نقد و بررسی
نقد شکار (Prey) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی یک اسطورهٔ شکار «شکار» در ظاهر بازگشتی به جهان آشنای مجموعهٔ «غارتگر» است: موجودی بیگانه و مجهز به فناوری پیشرفته، انسانها را در مقام شکار دنبال میکند. اما فیلم بهجای آنکه صرفاً همان الگوی آشنای تعقیب و رویارویی را در لباسی تازه بازگو کند، آن را در بستر تاریخی و فرهنگی دیگری قرار میدهد.
داستان در سرزمین کومانچی و حدود سه سده پیش از زمان معاصر میگذرد و محور آن نارو، زنی جوان است که میخواهد توانایی خود را در شکار به اثبات برساند. به این ترتیب، پرسش فیلم فقط این نیست که چه کسی شکارچی است؛ بلکه این است که شناخت، مهارت و اراده چگونه در برابر قدرتی ظاهراً برتر معنا پیدا میکنند.
«شکار» پیشدرآمدی بر فیلم «غارتگر» است و کارگردانی آن را دن تراختنبرگ بر عهده داشته است. نارو؛ قهرمانی که با نگاه میآموزد امبر میدتاندر در نقش نارو، مرکز عاطفی و روایی فیلم است. او شخصیتی را به تصویر میکشد که انگیزهاش نه یک توانایی خارقالعاده، بلکه میل به شناختهشدن و پذیرفتهشدن است.
نارو از همان آغاز، بیش از آنکه به زور بازو تکیه کند، میبیند، گوش میدهد و نشانهها را به هم پیوند میدهد. این ویژگی به نقشآفرینی میدتاندر هم جهت میدهد: بخش مهمی از تحول شخصیت در تغییر نگاه، مکثها و واکنشهای سنجیدهٔ او آشکار میشود، نه در سخنرانی یا توضیحهای مستقیم. فیلم مسیر نارو را بهصورت جهشی ناگهانی ترسیم نمیکند.
« شکار» پیشدرآمدی بر فیلم «غارتگر» است و کارگردانی آن را دن تراختنبرگ بر عهده داشته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او در جریان ماجرا ناچار میشود دانستههای خود را بیازماید و میان تصورش از شکارچیبودن و واقعیت خطر فاصله بگذارد. این تدریج، شخصیت را باورپذیرتر میکند و سبب میشود شجاعت او با نترسیدن یکی گرفته نشود. نارو میترسد، اشتباه میکند و گاه از توان جسمانی حریف خود عقب میماند؛ بااینحال، تواناییاش در سازگارشدن و آموختن، نیروی اصلی اوست.
فرهنگ کومانچی، فراتر از پسزمینه یکی از انتخابهای مهم فیلم آن است که فرهنگ کومانچی را صرفاً تزئینی برای بخشیدن رنگی متفاوت به داستان نمیگیرد. زندگی جمعی، رابطهٔ میان اعضای اردوگاه و مهارتهای عملی مردم، در شکلگیری جهان فیلم نقش دارند. حضور نارو در میان خانواده و جامعهاش به ماجراجویی او بُعدی شخصی میدهد: خطر تنها تهدیدی برای یک قهرمان منفرد نیست، بلکه مسئلهای است که سرنوشت دیگران را نیز درگیر میکند.
بااینهمه، فیلم بیش از آنکه تصویری گسترده و چندلایه از جامعهٔ کومانچی ارائه کند، بر مسیر نارو متمرکز میماند. این تمرکز به داستان انرژی و وضوح میبخشد، اما مجال چندانی برای پروراندن شخصیتهای فرعی باقی نمیگذارد. رابطهٔ نارو با برادرش، تابه، از معدود پیوندهایی است که به ماجرا گرمای انسانی میدهد؛ بااینحال، بسیاری از چهرههای پیرامونی بیشتر در خدمت پیشبرد موقعیتهای داستانیاند تا آنکه زندگی و خواستههای مستقلی پیدا کنند.
