نقد و بررسی
نقد پاککننده (Cleaner) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از دلِ پاککردن سر برمیآورد «Cleaner» با ایدهای پرکشش آغاز میشود: تام کاتلر، پلیس بازنشستهای که اکنون از صحنههای جرم آثار خون و خشونت را میزداید، نه در پی کشف جرم است و نه مأمور دستگیری مجرمان؛ کار او پاککردن ردّی است که جنایت بر جا گذاشته. اما همین شغل، که قرار است صرفاً راهی برای گذران زندگی باشد، او را در موقعیتی اخلاقی و جنایی قرار میدهد: خانهای را پاک کرده، بیآنکه بداند ماجرای پشت آن چه بوده و صاحبخانه نیز از حضورش خبر نداشته است.
از اینجا، پرسش مرکزی فیلم شکل میگیرد: وقتی نشانههای حقیقت را ناخواسته از میان بردهایم، چگونه میتوانیم مسئولیت آن را بپذیریم؟ این فرض داستانی بهخودیخود ظرفیت یک تریلر محکم را دارد. شغل تام امکان میدهد خشونت نه فقط در لحظه وقوع، بلکه در آثار خاموش و مادیاش دیده شود: لکهها، وسایل جابهجاشده و فضایی که باید دوباره عادی جلوه کند.
فیلم در بخشهای آغازین از این ظرفیت بهخوبی بهره میبرد و به مخاطب میفهماند که پاککردن، عملی خنثی نیست؛ میتواند بخشی از پنهانکاری شود، حتی اگر پاککننده قصدی در آن نداشته باشد. فضای جنایی و مضمونِ آثار پنهان عنوان فیلم همزمان به حرفه تام و به منطق کلی روایت اشاره میکند. در این جهان، پاککردن نشانهها لزوماً به معنای محو شدن حقیقت نیست.
گذشتهای که تام میخواهد پشت سر بگذارد، رابطههایش با پلیس و عادتش به حلوفصل بحرانها، همگی به داستان بازمیگردند و زندگی آرامی را که برای خود ساخته متزلزل میکنند. فیلم از همین تضاد بهره میبرد: مردی که برای دیگران صحنههای خشونت را بیاثر میکند، نمیتواند آثار خشونت و فقدان را در زندگی شخصی خود به همان آسانی پاک کند.
« این فرض داستانی بهخودیخود ظرفیت یک تریلر محکم را دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، «Cleaner» مضمونش را بهاندازهای که ایدهاش وعده میدهد گسترش نمیدهد. امکان پرداخت عمیقتر به مرز میان وظیفه و همدستی، یا به مسئولیت کسانی که شواهد را از میان میبرند، وجود دارد؛ اما فیلم غالباً بهجای مکث بر این پرسشها، به سازوکار معمای جنایی بازمیگردد. بنابراین لایه اخلاقی داستان حضور دارد، اما بهندرت به نیرویی بدل میشود که مسیر روایت را واقعاً دگرگون کند.
ساموئل ال. جکسون؛ مرکز ثقل فیلم ساموئل ال. جکسون مهمترین تکیهگاه فیلم است. او تام را با خویشتنداری و انضباطی بازی میکند که با حرفه شخصیت تناسب دارد: مردی دقیق، کمحرف و عادتکرده به مواجهه با منظرههایی که دیگران تاب دیدنشان را ندارند. اجرای او از آن جنس بازیهایی نیست که با نمایش بیرونی پرهیجان، صحنه را تصاحب کنند؛ جکسون بیشتر با حضور آرام و واکنشهای سنجیده، به شخصیت وزن میدهد.
همین بازی باعث میشود مخاطب حتی در بخشهایی که روایت کمجان میشود، همچنان دلیلی برای دنبالکردن فیلم داشته باشد. تام نه قهرمانی پرزرقوبرق است و نه کارآگاهی شکستناپذیر؛ جذابیتش از آمیختگی تجربه و آسیبپذیری میآید. بااینهمه، فیلمنامه همیشه مواد کافی در اختیار بازیگر نمیگذارد.
