نقد و بررسی
نقد The Leopard | 1963
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نگاه کلی «پلنگ» ساختهٔ لوکینو ویسکونتی، بیش از آنکه روایتی پرشتاب از یک انقلاب باشد، تأملی سینمایی دربارهٔ فرسودگی قدرت و دشواریِ پذیرفتن پایان یک جهان است. فیلم در سیسیلِ دههٔ ۱۸۶۰ و در میانهٔ جنبش اتحاد ایتالیا میگذرد؛ اما تاریخ در آن نه مجموعهای از نبردها و تاریخهای ثبتشده، بلکه نیرویی است که آرامآرام به خانهها، عادتها و روابط نفوذ میکند.
دگرگونی سیاسی بیرون از عمارتها آغاز میشود، اما معنای آن را باید در چهرههایی خواند که هنوز به نظم کهن وابستهاند و میکوشند جای خود را در نظم تازه پیدا کنند. ویسکونتی با اقتباس از رمان جوزپه تومازی دی لامپهدوزا، داستان یک خاندان اشرافی را به تصویری گستردهتر از جامعهای در حال جابهجایی بدل میکند.
فیلم از تماشاگر نمیخواهد تنها بپرسد چه کسی قدرت را به دست میگیرد؛ پرسش مهمتر آن است که قدرت چگونه لباس عوض میکند، چه کسانی از تغییر سود میبرند و چه چیزهایی، با وجود دگرگونیهای ظاهری، به حیات خود ادامه میدهند. «پلنگ» به این معنا، هم یک حماسهٔ تاریخی است و هم مرثیهای برای شیوهٔ زیستی که شکوهش از درون رو به زوال گذاشته است.
تاریخ بهمثابه نیرویی زنده یکی از دستاوردهای اصلی فیلم آن است که تاریخ را به پسزمینهای تزئینی فرو نمیکاهد. جنبش گاریبالدی و اتحاد ایتالیا در فضای اثر حضوری محسوس دارند، اما دوربین بیش از آنکه به میدان نبرد خیره شود، اثر این تحولات را بر نظم اجتماعی و روان شخصیتها دنبال میکند.
« تاریخ بهمثابه نیرویی زنده یکی از دستاوردهای اصلی فیلم آن است که تاریخ را به پسزمینهای تزئینی فرو نمیکاهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
انقلاب در اینجا فقط جابهجایی پرچمها نیست؛ تهدیدی است علیه امتیازهای موروثی، زبان تشریفات و اطمینانی که اشراف از دوام جایگاه خود دارند. فیلم در عین حال از ستایش سادهدلانهٔ تغییر نیز پرهیز میکند. نظم کهن رو به افول است، اما نظم تازه لزوماً عدالت یا برابری به همراه نمیآورد. نیروهای نوپا میتوانند ارزشهای تازه را با همان سازوکارهای قدرت قدیم درهم آمیزند.
بدینترتیب، دگرگونی سیاسی در چشمانداز ویسکونتی نه گسستی پاک و کامل، بلکه فرایندی آمیخته به سازش، مصلحت و تداوم است. همین نگاه، تاریخ فیلم را از شرحی یکسویه دربارهٔ پیروزی انقلاب فراتر میبرد و به پرسشی پیچیدهتر بدل میکند: آیا جامعه عوض میشود، یا فقط صاحبان نفوذ جای خود را به بازیگران تازه میدهند؟
شاهزادهٔ سالینا؛ آگاهی در برابر ناتوانی مرکز عاطفی و فکری فیلم، شاهزادهٔ سالینا است؛ مردی که هم از اقتدار و غرور طبقهٔ خویش برخوردار است و هم نشانههای پایان آن را با دقت میبیند. برت لنکستر نقش او را با وقاری مهارشده و اندوهی زیرپوستی ایفا میکند. شاهزاده نه قهرمانی آرمانی است و نه صرفاً نماد طبقهای محکوم به زوال.
