نقد و بررسی
نقد بعد از مهمانی (The Afterparty) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
مهمانی پس از مهمانی: معمایی در چند آینه «The Afterparty» از یک موقعیت آشنا آغاز میکند: مهمانیِ فارغالتحصیلیِ دوباره، جمعی از همکلاسیهای قدیمی و مرگی که شب را به صحنهٔ تحقیق بدل میسازد. اما سریال خیلی زود نشان میدهد که علاقهاش صرفاً به پرسشِ «چه کسی این کار را کرده؟» نیست؛ پرسش مهمتر این است که هرکس آن شب را چگونه به یاد میآورد و در روایت خود چه تصویری از خویش میسازد.
این تمایز، موتور اصلی مجموعه است: واقعیت واحدی وجود دارد، اما حافظهها، خواستهها و خودفریبیهای شخصیتها آن را به شکلهایی متفاوت بازمیسازند. نتیجه، معمایی است که همزمان به دنبال سرنخ میگردد و دربارهٔ خودِ روایتکردن شوخی میکند. بیننده نه فقط برای کشف حقیقت، بلکه برای سنجیدن فاصلهٔ میان تصویر ذهنی هر مظنون و آنچه واقعاً رخ داده، همراه داستان میشود.
همین ایده به سریال هویتی روشن میبخشد و آن را از مجموعهای از بازجوییهای معمولی فراتر میبرد. روایتهایی که به شخصیتها شکل میدهند هر مظنون ماجرا را از زاویهٔ دید خود بازگو میکند و هر روایت، جامهای ژانری متفاوت بر تن میپوشد: از کمدی رمانتیک و فیلم حادثهای تا موزیکال، دلهرهٔ روانشناختی، درام نوجوانانه و انیمیشن.
این تغییر سبک صرفاً ترفندی تزئینی نیست. شیوهٔ روایت نشان میدهد گوینده خود را چگونه میبیند: قهرمان، عاشق، قربانی، ستاره یا کسی که جهان باید سرانجام استعدادهایش را به رسمیت بشناسد. از این رو، اغراقهای بصری و روایی بخشی از شخصیتپردازی میشوند. اگر روایتی ناگهان پرزرقوبرق، پرتحرک یا ملودراماتیک میشود، سریال از ما میخواهد آن را هم نشانهای از سلیقه و ذهنیت راوی بدانیم و هم بازنماییای نادقیق از واقعیت.
« نتیجه، معمایی است که همزمان به دنبال سرنخ میگردد و دربارهٔ خودِ روایتکردن شوخی میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
تضاد میان روایتها بهتدریج مخاطب را به تماشاگر فعال بدل میکند: باید جزئیات را به خاطر سپرد، تناقضها را کنار هم گذاشت و تشخیص داد کدام بخش از هر قصه، بیش از آنکه شاهدی عینی باشد، آرزوی گوینده است. ژانر بهمثابه ابزار طنز و کشف بازی سریال با ژانرها وقتی بهترین نتیجه را میدهد که همزمان دو کار انجام میدهد: از قراردادهای سینمایی شوخی میسازد و اطلاعات تازهای به معما میافزاید.
موزیکالبودن یک روایت، برای نمونه، فقط فرصتی برای ترانه و اجرای پرانرژی نیست؛ به ما میگوید راوی جهان را صحنهای میبیند که در آن باید دیده و شنیده شود. بخشهای حادثهای نیز با زبان قهرمانسازی، تصویری بزرگنماییشده از رفتارهای عادی میسازند. این ساختار هوشمندانه است، زیرا هر قسمت فرم خاص خود را دارد بیآنکه از معمای مرکزی جدا شود.
بازبینی رویدادهای مشترک از منظرهای تازه، جزئیاتی را برجسته میکند که قبلاً کماهمیت به نظر میرسیدند. البته همین ترفند گاه خطرِ غلبهٔ نمایش بر داستان را به همراه دارد: ممکن است یک اپیزود آنقدر سرگرم بازی فرمی خود شود که پیشرفت معما در حاشیه بماند. با این همه، در بخشهای موفقتر، فرم و سرنخ بهخوبی در هم تنیدهاند و هیچکدام صرفاً زینت دیگری نیستند.
شخصیتها و بازیگران گروه بازیگران، با انرژی و تفاوتهای آشکار در لحن، به این معماری چندصدایی جان میدهد. Sam Richardson در نقش Aniq، ترکیبی از دستپاچگی، خوشقلبی و امیدواری کمیک را عرضه میکند؛ شخصیتی که میتواند هم در مرکز معما باشد و هم از شدت جدیگرفتن احساساتش خندهدار به نظر برسد.
« بخشهای حادثهای نیز با زبان قهرمانسازی، تصویری بزرگنماییشده از رفتارهای عادی میسازند. »
شخصیتها و اجرا
Tiffany Haddish نیز در نقش کارآگاه Danner، با حضوری قاطع و نامتعارف، به تحقیق ضرباهنگی مستقل میدهد و از قالب کارآگاهِ صرفاً جدی فاصله میگیرد. بازیگران دیگر نیز هرکدام به اندازهٔ لازم رنگی مشخص به جمع میافزایند. مهمتر آنکه تغییر ژانرها از آنان میخواهد نسخههای متفاوتی از خود ارائه کنند، بیآنکه هستهٔ شخصیتشان کاملاً ناپدید شود.
این انعطاف، یکی از لذتهای اصلی مجموعه است: یک بازیگر میتواند در یک روایت چهرهای قهرمانانه داشته باشد و در روایت دیگری، همان تصویر را به شکلی مضحک یا حتی تأسفبار برملا کند. با این حال، همهٔ شخصیتها به یک اندازه عمق نمییابند؛ گاهی ویژگی کمیک یا تیپ رفتاری یک نفر از تحول او مهمتر میشود.
