نقد و بررسی
نقد Charlatan | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان درمان و فریب «شارلاتان» ساختهٔ آگنیشکا هولاند، زندگی یان میکولاشک را در بستری روایت میکند که در آن مرز میان درمانگری، شهرت و فریبکاری پیوسته جابهجا میشود. میکولاشک با شیوههایی نامتعارف، از جمله تشخیص بیماری از راه بررسی ادرار و تجویز داروهای گیاهی، به چهرهای بانفوذ بدل میشود؛ اما فیلم علاقهای ندارد این مسیر را به حکایتی ساده دربارهٔ یک نابغهٔ درمان یا یک شیاد فروبکاهد.
پرسش اصلی آن است که چگونه میتوان درستی مهارت یک انسان را از اخلاق و انگیزههایش جدا کرد، و آیا موفقیت در یک عرصه میتواند تاریکیهای شخصیت را بپوشاند. عنوان فیلم از همان ابتدا داوری را به تعلیق درمیآورد: «شارلاتان» نامی است که قدرت سیاسی بر او میگذارد، اما خود فیلم نیز آن را به پرسشی دربارهٔ حقیقت تبدیل میکند.
آیا میکولاشک صرفاً قربانی برچسبی سیاسی است، یا شهرتش چیزی را پنهان میکند؟ فیلم پاسخهای قطعی را کنار میگذارد و همین امتناع، هم نقطهٔ قوت آن است و هم سرچشمهٔ بخشی از نارضایتی تماشاگر. زندگی در چند زمان روایت با رفتوآمد میان دورههای مختلف زندگی میکولاشک شکل میگیرد. گذشته و حال، جوانی و سالهای شهرت، در کنار دوران بازجویی و محاکمه قرار میگیرند؛ گویی فیلم میخواهد شخصیت را نه در قالب زندگینامهای خطی، بلکه از راه برخورد خاطرهها، انتخابها و پیامدهایشان آشکار کند.
این شیوه به قصه تحرک میبخشد و اجازه میدهد هر دوره معنای دورهای دیگر را تغییر دهد. بااینحال، پیوند میان این قطعههای زمانی همیشه به یک اندازه استوار نیست. برخی جابهجاییها به کشف تدریجی شخصیت کمک میکنند، اما بعضی دیگر حس پراکندگی میآفرینند؛ بهویژه هنگامی که فیلم همزمان میخواهد زندگی خصوصی، فرازونشیب سیاسی و کار درمانگری میکولاشک را دنبال کند.
« آیا میکولاشک صرفاً قربانی برچسبی سیاسی است، یا شهرتش چیزی را پنهان میکند؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بخشهایی از روایت چنان سریع از موضوعی به موضوع دیگر میروند که فرصت مکث و تأمل از دست میرود. ساختار غیرخطی، بنابراین، نه صرفاً تمهیدی جذاب، بلکه آزمونی است که فیلم گاهی در حفظ تمرکز از آن سربلند بیرون میآید و گاهی نه. قهرمانی دشوار و بازیای ماندگار بزرگترین تکیهگاه فیلم، بازی ایوان ترویان در نقش میکولاشک است.
او شخصیتی را میسازد که نه بهآسانی دوستداشتنی است و نه میتوان با یک حکم اخلاقی از کنارش گذشت. نگاه سنجیده، خشکی رفتار و حضور کنترلشدهٔ او، مردی را تصویر میکند که به توانایی خویش ایمان دارد، اما در برابر دیگران و حتی در برابر خود، گاه بسته و دستنیافتنی میماند. بازی ترویان از نمایش بیرونی اغراقشده پرهیز میکند؛ پیچیدگی شخصیت بیشتر در مکثها، تغییرهای ظریف چهره و فاصلهای که میان او و اطرافیانش میسازد، پدیدار میشود.
یوزف ترویان، در نقش میکولاشک جوان، مسیر شکلگیری این منش را همراهی میکند و تفاوت دو دوره را بهگونهای قابلباور پیش میبرد. فیلم البته همهٔ اجزای شخصیت را به یک اندازه نمیکاود؛ در نتیجه، برخی انگیزهها بیشتر به صورت نشانه باقی میمانند تا حقیقتی بهتمامی گشودهشده. اما همین ناتمامی، در کنار بازی مرکزی، به نقشآفرینی عمق میدهد: تماشاگر با انسانی روبهروست که میتواند هم مهارت و اراده داشته باشد و هم رفتاری سرد و آزارنده.
قدرت سیاسی و بهرهبرداری از شهرت زندگی میکولاشک در چند نظام سیاسی میگذرد؛ حکومتهایی که در ظاهر با یکدیگر تفاوت دارند، اما هر یک به شکلی میکوشند توانایی و نفوذ او را در خدمت خود بگیرند. فیلم از این مسیر نشان میدهد که شهرت فردی در جامعهٔ اقتدارگرا چگونه هم پناهگاه است و هم دام.
« بخشهایی از روایت چنان سریع از موضوعی به موضوع دیگر میروند که فرصت مکث و تأمل از دست میرود. »
شخصیتها و اجرا
درمانگری که بیماران فراوانی به او امید بستهاند، برای قدرت سیاسی نیز به منبعی از اعتبار یا خطری بالقوه تبدیل میشود. این لایهٔ تاریخی به فیلم معنایی فراتر از زندگینامه میبخشد. موضوع فقط سرنوشت یک درمانگر نیست، بلکه رابطهٔ دانش و قدرت، ایمان و اقتدار، و استقلال فردی با دستگاه سیاسی است.
