نقد و بررسی
نقد Premam | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
عاشقانهای در سه فصل «Premam» زندگی جورج را در سه مقطع پی میگیرد؛ سه دورهای که هر یک با فضای اجتماعی، عاطفی و شخصی متفاوتی همراهاند. فیلم عشق را نه بهصورت تجربهای واحد و تکرارشونده، بلکه چون احساسی دگرگونشونده مینگرد: هر آشنایی، چیزی از جورج را آشکار میکند و در عین حال او را به سوی مرحلهای تازه از زندگی میراند.
این ساختار سهگانه امکان میدهد که داستان، در کنار روایت دلبستگیهای عاشقانه، تصویری از گذر زمان و شکلگیری تدریجی شخصیت مرکزی نیز ارائه کند. اهمیت این تقسیمبندی در آن است که هر بخش صرفاً اپیزودی جداگانه نیست. تجربههای پیشین، بیآنکه فیلم برای توضیحشان به گفتوگویی مستقیم و سنگین پناه ببرد، بر واکنشها و انتخابهای بعدی جورج سایه میاندازند.
به این ترتیب، تماشاگر بهتدریج درمییابد که بلوغ عاطفی نه نتیجهی یک لحظهی قاطع، بلکه حاصل انباشتهشدن خاطرهها، اشتیاقها و ناکامیهای کوچک است. جورج؛ شخصیتی در حال تغییر جورج محور عاطفی فیلم است، اما ویژگی جذاب شخصیت او در کاملبودن یا پختگی زودهنگامش نیست. او در آغاز، بیشتر با انرژی و هیجان لحظهای شناخته میشود؛ جوانی که هنوز نمیداند چگونه خواستههایش را بفهمد و با احساساتش روبهرو شود.
فیلم او را بینقص و همواره دوستداشتنی ترسیم نمیکند. گاه خام است، گاه شتابزده و گاه در برابر واقعیتهای عاطفی ناتوان. همین کاستیهاست که مسیر تغییرش را قابلباور میکند. نیوین پائولی در این مسیر بازیای متکی بر تغییرات تدریجی ارائه میدهد. او برای نشاندادن تفاوت دورههای زندگی جورج، تنها به ظاهر یا نشانههای بیرونی تکیه نمیکند؛ نوع نگاه، مکثها و شیوهی حضورش در موقعیتها نیز تغییر مییابند.
« اهمیت این تقسیمبندی در آن است که هر بخش صرفاً اپیزودی جداگانه نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اجرای او بهویژه در لحظههایی مؤثر است که شخصیت میان اعتمادبهنفس ظاهری و تردید درونی معلق میماند. نتیجه، قهرمانی نیست که از ابتدا پاسخ همهچیز را بداند، بلکه انسانی است که در جریان تجربهکردن، خود را بهتر میشناسد. سه آشنایی و سه برداشت از عشق فیلم در هر دوره، رابطهی جورج با عشق را از زاویهای تازه میسنجد.
آنچه در یک مرحله با شور و خیالپردازی همراه است، در مرحلهای دیگر میتواند با شناخت، انتظار یا فاصلهای دردناک گره بخورد. بنابراین سه آشنایی، کارکردی بیش از معرفی سه رابطه دارند: هر کدام شکل خاصی از امیدواری و آسیبپذیری را به نمایش میگذارند و نشان میدهند که احساس عاشقانه با تغییر سن و موقعیت، معنای ثابتی ندارد.
این رویکرد به فیلم کمک میکند از تکرار سادهی یک الگوی رمانتیک پرهیز کند. بااینحال، تفاوت میان دورهها همیشه به یک اندازه پرورده نمیشود. گاهی یک بخش چنان به فضای خودش وابسته است که پیوند آن با مسیر کلی جورج کمرنگ به نظر میرسد؛ در چنین لحظاتی، فیلم بیش از آنکه حرکت شخصیت را دنبال کند، در حالوهوای همان دوره مکث میکند.
با وجود این، کلیت ساختار همچنان روشن است: عشق برای جورج فقط رسیدن به دیگری نیست، بلکه راهی برای مواجهه با خود و تغییرات زندگی است. شیمی بازیگران و حضور سای پالوی یکی از جذابیتهای فیلم، باورپذیری ارتباط میان شخصیتهاست. سای پالوی حضوری طبیعی و زنده دارد و نقش خود را از قالب یک تصویر آرمانیِ صرف بیرون میآورد.
« اجرای او بهویژه در لحظههایی مؤثر است که شخصیت میان اعتمادبهنفس ظاهری و تردید درونی معلق میماند. »
شخصیتها و اجرا
او در واکنشها و جزئیات رفتاری، حس استقلال و شخصیت فردی را حفظ میکند؛ ازاینرو جذابیتش تنها به جایگاهش در نگاه جورج محدود نمیماند. رابطهی میان دو بازیگر نیز بهواسطهی همین جزئیات شکل میگیرد: نگاهها، سکوتها و تغییر لحنها اغلب بیش از توضیحهای صریح، حال عاطفی صحنه را منتقل میکنند.
نیوین پائولی و سای پالوی در کنار هم ترکیبی مؤثر میسازند، اما فیلم برای ایجاد تأثیرش تنها به یک زوج یا یک لحظهی عاشقانه متکی نیست. شخصیتهای پیرامونی و فضای جمعی هر دوره، به داستان بافت اجتماعی میبخشند. این جهان اطراف، روابط را از خلأ بیرون میآورد و کمک میکند رفتارهای جورج در بستر زندگی روزمره معنا پیدا کنند.
