نقد و بررسی
نقد متصرف (Possessor) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای هولناک درباره مالکیت «Possessor» ساختهٔ Brandon Cronenberg، از یک فرض علمیتخیلی جذاب آغاز میکند: اگر بتوان ذهن انسانی را از راه فناوری به بدن دیگری منتقل کرد، مرز میان «من» و «دیگری» چه معنایی خواهد داشت؟ تاسیا ووس آدمکشی کارآزموده است که با کاشت مغزی، بدن افراد را تسخیر میکند و از آنها برای اجرای مأموریتهایش بهره میگیرد.
در مأموریت تازه، اما، این جابهجایی ذهنی دیگر صرفاً ابزار انجام کار نیست؛ به بحرانی بدل میشود که هویت، اراده و حتی احساس واقعیت را به لرزه درمیآورد. فیلم هوشمندانه از توضیح بیش از اندازهٔ سازوکار فناوری پرهیز میکند. سازوکار تصرف بدن در حدی روشن میشود که مخاطب بتواند قواعد اصلی را دریابد، اما آنچه اهمیت مییابد جزئیات فنی نیست؛ پیامد انسانی و روانی این عمل است.
در جهان فیلم، بدن دیگر پناهگاه مطمئن هویت نیست و ذهن نیز لزوماً فرمانروای بلامنازع آن به شمار نمیرود. این ایده، از همان آغاز، فضای اضطرابآلود اثر را میسازد و پرسشی ماندگار پیش میکشد: اگر تجربهها، عادتها و واکنشهای ما قابل جابهجایی باشند، کدام بخش از وجودمان واقعاً متعلق به خود ماست؟
روایت و مرزهای ناپایدار هویت روایت «Possessor» خطی و سرراست پیش نمیرود؛ بیشتر به تجربهای ذهنی شباهت دارد که در آن برداشت مخاطب از واقعیت مرتباً سست میشود. این انتخاب با موضوع فیلم تناسب دارد: وقتی مرز میان ذهن عامل و میزبان در معرض فروریختن است، روایت نیز نمیخواهد همهچیز را با وضوحی آسوده و توضیحهای صریح در اختیار تماشاگر بگذارد.
« فیلم هوشمندانه از توضیح بیش از اندازهٔ سازوکار فناوری پرهیز میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نتیجه، تعلیقی است که نه فقط از خطر بیرونی، بلکه از ناتوانی در تشخیص سرچشمهٔ فکر و عمل پدید میآید. این ابهام در بخشهایی از فیلم ثمربخش است. تماشاگر ناچار میشود به نشانههای تصویری و رفتاری توجه کند و از دل آنها حدس بزند چه کسی بر بدن مسلط است. بااینحال، همین شیوه گاهی مرز میان ابهامِ هدفمند و سردرگمی را کمرنگ میکند.
اگر مخاطب در بعضی لحظهها نتواند تحول درونی شخصیتها را دنبال کند، بخشی از تنش روانی جای خود را به دشواریِ صرف در فهمیدن میدهد. فیلم در بهترین لحظات از این ابهام برای تشدید ناامنی بهره میگیرد؛ در لحظاتی دیگر، چنان از روایت روشن فاصله میگیرد که پیوند عاطفی با آن دشوار میشود. تاسیا ووس؛ فرسایش شخص در دل شغل تاسیا فقط یک قاتل حرفهای در قصهای علمیتخیلی نیست؛ بدن و ذهن او به ابزار شغلش بدل شدهاند.
مأموریتهایش مستلزم آن است که هویت خود را کنار بگذارد، به جای دیگری بنشیند و سپس دوباره به زندگی شخصیاش بازگردد. این جابهجایی، بهتدریج، رابطهٔ او با نقشهای مختلف زندگی را مخدوش میکند. فیلم از همین موقعیت برای پرداختن به بیگانگی شغلی بهره میبرد: شغلی که تنها وقت و توان آدم را نمیگیرد، بلکه شیوهٔ بودن او را نیز تغییر میدهد.
