نقد و بررسی
نقد خانه گلها (The House of Flowers) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانوادهای آراسته بر بستری از راز «خانهٔ گلها» با تصویری فریبنده آغاز میشود: خانوادهای مرفه، خانهای پرزرقوبرق و کسبوکاری خوشنام که گویی همهچیز در آن جای درست خود قرار گرفته است. اما این نظم بیشتر به نمای ویترین میماند تا نشانهٔ آرامش. با افشای رازی از زندگی خصوصی ارنستو دِ لا مورا، توازن خانواده بههم میریزد و ویرجینیا، مادر خانواده، ناچار میشود همزمان با بحرانهای عاطفی و مالی، ظاهر آبرومند و یکپارچهٔ خانواده را حفظ کند.
سریال از همان ابتدا علاقهای به روایت واقعگرایانهٔ خاموش و کمحادثه ندارد. رازها، رقابتها و سوءتفاهمها مدام سربرمیآورند و هر کدام دری تازه به گذشته و روابط خانواده میگشایند. این پرتحرکی، تماشاگر را بهسرعت با خود همراه میکند؛ هر افشاگری نه فقط یک شوک روایی، که نشانهای از فاصلهٔ میان تصویر عمومی خانواده و زندگی پنهان اعضای آن است.
بااینحال، همین شتاب گاه داستان را به سوی انباشتن بحرانها میبرد؛ جایی که غافلگیری بیشتر از آنکه از منطق شخصیتها برآید، حاصل نیاز روایت به ادامهدادن هیجان است. وارونگی ملودرام اثر مکزیکی مانوئل کارو را میتوان هم ملودرامی خانوادگی دانست و هم هجوِ قواعد ملودرام. سریال از همان مصالح آشنای تلهنوولا بهره میگیرد: خیانت، رازهای قدیمی، کشمکش میان نسلها و بازگشت گذشته به اکنون.
اما آنها را با لحنی شوخ، پرزرقوبرق و گاه عامدانه اغراقآمیز عرضه میکند. نتیجه، اثری است که هم از هیجان و عاطفهٔ ملودرام تغذیه میکند و هم به قراردادهای نمایشی آن چشمک میزند. این دوگانگی در بهترین لحظات به سود سریال عمل میکند. تماشاگر میتواند هم از آشفتگی موقعیتها لذت ببرد و هم متوجه باشد که نمایش، شکل اغراقشدهٔ روایتهای خانوادگی را به بازی گرفته است.
« اما این نظم بیشتر به نمای ویترین میماند تا نشانهٔ آرامش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اما مرز میان هجو و بازتولیدِ همان اغراق همیشه روشن نمیماند. گاه پیچشها چنان پیدرپی و نامحتمل میشوند که دیگر معلوم نیست سریال در حال نقد ملودرام است یا صرفاً در منطق پرهیاهوی آن غرق شده است. این لغزش، لذت سرگرمکنندهٔ اثر را از میان نمیبرد، اما از انسجام درونی آن میکاهد. خانه و گلفروشی؛ استعارههایی از نظم شکننده عنوان سریال به فضایی اشاره دارد که فقط محل کار یا نشانی خانوادگی نیست؛ نمادی است از تصویری که خانواده میخواهد از خود بسازد.
گلفروشی، با رنگها و آرایش دقیقش، وعدهٔ زیبایی و سامان میدهد؛ اما این زیبایی در کنار رازهای پنهان، معنایی دوگانه پیدا میکند. هرچه چیدمان بیرونی چشمنوازتر است، شکافهای پشت آن آشکارتر میشوند. همین تقابل، به سریال امکان میدهد میان ظاهر و واقعیت، آراستگی و آشفتگی، پیوندی تصویری برقرار کند.
