نقد و بررسی
نقد کفش و گل رز (The Slipper and the Rose) | 1976
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای آشنا با زاویهای تازه «The Slipper and the Rose» بازمیگوید قصهای که شناساییاش به کفش بلورین، نامادری سختدل و شاهزادهای دلباخته گره خورده است؛ اما آشنایی پیرنگ، مانع از آن نمیشود که فیلم در جزئیات به روایت خود شکل دهد. اثر بهجای آنکه تماماً بر رنجهای سیندرلا متمرکز بماند، بخش مهمی از کشمکش را به شاهزاده ادوارد و جایگاه او در ساختار سلطنتی اختصاص میدهد.
پرسش محوری، تنها این نیست که آیا دو دلداده به هم خواهند رسید؛ مسئله این است که آیا فردی که قرار است نماد و ابزار سیاست باشد، میتواند در انتخاب همسرش از خواست شخصی پیروی کند. این جابهجاییِ تأکید، قصه را از بازگویی صرف فراتر میبرد. در جهان فیلم، ازدواج سلطنتی امری خصوصی نیست؛ تصمیمی سیاسی است که توازن و مناسبات پادشاهی را به خود وابسته میکند.
بنابراین میل ادوارد به ازدواج از روی عشق، در برابر دستگاهی قرار میگیرد که پیوند زناشویی را بخشی از وظیفهٔ حکمرانی میداند. همین تقابل، به افسانه لحظههایی از واقعگرایی درباری میبخشد، بیآنکه جادوی آن را از میان ببرد. عشق و وظیفه در دربار ادوارد در ظاهر شاهزادهای آزاد و خوشاقبال است، اما آزادی او بهسرعت محدود میشود: خانواده و درباریان برایش آیندهای از پیش طراحی کردهاند و انتظار دارند پیش از هر چیز نقش خود را بهعنوان وارث تاجوتخت ایفا کند.
فیلم این فشار را با لحنی سبک و گاه طنزآمیز نشان میدهد، ولی زیر این شوخطبعی، مسئلهای جدی نهفته است: آیا اختیار فردی در برابر مسئولیتی که از جایگاه اجتماعیاش ناشی میشود، اصلاً معنا دارد؟ رابطهٔ ادوارد و سیندرلا از همین رو تنها دلبستگیای ناگهانی در یک مجلس باشکوه نیست. درخشش نخستین آشنایی و جاذبهٔ افسانهای آن، با میل هر دو به زندگیای صادقانهتر معنا پیدا میکند؛ زندگیای که در آن انسان را نه لقب و تبار، بلکه شخصیت و پیوند عاطفیاش تعریف کند.
« این جابهجاییِ تأکید، قصه را از بازگویی صرف فراتر میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این مضمون بهویژه در برابر منطق رسمی دربار برجسته میشود. البته فیلم گاهی چنان به سوی خوشبینی رمانتیک متمایل میشود که پیچیدگیِ مخالفت دربار بیش از آنکه کاویده شود، به مانعی برای عبور عاشقان بدل میگردد. شخصیتها و بازیها Richard Chamberlain ادوارد را با نجابتی آرام و اندکی سرگشته تصویر میکند.
او شاهزادهای نیست که شورشاش به خشونت یا خودنمایی بینجامد؛ سرکشیاش بیشتر در پافشاری بر حق انتخاب دیده میشود. این خویشتنداری با فضای افسانهای فیلم سازگار است، هرچند گاهی از شدت عاطفی کشمکش میکاهد و ادوارد را کمتر از آنچه داستان اقتضا میکند، پیچیده جلوه میدهد. Gemma Craven در نقش سیندرلا، لطافت را با وقار درمیآمیزد.
شخصیت او صرفاً نمادی از پاکی و رنجکشیدگی نیست؛ در حضورش نوعی استقامت و آرامش دیده میشود که اجازه نمیدهد قصه او را به موجودی منفعل فروبکاهد. پیوند این دو بازیگر، بیش از آنکه بر انفجارهای احساسی متکی باشد، بر هماهنگی و صمیمیتی تدریجی استوار است و همین امر به رابطهشان باورپذیری میبخشد.
