نقد و بررسی
نقد پنج (فیلم ۲۰۰۳) (Five Dedicated to Ozu) | 2003
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سینما بهمثابه مکث در «پنج تقدیم به اوزو»، عباس کیارستمی داستانی را به معنای متعارف روایت نمیکند؛ او شرایطی برای تماشا میسازد. فیلم از پنج برداشت بلند تشکیل شده که در نزدیکی دریا و برکه میگذرند و در آنها انسان، حیوان و طبیعت نه برای پیشبرد ماجرایی مشخص، بلکه در هیئت جریانهایی مستقل ظاهر میشوند.
دوربین اغلب ثابت میماند و بهجای آنکه جهان را به خدمت حرکت خود درآورد، فرصت میدهد جهان در برابرش حرکت کند. نتیجه، اثری است که رخدادهای کوچک را از شتاب معمول ادراک بیرون میکشد و از تماشاگر میخواهد به آنچه غالباً از نظرش میگریزد، وقت بدهد. این رویکرد از همان ابتدا تکلیف مخاطب را روشن میکند: در اینجا قرار نیست با شخصیتهایی همراه شویم یا منتظر گرهگشایی بمانیم.
موضوع اصلی، خودِ دیدن است؛ دیدنی که نیازمند صبر، تمرکز و پذیرش زمان است. کیارستمی نه طبیعت را به منظرهای تزئینی تقلیل میدهد و نه آن را بهانهای برای بیان خطابهای فلسفی میکند. او قاب را میگشاید و اجازه میدهد تماشاگر در آن سکون کند. پنج تصویر، پنج وضعیت فیلم با تکهچوبی آغاز میشود که موجها آن را به ساحل میآورند و پس میرانند.
حرکت چوب ساده و تکرارشونده است، اما تکرار آن هرگز یکسان نمیماند: آب پیش میرود، ماسه تغییر میکند و جسم کوچک، آرامآرام در مناسباتی قرار میگیرد که نه بر آن تسلط دارد و نه میتواند از آن بگریزد. این تصویر، بیآنکه تمثیلی قطعی عرضه کند، ذهن را به سوی فرسایش، پایداری و ناپایداری میبرد.
« دوربین اغلب ثابت میماند و بهجای آنکه جهان را به خدمت حرکت خود درآورد، فرصت میدهد جهان در برابرش حرکت کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نمایی دیگر، آدمهایی از ساحل میگذرند؛ برخی مکث میکنند و سپس دور میشوند. حضور انسان در این اثر محدود است و بهندرت مرکز توجه میشود. پس از آن، شکلهای مبهمی در ساحل زمستانی و دستهای سگ در فاصلهای دور دیده میشوند؛ تصویر از دوری و ابهام نیرو میگیرد و تماشاگر را به حدسزدن وامیدارد، بیآنکه همهچیز را برایش توضیح دهد.
اردکهایی پرصدا نیز از قاب میگذرند و با جنبوجوش خود، تعادل آرام تصاویر پیشین را به بازی میگیرند. سرانجام، برکهای شبانه و صداهای جانوران و هوا، تماشای فیلم را به تجربهای طولانی از گذر تاریکی و روشنایی بدل میکنند. این بخشها نه اپیزودهای یک داستان پنهان، بلکه تفاوتهایی در کیفیت حضورند.
هر تصویر، نسبت تازهای میان سکون و حرکت، دوری و نزدیکی، سکوت و صدا برقرار میکند. وحدت فیلم از پیرنگ نمیآید؛ از توجهی میآید که در سراسر اثر به زمان و تغییر اختصاص یافته است. قاب ثابت و هنرِ دیدن قاببندیهای دقیق و کمتحرک، مهمترین ابزار بیانی فیلماند. در سینمای متعارف، دوربین معمولاً برای برجستهکردن کنش حرکت میکند: شخصیت را دنبال میکند، جزئیات را آشکار میسازد یا مسیر نگاه را هدایت میکند.