رنگآمیزی زنده و پرانرژی اثر نیز صرفاً تزئین صحنه نیست. فضای دیداریِ درخشان، تضادی معنادار با بحرانهای خانوادگی میسازد و به جهان سریال هویتی متمایز میبخشد. این رنگارنگی از فروغلتیدن داستان در تیرگیِ یک درام رازآلود جلوگیری میکند و لحن کمیک آن را تقویت میسازد. در عین حال، زیبایی بصری گاهی چنان بر صحنه مسلط میشود که خودِ فضای نمایشی به مقصدی مستقل بدل میگردد؛ در آن لحظات، آرایش صحنه از عمق عاطفی موقعیت پیشی میگیرد.
شخصیتها میان نقش خانوادگی و خواست فردی جذابیت اصلی «خانهٔ گلها» در این نیست که اعضای خانواده را به تیپهایی کاملاً قابلپیشبینی تبدیل کند، بلکه در کشاکش میان نقشهای تحمیلشده و خواستههای شخصی آنهاست. ویرجینیا بیش از آنکه صرفاً مادری نگران باشد، نگهبانِ تصویری است که سالها برای خانواده ساخته شده است.
« اما مرز میان هجو و بازتولیدِ همان اغراق همیشه روشن نمیماند. »
شخصیتها و اجرا
تلاش او برای کنترل بحرانها از عشق و مسئولیت سرچشمه میگیرد، اما همزمان نشان میدهد حفظ ظاهر چگونه میتواند به شیوهای از انکار بدل شود. دیگر اعضای خانواده نیز هر یک با تضادهایی میان انتظارات اجتماعی، میل شخصی و وفاداری خانوادگی روبهرو هستند. سریال بهویژه در پرداخت روابط عاطفی و هویتهای گوناگون، از چارچوبهای سادهٔ داوری فاصله میگیرد؛ شخصیتها ممکن است در یک موقعیت خودخواهانه یا مضحک رفتار کنند و در موقعیتی دیگر آسیبپذیر و قابلدرک باشند.
این تغییرپذیری، به جمع خانوادگی طراوت میدهد، هرچند فرصت برابر برای پرداخت همهٔ شخصیتها فراهم نمیشود. بعضی چهرهها بیشتر در خدمت پیشبرد یک خردهداستان قرار میگیرند تا آنکه قوس شخصیتی کاملی پیدا کنند. بازیگری و نیروی اجرا بازیها از مهمترین عوامل حفظ تعادل میان کمدی و دراماند.
بازیگران در جهانی ظاهر میشوند که اغراق بخشی از دستور زبان آن است، اما در لحظات حساس باید امکان باورپذیری عاطفی را نیز حفظ کنند. این کار ساده نیست: اگر اجرا بیش از اندازه واقعگرا باشد، با لحن نمایشی سریال ناسازگار میشود؛ و اگر به اغراق بیمهار نزدیک شود، شخصیتها به ابزار شوخی فروکاسته میشوند.
اجرای سسیلیا سوآرس در نقش پائولینا از نمونههای بهیادماندنی مجموعه است. او با مکثها، آهنگ گفتار و خویشتنداریِ ظاهری، شخصیتی میسازد که هم قابلیت طنز دارد و هم حضوری جدی در روابط خانوادگی. دیگر بازیگران نیز در مجموع به شخصیتها جان میبخشند و کمک میکنند رازها فقط محرکهایی داستانی نباشند، بلکه پیامدهایی بر پیوندهای انسانی بگذارند.
« دیگر اعضای خانواده نیز هر یک با تضادهایی میان انتظارات اجتماعی، میل شخصی و وفاداری خانوادگی روبهرو هستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، در بعضی موقعیتها بازیها ناچارند تابع لحن پرهیاهوی صحنه باشند و از ظرافت روانشناختی فاصله بگیرند. کمدی، اغراق و خطر تکرار طنز سریال از برخورد میان جدیت شخصیتها و مضحکبودن شرایطی شکل میگیرد که در آن گرفتار شدهاند. گاهی یک گفتوگوی خانوادگی با چنان وقاری پیش میرود که کوچکترین لغزش، لحنی کمیک مییابد؛ گاهی نیز موقعیت از ابتدا با اغراق طراحی شده است تا قواعد پذیرفتهشدهٔ رفتار اجتماعی را به تمسخر بگیرد.