بازیگران باتجربهٔ نقشهای درباری نیز به جهان فیلم رنگ میافزایند. Michael Hordern در نقش پادشاه و Kenneth More در مقام یکی از چهرههای اصلی دربار، به صحنهها وزن و شوخطبعی میبخشند؛ در حالی که Annette Crosbie در نقش مادرخواندهٔ پری، حضوری متمایز دارد و از قالب جادوگریِ صرفاً مهربان فاصله میگیرد.
« این مضمون بهویژه در برابر منطق رسمی دربار برجسته میشود. »
شخصیتها و اجرا
در سوی دیگر، نامادری و دخترانش بیش از آنکه شخصیتهایی با لایههای مستقل باشند، نمودهای آشنای ستم و خودبینیاند. این سادگی با زبان قصهگویی فیلم تناسب دارد، اما فرصت گسترش درام را نیز محدود میکند. موسیقی؛ نیروی پیشبرنده و عامل کندی موسیقی در «The Slipper and the Rose» آرایهای فرعی نیست؛ بخش مهمی از شیوهٔ روایت است.
ترانهها اندیشههای شخصیتها را آشکار میکنند، حالوهوای صحنهها را تغییر میدهند و گاه طنز و عاطفه را همزمان پیش میبرند. ساختههای برادران Sherman برای فیلم، به آن کیفیتی نمایشی و صحنهمحور میبخشند؛ کیفیتی که با دربار، جشن و تشریفات پرزرقوبرق سازگاری دارد. قطعات موسیقایی همچنین به اثر امکان میدهند احساساتی را بیان کند که گفتوگوی معمولی شاید از انتقالشان ناتوان باشد.
با این همه، موسیقی گاه به جای فشردهکردن معنا، زمان روایت را میگستراند. برخی شمارههای طولانی، بهویژه در بخشهایی که داستان نیازمند حرکت و پیشروی است، ضرباهنگ را کند میکنند. مسئله صرفاً تعداد ترانهها نیست، بلکه نسبت میان مدتزمان اجرا و کارکرد دراماتیک آنهاست: هرگاه یک قطعه فقط احساس یا موقعیتی را که پیشتر روشن شده تکرار کند، از نیروی کلی ماجرا میکاهد.
ازاینرو، موسیقی هم بزرگترین سرچشمهٔ دلنشینی فیلم است و هم یکی از عوامل نابرابری ریتم آن. تصویر، لباس و جهان افسانه بُعد بصری فیلم، نقشی اساسی در باورپذیرشدن جهان داستان دارد. لباسهای پرجزئیات، تالارهای درباری و فضاهای معماری باشکوه، قصه را از محدودهٔ یک نمایش ساده بیرون میآورند و به آن حس پادشاهیای کامل و زیسته میدهند.
« این سادگی با زبان قصهگویی فیلم تناسب دارد، اما فرصت گسترش درام را نیز محدود میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در این زمینه بهجای واقعگرایی خشک، بر تماشاییبودن تأکید میکند: هر مجلس و هر فضای تشریفاتی بخشی از رؤیایی است که تماشاگر را در خود میگیرد. در برابر زرقوبرق دربار، زندگی سیندرلا در فضای خانه و زیر سلطهٔ نامادری قرار دارد. این تضاد بصری، بیآنکه نیازمند توضیح فراوان باشد، فاصلهٔ میان محرومیت و امتیاز را ملموس میکند.
گذار از فضاهای بسته و محدود به جهان جشن، معنایی فراتر از تغییر مکان پیدا میکند؛ گویی قصه امکان ورود به نظمی تازه را تصویر میکند. با این حال، زیبایی صحنهها گاهی چنان بر روایت سایه میاندازد که فیلم بیشتر به نمایش تصویری افسانه شباهت پیدا میکند تا درامی که پیوسته بر کشمکش شخصیتها بنا شده باشد.