او از هوش، شوخطبعی و قدرت مشاهده بهره دارد، اما همین آگاهی الزاماً به توان دگرگونکردن سرنوشتش نمیانجامد. بازی لنکستر بر پرهیز از تأکیدهای نمایشی استوار است. نگاهها، سکوتها و مکثهای او اغلب بیش از گفتار، فاصلهٔ میان فهم و پذیرش را آشکار میکنند. شاهزاده میتواند حرکتهای تاریخی را پیشبینی کند و درعینحال به عادتها و امتیازهایی وابسته بماند که خود میداند پایدار نیستند.
« فیلم در عین حال از ستایش سادهدلانهٔ تغییر نیز پرهیز میکند. »
شخصیتها و اجرا
این دوگانگی، شخصیت را انسانی و تلخ میکند: او به پایان جهانش آگاه است، اما آگاهی بهتنهایی راه رهایی از آن جهان را نمیگشاید. روابط خانوادگی و سیاستِ سازگاری روابط خانوادگی در «پلنگ» از سیاست جدا نیستند. پیوندهای عاطفی، ازدواج و مناسبات میان نسلها در بستری شکل میگیرند که هر تصمیم شخصی میتواند معنایی اجتماعی و طبقاتی پیدا کند.
تانکردی، با بازی آلن دلون، در برابر احتیاط و تردید شاهزاده تصویری از انعطاف و فرصتجویی نسل جوانتر عرضه میکند. او میکوشد خود را با واقعیت تازه سازگار کند، بیآنکه الزاماً خواهان برچیدن کامل امتیازهای پیشین باشد. در سوی دیگر، آنجلیکا با بازی کلودیا کاردیناله حضور طبقهای را نمایندگی میکند که ثروت و نفوذ تازهای به میدان آورده است.
او صرفاً نشانهٔ ورود چهرههای جدید به جامعهٔ اشرافی نیست؛ جذابیت و اعتمادبهنفسش نظمی را به چالش میکشد که پیشتر حق تعریف شأن و منزلت را در انحصار خود میدانست. بااینهمه، شخصیتهای فرعی بهاندازهٔ شاهزاده مجال گسترش نمییابند. برخی از آنان بیشتر در مقام بازتابی از کشمکش اصلی عمل میکنند تا شخصیتهایی با مسیر مستقل و پیچیدگی برابر.
این عدمتوازن، تمرکز اثر را نیرومند میسازد، اما گاه جهان انسانی آن را محدودتر از جهان اجتماعیاش نشان میدهد. فضا، تصویر و شکوهِ رو به زوال کاخها، عمارتها، لباسها و تالارهای مجلل در فیلم چیزی بیش از آرایش بصریاند. ویسکونتی از جزئیات مادی برای نشاندادن شیوهٔ زیست یک طبقه بهره میگیرد: فضاهای گسترده، پوشاک رسمی و آیینهای اجتماعی، هم نشانهٔ قدرتاند و هم یادگار نظمی که دیگر نمیتواند آینده را تضمین کند.
« روابط خانوادگی و سیاستِ سازگاری روابط خانوادگی در «پلنگ» از سیاست جدا نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شکوه تصاویر از همین رو دوپهلوست؛ بیننده مجذوب زیبایی آن میشود، اما همزمان سنگینی و فرسودگیِ نهفته در آن را حس میکند. فیلمبرداری جوزپه روتونو، با توجه دقیق به نور، رنگ و عمق فضا، به این دوگانگی شکل میدهد. معماری گاه چنان بر شخصیتها سایه میاندازد که گویی آنان درون جهانی زندگی میکنند که پیش از خودشان ساخته شده و اکنون از آنان بزرگتر است.
سیسیل نیز صرفاً مکانی برای رخدادها نیست؛ گرما، سکوت و گسترهٔ عمارتهایش به حالوهوای روایی اثر شکل میدهند. موسیقی نینو روتا نیز در کنار تصویر، از عظمت بیدغدغه فاصله میگیرد و لحنی آکنده از خاطره و فقدان میسازد. رقص پایانی؛ تاریخ در یک تالار صحنهٔ رقص پایانی، نقطهٔ اوجِ زبان بصری و فکری فیلم است، بیآنکه لازم باشد معنای آن را به رخدادهای داستانیِ پس از آن پیوند زد.