گاه شخصیت به جای آنکه از خلال انتخابهای دشوار شناخته شود، صرفاً از موقعیتی به موقعیت دیگر کشانده میشود و توانایی جکسون بیش از آنکه نقشی در ساختن پیچیدگی تازه داشته باشد، مانع از فروپاشی علاقه مخاطب میشود. گروه بازیگران و فرصتهای نیمهتمام حضور بازیگرانی چون اد هریس، اوا مندس، لوئیس گازمن و کیکی پالمر به فیلم کیفیتی فراتر از یک تریلر معمولی میبخشد.
« بااینحال، «Cleaner» مضمونش را بهاندازهای که ایدهاش وعده میدهد گسترش نمیدهد. »
شخصیتها و اجرا
اد هریس در نقش شریک پیشین تام، با چهرهای سخت و رفتاری حسابشده، حس گذشتهای مشترک و رابطهای پیچیده را به همراه میآورد. اوا مندس نیز به ماجرای خانه و صاحب آن وجهی شخصی و عاطفی میدهد، هرچند شخصیتش بیش از اندازه در خدمت پیشبرد معما قرار میگیرد. کیکی پالمر در نقش دختر تام، امکان دیدن سوی خانوادگی شخصیت اصلی را فراهم میکند و رابطه پدر و دختر از معدود بخشهایی است که به فیلم گرمای انسانی میبخشد.
اما تعدد بازیگران شناختهشده خود بهتنهایی ضامن پرداخت مناسب شخصیتها نیست. بسیاری از نقشها در حد کارکردی مشخص در طرح باقی میمانند و فرصتی برای شکلگیری مستقل پیدا نمیکنند. در نتیجه، ترکیب بازیگران گاهی وعده روایتی چندلایه میدهد، ولی فیلم به جای گسترش روابط و انگیزهها، آنها را در مسیر پیشبرد پرونده مصرف میکند.
این همان شکافی است که میان ظرفیت گروه بازیگری و حاصل نهایی دیده میشود. معمایی که زودتر از موعد خود را آشکار میکند «Cleaner» از عناصر آشنای تریلرهای پلیسی استفاده میکند: سرنخهای ناقص، روابط گذشته، امکان فساد در دستگاه پلیس و شخصیتی که باید بفهمد به چه کسی میتواند اعتماد کند. مشکل آن نیست که فیلم از قراردادهای ژانر پیروی میکند؛ مسئله این است که اغلب این قراردادها را بدون دگرگونی چشمگیر به کار میگیرد.
مسیر حدسزدن برای تماشاگر دشوار نیست و بسیاری از نشانهها بیش از آنکه ابهام ثمربخش بسازند، به پاسخهای قابلانتظار اشاره میکنند. به همین دلیل، تعلیق فیلم بیشتر از پرسش «چه کسی؟» نیرو میگیرد تا از کشمکش عمیقتر درباره «چرا؟» و «با چه هزینهای؟». وقتی مخاطب پیش از شخصیتها به برخی احتمالات نزدیک میشود، روایت باید با شخصیتپردازی، فضای ناآرام یا تغییر مداوم موقعیتها این کمبود را جبران کند؛ اما فیلم همیشه از عهده آن برنمیآید.
« اما تعدد بازیگران شناختهشده خود بهتنهایی ضامن پرداخت مناسب شخصیتها نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه این است که معما قابلپیگیری میماند، ولی بهندرت حس کشف و شگفتی پدید میآورد. ریتم، دیالوگ و پیوستگی روایت ریتم فیلم در مقاطع مختلف نوسان دارد. آغاز آن کنجکاویبرانگیز است و شغل تام به صحنهها بافتی ملموس میدهد، اما با گسترش پرونده، روایت گاه از حرکت میایستد و به گفتوگوها و توضیحهایی تکیه میکند که تنش کافی ندارند.
