نقد و بررسی
نقد جورم کن اگه میتونی (Match Me If You Can) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای کوچک با پرسشی بزرگ «Match Me If You Can» کمدی رمانتیکی است که از برخوردی آشنا در جهان امروز نیرو میگیرد: لحظهای که یک سامانهٔ دیجیتال، بهجای آنکه راهی برای پیوند آدمها بگشاید، به کسی میگوید که اساساً «جورشدنی» نیست. کیپ پارسونز، برنامهنویسی باهوش و درونگرا، این داوری ماشینی را نه یک ناکامی گذرا، بلکه توهینی شخصی تلقی میکند و در برابر شرکت دوستیابی آنلاین اعلام جنگ میکند.
نوشتهٔ اعتراضی او در فضای مجازی فراگیر میشود و ناخواسته او را به نمایندهٔ گروهی بزرگتر از مجردهای سرخورده بدل میسازد. در سوی دیگر، رایلی، سازندهٔ سامانه، ناچار میشود با پیامدهای موجی روبهرو شود که از کنترلش بیرون رفته است. این پیشفرض، برای یک کمدی عاشقانه، ظرفیت دوگانهای دارد: هم موقعیتهای کمیک میآفریند و هم امکان میدهد فیلم دربارهٔ مرز میان تجربهٔ انسانی و داوری الگوریتمی پرسش کند.
اثر در بهترین لحظههایش درمییابد که مسئله فقط انتخاب گزینهای مناسب از میان فهرستی از مشخصات نیست؛ آدمها از تناقض، خاطره، هراس و میل ساخته شدهاند و بهسادگی در خانههای یک پرسشنامه جا نمیگیرند. برخورد شخصیتها و سازوکار کمدی تقابل کیپ و رایلی موتور اصلی روایت است. یکی از سامانهای که او را رد کرده خشمگین است و دیگری مسئول ساخت همان سامانه؛ اما فیلم رابطهٔ آنها را به یک جدال ساده میان شاکی و متهم محدود نمیکند.
دیدار اتفاقی و سلسلهای از سوءتفاهمها، فاصلهٔ میان تصویر عمومی هر دو و آدمهایی را که در خلوتاند آشکار میکند. اختلاف آغازین، بهتدریج فرصتی برای شناخت متقابل میشود و کمدی از همین شکاف میان دانستهها و نادانستههای شخصیتها پدید میآید. فیلم برای ساختن این موقعیتها به سنت آشنای کمدیهای رمانتیک تکیه میکند: دیدارهای نامنتظر، اطلاعاتی که دیرتر از موعد به دست میآیند و گفتوگوهایی که معنایشان با تغییر موقعیت عوض میشود.
« در سوی دیگر، رایلی، سازندهٔ سامانه، ناچار میشود با پیامدهای موجی روبهرو شود که از کنترلش بیرون رفته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این الگوها تازه نیستند، اما در پیوند با فرهنگ آنلاین و خدمات دوستیابی، رنگی امروزی میگیرند. هرچند برخی پیچیدگیها بیش از آنکه از شخصیتپردازی برخیزند، حاصل چیدمان داستانیاند، کشمکش مرکزی به اندازهای جذاب هست که مخاطب را با خود همراه کند. کیپ؛ خشم شخصی و صدای جمعی کیپ از آن قهرمانانی نیست که همیشه تصمیم درست بگیرند یا بهآسانی احساسات خود را سامان دهند.
واکنش او به برچسب «غیرقابلجورشدن» تند و شتابزده است، اما همین واکنش بنیان همدلی با او را میسازد: سامانهای که وعدهٔ یافتن پیوند میدهد، با لحنی سرد و قطعی دربارهٔ قابلیت دوستداشتهشدن یک انسان حکم صادر میکند. فیلم بهخوبی از تفاوت میان رنج خصوصی و بازتاب عمومی آن بهره میگیرد.
نوشتهای که شاید در شرایطی دیگر در گوشهای از اینترنت گم میشد، اینبار صدایی جمعی پیدا میکند. بااینحال، حرکت کیپ از اعتراض شخصی به نماد یک جنبش کوچک، گاهی سریعتر از آن پیش میرود که تحول درونیاش مجال کافی برای شکلگیری داشته باشد. روایت میخواهد هم او را فردی آسیبپذیر نشان دهد و هم نیروی محرکهٔ یک کشمکش رسانهای کند؛ این دو وجه همیشه بهتمامی در هم نمینشینند.