بااینهمه، اثر بیش از آنکه تاسیا را از راه گفتوگوهای توضیحی بشناساند، او را در رفتار، مکثها و واکنشهایش آشکار میکند. این رویکرد با فضای سرد فیلم سازگار است، اما هزینهای هم دارد: گاه دشوار است بفهمیم فاصلهٔ عاطفی او از اطرافیان از کجا میآید و تا چه اندازه حاصل شغل، شخصیت یا شرایط خاص مأموریت است.
« نتیجه، تعلیقی است که نه فقط از خطر بیرونی، بلکه از ناتوانی در تشخیص سرچشمهٔ فکر و عمل پدید میآید. »
شخصیتها و اجرا
روابط خانوادگی او نشانههایی از زندگی ازدسترفته و میل به بازگشت به خود را در اختیار مخاطب میگذارند، اما فیلم بهندرت درنگ میکند تا این رابطهها را با عمق عاطفی بیشتری بپروراند. بنابراین، بحران هویت تاسیا از نظر مفهومی نیرومند است، ولی گاه از نظر احساسی به فاصلهای سرد و کنترلشده محدود میماند.
بازیها و کشمکش بدن بازی Andrea Riseborough در نقش تاسیا بر مهار و گسست استوار است. او شخصیتی را میسازد که میکوشد ظاهر حرفهای و منظم خود را حفظ کند، درحالیکه درونش از فشار تجربههای متضاد فرسوده میشود. بهجای تکیه بر نمایشهای پرهیاهو، بازی او در تغییرهای کوچک و لحظههای مکث معنا پیدا میکند؛ همین خویشتنداری با جهانی که در آن احساسات نیز ممکن است زیر سلطهٔ مأموریت قرار گیرند، سازگار است.
Christopher Abbott نیز در نقش کولین، میزبان تاسیا، حضوری مؤثر دارد. اهمیت بازی او در این است که بدن شخصیت به میدان کشمکش بدل میشود: حرکتی که در ظاهر ساده است، میتواند نشانی از ارادهٔ یک نفر یا نفوذ دیگری باشد. تقابل بازی این دو، به فیلم امکان میدهد مسئلهٔ تسلط را نه صرفاً در قالب ایده، بلکه در سطح بدن و رفتار ملموس کند.
Jennifer Jason Leigh در نقش رابط سازمانی تاسیا، چهرهای خونسرد و مقتدر به فضای فیلم میافزاید؛ حضوری که با منطق بیعاطفه و حرفهای جهان داستان همخوان است. با وجود این، شخصیتهای پیرامونی غالباً بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل و پرداخت عاطفی کامل. تصویر، صدا و بدنهراسی فضاسازی سرد «Possessor» از مهمترین ابزارهای اثرگذاری آن است.
« بازیها و کشمکش بدن بازی Andrea Riseborough در نقش تاسیا بر مهار و گسست استوار است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قاببندیهای دقیق، رنگهای خاموش و محیطهای کمنشانه، جهانی میسازند که در آن آدمها و فضاها انگار از گرمای انسانی تهی شدهاند. این زیباییشناسی نه تزئینی، بلکه در خدمت مضمون است: همانطور که هویت شخصیتها ثبات خود را از دست میدهد، تصویر نیز حس امنیت و آشنایی را از مخاطب میگیرد.
صحنهها گاهی حالتی رؤیاگونه و ناآرام پیدا میکنند؛ گویی آنچه میبینیم از ذهنی مطمئن و یکپارچه عبور نکرده است. خشونت جسمانی فیلم نیز صرفاً برای شوکهکردن به کار نمیرود. بدن در این اثر محل برخورد ارادههاست؛ چیزی که میتوان آن را تصرف کرد، به حرکت واداشت یا از آن نشانهای از سلطه ساخت.