فیلم همچنین با استفاده از زبان و هویت فرهنگی، میکوشد جهان داستان را ملموستر کند. نسخهای کامل از فیلم به زبان کومانچی دوبله شده و بازیگران در آن نسخه دوباره نقشهای خود را اجرا کردهاند؛ اقدامی که از نظر بازنمایی و حضور زبان در سینمای جریان اصلی قابل توجه است. طبیعت؛ میدان آزمون و منبع تعلیق در «شکار»، طبیعت چیزی بیش از منظرهای زیبا در قاب است.
« این تدریج، شخصیت را باورپذیرتر میکند و سبب میشود شجاعت او با نترسیدن یکی گرفته نشود. »
شخصیتها و اجرا
جنگل، دشت، رودخانه و پوشش گیاهی پیوسته بر تصمیمها و امکانهای شخصیتها اثر میگذارند. محیط میتواند پناهگاه باشد، راه فرار را ببندد یا نشانهای را پنهان کند. نارو برای بقا باید آن را بخواند؛ به همین دلیل، شناخت محیط به بخشی از توانایی قهرمانانهٔ او بدل میشود. این رویکرد به فیلم امکان میدهد تعلیق را آرام و پیوسته بسازد.
خطر همیشه با آشکارشدن ناگهانی هیولا اعلام نمیشود؛ گاهی سکوت، ردپا یا حرکت نامعمولی در چشمانداز کافی است تا انتظار و اضطراب شکل بگیرد. صحنههای تعقیبوگریز نیز از همین وابستگی به محیط سود میبرند. حرکت در فضا، پنهانشدن و انتخاب مسیر، اهمیتی همسنگ رویارویی مستقیم پیدا میکند. فیلم در این لحظهها از منطق سادهٔ «قویتر بودن» فاصله میگیرد و نشان میدهد که مشاهده و تصمیمگیری چگونه میتوانند موازنهٔ نیرو را دگرگون کنند.
رویارویی فناوری و ابتکار تقابل اصلی فیلم میان ابزارهای بسیار پیشرفتهٔ شکارچی بیگانه و امکانات محدود نارو، بستری مناسب برای ساختن صحنههای اکشن فراهم میکند. این تفاوت، در صورت اجرای نادرست، میتوانست هر برخورد را به نبردی یکطرفه بدل سازد؛ اما «شکار» میکوشد مبارزهها را به رقابتی میان دو نوع شناخت تبدیل کند.
یک سوی میدان بر فناوری تکیه دارد و سوی دیگر باید از محیط، تجربه و ابتکار بهره ببرد. به همین دلیل، پیروزیهای نارو در منطق فیلم قرار است حاصل صرفِ زور یا شانس نباشند. هر رویارویی امکان تازهای برای فهم شیوهٔ عمل حریف ایجاد میکند و قهرمان را وادار میسازد راهبردش را تغییر دهد. این ساختار به لحظههای اکشن معنا میدهد و میان آنها پیوند برقرار میکند؛ نبردها صرفاً مجموعهای از ضربهها و انفجارها نیستند، بلکه آزمونهایی برای سنجش درک نارو از خطر به شمار میآیند.
« جنگل، دشت، رودخانه و پوشش گیاهی پیوسته بر تصمیمها و امکانهای شخصیتها اثر میگذارند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
البته همین الگوی مرحلهبهمرحله گاهی به پیشبینیپذیری میانجامد. مخاطب ممکن است پیش از پایان بعضی برخوردها حدس بزند که فیلم از چه راهی تعادل را به سود قهرمان برمیگرداند. در چنین لحظههایی، تعلیقِ حاصل از نابرابری نیروها اندکی کاهش مییابد، زیرا سازوکار حل مسئله بیش از اندازه روشن به نظر میرسد.
