نقد و بررسی
نقد رنگ دروغها (The Color of Lies) | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
معما بهمثابه آینهٔ یک اجتماع «رنگ دروغ» بیش از آنکه معمایی جنایی با محور یافتن قاتل باشد، مطالعهای دربارهٔ جامعهای است که در پی جنایتی هولناک، نیازمند ساختن مظنون میشود. قتل دختربچهای دهساله، شهر کوچک برتانی را از نظم روزمره بیرون میکشد؛ اما Claude Chabrol توجهش را نه فقط به سرنخها، بلکه به واکنش آدمها معطوف میکند: نگاههای کوتاه، سکوتهای معنادار، شایعههایی که در دیدارهای معمولی جان میگیرند و داوریهایی که پیش از رسیدن مدرک شکل میگیرند.
فیلم از همان ابتدا میپرسد که حقیقت در چنین فضایی چگونه گم میشود؛ نه لزوماً زیر انبوه دروغهای بزرگ، بلکه میان برداشتهای شتابزده و حرفهای ظاهراً بیاهمیت. رنه، معلم هنر و نقاشی که آخرین بار دختر را دیده، در مرکز این میدان قرار میگیرد. بازجویی پلیس تنها آغاز فشار است؛ نگاه همسایهها و غیبت شاگردان از کلاس، اتهام را به تجربهای روزانه بدل میکند.
هر حرکت او از خلال سوءظن خوانده میشود و همین امر مرز میان رفتار معمولی و رفتار «مشکوک» را تیره میسازد. فیلم با پرهیز از توضیحهای قطعی، تماشاگر را نیز در موقعیت اهالی شهر میگذارد: باید دید، سنجید و از قضاوت آسان برحذر ماند. Claude Chabrol و تعلیقِ کمصدا Chabrol برای ایجاد تنش به شتاب، تدوین پرهیجان یا نمایش مکرر خشونت متکی نیست.
« رنه، معلم هنر و نقاشی که آخرین بار دختر را دیده، در مرکز این میدان قرار میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دوربین اغلب با خونسردی ناظر میماند و روایت اجازه میدهد اضطراب از دل موقعیتهای عادی سر برآورد. گفتوگویی در کافه، برخوردی در خیابان یا مکثی میان دو شخصیت میتواند بار تهدیدآمیزی پیدا کند، چون فضای فیلم از ابتدا آکنده از پرسشهایی است که پاسخی روشن ندارند. این انتخاب به «رنگ دروغ» کیفیتی آرام و خزنده میدهد؛ تعلیق در آن بیشتر روانی است تا حادثهمحور.
این خویشتنداری، در عین حال، خواهان مشارکت تماشاگر است. فیلم همهچیز را توضیح نمیدهد و اطلاعات را به شکل یک پروندهٔ مرتب کنار هم نمیچیند. جزئیات را باید به خاطر سپرد، اما نه با این اطمینان که هرکدام کلیدی برای حل معما هستند. ممکن است مخاطبی که از تریلر انتظار ضرباهنگی پیوسته و سرنخهای آشکار دارد، این روش را کند بداند.
بااینحال، کندی در اینجا صرفاً کمبود حرکت نیست؛ فرصتی است برای حسکردن فشار زمان و انباشتهشدن سوءظن بر زندگی شخصیتها. شهر کوچک؛ صمیمیتِ آمیخته با مراقبت برتانیِ فیلم، با هوای سرد و مهآلودش، صرفاً پسزمینهای زیبا برای رخدادها نیست. شهر کوچک ساختاری اجتماعی دارد که در آن آدمها یکدیگر را میشناسند، در مکانهای مشترک به هم برمیخورند و از اخبار تازه بیخبر نمیمانند.
« دوربین اغلب با خونسردی ناظر میماند و روایت اجازه میدهد اضطراب از دل موقعیتهای عادی سر برآورد. »
شخصیتها و اجرا
همین نزدیکی، که در روزهای عادی میتواند به صمیمیت تعبیر شود، پس از جنایت به شبکهای از مراقبت و قضاوت بدل میشود. نگاه جمعی هم پناه میدهد و هم خفه میکند؛ فرد در برابر دیگران تنها نیست، اما بهسختی میتواند از تعریف آنان دربارهٔ خودش بگریزد. کافه و دیدارهای معمول شهروندان، کارکردی فراتر از محل وقوع صحنه دارند: آنها صحنهٔ شکلگیری روایت عمومیاند.
شایعه در این اجتماع جای خالی مدرک را پر میکند و تکرار یک گمان، آن را به حقیقتی پذیرفتهشده شبیه میسازد. فیلم در این وجه، تصویری تلخ از سازوکار قضاوت جمعی ارائه میدهد؛ جمع نه الزاماً از سر بدخواهی، بلکه از نیاز به فهمیدن و یافتن پاسخی فوری، به سوی متهمکردن میرود. رنه و ویویان؛ دو شیوهٔ زیستن زیر فشار بازی Jacques Gamblin در نقش رنه بر ظرافت و فرسایش تدریجی استوار است.
او شخصیتی درونگرا و کمحرف را به تصویر میکشد که اضطرابش از ابتدا با فورانهای نمایشی بروز نمیکند. فشار بیرونی آرامآرام در بدن و رفتار او رسوب میکند؛ گویی نگاه دیگران نه فقط زندگی اجتماعیاش، بلکه تصورش از خودش را نیز مختل میسازد. تماشاگر میتواند در درماندگی او شریک شود، بیآنکه فیلم او را به چهرهای ساده و بیابهام بدل کند.