همین حسِ زیستپذیری است که باعث میشود بعضی لحظههای عاطفی، حتی پس از گذشت زمان، در ذهن بمانند. موسیقی و خاطرهی حسی فیلم موسیقی در «Premam» صرفاً همراهیکنندهی صحنهها نیست؛ بخشی از حافظهی عاطفی فیلم را میسازد. ملودیها و ترانهها با فضای عاشقانهی داستان پیوند میخورند و به لحظهها کیفیتی میدهند که گاه از خود گفتوگوها ماندگارتر است.
فیلم از این ظرفیت برای تقویت حس دلتنگی، شور جوانی و گذر زمان بهره میبرد. موسیقی بهجای آنکه همواره احساس را بهزور بر تماشاگر تحمیل کند، در بسیاری از لحظهها امکان میدهد حالوهوای صحنه آرامآرام در ذهن رسوب کند. از سوی دیگر، آهنگها بخشی از هویت مستقل اثر را شکل میدهند. حتی زمانی که روایت در بعضی قسمتها کند میشود، موسیقی و فضای عاشقانه همچنان پیوند عاطفی تماشاگر با جهان فیلم را حفظ میکنند.
« شخصیتهای پیرامونی و فضای جمعی هر دوره، به داستان بافت اجتماعی میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این کیفیت به بازبینیپذیری اثر نیز کمک میکند: مخاطب ممکن است بار دیگر به سراغ آن برود، نه فقط برای پیگیری داستان، بلکه برای بازگشت به فضای احساسی و موسیقاییای که فیلم آفریده است. ریتم؛ میان مکث و کشآمدن ساختار سهدورهای فیلم فرصتی برای تنفس و تغییر حالوهوا فراهم میکند، اما همین فرصت گاهی به مکثی بیش از اندازه بدل میشود.
برخی صحنهها طولانیتر از نیاز دراماتیک خود ادامه مییابند و بعضی بخشها برای رسیدن به نقطهی بعدی، زمان زیادی صرف میکنند. نتیجه آن است که ریتم در سراسر فیلم یکنواخت نیست: لحظههایی با انرژی و کشش بالا در کنار قسمتهایی قرار میگیرند که ممکن است برای تماشاگر کمحوصله کند پیش بروند.
این کندی همیشه ضعف مطلق نیست. مکثها گاهی با منطق تجربهی عاطفی فیلم سازگارند و اجازه میدهند تماشاگر در جزئیات یک دوره یا کیفیت یک رابطه درنگ کند. مسئله زمانی پدید میآید که طول صحنه از کارکردش فراتر میرود و تکرار احساس، جای پیشرفت آن را میگیرد. ازاینرو، فیلم همزمان از خلوت و تأنی سود میبرد و در معرض خطر کشدارشدن قرار دارد.
این دوگانگی بخشی از تجربهی تماشای آن است. تصویری از بلوغ، نه نسخهای برای عشق «Premam» دربارهی عشق سخن میگوید، اما ارزش آن در ارائهی تعریفی قطعی از عشق نیست. فیلم بیشتر به این میپردازد که آدمی چگونه در برخورد با دلبستگی، رنج و خاطره تغییر میکند. جورج در طول داستان، صرفاً از رابطهای به رابطهی دیگر نمیرود؛ شیوهی نگاهکردنش به خودش و دیگران نیز دگرگون میشود.
« مسئله زمانی پدید میآید که طول صحنه از کارکردش فراتر میرود و تکرار احساس، جای پیشرفت آن را میگیرد. »
قوتها و کاستیها
این تحول آرام است و همیشه با بیان مستقیم همراه نیست، اما در کنار هم قرارگرفتن دورهها قابلتشخیص میشود. اثر در این مسیر، به جای آنکه هر تجربه را با توضیحی روشن جمعبندی کند، تا اندازهای به حس و دریافت تماشاگر اعتماد دارد. همین انتخاب به روایت لطافت میبخشد، هرچند گاهی باعث میشود پیوند میان بعضی لحظهها به اندازهی کافی فشرده و منسجم نباشد.
فیلم از نظر دراماتیک بینقص نیست، اما نگاه انسانیاش به خامی جوانی و پیچیدگی دلبستگی، آن را از یک عاشقانهی صرفاً تزئینی فراتر میبرد. جمعبندی «Premam» اثری عاشقانه و شخصیتمحور است که با دنبالکردن سه دوره از زندگی جورج، بلوغ عاطفی را همچون فرایندی تدریجی و ناتمام تصویر میکند.
بازیهای باورپذیر نیوین پائولی و سای پالوی، موسیقی خوشنشین و حالوهوای احساسی فیلم، از مهمترین عوامل ماندگاری آناند. در برابر این امتیازها، ریتم نامتوازن و برخی صحنههای کشدار قرار میگیرند که میتوانند از شتاب روایت بکاهند. بااینهمه، نیروی اصلی فیلم در صداقت عاطفی و تواناییاش برای پیوندزدن خاطره با تغییر نهفته است.
«Premam» نه صرفاً دربارهی دلباختن، بلکه دربارهی آن چیزی است که تجربهی عشق در گذر زمان از انسان میسازد؛ تصویری گرم و گاه اندوهناک که بهواسطهی موسیقی، بازیها و تغییر فصلهای زندگی، پس از پایان تماشا نیز در ذهن باقی میماند.
« این تحول آرام است و همیشه با بیان مستقیم همراه نیست، اما در کنار هم قرارگرفتن دورهها قابلتشخیص میشود. »



ثبت دیدگاه