به همین دلیل، صحنههای خشن و چندشآور با مضمون اصلی پیوند دارند. اما این پیوند الزاماً برای همه تماشاگران تحملپذیر نیست. نمایش صریح جراحت و خشونت، در برخی لحظات، میتواند چنان برجسته شود که تأمل روانشناختی را زیر سایهٔ واکنش جسمانی مخاطب ببرد. صدا و موسیقی نیز با ایجاد حس بیقراری و ناآرامی، این فشار را تقویت میکنند؛ فیلم بهجای آنکه پیوسته ترس را با ضرباهنگ تند تحمیل کند، اغلب از انتظار و سکون برای ساختن اضطراب بهره میبرد.
اندیشههای فیلم و محدودیتهای آن یکی از مسیرهای خوانش «Possessor»، پیوند میان هویت و کار است. تاسیا برای انجام وظیفه باید به دیگری بدل شود و در این فرآیند، مرز میان نقش شغلی و خود واقعیاش را از دست میدهد. فیلم از این ایده تصویری اغراقآمیز اما گویا میسازد: گویی کار نهفقط زمان و نیروی انسان، بلکه بدن و ذهن او را نیز تصاحب میکند.
« صحنهها گاهی حالتی رؤیاگونه و ناآرام پیدا میکنند؛ گویی آنچه میبینیم از ذهنی مطمئن و یکپارچه عبور نکرده است. »
قوتها و کاستیها
فناوری تصرف ذهن، در این معنا، صورت عینیِ نوعی بیگانگی است؛ فرد برای اجرای مأموریتی بیرونی، پیوسته از خویشتن فاصله میگیرد. در کنار آن، فیلم به اراده و مسئولیت نیز نظر دارد. وقتی یک عمل از بدنی سر میزند که در اختیار ذهن دیگری قرار گرفته، نسبت میان عامل، ابزار و قربانی چگونه تعریف میشود؟
اثر پاسخ سادهای عرضه نمیکند و بیشتر تماشاگر را در دل پرسش نگه میدارد. این امتناع از نتیجهگیری قطعی، برای فیلم امتیاز است، اما گاهی گسترهٔ ایدههایش از فرصت پرداخت آنها فراتر میرود. برخی مضمونها بهروشنی طرح میشوند، ولی مجال کافی برای رشد نمییابند؛ ازاینرو، «Possessor» بیش از آنکه استدلالی کامل دربارهٔ هویت و قدرت بسازد، مجموعهای از تصاویر و موقعیتهای نیرومند برای اندیشیدن به آنها ارائه میکند.
جمعبندی «Possessor» اثری جسورانه و ناآرام است که ایدهٔ جابهجایی ذهن را به کاوشی در هویت، اختیار و فرسایش انسان زیر فشار کار تبدیل میکند. فضاسازی سرد، بازیهای سنجیدهٔ Andrea Riseborough و Christopher Abbott و استفادهٔ معنادار از خشونت جسمانی، جهانی میسازند که در آن بدن دیگر قلمروی امن و شخصی نیست.
در برابر، روایت گاه بیش از اندازه مبهم میشود، شخصیتهای فرعی فرصت کافی برای عمقیافتن نمییابند و نمایش صریح خشونت ممکن است برای بخشی از مخاطبان آزاردهنده باشد. ارزش فیلم بیش از آنکه به پاسخهای روشن یا داستانگویی کلاسیک وابسته باشد، در تجربهٔ ذهنی و حسی آن نهفته است: تجربهٔ تماشای جهانی که در آن نمیتوان با اطمینان گفت کدام فکر از کدام ذهن میآید یا چه چیزی یک شخص را به خودش بدل میکند.
« در کنار آن، فیلم به اراده و مسئولیت نیز نظر دارد. »
جمعبندی
«Possessor» فیلمی برای مخاطبی است که از سینمای علمیتخیلیِ تیره و بدنهراسیِ صریح گریزان نیست و ترجیح میدهد پس از تماشا با پرسشهایی ناآرامکننده روبهرو بماند.



ثبت دیدگاه