ویسکونتی با طولانیکردن این بخش، تماشاگر را وادار میکند درون مناسبات یک محفل اشرافی بماند: میان گفتوگوها، نگاهها، حرکت بدنها و آیینهایی که هرکدام حامل نشانهای از منزلت و رقابتاند. زمانِ صحنه به عمد گسترده میشود تا تغییر اجتماعی به تجربهای حسی بدل گردد، نه صرفاً گزارهای در گفتوگو.
اهمیت این بخش در آن است که گروههای اجتماعی متفاوت در یک فضای مشترک کنار هم قرار میگیرند، اما نزدیکی جسمانیشان لزوماً به برابری نمیانجامد. درخشندگی تالار، لباسهای پرجزئیات و رقص منظم، هم زیبایی یک جهان را ثبت میکنند و هم امکان مشاهدهٔ ترکهای آن را فراهم میآورند. این صحنه چکیدهٔ رویکرد ویسکونتی است: تاریخ را نه با شتابِ حادثه، بلکه با ترکیبِ فضا، رفتار و نگاه به نمایش درمیآورد.
« فیلمبرداری جوزپه روتونو، با توجه دقیق به نور، رنگ و عمق فضا، به این دوگانگی شکل میدهد. »
قوتها و کاستیها
ریتم، مکث و بهای تماشای باشکوه کندی ریتم از مهمترین ویژگیها و همزمان از جدیترین موانع ورود به فیلم است. «پلنگ» برای شتابدادن به پیرنگ عجله ندارد؛ بارها اجازه میدهد فضاها، تشریفات و سکوتها در برابر تماشاگر امتداد یابند. این مکثها اغلب با مضمون اثر هماهنگاند، زیرا حس گذر زمان و مقاومت در برابر تغییر را تقویت میکنند.
بااینحال، هماهنگیِ کندی با مضمون به این معنا نیست که هر مکثی به یک اندازه دراماتیک یا ضروری احساس شود. در بخشهایی، جزئیات تصویری و آیینی چنان بر روایت غلبه میکنند که پیشروی داستان به تعویق میافتد. تماشاگرانی که انتظار کشمکشهای پیدرپی یا تحولی سریع دارند، ممکن است در این امتداد طولانی احساس فاصله کنند.
در مقابل، کسی که به سینمای متکی بر فضا، مشاهده و انباشت تدریجی معنا علاقهمند است، میتواند همین صبر را بخشی از تجربهٔ اثر بداند. فیلم از مخاطب توجه میطلبد و پاداشش را نه در هیجان مداوم، بلکه در جزئیاتی میدهد که بهتدریج به تصویری بزرگتر از زوال و سازگاری بدل میشوند. جمعبندی «پلنگ» فیلمی دربارهٔ لحظهای است که یک طبقه میفهمد دیگر مالک آینده نیست، هرچند هنوز میتواند در تعیین شکل آن سهم داشته باشد.
ویسکونتی با پیوند تاریخ، روانشناسی و شکوه بصری، داستان خاندان سالینا را به تأملی دربارهٔ قدرت و استمرار آن تبدیل میکند. بازی وقارآمیز برت لنکستر، حضور نسل جوانتر در برابر جهان کهن، طراحی بصری خیرهکننده و صحنهٔ رقص طولانی، عناصر اصلی این تصویر را میسازند. کندی روایت، مکثهای فراوان و کمپرداختماندن برخی شخصیتهای فرعی ممکن است تجربه را برای بخشی از تماشاگران دشوار کند؛ بااینحال، این کاستیها از انسجام نگاه فیلم نمیکاهند.
« ریتم، مکث و بهای تماشای باشکوه کندی ریتم از مهمترین ویژگیها و همزمان از جدیترین موانع ورود به فیلم است. »
جمعبندی
«پلنگ» بیش از آنکه رویدادهای تاریخی را بازسازی کند، حسِ زیستن در آستانهٔ پایان یک نظم را بازمیآفریند: لحظهای که شکوه هنوز پابرجاست، اما معنای آن دیگر همان معنای گذشته نیست.



ثبت دیدگاه