ریتم، شوخیها و خستگی احتمالی طنز سریال بر اغراق، سوءبرداشت، خودشیفتگی و برخورد شخصیتهای بهشدت متفاوت تکیه دارد. این رویکرد در بسیاری از لحظات جواب میدهد، بهویژه وقتی شوخی از دل تضاد میان آنچه یک شخصیت ادعا میکند و آنچه رفتار او نشان میدهد بیرون میآید. بااینحال، مجموعه همیشه در مهار میل خود به شوخی موفق نیست.
بعضی قطعهها بیش از اندازه ادامه پیدا میکنند و ضرباهنگ تحقیق را کند میسازند؛ در چنین لحظاتی، تکرار همان شوخی بهجای افزودن لایهای تازه، فقط بر زمان آن میافزاید. همچنین طنز اغراقآمیز سریال ممکن است برای همه یکسان اثر نکند. مخاطبی که با لحن پرجنبوجوش و شخصیتهای کاریکاتوری همراه شود، از شلوغی آن لذت میبرد؛ اما برای کسی که طنز کمصدا یا معمایی واقعگرایانهتر میپسندد، بعضی صحنهها احتمالاً بیش از آنکه خندهدار باشند، پرسروصدا جلوه میکنند.
« بازیگران دیگر نیز هرکدام به اندازهٔ لازم رنگی مشخص به جمع میافزایند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ناهمواری در انسجام سرنخها نیز گاه به چشم میآید: پیوند میان برخی جزئیات به اندازهٔ ایدهٔ اولیهٔ سریال قانعکننده نیست و ممکن است حس کند مسیر کشف، اندکی با زور به نتیجه میرسد. معمایی برای تماشاگر دقیق قوت «The Afterparty» در این نیست که صرفاً اطلاعات را پنهان کند، بلکه در چگونگی توزیع آن میان روایتهای گوناگون است.
هر بار که خاطرهای تازه بازگو میشود، تصویر پیشین تغییر میکند؛ یک رفتار میتواند از نشانهٔ گناه به واکنشی قابلفهم تبدیل شود، یا برعکس، چیزی که بیاهمیت به نظر میرسید معنای تازهای پیدا کند. تماشاگر در این فرایند شریک است، نه فقط دریافتکنندهٔ افشاگریها. بااینحال، سریال گاهی بین دو تعهد خود ــ سرگرمکردن با بازیهای ژانری و پیشبردن معمایی منسجم ــ نوسان دارد.
ممکن است بخشهایی از یک بازگویی از نظر کمدی درخشان باشند، اما از نظر سرنخگذاری چندان ضروری به نظر نرسند. این مسئله به معنای فروپاشی معما نیست؛ بیشتر نشان میدهد مجموعه اولویت را همواره به ظرافت منطقیِ یک بازجویی کلاسیک نمیدهد و حاضر است بخشی از تمرکز را صرف لذت اجرایی و طنز کند.
طراحی دیداری و فضای اثر تغییر ژانرها در تصویر، طراحی صحنه و شیوهٔ اجرای هر بخش نیز بازتاب مییابد. تفاوت میان جهانهای روایی به مخاطب کمک میکند از همان ابتدا تشخیص دهد وارد ذهن کدام شخصیت شده است. این دگرگونیها بهجای آنکه فقط با اشارهای گذرا اعلام شوند، در بافت هر قسمت حضور دارند و به آن هویت میدهند.
« تماشاگر در این فرایند شریک است، نه فقط دریافتکنندهٔ افشاگریها. »
قوتها و کاستیها
چنین طراحیای از نظر اجرایی پرزحمت است و مهمتر از آن، در خدمت ایدهٔ مرکزی سریال قرار میگیرد: هیچکس روایتگر بیطرف زندگی خود نیست. فضای مهمانی و گردهمایی قدیمی نیز بستری مناسب برای این جهان چندپاره فراهم میکند. آشناییهای گذشته، رقابتهای قدیمی و خاطراتی که هرکس به شیوهای متفاوت به یاد میآورد، باعث میشوند محل وقوع داستان صرفاً پسزمینهای برای جرم نباشد.
گذشته همچون نیرویی حاضر در زمان حال عمل میکند؛ چیزی که شخصیتها هم از آن میگریزند و هم مدام به آن بازمیگردند. جمعبندی «The Afterparty» معمایی کمدی است که جذابیتش را از پیوند میان شخصیت، ژانر و روایت به دست میآورد. ایدهٔ بازگویی یک شب از چشم مظنونهای مختلف، هم ابزار کشف حقیقت است و هم راهی برای آشکارکردن فاصلهٔ میان خودپندارهٔ آدمها و واقعیت رفتارشان.
گروه بازیگران پرانرژی و تغییر فرمهای روایی، مجموعه را سرزنده و متفاوت میسازند؛ در مقابل، شوخیهای کشدار، طنز شلوغ و نابرابری در استحکام برخی پیوندهای معمایی، از انسجام آن میکاهد. در نهایت، این سریال بیش از آنکه یک معمای جنایی سرد و دقیق باشد، مهمانیای پرهیاهو برپا میکند که در دل آن باید به حرفهای مهمانان گوش سپرد و روایتهایشان را با هم سنجید.
هرکس داستان خودش را تعریف میکند؛ لذت اصلی از لحظهای میآید که تماشاگر درمییابد آن داستان، هم سرنخی از حقیقت است و هم پردهای بر آن.
« فضای مهمانی و گردهمایی قدیمی نیز بستری مناسب برای این جهان چندپاره فراهم میکند. »



ثبت دیدگاه