نقد و بررسی
نقد گلهای جنگ (The Flowers of War) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی در پناهگاهِ ویران «The Flowers of War» فیلمی جنگی است، اما جنگ را نه از مسیر راهبردها و جبههها، بلکه از فضای محدود یک کلیسا و زندگی گروهی آدمهای گرفتار در آن روایت میکند. داستان در نانجینگِ سال ۱۹۳۷ میگذرد؛ شهری که خشونت بیرون از دیوارهای کلیسا، هر لحظه به پناهگاه نزدیکتر میشود.
مردی غربی که خود را کشیش جا میزند، میان دختران مدرسه و گروهی از زنان پناهگرفته قرار میگیرد و میکوشد آنان را از خطر دور کند. فیلم در همین موقعیت بسته، پرسشی ساده اما دشوار پیش میکشد: وقتی بیرون، جهان به خشونت سپرده شده، آدمها برای حفظ دیگری تا کجا حاضرند از خود عبور کنند؟ این انتخاب روایی، تنش را بهجای آنکه تنها بر گسترهٔ نبرد بنا کند، بر برخورد آدمهایی متمرکز میسازد که پیش از این بحران، احتمالاً هیچگاه کنار هم قرار نمیگرفتند.
کلیسا هم پناه است و هم محبس؛ مکانی که در آن، تفاوتهای طبقاتی و اخلاقی از میان نمیروند، اما در برابر خطر مشترک معنای تازهای پیدا میکنند. فیلم از این راه، جنگ را حادثهای دوردست نشان نمیدهد: تهدید، از پشت درها و پنجرهها به فضای خصوصی زندگی رخنه میکند. میزانسن و تصویر؛ زیبایی در محاصرهٔ ویرانی یکی از برجستهترین وجوه فیلم، قدرت تصویرپردازی آن است.
ژانگ ییمو و فیلمبردار، ژائو شیائودینگ، تضاد میان زیبایی بصری و تباهی محیط را به عنصری اساسی از روایت بدل میکنند. قابها گاه باشکوه و دقیقاند، اما این شکوه هرگز آرامشبخش نمیشود؛ در کنار رنگ، نور و ترکیببندی چشمنواز، نشانههای ویرانی و ترس حضور دارند. شهر، با ساختمانهای آسیبدیده و خیابانهای ناامن، فقط پسزمینه نیست؛ انگار خودِ محیط نیز در حال فروپاشی است.
« میزانسن و تصویر؛ زیبایی در محاصرهٔ ویرانی یکی از برجستهترین وجوه فیلم، قدرت تصویرپردازی آن است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این زیبایی گاهی دو لبه دارد. از یکسو، به فیلم هویتی تصویری میبخشد و تجربهٔ تماشای آن را ماندگار میکند؛ از سوی دیگر، ممکن است خشونت تاریخی را به تصویری بیش از اندازه آراسته تبدیل کند. فیلم در لحظاتی چنان با دقت بر ساختن قابهای اثرگذار تمرکز میکند که تماشاگر میتواند بهجای مواجههٔ بیواسطه با رنج، مجذوب شکلِ بازنمایی آن شود.
با این همه، همین تنش میان زیبایی و هراس، بخش مهمی از شخصیت فیلم است: تصویری که دلفریب مینماید، اما درونش آسودگیای وجود ندارد. بازی کریستین بیل و مسئلهٔ تغییر کریستین بیل در نقش جان میلر، حضوری گیرا و چندوجهی دارد. شخصیت او در آغاز، قهرمانی آماده و بینقص نیست؛ خودخواهی، ضعف و بیمسئولیتیاش او را از الگوی متعارف ناجی جدا میکند.
بیل این ناپختگی را با جزئیات رفتاری و تغییر تدریجی لحن بازیاش میسازد و اجازه نمیدهد تحول شخصیت صرفاً به مجموعهای از ژستهای قهرمانانه تقلیل یابد. جذابیت بازی او در این است که فاصلهٔ میان آدمی که در ابتدا میبینیم و کسی که ممکن است در ادامه بشود، باورپذیر به نظر میرسد. با این حال، تمرکز داستان بر میلر پیامدی بحثبرانگیز دارد.
هرچند او شخصیت محوری است و حضور ستارهای شناختهشده نیز نگاه مخاطب را به سوی او میکشاند، تجربه و سرنوشت زنان چینی قلب اخلاقی داستان را تشکیل میدهد. گاهی اما روایت چنان به مسیر تحول مرد غربی نزدیک میشود که خطر دارد دیگر شخصیتها را به زمینهای برای رستگاری او بدل کند. این همان نقطهای است که انتقاد از الگوی «ناجی غربی» قوت میگیرد: حتی اگر مردِ مرکزی در آغاز قهرمان نباشد، باز هم ممکن است مرکز ثقل داستان از کسانی که بیشترین آسیب را میبینند به سوی او منتقل شود.
« بازی کریستین بیل و مسئلهٔ تغییر کریستین بیل در نقش جان میلر، حضوری گیرا و چندوجهی دارد. »
شخصیتها و اجرا
زنان پناهگرفته و اخلاقِ بقا فیلم در کنار میلر، گروههایی از زنان را در برابر یکدیگر و در کنار یکدیگر قرار میدهد؛ زنانی با جایگاه اجتماعی، تجربه و شیوهٔ زیستن متفاوت. در آغاز، میان دختران مدرسه و زنان پناهگرفته فاصلهای محسوس وجود دارد. این تفاوت نه فقط در رفتار، بلکه در نگاه آنان به خطر و به یکدیگر آشکار میشود.