با وجود این، کیپ بهسبب علاقهاش به فناوری، حساسیتش به تحقیر و ناتوانیاش در پنهانکردن واکنشهایش، حضوری متمایز دارد و از قالب قهرمان بینقص فاصله میگیرد. رایلی و مسئولیت سازنده رایلی بیش از آنکه صرفاً مانعی در مسیر قهرمان باشد، نمایندهٔ تناقضی مهم در داستان است: سازندهٔ ابزاری برای پیوند آدمها که باید بپذیرد هیچ سامانهای نمیتواند تمام پیچیدگی پیوند انسانی را در خود جمع کند.
« این الگوها تازه نیستند، اما در پیوند با فرهنگ آنلاین و خدمات دوستیابی، رنگی امروزی میگیرند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از راه تهدیدی که متوجه کسبوکار او میشود، میان منطق شرکت و تجربهٔ کاربران تنش میسازد. موفقیت یک محصول در بازار، الزاماً به معنای پاسخگویی آن به نیازهای عاطفی مردم نیست؛ و گاه تصویری که شرکت از کارآمدی خود دارد، با احساسی که کاربران تجربه میکنند فاصلهای چشمگیر پیدا میکند.
رایلی در کنار کیپ، وجهی شخصیتر و آسیبپذیرتر پیدا میکند و رابطهٔ آن دو از تقابل به کنجکاوی و نزدیکی میرسد. جاذبهٔ این مسیر در آن است که عاشقانهشدن ماجرا، مسئلهٔ نخست را کاملاً کنار نمیزند؛ دو شخصیت همچنان از دو سوی متفاوت یک تجربه به آن نگاه میکنند. بااینحال، فیلم میتوانست بیش از این در انگیزهها و دگرگونیهای رایلی مکث کند.
او گاهی بیشتر به کارکرد روایی خود، یعنی ایجاد تقابل و امکان یک رابطه، وابسته میماند تا به شخصیتی با لایههای مستقل و کاملاً پرورده. طنز فناوری و فرهنگ شبکههای اجتماعی طنز فیلم از فاصلهٔ میان وعدههای مطمئن فناوری و آشفتگی واقعی زندگی سرچشمه میگیرد. یک خدمت دوستیابی میتواند مدعی باشد که راهحل دارد، اما همین اطمینان وقتی با تجربهٔ واقعی یک کاربر برخورد میکند، به نقطهٔ آغاز بحران بدل میشود.
اثر همچنین به سرعت سرایت خشم و همدلی در شبکههای اجتماعی نظر دارد: یک تجربهٔ فردی در فضای مجازی میتواند به مسئلهای عمومی بدل شود، اما همان فضا گاهی رنج آدمها را نیز به خوراک توجه و نمایش تبدیل میکند. این نگاه، بازیگوشانه است و فیلم بیش از آنکه بخواهد به رسالهای جدی دربارهٔ فناوری تبدیل شود، از آن برای ساختن موقعیتهای کمیک بهره میبرد.
« فیلم از راه تهدیدی که متوجه کسبوکار او میشود، میان منطق شرکت و تجربهٔ کاربران تنش میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین انتخاب به اثر سبکی خوشایند میدهد، اما دامنهٔ نقدش را هم محدود میکند. پرسشهای مهمی دربارهٔ مسئولیت شرکتها، سازوکار تصمیمگیری سامانهها و تأثیر داوریهای ماشینی بر خودانگارهٔ افراد مطرح میشوند، ولی همیشه فرصت نمییابند از سطح شوخی و اشاره فراتر بروند. فیلم مسئله را بهروشنی میبیند، اما کاوش آن را تا انتها ادامه نمیدهد.
بازیها و جهان شخصیتهای فرعی Georgina Reilly نقش کیپ را با ترکیبی از هوش، اضطراب و سرسختی پیش میبرد؛ شخصیتی که گاه پیش از اندیشیدن دست به واکنش میزند، اما از همین رو باورپذیرتر میشود. Wilson Bethel نیز در نقش رایلی، به تضاد میان جایگاه حرفهای و ناآرامی شخصی شخصیتش تکیه میکند.
