نقد و بررسی
نقد سوپرمن/بتمن: آخرالزمان (Superman/Batman: Apocalypse) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آغاز قصه و جابهجایی مرکز ثقل Superman/Batman: Apocalypse با وعدهای روشن وارد میدان میشود: بتمن و سوپرمن با تهدیدی تازه روبهرو میشوند و باید از دختری ناشناخته با تواناییهای فراانسانی محافظت کنند. اما هرچه روایت پیش میرود، مرکز ثقل فیلم از دو قهرمان نامبردهشده در عنوان به سوی سوپرگرل جابهجا میشود؛ دختری که ناگهان باید با قدرتهایش، گذشتهاش و جایگاه خود در جهانی بیگانه کنار بیاید.
این جابهجایی نه ذاتاً ایراد است و نه بیفایده؛ برعکس، مسیر شکلگیری سوپرگرل میتواند جذابترین ظرفیت داستان باشد. مسئله آن است که فیلم گاهی میان قصهٔ بلوغ او و ماجرای رویارویی با دارکساید پیوندی استوار برقرار نمیکند. اثر که بر پایهٔ داستانی از مجموعهٔ کمیک «سوپرمن/بتمن» ساخته شده، در حدود هفتادوهشت دقیقه میکوشد هم آشنایی با شخصیتی تازه را پیش ببرد، هم روابط قهرمانان شناختهشده را به نمایش بگذارد و هم به تماشاگر چند نبرد بزرگ عرضه کند.
حاصل، فیلمی پرتحرک اما نامتوازن است: لحظههایی با انرژی تصویری چشمگیر در کنار بخشهایی که بیشتر شبیه توقفی ناگهانی در مسیر روایتاند. سوپرگرل؛ شخصیت اصلیِ ناخواستهٔ فیلم مهمترین دستاورد قصه، معرفی سوپرگرل و دشواری سازگارشدن او با زمین است. او تنها نیرویی تازه در کنار سوپرمن نیست؛ شخصیتی است که هنوز زبان، آداب و مرزهای قدرت خود را نمیشناسد.
فیلم در آغاز، این ناآشنایی را به سرچشمهٔ تنش بدل میکند: آنچه برای او واکنشی طبیعی است، ممکن است برای دیگران خطرناک یا ویرانگر باشد. از همینجا پرسشی انسانیتر از نبردهای معمول ابرقهرمانی شکل میگیرد: چگونه میتوان به کسی اعتماد کرد که خودش هنوز نمیداند چه کسی است؟ سوپرمن در برابر او نقش خویشاوند و راهنما را میپذیرد؛ رابطهای که گرمای عاطفی لازم را به روایت میدهد، هرچند فرصت چندانی برای پیچیدهشدن پیدا نمیکند.
« مسئله آن است که فیلم گاهی میان قصهٔ بلوغ او و ماجرای رویارویی با دارکساید پیوندی استوار برقرار نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سوپرگرل گاه بیشتر موضوع تصمیمهای دیگران است تا عاملی مستقل در سرنوشت خود. با این حال، حضور او به فیلم امکان میدهد دربارهٔ تعلق، آموزش و مهار توانایی سخن بگوید. این مسیر، هر جا که فیلم به تجربهٔ شخصی او نزدیک میشود، از طرح صرفِ نبردها زندهتر و گیراتر است. بتمن و سوپرمن؛ دو چهره با سهمی نابرابر عنوان اثر انتظار دارد رابطهٔ بتمن و سوپرمن در مرکز روایت باشد، اما سهم این دو برابر نیست.
بتمن از همان ابتدا با بدگمانی و محاسبهگری وارد ماجرا میشود؛ رویکردی که در تقابل با اعتماد و شفقت سوپرمن، تضادی آشنا و مؤثر میسازد. او خطر را زودتر از دیگران تشخیص میدهد و حضورش در لحظات حساس یادآوری میکند که قهرمانی فقط به قدرت جسمانی وابسته نیست. بااینحال، فیلم فرصت کافی برای گسترش نگاه او یا نمایش پیوستهٔ نقش محوریاش فراهم نمیکند.