« کافه و دیدارهای معمول شهروندان، کارکردی فراتر از محل وقوع صحنه دارند: آنها صحنهٔ شکلگیری روایت عمومیاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Sandrine Bonnaire در نقش ویویان، همسر رنه، نیروی عاطفی مهمی به فیلم میبخشد. حمایت او از شوهرش با مهربانی و وفاداری همراه است، اما شخصیتش را نمیتوان تنها به نقش «همسر پشتیبان» فروکاست. حضور ویویان سویههای دیگری از زندگی زناشویی و نیازهای عاطفی را آشکار میکند و رابطهٔ این زوج را از یک پیوند سادهٔ پناهبخش پیچیدهتر میسازد.
هماهنگی بازیگران اصلی سبب میشود تنش میان آن دو بیش از آنکه در توضیحهای صریح بیان شود، در نگاهها و فاصلههای میانشان شکل بگیرد. روایت، راز و عنوان فیلم عنوان «رنگ دروغ» با جهان نقاشی و هنر پیوند دارد، اما معنایش را میتوان به شیوهٔ نگاهکردن نیز گسترش داد. رنگ چیزی را آشکار میکند و در همان حال میتواند سطحی تازه بر آن بنشاند؛ تصویری که مینمایاند، لزوماً تمام واقعیت نیست.
در فیلم نیز آدمها از خلال نقشهایی که برای خود ساختهاند و برداشتهایی که دیگران به آنها نسبت میدهند دیده میشوند. نقاشبودن رنه این مضمون را در بافت داستان برجسته میکند، بیآنکه فیلم هنر را به استعارهای توضیحی و ساده تقلیل دهد. ورود نویسندهٔ مشهور و خودمحور، فضای ازپیشمتشنج شهر را پیچیدهتر میکند.
« Sandrine Bonnaire در نقش ویویان، همسر رنه، نیروی عاطفی مهمی به فیلم میبخشد. »
قوتها و کاستیها
او تنها عنصری تازه در معما نیست؛ حضورش توجه را به میل آدمها برای روایتکردن، مرکز توجهبودن و کنترل تصویری که دیگران از آنان میسازند جلب میکند. در چنین جهانی، دروغ فقط سخنی نادرست نیست؛ گاه نقابی است که فرد بر چهره میزند، گاه برداشتی است که جمع بر دیگری تحمیل میکند و گاه روایتی است که برای آرامکردن اضطراب خود میسازیم.
نقاط قوت و محدودیتها مهمترین امتیاز فیلم، یکپارچگی فضای روانی آن است. مه، سرمای محیط، ریتم آرام و بازیهای کماغراق، همگی در خدمت حس بیاعتمادیاند. فیلم همچنین از شخصیتهای گوناگون شهر برای ساختن بافت اجتماعی بهره میبرد و نشان میدهد جنایت چگونه بر مناسبات روزمره سایه میاندازد.
بازیهای Gamblin و Bonnaire بهویژه از آن رو مؤثرند که به شخصیتها عمق میدهند، بیآنکه همهٔ انگیزههایشان را به زبان بیاورند. بااینحال، همین شیوهٔ خویشتندار ممکن است بخشی از مخاطبان را از فیلم دور کند. در بخشهایی، روند معما سادهتر از آن است که فضای پیچیده و مبهم فیلم نوید میدهد؛ از سوی دیگر، تأکید بر حالوهوای اجتماعی و روابط فرعی گاهی تمرکز خط اصلی را پراکنده میکند.
« نقاط قوت و محدودیتها مهمترین امتیاز فیلم، یکپارچگی فضای روانی آن است. »
جمعبندی
پایانبندی نیز ممکن است برای تماشاگرانی که خواهان حلوفصل روشن و رضایتبخش همهٔ پرسشها هستند، کافی نباشد. این کاستیها بیشتر به انتخاب هنری فیلم مربوطاند: Chabrol ظاهراً علاقهمند است ابهام را حفظ کند، حتی اگر بهای آن کاهش رضایت متعارف از یک معمای جنایی باشد. جمعبندی «رنگ دروغ» فیلمی دربارهٔ قتلی حلنشده و مردی مظنون است، اما نیروی اصلیاش در پرسشهایی نهفته است که فراتر از پرونده میروند: یک اجتماع چگونه حقیقت را میسازد؟
چه وقت همدلی جای خود را به بدگمانی میدهد؟ و آیا شناختن چهرهٔ روزمرهٔ آدمها برای شناختن حقیقت درونیشان کافی است؟ فیلم پاسخهای آسان عرضه نمیکند و به همین دلیل، ممکن است برای بعضیها سرد و کند جلوه کند. اما برای تماشاگرانی که از تریلر انتظار مطالعهٔ شخصیت و اجتماع دارند، اثر آرام، ظریف و ناآرامکنندهای است؛ معمایی که اهمیتش فقط در یافتن پاسخ نیست، بلکه در دیدن آن چیزی است که سوءظن با آدمها و رابطههایشان میکند.
« پایانبندی نیز ممکن است برای تماشاگرانی که خواهان حلوفصل روشن و رضایتبخش همهٔ پرسشها هستند، کافی نباشد. »



ثبت دیدگاه