کانون روایت همچنان رودن است و کامیل گاه در نسبت با او تعریف میشود: شاگرد، همکار، معشوقه یا رقیب. فیلم این نابرابری را نشان میدهد، اما همیشه آن را به پرسشی نمایشی و عمیق تبدیل نمیکند. در نتیجه، تماشاگر از استقلال هنری کامیل آگاه میشود، ولی فرصت چندانی نمییابد تا تجربهٔ او را بیرون از مدار رودن دنبال کند.
« فیلم در نمایش این تناقضها بیش از شرح زندگینامهای به جزئیات روزمره تکیه میکند. »
شخصیتها و اجرا
این محدودیت بهویژه در اثری محسوس است که رابطهٔ دو هنرمند را یکی از مهمترین موضوعهای خود قرار داده است. پیکرهها، کارگاه و زبان تصویر قوت برجستهٔ فیلم در فضاسازی آن است. کارگاه رودن، با خاک و گچ و پیکرههای ناتمام، فضایی صرفاً تاریخی یا تزئینی نیست؛ محیطی است که شخصیتها در آن شکل میگیرند و تنشها در ماده رسوب میکنند.
مجسمهها در پسزمینه خاموش نمیمانند: حضورشان پیوسته یادآور این است که بدن، موضوع نگاه و میدان کشمکش هنری است. فیلم به فرایند ساخت با حوصله مینگرد. دستها، سطح ناصاف ماده و فاصلهٔ میان طرح و پیکرهٔ کامل، تجربهای حسی از آفرینش میسازند. این رویکرد گاه تماشاگر را به جای دنبالکردن رویدادها، به تماشای خودِ کار دعوت میکند.
نور سرد، فضای بسته و انبوه آثار ناتمام نیز نوعی بیقراری پدید میآورند؛ انگار هیچ پیکرهای بهتمامی از ذهن هنرمند رها نمیشود. در بهترین لحظهها، تصویر همان چیزی را بیان میکند که گفتوگوها نمیتوانند. ریتم آرام و روایت پراکنده ریتم کند فیلم با موضوع آن پیوند دارد: ساخت مجسمه به مکث، تکرار و بازنگری نیازمند است و فیلم نیز تماشاگر را از شتاب روایتهای پرحادثه دور میکند.
« این محدودیت بهویژه در اثری محسوس است که رابطهٔ دو هنرمند را یکی از مهمترین موضوعهای خود قرار داده است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این آرامش در آغاز میتواند راهی برای ورود به جهان کارگاه باشد، اما در بخشهایی به ایستایی نزدیک میشود. موقعیتهای مشابه بازمیگردند و جزئیات زندگی و کار رودن چنان انباشته میشوند که خط دراماتیک نیروی خود را از دست میدهد. روایت چند مسیر را پیش میگیرد—فرایند آفرینش، داوری دیگران دربارهٔ هنر رودن، و روابط شخصی او—اما همه را با قوتی یکسان نمیپروراند.
گاه فیلم به جای آنکه از برخورد این مسیرها تنش بسازد، آنها را کنار هم میچیند. پیامد آن اثری است که لحظههای بصری و فکری قابلتأمل دارد، اما از نظر عاطفی همیشه پیوستگی لازم را پیدا نمیکند. بازیها و مناسبات عاطفی بازی لندون، هیگلین و سورین کانل در نقش رز، همراه دیرپای رودن، به رابطهها کیفیتی ملموس میبخشد.
کشمکش اصلی نه فقط میان دو عاشق، بلکه میان سه نگاه متفاوت به وفاداری، کار و زندگی مشترک شکل میگیرد. رز حضوری مهارشده و زمینی دارد و به فیلم یادآوری میکند که هنر بزرگ، در خلأ پدید نمیآید؛ اطراف آن آدمهایی هستند که پیامدهای انتخاب هنرمند را به دوش میکشند. با این حال، بعضی صحنهها احساس را بیش از آنکه در رفتار و سکوت بپرورانند، توضیح میدهند.
« این آرامش در آغاز میتواند راهی برای ورود به جهان کارگاه باشد، اما در بخشهایی به ایستایی نزدیک میشود. »
قوتها و کاستیها
دیالوگهای صریح دربارهٔ عشق و آفرینش گاهی از شدت ابهام رابطه میکاهند، بیآنکه جای آن را با کنشی عاطفیتر پر کنند. بازیگران در برابر این محدودیت، کشمکش را باورپذیر نگه میدارند، اما خود فیلم همیشه فرصت نمیدهد تا این کشمکش در عمق شخصیتها رسوخ کند. نگاه فیلم به هنر و قدرت «رودن» پرسشی مهم را پیش میکشد: وقتی دو هنرمند در یک رابطه کار و زندگی را با هم شریکاند، الهام از کجا آغاز میشود و تصاحب از کجا؟
فیلم پاسخ روشنی عرضه نمیکند و این ابهام، از ارزشهای آن است. رودن میتواند کامیل را همتای هنری خود بداند، اما این برابری در گفتار الزاماً به استقلال و آزادی برابر در عمل نمیانجامد. فیلم با نشاندادن همزمان تحسین و سلطه، رابطه را از افسانهٔ سادهٔ استاد و شاگرد دور میکند. در عین حال، نگاه اثر به کامیل گاه زیر سلطهٔ همان مرد هنرمندی میماند که قصد دارد تناقضهایش را آشکار سازد.
این کاستی مهم است، زیرا بحث بر سر قدرت در هنر زمانی کاملتر میشود که تجربهٔ کسی را نیز که در سایهٔ نام بزرگتری قرار گرفته، مستقل از آن سایه دنبال کنیم. جمعبندی «رودن» فیلمی است که بیش از آنکه زندگی یک مجسمهساز را با ضرباهنگی پیوسته روایت کند، میکوشد فضای آفرینش و گرههای یک رابطهٔ هنری را لمسپذیر سازد.
« فیلم پاسخ روشنی عرضه نمیکند و این ابهام، از ارزشهای آن است. »
جمعبندی
کارگاه، پیکرهها و بازیهای پرتنش آن تصویری جذاب از پیوند میان بدن، هنر و میل میسازند؛ همچنین پرهیز از رمانتیسم ساده به رابطهٔ رودن و کامیل پیچیدگی میبخشد. در مقابل، روایت گاه کند و پراکنده میشود، کامیل به اندازهٔ کافی از مدار رودن بیرون نمیآید و برخی صحنهها احساس را شرح میدهند، بیآنکه آن را به تمامی برانگیزند.
حاصل، اثری نابرابر اما قابلتأمل است: فیلمی که بیش از پاسخهای قطعی، پرسشی ماندگار دربارهٔ بهای آفرینش و سهم هر هنرمند از آن برجای میگذارد.



ثبت دیدگاه