کارگردانی، ریتم و تصویر دن تراختنبرگ فیلم را با نظمی روشن و تمرکزی حسابشده پیش میبرد. روایت بهجای آنکه از آغاز با شتابی یکنواخت به سوی نبرد نهایی بدود، زمان میگذارد تا نارو و محیط پیرامونش را بشناسیم. این آرامش نسبی، زمینهٔ لازم را برای افزایش تدریجی خطر فراهم میکند. هنگامی که اکشن شدت میگیرد، مخاطب از پیش با مهارتها و محدودیتهای قهرمان آشنا شده است و میتواند پیامد انتخابهای او را دنبال کند.
تصویرپردازی نیز در خدمت همین نگاه است. گسترهٔ طبیعت حس تنهایی و آسیبپذیری میسازد، درحالیکه قابهای نزدیکتر بر بدن و واکنشهای نارو تأکید میکنند. گاهی تدوین، بهویژه در صحنههای پرتحرک، اجازه نمیدهد خطر بهتمامی در ذهن بنشیند؛ برشهای سریع میتوانند شدت لحظه را حفظ کنند، اما از وضوح مکانی آن بکاهند.
در کنار این لغزشهای محدود، فیلم در استفاده از فضا و ایجاد حس تعقیب موفق است و از طبیعت بهعنوان عنصری فعال بهره میگیرد. خشونت و نگاه فیلم به شکار فیلم در کنار تعقیب و بقا، به معنای شکار نیز توجه دارد. شکار در این جهان نه کنشی ساده و بیپیامد، بلکه رابطهای با محیط و موجودات زنده است؛ رابطهای که میتواند از مهارت، ضرورت یا میل به سلطه سرچشمه بگیرد.
« البته همین الگوی مرحلهبهمرحله گاهی به پیشبینیپذیری میانجامد. »
قوتها و کاستیها
تفاوت میان نارو و حریفش را میتوان در همین نسبت دید: قدرت تنها در توان آسیبزدن خلاصه نمیشود، بلکه به شیوهٔ دیدن و فهمیدن موجودات دیگر نیز مربوط است. این مضمون در فیلم بیشتر از راه موقعیتها و کنشها منتقل میشود تا گفتوگوهای توضیحی. چنین رویکردی به روایت ضرباهنگی مستقیم میدهد، ولی در عین حال فرصت پرداخت نظری گستردهتر را محدود میکند.
«شکار» در درجهٔ نخست یک فیلم بقا و اکشن است؛ لایهٔ معناییاش به داستان عمق میدهد، اما آن را به اثری تأملی و پیچیده دربارهٔ تاریخ و قدرت بدل نمیسازد. جمعبندی «شکار» با تکیه بر قهرمانی تازه، فضایی تاریخی و پیوندی مؤثر میان طبیعت و تعلیق، به جهان «غارتگر» جان دوباره میبخشد. امبر میدتاندر نارو را شخصیتی پرانرژی و باورپذیر میسازد؛ قهرمانی که توان خود را بیش از آنکه با نمایش قدرت ثابت کند، از راه مشاهده، یادگیری و پایداری نشان میدهد.
فیلم در صحنههای تعقیبوگریز و در برخورد میان فناوری بیگانه و ابتکار انسانی موفق است و فرهنگ کومانچی را به عنصری مهم در هویت روایت بدل میکند. در مقابل، بعضی رویاروییها بیش از اندازه قابلپیشبینیاند و شخصیتهای فرعی فرصت محدودی برای رشد پیدا میکنند. این کاستیها مانع اثرگذاری کلی فیلم نمیشوند، اما از پیچیدگی و غافلگیری آن میکاهند.
حاصل، فیلمی خوشساخت و پرتنش است که با تغییر زاویهٔ دید، اسطورهٔ شکارچی را تازه میکند و نشان میدهد گاه شناخت دقیقترِ میدان، از برتری آشکار سلاحها نیرومندتر است.
« این مضمون در فیلم بیشتر از راه موقعیتها و کنشها منتقل میشود تا گفتوگوهای توضیحی. »



ثبت دیدگاه