نقد و بررسی
نقد محموله گرانبها (Precious Cargo) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سرقتی آشنا، با وعدهای محدود «محموله گرانبها» ساخته مکس آدامز، در قلمرو آشنای فیلمهای سرقت و تعقیبوگریز حرکت میکند: گروهی خلافکار، نقشهای پرخطر، رابطههایی که اعتماد در آنها کالایی نایاب است و محمولهای که ارزشش از هر پیوند انسانی بیشتر به نظر میرسد. کارن، دزد حرفهای، پس از ناکامی در مأموریتی برای ادی، رئیس بیرحم گروه، برای بازگشت به موقعیت پیشین خود جک، معشوق سابقش، را به سرقتی تازه میکشاند.
از همان آغاز روشن است که فیلم بیش از آنکه بخواهد ساختار ژانر را دگرگون کند، به دنبال سرگرمی سریع و کمتکلف است. این انتخاب به خودی خود ایرادی ندارد. فیلم سرقتی میتواند بر جذابیت اجرا، شیمی میان شخصیتها و مهندسی تعلیق تکیه کند، حتی اگر قصهاش کاملاً بدیع نباشد. مسئله آن است که «محموله گرانبها» در بیشتر لحظات نمیتواند میان سرگرمی سبک و هیجان واقعی تعادل پایداری برقرار کند.
حاصل، اثری است که گاهی به مدد حرکت و موقعیتهای پرتنش جان میگیرد، اما بهندرت از قالب آشنای خود فراتر میرود. روایت و هندسه خیانت فیلمنامه بر الگوی ساده و مؤثری بنا شده است: شکست، بازگشت به گذشته، تشکیل گروه و اجرای نقشهای که از ابتدا معلوم است در آن هیچکس تمام حقیقت را نمیگوید.
این الگو برای ایجاد کشش ظرفیت دارد، زیرا هر تصمیم میتواند اعتماد میان شخصیتها را تضعیف کند و مسیر عملیات را تغییر دهد. همچنین رابطه پیشین جک و کارن، امکان میدهد سرقت فقط مسئلهای درباره جواهرات نباشد؛ گذشتهای عاطفی نیز در دل نقشه حضور داشته باشد. با این حال، فیلم از این ظرفیتها بهرهای محدود میبرد.
« حاصل، اثری است که گاهی به مدد حرکت و موقعیتهای پرتنش جان میگیرد، اما بهندرت از قالب آشنای خود فراتر میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیچشها بیشتر از آنکه از شخصیتپردازی یا نشانهگذاری دقیق برخیزند، بخشی از دستور زبان معمول فیلمهای سرقتاند. مخاطب بارها چنین موقعیتهایی را دیده است: کسی چیزی را پنهان میکند، یکی از اعضای گروه انگیزهای جداگانه دارد و نقشه در لحظه حساس تغییر مسیر میدهد. بنابراین رازآلودگی داستان کمتر از آن است که فیلم تصور میکند.
تعلیق، بهجای آنکه از پرسش «چه کسی به چه کسی خیانت خواهد کرد؟» نیروی تازهای بگیرد، اغلب در انتظار رسیدن به همان پاسخهای قابلحدس میماند. شخصیتها و مناسبات عاطفی جک، کارن و ادی سه قطب اصلی داستاناند، اما فیلمنامه به آنها عمق یکسانی نمیدهد. جک در مقام دزد ماهر و مردی که گذشتهاش بار دیگر او را گرفتار کرده، مرکز ثقل روایت است.
جذابیت بالقوه او در تقابل میان حرفه و زندگی شخصیاش قرار دارد؛ با این حال، فیلم بیش از آنکه این کشمکش را بکاود، از آن بهعنوان بهانهای برای بازگرداندن او به ماجرا استفاده میکند. انگیزههایش قابلفهماند، ولی بهندرت پیچیدگی تازهای پیدا میکنند. کارن نیز بهظاهر شخصیتی مستقل و زیرک است که میکوشد در جهانی مردانه با ابزارهای خودش دوام بیاورد.
اما فیلم گاه استقلال او را به مجموعهای از ژستها و رفتارهای نمایشی تقلیل میدهد. رابطهاش با جک میتوانست محور عاطفی پرتنشی بسازد؛ در عمل، گذشته مشترکشان بیشتر کارکردی داستانی دارد تا احساسی. ادی نیز، با وجود جایگاهش بهعنوان تهدید اصلی، کمتر از آنچه لازم است حضوری هراسآور پیدا میکند.
« پیچشها بیشتر از آنکه از شخصیتپردازی یا نشانهگذاری دقیق برخیزند، بخشی از دستور زبان معمول فیلمهای سرقتاند. »
شخصیتها و اجرا
خطر او بیشتر در عنوان «رئیس جنایتکار» خلاصه میشود تا در نیرویی که فضای فیلم را واقعاً تحت سلطه خود بگیرد. بازیگری و لحن اجرا مارک-پل گوسلار نقش جک را با حضوری قابلقبول پیش میبرد، اما متن چندان فرصتی برای ظرافت یا تحول در اختیارش نمیگذارد. کلر فورلانی در نقش کارن از توانایی لازم برای ساختن شخصیتی جذاب برخوردار است، ولی دیالوگها و موقعیتها بار زیادی بر دوش او میگذارند بیآنکه شخصیت را به همان اندازه بسط دهند.
در نتیجه، بازیها غالباً در محدوده نیازهای فوری صحنه باقی میمانند. حضور بروس ویلیس در نقش ادی نیز توقعی ایجاد میکند که فیلم بهتمامی برآورده نمیسازد. او چهرهای آشنا و بالقوه تهدیدآمیز به قصه میافزاید، اما استفاده محدود از او سبب میشود شخصیتش کمتر از آنچه باید در مرکز تنش قرار گیرد.