در بخشهایی، بتمن بیشتر ابزار پیشبرد طرح است تا نیرویی که داستان از زاویهٔ او شکل بگیرد. سوپرمن نیز با وجود ارتباط نزدیکترش با سوپرگرل، از پرداختی ژرف بینصیب میماند. کشمکش او میان محافظت از خویشاوند تازهاش و پذیرش خطرهای احتمالی، ظرفیت دراماتیک روشنی دارد، اما روایت غالباً از کنار آن میگذرد تا به رخداد بعدی برسد.
صداپیشگی کوین کانروی در نقش بتمن و تیم دالی در نقش سوپرمن، به شخصیتها وقار و آشنایی میبخشد؛ کیفیتی که حتی در لحظات کمپرداخت نیز حضورشان را مؤثر نگه میدارد. دارکساید و وعدهٔ تهدیدی بزرگ ورود دارکساید دامنهٔ داستان را از مسئلهٔ سازگاری سوپرگرل با زمین به خطری کیهانی گسترش میدهد.
« سوپرگرل گاه بیشتر موضوع تصمیمهای دیگران است تا عاملی مستقل در سرنوشت خود. »
شخصیتها و اجرا
فرمانروای آپوکالیپس با خشونت و سلطهطلبی خود، تهدیدی مناسب برای گردآوردن قهرمانان و به حرکت درآوردن بخشهای اکشن است. بااینحال، او بیش از آنکه شخصیتی با لایههای پیچیده باشد، نیرویی هراسانگیز برای ایجاد بحران و مهیاکردن میدان نبرد به نظر میرسد. انگیزه و شیوهٔ عملش روشن است، اما فیلم کمتر در پی آن میرود که از این وضوح، کشمکشی روانشناختی بسازد.
همین محدودیت در پیوند میان دو نیمهٔ روایت نیز دیده میشود. داستانِ یافتن جایگاه سوپرگرل و نبرد با تهدیدی عظیم، هر دو بهتنهایی قابلیت جذابیت دارند، اما گذار میانشان گاه شتابزده است. در نتیجه، خطر بزرگ فیلم بهجای آنکه از دل رابطهها و انتخابهای شخصیتها بهتدریج شکل بگیرد، ناگهان بر سر روایت فرود میآید.
این شتاب، از وزن عاطفی رویاروییهای بعدی میکاهد. اکشن و انیمیشن؛ نیروی پیشبرنده در صحنههای نبرد، فیلم به بهترین شکل از قالب انیمیشن بهره میگیرد. برخورد قدرتهای فراانسانی، تغییر مقیاس درگیریها و طراحی ضربهها، ریتمی پرانرژی ایجاد میکند. اکشنها عموماً خوانا و خوشساختاند؛ تماشاگر میتواند مسیر حرکتها و برتری موقت هر طرف را دنبال کند، بیآنکه تصویر به آشوبی نامفهوم بدل شود.
انیمیشن با تضاد میان فضاهای تیره و محیطهای روشنتر نیز به تغییر حالوهوا کمک میکند، هرچند کیفیت بصری بهتنهایی نمیتواند جای خالی پرداخت داستانی را پر کند. نبرد پایانی با دارکساید نقطهٔ اوج دیداری و هیجانی فیلم است. این رویارویی از نظر شدت و مقیاس، تماشایی و پرتحرک از کار درآمده و برای علاقهمندان به اکشن ابرقهرمانی رضایتبخش است.
« انگیزه و شیوهٔ عملش روشن است، اما فیلم کمتر در پی آن میرود که از این وضوح، کشمکشی روانشناختی بسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، رسیدن به آن ناگهانی احساس میشود؛ گویی فیلم برای مدتی مسیر دیگری را دنبال میکند و سپس یکباره شتاب میگیرد. ازاینرو، نبرد پایانی بیشتر با قدرت اجراییاش اثر میگذارد تا با آمادگی دراماتیکی که روایت پیشتر برای آن فراهم کرده باشد. ریتم و لحظههای کماثر ناهماهنگی ریتم، یکی از کاستیهای اصلی فیلم است.