کیارستمی این عادت را کنار میگذارد. در بسیاری از لحظهها، قاب نه ما را به سوی یک نقطه خاص میراند و نه با تدوینهای پیاپی فرصت مکث را از ما میگیرد. تماشاگر باید خود تصمیم بگیرد کجا را نگاه کند و چه چیزی را مهم بداند. این آزادی البته به معنای بیطرفی کامل نیست. انتخاب فاصله، اندازه قاب و لحظه آغاز و پایان هر نما، همگی تصمیمهایی آگاهانهاند.
« در نمایی دیگر، آدمهایی از ساحل میگذرند؛ برخی مکث میکنند و سپس دور میشوند. »
شخصیتها و اجرا
دوربین ثابت است، اما ترکیب تصویر هرگز مرده و بیتغییر نمیشود؛ موج، ابر، پرنده، نور و حتی فضای خالی درون قاب پیوسته نسبت تازهای با یکدیگر پیدا میکنند. زیبایی اثر دقیقاً در همین تضاد شکل میگیرد: قاب از نظر فیزیکی آرام است، اما درون آن جهان از حرکت بازنمیایستد. زمان، نه مانع که ماده خام طول نماها ممکن است برای بسیاری از مخاطبان دشوار باشد.
فیلم با حذف حرکتهای رایج دوربین و تدوین سریع، تماشاگر را از پاداشهای فوری محروم میکند. گاهی چند دقیقه میگذرد بیآنکه تغییری بزرگ رخ دهد؛ اما همین انتظار، شیوه دریافت تصویر را دگرگون میکند. نگاه از جستوجوی «اتفاق مهم» دست میکشد و به تغییرات کوچک حساس میشود: تفاوت یک موج با موج پیشین، جابهجایی سایه، یا لحظهای که صدایی از بیرون قاب توجه را منحرف میکند.
در این معنا، زمان صرفاً ظرف وقوع تصویر نیست؛ خودِ ماده سینمایی است. نماها به مخاطب اجازه میدهند مدت را حس کند، نه فقط آن را در قالب ساعت و دقیقه اندازه بگیرد. تغییر، آرام و تدریجی رخ میدهد و گاه تنها با ماندن در قاب است که آشکار میشود. این شیوه، تماشای منفعل را به نوعی مشارکت بدل میکند: مخاطب باید حضور داشته باشد، صبر کند و از ساختن معنای فوری دست بردارد.
صدا؛ جهان بیرون از قاب اگر تصویرهای فیلم خلوت و دورند، صدا گستره جهان را بزرگتر میکند. صدای موجها، پرندگان و دیگر صداهای محیطی، صرفاً پسزمینهای واقعنما نیستند؛ آنها بخشی از سازماندهی تجربهاند. گوش، گاه پیش از چشم به تغییری واکنش نشان میدهد و گاه چیزی را از فضای خارج از قاب به ذهن میآورد.
« زیبایی اثر دقیقاً در همین تضاد شکل میگیرد: قاب از نظر فیزیکی آرام است، اما درون آن جهان از حرکت بازنمیایستد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بدینترتیب، قاب تصویری محدود میماند، اما جهان فیلم به مرزهای آن تن نمیدهد. در نمای پایانی، صدای شب و دگرگونیهای هوا اهمیت ویژهای مییابد. شنیدن، تماشاگر را از انتظار برای رخداد بصری رها میکند و به او میآموزد که توجه را میان دیدن و گوشسپردن تقسیم کند. ترکیب تصویر و صدا نه موسیقیای تحمیلی برای هدایت احساس، بلکه تجربهای حسی میآفریند که گاه آرامشبخش و گاه اندکی ناآرام است.
همین صداها به طبیعت حضوری زنده میبخشند، بیآنکه آن را به شخصیت انسانی بدل کنند. نسبت با اوزو؛ ادای احترام یا گفتوگو؟ عنوان فیلم از یاسوجیرو اوزو یاد میکند، اما این پیوند برای هر تماشاگر به یک اندازه روشن نیست. شباهت آشکار را میتوان در دوربین کمتحرک و توجه به زندگی روزمره جستوجو کرد؛ بااینحال، کیارستمی نه زبان روایی اوزو را بازسازی میکند و نه جهان انسانی و گفتوگومحور آثار او را تکرار.