این طنز، بهخصوص در کنار فضای براق اثر، انرژی و سبک ویژهای به آن میدهد. اما اغراق، وقتی بیوقفه تکرار شود، نیروی خود را از دست میدهد. برخی شوخیها یا موقعیتها پس از چند بار بازگشت دیگر غافلگیرکننده نیستند و ممکن است به سطحی از تکرار برسند که بهجای گشودن معنایی تازه، صرفاً همان واکنش پیشین را طلب کنند.
سریال همچنین گاهی موضوعات سنگین را در قالب شوخی یا حادثهای نمایشی پیش میکشد؛ انتخابی که میتواند بخشی از راهبرد هجوآمیز آن باشد، اما همیشه به پرداختی به همان اندازه دقیق و حساس نمیانجامد. ریتم و خردهداستانها تعدد شخصیتها و مسیرهای روایی، از یک سو به جهان سریال وسعت میبخشد و اجازه میدهد خانواده از زاویههای مختلف دیده شود.
از سوی دیگر، این پراکندگی به ریتمی نامتوازن میانجامد. بعضی خردهداستانها با سرعتی جذاب پیش میروند، درحالیکه برخی دیگر ناگهان وارد میشوند یا برای مدتی طولانی از کانون توجه کنار میروند. در نتیجه، انسجام فصلها بیش از آنکه بر حرکت خطی یک بحران واحد استوار باشد، به انرژی کلیِ مجموعه و جذابیت شخصیتها وابسته میماند.
« بااینهمه، در بعضی موقعیتها بازیها ناچارند تابع لحن پرهیاهوی صحنه باشند و از ظرافت روانشناختی فاصله بگیرند. »
قوتها و کاستیها
این شیوه برای تماشاگرانی که از روایت پرحادثه و مجموعهای از رازهای پیدرپی لذت میبرند، نقطهضعف تعیینکنندهای نیست. اما کسانی که انتظار دارند هر خط داستانی با دقتی یکسان بسط یابد، ممکن است در بخشهایی احساس شتابزدگی یا پراکندگی کنند. سریال بیش از آنکه در پی ظرافتی بیوقفه باشد، بر سرزندگی، شگفتی و نوسان لحن تکیه میکند.
جمعبندی «خانهٔ گلها» در بهترین حالت، کمدیـدرامی خانوادگی است که از رنگ و شکوه ظاهری برای آشکارکردن بیثباتیِ زندگی پنهان بهره میگیرد. قدرت آن در ترکیب ملودرام، طنز و رازهای خانوادگی، بازیهای پرجاذبه و فضاسازی متمایز نهفته است. سریال میداند چگونه تماشاگر را با خود همراه کند و چگونه میان لحظههای مضحک و بحرانهای عاطفی رفتوآمد داشته باشد.
در مقابل، انباشت پیچشها، تصادفهای روایی، شوخیهای تکرارشونده و پراکندگی خردهداستانها مانع میشوند که این انرژی همیشه به انسجامی پایدار برسد. بااینحال، اثر هویتی روشن دارد و از دل همین زیادهرویها به نوعی سرزندگی دست مییابد که بهسادگی با درامهای خانوادگی متعارف اشتباه گرفته نمیشود.
تماشای آن بیش از هر چیز تجربهٔ ورود به جهانی آراسته و پرهیاهوست؛ جهانی که زیر سطح گلهای رنگارنگش، خانوادهای را نشان میدهد که برای حفظ تصویر کامل خود ناچار است پیوسته با ناتمامیهایش روبهرو شود.
« سریال بیش از آنکه در پی ظرافتی بیوقفه باشد، بر سرزندگی، شگفتی و نوسان لحن تکیه میکند. »



ثبت دیدگاه