بهتدریج، فیلم امکان همدلی را از راه مواجهه و تغییر رابطهها میسنجد، نه با ادعای سادهٔ آنکه همه از ابتدا یکساناند. نی نی در نقش یو مو حضوری بهیادماندنی دارد و به شخصیتی میبخشد که هم سرسخت است و هم آسیبپذیر، بیآنکه یکی دیگری را محو کند. با این حال، داستان گاهی به سوی الگوهای آشنا میرود: شخصیتها بیش از آنکه همواره با پیچیدگیهای فردی خود پیش بروند، در خدمت تقابلهای نمادینِ بیگناهی، فداکاری و نجات قرار میگیرند.
همین گرایش، بخشی از نیروی عاطفی فیلم را میسازد، اما از سوی دیگر، فرصت پرداخت مستقل و عمیقتر به برخی از زنان را محدود میکند. ملودرام، احساس و خشونت «The Flowers of War» بیپروا به دنبال برانگیختن احساس است. موسیقی، بازیها و موقعیتهای بحرانی بار عاطفی صحنهها را بالا میبرند و فیلم اغلب تماشاگر را در برابر انتخابی دردناک یا تصویری تکاندهنده قرار میدهد.
این شیوه برای بسیاری از مخاطبان مؤثر است: روایت کشش خود را حفظ میکند و نگرانی برای شخصیتها تا مدتها پس از تماشا باقی میماند. اما در برخی لحظهها، فیلم بهجای آنکه احساس را از دل موقعیت بیرون بکشد، آن را با تأکیدهای مکرر به تماشاگر القا میکند. همین امر سبب میشود بعضی صحنهها بیش از اندازه ملودراماتیک به نظر برسند.
« در آغاز، میان دختران مدرسه و زنان پناهگرفته فاصلهای محسوس وجود دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم گاه به جای اعتماد به سکوت، نگاه یا پیامدِ یک اتفاق، بر شدت موسیقی و اوجگیری عاطفی تکیه میکند. شوخیهایی که در چند موقعیت به کار میروند نیز همیشه با سنگینی فضای داستان همآهنگ نیستند؛ ممکن است قرار باشد اندکی از فشار بکاهند یا شخصیتها را انسانیتر سازند، اما در بعضی لحظات، ناهمخوانیشان محسوس است.
فیلم در اینجا میان دو خواست گرفتار میشود: نمایش سبکی از زندگی در دل فاجعه و حفظ لحنی یکپارچه برای روایت رنج. تاریخ، نمایش و مسئولیت روایت زمینهٔ تاریخی فیلم، کشتار نانجینگ و خشونت گسترده علیه غیرنظامیان در جریان جنگ چین و ژاپن است. چنین موضوعی از فیلمساز میخواهد که میان بازنمایی و بهرهگیری نمایشی از رنج مرزی حساس برقرار کند.
فیلم با نمایش ویرانی و تهدید، میکوشد ابعاد انسانی فاجعه را به تجربهای نزدیک بدل کند؛ اما هرگاه خشونت به صحنهای تماشایی یا بیش از حد آراسته تبدیل شود، این پرسش پیش میآید که آیا شکلِ تصویر، ناخواسته از بار اخلاقی واقعه میکاهد؟ از سوی دیگر، روایت متمرکز بر چند شخصیت و یک پناهگاه، ناگزیر فقط بخشی از واقعیت تاریخی را در بر میگیرد.
این محدودیت بهخودیخود ایراد نیست؛ هر داستانی ناچار است زاویهای انتخاب کند. مسئله آنجاست که فیلم چگونه نسبت میان تجربهٔ فردی و فاجعهٔ جمعی را برقرار میکند. بهترین لحظاتش زمانی شکل میگیرند که این پناهگاه را نه جزیرهای جدا از تاریخ، بلکه مکانی موقت در دل بحرانی بزرگتر نشان میدهد.
« فیلم گاه به جای اعتماد به سکوت، نگاه یا پیامدِ یک اتفاق، بر شدت موسیقی و اوجگیری عاطفی تکیه میکند. »
قوتها و کاستیها
در لحظات کماثرتر، روایت ممکن است رنج تاریخی را به بستری برای قوس عاطفی شخصیت محوری تقلیل دهد. جمعبندی «The Flowers of War» فیلمی چشمنواز، تلخ و از نظر عاطفی پرکشش است که نیروی اصلیاش را از فضاسازی، قاببندی دقیق و بازی قدرتمند کریستین بیل میگیرد. رابطهٔ میان گروههای متفاوت زنان و فشارِ روزافزونِ خطر، به داستان عمق و حرکت میبخشد و آن را از یک روایت صرفاً جنگی فراتر میبرد.
با این حال، فیلم همیشه به اندازهٔ تصویرهایش سنجیده نیست: احساسات را گاه بیش از حد برجسته میکند، شوخیهایش در چند موقعیت از لحن کلی جدا میافتند و تمرکز بر مرد غربیِ محوری میتواند زنان را به حاشیه براند. ارزش فیلم بیش از آنکه در بینقص بودن باشد، در همین تضادهاست؛ اثری که هم توانایی تکاندادن مخاطب را دارد و هم زمینهٔ پرسش دربارهٔ شیوهٔ بازنمایی فاجعه را فراهم میکند.
تماشای آن آسان نیست و قرار هم نیست آسان باشد. آنچه در ذهن میماند، نه فقط خشونت و ویرانی، بلکه کشمکش میان ترس، خودخواهی و امکانِ همبستگی در فضایی است که هر انتخابی بهای سنگینی دارد.
« در لحظات کماثرتر، روایت ممکن است رنج تاریخی را به بستری برای قوس عاطفی شخصیت محوری تقلیل دهد. »



ثبت دیدگاه