بااینهمه، تاریخ گاه بیشتر پسزمینهای چشمگیر میشود تا عنصری که پیامدهایش با جزئیات کافی در زندگی روزمرهٔ شخصیتها نفوذ کند. فیلم پرسشهای مهمی طرح میکند، اما همیشه برای پروراندن همهٔ آنها مجال نمییابد. بدن، طبیعت و راز درمانگری یکی از جذابترین جنبههای فیلم، شیوهای است که درمانگری میکولاشک را از راه بدن و طبیعت به تصویر میکشد.
تشخیص بیماری، نمونههای ادرار، گیاهان و داروهای دستساز، فضایی میسازند که در آن پزشکی نه امری کاملاً علمی و شفاف، بلکه ترکیبی از مشاهده، شهود و اعتقاد به نظر میرسد. این جزئیات در دل روایت، حس کنجکاوی و گاه ناآرامی ایجاد میکنند: آیا آنچه میبینیم حاصل دانشی تجربی است، نیروی تلقین، یا آمیزهای از هر دو؟
فیلم بهجای آنکه به داوری پزشکی سادهای برسد، توجه را به پیوند میان امید بیمار و اقتدار درمانگر معطوف میکند. مراجعهکنندگان با نیاز و درماندگی خود به سوی مردی میآیند که وعدهٔ راهی متفاوت میدهد. همین رابطه، قدرت میکولاشک را توضیح میدهد، اما خطرش را نیز آشکار میکند: کسی که امید دیگران را در اختیار دارد، میتواند از آن برای ساختن جایگاهی تقریباً دستنیافتنی بهره ببرد.
« این لایهٔ تاریخی به فیلم معنایی فراتر از زندگینامه میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر و فضا؛ زیبایی در خدمت سردی فیلمبرداری مارتین اشتربا، جهان داستان را با ترکیبی از ظرافت بصری و سنگینی تاریخی شکل میدهد. قابها و رنگپردازی، دورههای مختلف را از هم متمایز میکنند، بیآنکه فیلم به بازسازی پرزرقوبرق تاریخ پناه ببرد. خانهها، فضاهای درمان و مکانهای رسمی، همگی حسی از انضباط و محصوربودن دارند؛ انگار زندگی شخصیتها از پیش در نظمی بزرگتر گرفتار شده است.
این کیفیت بصری به فضای گیرا و سینمایی اثر کمک میکند، اما گاهی فاصلهٔ عاطفی آن را نیز افزایش میدهد. جهان فیلم زیبا و سنجیده است، ولی به همان اندازه سرد و مهارشده مینماید. موسیقی و طراحی صدا نیز بیشتر در خدمت حفظ این حالوهوا هستند تا برانگیختن احساسات پرشور. حاصل، اثری است که تماشاگر را به مشاهده و داوری دعوت میکند، اما کمتر او را به درون تجربهٔ عاطفی شخصیتها میکشاند.
صمیمیت و خلأ عاطفی روابط شخصی میکولاشک میتوانند راهی برای شناخت سویههایی از وجود او باشند که در مناسبات عمومی پنهان میمانند. رابطهٔ او با دستیارش، فرانتیشک، از این جهت اهمیت دارد: پیوندی که هم حاکی از نیاز به صمیمیت است و هم در جهانی سرشار از کنترل و ترس شکل میگیرد. فیلم از این رابطه برای افزودن لایهای شخصی به داستان استفاده میکند، بیآنکه آن را به ملودرامی آشکار بدل سازد.
اما خویشتنداری فیلم گاهی به کمگویی بیش از اندازه نزدیک میشود. احساسات شخصیتها در بسیاری از لحظات زیر سطح میمانند و تماشاگر باید فاصلهٔ میان آنچه گفته میشود و آنچه ناگفته میماند را خودش پر کند. این انتخاب با شخصیت بستهٔ میکولاشک سازگار است، ولی در برخی صحنهها سبب میشود رابطهها بهجای آنکه پیچیدگی عاطفی بیابند، صرفاً نشانههایی از کشمکش باقی بمانند.
« این کیفیت بصری به فضای گیرا و سینمایی اثر کمک میکند، اما گاهی فاصلهٔ عاطفی آن را نیز افزایش میدهد. »
قوتها و کاستیها
فیلم در ترسیم انزوا موفقتر از برانگیختن همدلی است. جمعبندی «شارلاتان» پرترهای تاریخی و اخلاقی از مردی است که نمیتوان او را بهسادگی در یکی از دو سوی فضیلت و فریب قرار داد. بازی قدرتمند ایوان ترویان، روایت چندزمانی پرتحرک و فضاسازی بصری دقیق، فیلم را به اثری متمایز و دیدنی بدل میکنند.
در برابر این امتیازها، پراکندگی روایت، نابرابری ریتم و سردی عاطفی مانع میشوند که همهٔ مضمونهای مهم آن به عمق یکسان برسند. ارزش فیلم بیش از آنکه در ارائهٔ پاسخی نهایی باشد، در حفظ پرسشهای دشوارش است: چه چیزی یک درمانگر را به چهرهای صاحبنفوذ تبدیل میکند؟ تا کجا میتوان مهارت را از اخلاق جدا دانست؟
و وقتی قدرت سیاسی از فردی بهره میبرد و سپس او را کنار میگذارد، حقیقت زندگی او چگونه در میان ادعاها و منافع گم میشود؟ «شارلاتان» در بهترین لحظاتش این پرسشها را به تجربهای سینمایی بدل میکند؛ تجربهای آرام، تیره و عامدانه ناتمام.
« فیلم در ترسیم انزوا موفقتر از برانگیختن همدلی است. »



ثبت دیدگاه