این کندی بهویژه زمانی محسوس میشود که فیلم هنوز نتوانسته روابط میان شخصیتها را به اندازهای روشن کند که مکثهایش معنا پیدا کنند. در چنین وضعی، سکون نه فضای رازآلود میسازد و نه به تأملی عمیق میانجامد؛ فقط فاصله میان نقاط اصلی داستان را طولانیتر میکند. دیالوگها نیز همیشه به شخصیتها جان نمیدهند.
برخی گفتوگوها کارکرد انتقال اطلاعات دارند و طبیعیبودن زبان یا زیرمتن عاطفیشان کمرنگ است. از سوی دیگر، رفتوآمد میان گذشته تام، پرونده تازه و مناسباتش با همکاران پیشین، گاهی پیوستگی روایت را مختل میکند. مخاطب میتواند خط اصلی داستان را دنبال کند، اما نه همیشه با همان وضوحی که یک معمای جنایی منسجم نیاز دارد.
این ضعفها توضیح میدهند چرا فیلم برای برخی تماشاگران سرگرمکننده میماند و برای برخی دیگر، به تجربهای کشدار و پراکنده بدل میشود. کارگردانی و جهان دیداری رنی هارلین در ساختن فضایی سرد و جنایی، بهویژه در صحنههایی که تام مشغول پاکسازی است، انتخابی مناسب برای ایده فیلم پیدا میکند.
« نتیجه این است که معما قابلپیگیری میماند، ولی بهندرت حس کشف و شگفتی پدید میآورد. »
قوتها و کاستیها
تمرکز بر ابزار، مواد شوینده و نظم وسواسگونه کار، وجهی غیرمعمول به داستان میدهد و خشونت را از راه آثار باقیماندهاش حاضر نگه میدارد. این بخشها از جذابترین لحظات فیلماند، زیرا به جای تکرار کلیشههای تعقیب و درگیری، مخاطب را با پیامدهای فیزیکی جرم روبهرو میکنند. بااینحال، شیوه روایت دیداری بهندرت از این ایده فراتر میرود.
فیلم فضای تیره و جدی دارد، اما تیرگی بهتنهایی تعلیق نمیآفریند. هنگامی که تصویر و تدوین نمیتوانند اطلاعات را با ظرافت و ضرباهنگ مناسب عرضه کنند، بار اصلی بر دوش طرح داستان میافتد؛ و همان طرح نیز بیش از حد قابلپیشبینی است. فیلم در بهترین لحظاتش از جزئیات حرفه تام معنا استخراج میکند، اما در بخشهای دیگر به تریلری آشنا بازمیگردد که ویژگی متمایزش را کمکم فراموش میکند.
جمعبندی «Cleaner» فیلمی است با هستهای جذاب و بازیگری مرکزی که به آن استواری میبخشد، اما از ظرفیت ایدهاش بهطور کامل بهره نمیگیرد. تماشای یک پاککننده صحنه جرم که ناخواسته وارد پروندهای مشکوک میشود، زمینهای تازه برای تریلری جنایی فراهم میآورد؛ بهخصوص وقتی حرفه او با مضمون پنهانکردن حقیقت و ناتوانی در پاککردن گذشته پیوند میخورد.
ساموئل ال. جکسون و چند بازیگر همراه، بخش مهمی از جذابیت اثر را حفظ میکنند و صحنههای مربوط به کار تام نیز جزئیاتی دیدنی دارند. در مقابل، معمای قابلحدس، ریتم کند، دیالوگهای کمجان و روایتی که گاهی انسجامش را از دست میدهد، مانع از آن میشوند که فیلم به تریلری ماندگار بدل شود. «Cleaner» برای تماشاگرانی که به بازی جکسون یا ایده شغلی نامتعارف شخصیت اصلی علاقه دارند، میتواند تجربهای قابلقبول باشد؛ اما انتظار روایتی پرپیچوخم، پرشتاب یا از نظر اخلاقی عمیق، احتمالاً برآورده نخواهد شد.
« بااینحال، شیوه روایت دیداری بهندرت از این ایده فراتر میرود. »



ثبت دیدگاه