بعضی بخشها با شتاب از اطلاعات و رویدادهای مهم عبور میکنند، درحالیکه لحظههایی دیگر بیش از اندازه مکث دارند. نمونهٔ روشن آن صحنهٔ خریدکردن سوپرگرل است: از یک سو، میتواند تلاشی برای نشاندادن برخورد او با زندگی روزمره و هنجارهای زمینی باشد؛ از سوی دیگر، طول و جایگاهش در روایت باعث میشود گویی فیلم برای لحظاتی از مسیر اصلی جدا شده است.
طنز موقعیت بهتنهایی کافی نیست تا این وقفه را به بخشی ضروری از رشد شخصیت بدل کند. این مسئله به ساختار کلی نیز سرایت میکند. فیلم میان صحنههای خانوادگی، آموزش و تمرین، گفتوگوهای توضیحی و نبردها رفتوآمد میکند، اما همهٔ این اجزا به یک اندازه به هم متصل نیستند. گاهی احساس میشود هر بخش مأموریت جداگانهای دارد: معرفی سوپرگرل، نمایش گروهی از قهرمانان یا فراهمکردن فرصتی برای مبارزه.
نتیجه آن است که روایت، با وجود سرراستی، همیشه پیوسته و روان پیش نمیرود. صداپیشگی و حضور گروه قهرمانان صداپیشگی از عناصر قابلاتکای فیلم است. کانروی و دالی در نقشهای بتمن و سوپرمن، به شخصیتهایشان لحن و هویت آشنایی میبخشند و در گفتوگوهای مشترک، تفاوت جهانبینی این دو را بهخوبی منتقل میکنند.
« ریتم و لحظههای کماثر ناهماهنگی ریتم، یکی از کاستیهای اصلی فیلم است. »
قوتها و کاستیها
سوزان آیزنبرگ در نقش واندر وومن نیز به گروه حضوری استوار میدهد. سوپرگرل، با صدای سامر گلاو، مرکز عاطفی قصه است؛ اجرای او در لحظات آشفتگی و بیپناهی، بیش از بخشهایی که دیالوگها احساسات را مستقیم توضیح میدهند، تأثیر میگذارد. صداپیشگی آندره بروگر برای دارکساید نیز بر ابهت شخصیت میافزاید، هرچند متن فرصت چندانی برای بسط او فراهم نمیکند.
حضور واندر وومن، بیگ باردا و دیگر چهرهها، جهان داستان را گستردهتر و برای هواداران جهان کمیک دلپذیرتر میکند. اما تعدد شخصیتها همیشه به معنای غنای روایی نیست. برخی از آنها بیشتر برای تکمیل صحنههای گروهی یا پیشبرد درگیریها حضور دارند و مجال چندانی برای اثرگذاری مستقل پیدا نمیکنند.
جمعبندی Superman/Batman: Apocalypse اثری سرگرمکننده اما نابرابر است؛ فیلمی که در معرفی سوپرگرل، صداپیشگی قهرمانان و طراحی نبردها موفقتر از پرداخت شخصیتها و حفظ انسجام روایی عمل میکند. عنوانش وعدهٔ داستانی دربارهٔ بتمن و سوپرمن میدهد، اما در عمل سوپرگرل محور اصلی است و بتمن حضوری کمرنگتر از انتظار دارد.
اکشن پرانرژی و رویارویی پایانی با دارکساید، لحظههایی بهیادماندنی میسازند، ولی ریتم ناپایدار و گذار شتابزده به اوج، از اثرگذاری آنها میکاهد. تماشاگرانی که در پی قصهای ساده، پرتحرک و آشنا با قهرمانان جهان دیسی هستند، احتمالاً از بخشهای اکشن و حضور گروهی شخصیتها لذت خواهند برد.
« سوزان آیزنبرگ در نقش واندر وومن نیز به گروه حضوری استوار میدهد. »
جمعبندی
اما کسانی که انتظار دارند رابطهٔ بتمن و سوپرمن یا دگرگونی درونی سوپرگرل با عمق بیشتری کاویده شود، ممکن است با اثری روبهرو شوند که ایدههای جذابش را پیش از آنکه بهخوبی بپروراند، پشت صحنههای پرهیاهو پنهان میکند.



ثبت دیدگاه