ریتم و ساختار روایی فیلم برای روایت داستانی آشنا، زمان فراوانی صرف میکند و در بخشهایی میکوشد هم زندگی روزمرهٔ دربار را بسط دهد و هم آیین و تشریفات افسانهای را به نمایش بگذارد. این گستردگی به جهان اثر غنا میدهد، اما همیشه به پیشرفت درام خدمت نمیکند. بعضی صحنهها و ترانهها بیش از اندازه مکث میکنند و از شتابی که جستوجوی شاهزاده باید به روایت ببخشد، میکاهند.
در سوی دیگر، برخی گرهها زودتر از آنچه انتظار میرود روشن میشوند. نتیجه، نوعی ناهماهنگی است: فیلم در بخشهایی زمان را به تفصیل میگذراند، اما در لحظههایی که میتوانست تردید و تعلیق را پرورش دهد، شتاب میکند. این تفاوت میان کندیِ اجرا و سرعتِ گشایش بعضی مسائل، مانع از آن میشود که کشش داستان در سراسر مدت فیلم یکدست بماند.
« در برابر زرقوبرق دربار، زندگی سیندرلا در فضای خانه و زیر سلطهٔ نامادری قرار دارد. »
قوتها و کاستیها
با وجود این، روایت بهواسطهٔ آشنایی با افسانه و اتکایش به فضای رمانتیک، پیوند خود را با تماشاگر حفظ میکند. نگاه فیلم به سیندرلا یکی از امتیازهای روایت، حفظ لطافت سیندرلا بدون فروکاستن او به پاداشی برای قهرمان مرد است. او در جهان نابرابر خانه گرفتار است، اما شخصیتش فقط با رنج تعریف نمیشود.
آرامش، امید و وقار او در برابر تحقیر و بهرهکشی، نیرویی اخلاقی میسازد که با شکوه بیرونی دربار تضاد دارد. از این جهت، فیلم میان منزلت اجتماعی و ارزش انسانی فاصله میگذارد: کسی که در پایینترین جایگاه قرار گرفته، میتواند از بسیاری از صاحبان قدرت شریفتر باشد. البته ساختار افسانه همچنان به الگوی نجات و ازدواج سلطنتی متکی است؛ بنابراین استقلال سیندرلا به اندازهٔ ظرفیت عاطفی و اخلاقیاش گسترش نمییابد.
داستان بیش از آنکه زندگی او را بیرون از پیوند عاشقانه تصور کند، راه رسیدن به آن پیوند را دنبال میکند. این محدودیت در چارچوب قصهٔ کلاسیک قابل فهم است، اما تماشاگر امروز ممکن است آرزو کند شخصیت سیندرلا سهم بیشتری در شکلدادن به مسیر رویدادها داشته باشد. جمعبندی «The Slipper and the Rose» اثری دلنشین و باشکوه است که قصهٔ سیندرلا را با تأکید بر تعارض عشق و مصلحت درباری بازآفرینی میکند.
رابطهٔ ادوارد و سیندرلا، فضای خیالانگیز، طراحی لباس چشمنواز و موسیقی پررنگ، به فیلم هویتی گرم و تماشایی میدهند. در مقابل، طولانیشدن برخی لحظههای موزیکال، ریتم نابرابر و محدودماندن شماری از شخصیتهای فرعی، از انسجام و عمق درام میکاهد. ارزش فیلم در آن نیست که افسانهای شناختهشده را به کلی دگرگون کند، بلکه در شیوهای است که به آن رنگوبوی دربار و پرسشی انسانی میبخشد: تا کجا میتوان از خواست قلبی در برابر وظیفهای که دیگران برایمان تعریف کردهاند دفاع کرد؟
« با وجود این، روایت بهواسطهٔ آشنایی با افسانه و اتکایش به فضای رمانتیک، پیوند خود را با تماشاگر حفظ میکند. »
جمعبندی
پاسخ فیلم، همچون خود جهان افسانهایاش، رمانتیک و امیدوارانه است. همین امید، در کنار موسیقی و تصویرپردازی، تجربهای صمیمی میسازد؛ تجربهای که ضعفهای ریتمیاش را پنهان نمیکند، اما از جذابیت قصه نیز نمیکاهد.
« پاسخ فیلم، همچون خود جهان افسانهایاش، رمانتیک و امیدوارانه است. »



ثبت دیدگاه