همنشینی این دو در لحظههای کمدی و گفتوگومحور، برای پیشبرد رابطه ضروری است و وقتی فیلم به آن فرصت میدهد، کشمکششان حس زندهتری پیدا میکند. شخصیتهای فرعی به جهان داستان رنگ میدهند و زمینهای برای شوخیها، مشورتها و واکنشهای اغراقآمیز فراهم میکنند. اما شمار نسبتاً زیاد آنها گاهی تمرکز را از دو شخصیت مرکزی میگیرد.
برخی چهرهها بیشتر برای راهانداختن یک موقعیت یا افزودن لحظهای بامزه حضور دارند تا آنکه مسیر شخصی روشنی پیدا کنند. این پراکندگی باعث میشود بخشی از ظرفیت جهان داستانی فیلم در حد طرح باقی بماند؛ بااینهمه، گروه اطراف کیپ و رایلی به روایت انرژی و نوعی آشفتگی دلپذیر میبخشد. ریتم و محدودیتهای روایت ریتم فیلم در مجموع بر حرکت میان شوخی، سوءتفاهم و کشش عاطفی استوار است.
« همین انتخاب به اثر سبکی خوشایند میدهد، اما دامنهٔ نقدش را هم محدود میکند. »
قوتها و کاستیها
شروع پرانرژی، ایدهٔ اصلی را بهسرعت معرفی میکند و بحران کیپ را به نیروی محرکهٔ داستان بدل میسازد. اما پس از آن، روایت گاه برای حفظ حرکت به سوءتفاهمهایی متکی میشود که حلشدنشان آسانتر از شکلگیریشان به نظر میرسد. در چنین لحظههایی، تعارض نه از تفاوت عمیق دیدگاهها، بلکه از اطلاعاتی که شخصیتها بهموقع با یکدیگر در میان نمیگذارند تغذیه میکند؛ انتخابی آشنا در این گونه، اما نه همیشه قانعکننده.
همچنین پرداخت برخی شخصیتها و خطوط فرعی میتوانست دقیقتر باشد تا لحظههای مهم وزن بیشتری پیدا کنند. پایانبندی نیز زودتر از آن میرسد که همهٔ ظرفیتهای عاطفی و موضوعی داستان بهخوبی به هم گره بخورند. این شتاب، لزوماً لذت تماشای فیلم را از میان نمیبرد، اما حس میدهد روایت میتوانست برای رسیدن به نتیجهای پختهتر مکث بیشتری داشته باشد.
جمعبندی «Match Me If You Can» کمدی رمانتیکی سبک و امروزی است که از یک ایدهٔ قابللمس برای طرح پرسشی فراتر از ماجرای عاشقانهٔ مرکزی استفاده میکند: وقتی فناوری آدمها را طبقهبندی میکند، چه چیزهایی را نمیتواند ببیند؟ قوت اثر در شوخی با زبان مطمئن سامانههای دوستیابی، تبدیل ناکامی شخصی کیپ به گفتوگویی عمومی و شکلدادن تدریجی رابطهٔ او با رایلی است.
بازیها و موقعیتهای کمیک نیز به فیلم صمیمیت و سرزندگی میبخشند. در مقابل، سوءتفاهمهای آسان، پرداخت نهچندان عمیق شماری از شخصیتها و فرجام شتابزده، مانع میشوند ایدهٔ خوب فیلم به تجربهای کاملاً ماندگار بدل شود. بااینهمه، اثر در مقام سرگرمیِ عاشقانه و طنزی دربارهٔ اعتماد بیش از اندازه به الگوریتمها، لحظههای دلنشینی دارد.
« شروع پرانرژی، ایدهٔ اصلی را بهسرعت معرفی میکند و بحران کیپ را به نیروی محرکهٔ داستان بدل میسازد. »
جمعبندی
ارزش آن بیش از پاسخهایی است که عرضه میکند؛ در یادآوری این نکته است که هیچ برچسبی، حتی برچسبی صادرشده از سوی یک سامانهٔ هوشمند، نمیتواند جای تجربهٔ پیچیده و پیشبینیناپذیر انسان را بگیرد.



ثبت دیدگاه