در «پنج»، سکوت و طبیعت جای بخش بزرگی از گفتوگوها و روابط خانوادگی را میگیرند. بنابراین، عنوان را میتوان نه اعلام شباهتی کامل، بلکه سرآغاز گفتوگویی فرمی دانست. اگر اوزو در بسیاری از فیلمهایش گذر زمان را از خلال تغییرات آرام زندگی آدمها آشکار میکرد، کیارستمی زمان را بیواسطهتر در سطح نماها جاری میسازد.
این خوانش، ارتباط اثر با اوزو را معنادارتر میکند، اما آن را از ابهام بیرون نمیآورد؛ و شاید همین ابهام بخشی از تجربه فیلم باشد. مخاطب ناگزیر است نسبت میان عنوان و تصاویر را خودش بسازد، حتی اگر به پاسخ واحدی نرسد. مرز میان تماشا و ملال امتیاز اصلی فیلم، همان ویژگیای است که میتواند به محدودیت آن تبدیل شود.
« بدینترتیب، قاب تصویری محدود میماند، اما جهان فیلم به مرزهای آن تن نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
نماهای طولانی و سکون دوربین به خلق تجربهای ژرف و تأملبرانگیز کمک میکنند، اما برای تماشاگرانی که انتظار روایت، شخصیتپردازی یا تغییرات پرشتاب دارند، ممکن است فرساینده باشند. فیلم تقریباً هیچ تکیهگاه روایی آشنایی فراهم نمیکند و گاه چنان از رخدادهای انسانی فاصله میگیرد که خالی و بیاتفاق به نظر میرسد.
این انتقاد را نمیتوان صرفاً به ناآشنایی مخاطب با سینمای کند نسبت داد. پرسش واقعی این است که آیا هر مکث به کشف تازهای میانجامد یا بعضی لحظهها بیش از اندازه بر یک کیفیت واحد اصرار میورزند. پاسخ، به حساسیت هر بیننده و حالوهوای تماشایش بستگی دارد. فیلم ریسک میکند که بخشی از مخاطبان را از دست بدهد، زیرا حاضر نیست برای جلب توجه آنان ریتم خود را تغییر دهد.
در مقابل، برای بینندهای که با منطق اثر همراه شود، جزئیات کوچک میتوانند واجد نیرویی باشند که در روایتی پرتحرک مجال ظهور نمییابند. جمعبندی «پنج تقدیم به اوزو» فیلمی درباره رخدادهای بزرگ نیست؛ درباره امکان دیدنِ دوباره رخدادهای کوچک است. کیارستمی با پنج برداشت بلند، قابهایی کمتحرک و تکیه بر صداهای طبیعی، تماشاگر را به تجربهای دعوت میکند که در آن انتظار، بخشی از معناست.
زیبایی موجها، ساحل و نور شبانه نه با توضیح و تفسیر مستقیم، بلکه با دوام تصویر و تغییر آرام آنها پدیدار میشود. این اثر برای هر سلیقهای ساخته نشده است: کمبود روایت، سکون و طول نماها میتوانند فاصلهای جدی میان فیلم و مخاطب ایجاد کنند. بااینهمه، همین جسارت در کنار گذاشتن قراردادهای متداول است که به آن هویتی مستقل میبخشد.
« این انتقاد را نمیتوان صرفاً به ناآشنایی مخاطب با سینمای کند نسبت داد. »
جمعبندی
فیلم نه پاسخی قطعی درباره طبیعت عرضه میکند و نه پیوندش با اوزو را کاملاً رمزگشایی میکند؛ در عوض، فضایی برای تأمل میگشاید و اجازه میدهد تماشاگر در سکوت، حرکت جهان را ببیند و بشنود.



ثبت دیدگاه