افزون بر این، ناهماهنگی میان فضای جدی جنایت و لحظات شوخیآمیز فیلم به اجرای بازیگران نیز سرایت میکند. طنزها اغلب چنان آشکار برای خنداندن طراحی شدهاند که بهجای سبککردن فضا، تصنعی به نظر میرسند. اکشن و ریتم هرگاه فیلم از توضیح نقشه و گفتوگوهای میان شخصیتها فاصله میگیرد، سرزندگی بیشتری پیدا میکند.
تعقیبوگریز با قایق تندرو از لحظاتی است که میتواند نیروی حرکتی لازم را به داستان تزریق کند؛ آبراهها و جابهجایی سریع، امکان تصویری مناسبی برای فرار و درگیری فراهم میآورند. همچنین گردهمآمدن اعضای گروه و آمادهسازی برای اجرای سرقت، هرچند آشنا، به روایت هدفی روشن میدهد و برای مدتی ریتم را حفظ میکند.
« خطر او بیشتر در عنوان «رئیس جنایتکار» خلاصه میشود تا در نیرویی که فضای فیلم را واقعاً تحت سلطه خود بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما طراحی اکشن عموماً به حرکت و شلوغی بسنده میکند. صحنهها کمتر از میزانسن خلاقانه، جغرافیای روشن یا تصاعد حسابشده تنش بهره میبرند. در نتیجه، تعقیبها و درگیریها میتوانند پرتحرک باشند، بیآنکه اضطراب یا هیجان پایداری بسازند. تدوین و اجرای صحنهها نیز همیشه به مخاطب فرصت نمیدهد موقعیت را بهروشنی دنبال کند؛ سرعت هست، اما سرعت بهتنهایی جایگزین تعلیق نمیشود.
فیلم در این بخش بهوضوح میخواهد پرانرژی جلوه کند، ولی انرژیاش اغلب سطحی میماند. گفتوگو، شوخی و هویت ژانری «محموله گرانبها» میان تریلر جنایی، فیلم اکشن و کمدی سبک در رفتوآمد است، اما هویت هیچیک را بهطور کامل تثبیت نمیکند. اگر قرار بود فیلمی سرقتی با لحنی خودآگاه و شوخ باشد، به دیالوگهایی تیزتر و شخصیتهایی نیاز داشت که بتوانند با قواعد ژانر بازی کنند.
اگر هدف ساخت تریلری جدیتر بود، باید به پیامدهای خیانت و خطر نزدیکتر میشد. فیلم میان این دو راه میماند و از هر کدام نشانههایی برمیدارد، بیآنکه آنها را به کلیتی منسجم تبدیل کند. دیالوگها در بسیاری از صحنهها بیش از آنکه از شخصیتها برخیزند، وظیفه دارند اطلاعات بدهند یا حالوهوای شوخطبعانه بسازند.
همین امر باعث میشود گفتوگوها گاه تصنعی و شوخیها کماثر باشند. طنز زمانی در فیلمهای جنایی جواب میدهد که از تضاد میان شخصیت و موقعیت پدید آید؛ اینجا، شوخیها اغلب به متن افزوده شدهاند، نه آنکه از دل رابطهها و فشار ماجرا شکل بگیرند. طراحی و فضای بصری فضای ساحلی و مسیرهای آبی میتوانند به داستان سرقت جلوهای متفاوت از محیطهای شهری معمول بدهند.
« اما طراحی اکشن عموماً به حرکت و شلوغی بسنده میکند. »
قوتها و کاستیها
فیلم گاهی از این امکان استفاده میکند، بهویژه در صحنههای تعقیب، اما در مجموع محیطها بیشتر پسزمینهای کاربردیاند تا عناصری که حالوهوای مشخصی بسازند. فیلمبرداری نیز به جای آنکه دنیای خلافکاران را با هویتی تصویری متمایز کند، عموماً در خدمت انتقال ساده اطلاعات و دنبالکردن کنشهاست.
این رویکرد با ماهیت کمادعای فیلم سازگار است، اما به کاستیهای آن نیز میافزاید: وقتی داستان تازه نیست، شخصیتها چندان عمیق نمیشوند و اکشن هم خلاقیت بصری محدودی دارد، فضا میتواند یکی از منابع اصلی تمایز باشد. «محموله گرانبها» از این فرصت استفادهای گذرا میکند و به همین دلیل تصویری که از آن در ذهن میماند، بیش از آنکه حاصل یک جهان سینمایی منسجم باشد، مجموعهای از موقعیتهای پراکنده است.
جمعبندی «محموله گرانبها» فیلمی است که وعده سرگرمی ژانری میدهد، اما اجرای آن از حد قابلقبول فراتر نمیرود. سرقت و تعقیبوگریز، حضور گروهی از خلافکاران و چند لحظه پرتحرک، برای حفظ علاقه مخاطبی که به چنین روایتهایی گرایش دارد کافی است؛ با این همه، قصه کلیشهای، خیانتهای قابلپیشبینی، دیالوگهای ناپخته و اکشنی که بیشتر پرجنبوجوش است تا پرتنش، مانع شکلگیری هیجانی ماندگار میشوند.
فیلم نه به اندازه کافی هوشمندانه با قواعد ژانر بازی میکند و نه آنقدر جدی و دقیق است که به تریلری مؤثر بدل شود. حاصل، اثری سبک و زودگذر است: تماشای آن ممکن است در لحظه سرگرمکننده باشد، اما دستاوردهایش پس از پایان چندان در خاطر نمیمانند.
« جمعبندی «محموله گرانبها» فیلمی است که وعده سرگرمی ژانری میدهد، اما اجرای آن از حد قابلقبول فراتر نمیرود. »



ثبت دیدگاه