نقد و بررسی
نقد The Ninth Configuration | 1980
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قلعهای در مه، ذهنی در محاصره در «پیکربندی نهم»، قلعه فقط مکانی دورافتاده برای نگهداری نظامیان آسیبدیده نیست؛ معماری سنگین و گوتیک آن به استعارهای از ذهنهایی بدل میشود که از جهان بیرون جدا افتادهاند. راهروها و اتاقهای محصور، حس انزوا و تهدید میسازند و هر گوشهٔ بنا گویی چیزی را پنهان میکند.
فیلم از همان آغاز فضایی میآفریند که در آن مرز میان واقعیت و خیال چندان استوار نیست؛ تماشاگر نهفقط در پی کشف ماجرای بیماران، بلکه در حال سنجیدن خودِ معنای سلامت و جنون است. ویلیام پیتر بلتی با انتخاب این محیط، روایت را از فضای معمول یک آسایشگاه روانپزشکی دور میکند. قلعه حالوهوایی افسانهای و کابوسوار دارد، اما زندگی روزمرهٔ ساکنانش با جزئیاتی مضحک و زمینی پیش میرود.
همین تضاد، یکی از سرچشمههای اصلی نیروی فیلم است: شکوه سرد بنا با رفتارهای آشفته و گاه کودکانهٔ بیماران برخورد میکند و جهانی نامتعارف میسازد که هم خندهآور است و هم اندوهبار. روایت و تعلیقِ هویت سرهنگ کین با ورود به قلعه، بهجای آنکه فوراً نظم درمانگاهی را برقرار کند، به خیالپردازیهای بیماران میدان میدهد.
« راهروها و اتاقهای محصور، حس انزوا و تهدید میسازند و هر گوشهٔ بنا گویی چیزی را پنهان میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او با آرامش و خویشتنداری به رفتارهای نامعمولشان نزدیک میشود؛ اما این شیوه پرسشی پیوسته در ذهن تماشاگر میکارد: آیا کین واقعاً آنان را میفهمد، یا خود نیز بخشی از همان آشفتگی است؟ فیلم پاسخها را شتابزده عرضه نمیکند و از همین تأخیر، تعلیق میسازد. در اینجا تعلیق عمدتاً از خطر بیرونی یا معمایی پرشتاب نمیآید.
سرچشمهٔ آن، تزلزل اعتماد ما به آن چیزی است که میبینیم و میشنویم. هر بیمار جهانی شخصی برای خود میسازد و کین، بهجای رد کردن آن، وارد گفتوگویش میشود. این انتخاب روایی، رابطهٔ درمانگر و درمانجو را از الگوی آشنای اقتدار و اطاعت بیرون میبرد و پرسشی عمیقتر پیش میکشد: چه کسی حق دارد دیگری را بیمار بنامد، و بر چه اساسی؟
بازیها و شخصیتپردازی استیسی کیچ در نقش کین، بازیای کمادا و رازآلود ارائه میدهد. سکوتها و مکثهایش به اندازهٔ گفتوگوها معنا دارند؛ گویی شخصیت همواره بخشی از خود را از دیگران و از تماشاگر پنهان میکند. خویشتنداری او در برابر آشوب اطرافش، حضوری آرام اما ناآرامکننده میآفریند.
« فیلم پاسخها را شتابزده عرضه نمیکند و از همین تأخیر، تعلیق میسازد. »
شخصیتها و اجرا
این بازی به فیلم کمک میکند تا کین را نه بهعنوان قهرمانی با پاسخهای آماده، بلکه بهصورت شخصیتی مبهم و آسیبپذیر پیش چشم ما قرار دهد. در سوی دیگر، اسکات ویلسون در نقش بیلی کاتشاو و جیسن میلر در نقش فرانکی رنو، به فیلم انرژی و تنوع میبخشند. بیماران هرکدام با رفتار، گفتار و خیالپردازی خود شخصیتپردازی میشوند و گروه بازیگران، فضای جمعی قلعه را زنده میکند.
بازیها عمداً به واقعگرایی خشک وفادار نمیمانند؛ گاه نمایشی و اغراقآمیزند، چنانکه گویی ساکنان قلعه نقشهایی را اجرا میکنند تا بتوانند با تجربههای دشوارشان کنار بیایند. این انتخاب با جهان فیلم تناسب دارد، هرچند در بعضی لحظهها ممکن است فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد کند.
طنز سیاه در کنار اندوه یکی از نامتعارفترین وجوه فیلم، آمیختگی کمدی و رواندرام است. خیالپردازیهای عجیب بیماران، گاه صحنههایی کمیک میسازد؛ اما خنده در این اثر آسوده و بیدغدغه نیست. پشت رفتارهای نمایشی و شوخیهای نامعمول، زخمی انسانی حس میشود: آدمهایی که در برابر جنگ، ترس و فشار روانی راهی برای بازگشت به زندگی عادی نیافتهاند.
« در سوی دیگر، اسکات ویلسون در نقش بیلی کاتشاو و جیسن میلر در نقش فرانکی رنو، به فیلم انرژی و تنوع میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
طنز سیاه فیلم نه صرفاً برای سبک کردن فضا، بلکه برای نشان دادن بیثباتی آن به کار میرود. در قلعه، خنده و رنج اغلب در فاصلهای کوتاه از یکدیگر قرار دارند. این جابهجایی گاهی تکاندهنده است، زیرا تماشاگر را وامیدارد تا رفتار کمیک را دوباره بسنجد و آن را نه نشانهٔ آسودگی، بلکه گاه پوششی برای درد بداند.
بااینحال، تغییر لحن همیشه یکدست از کار درنمیآید و برخی گذارها میان هزل و جدیت ناگهانی به نظر میرسند. جنگ، ایمان و امکان شفقت فیلم از نظامیان سخن میگوید، اما علاقهاش به جنگ در نمایش نبردهای میدانی خلاصه نمیشود. موضوع اصلی، پیامدهای جنگ در ذهن و وجدان انسان است: ترس، احساس گناه، شکنندگی و دشواریِ بازگشت به جهان روزمره.
قلعه به پناهگاهی بدل شده است که هم ساکنانش را از بیرون جدا میکند و هم آنان را با آنچه در درون خود نمیتوانند حل کنند، روبهرو نگه میدارد. در بطن داستان، پرسشهایی دربارهٔ رنج، معنای زندگی، ایمان و امکان فداکاری جریان دارد. فیلم این پرسشها را در قالب بحثهایی صریح و گاه جدلی پیش میکشد، نه بهصورت پسزمینهای کمرنگ.
« طنز سیاه فیلم نه صرفاً برای سبک کردن فضا، بلکه برای نشان دادن بیثباتی آن به کار میرود. »
قوتها و کاستیها
گاهی همین صراحت، دیالوگها را خطابی میکند و به آنها حالوهوای رسالهای میبخشد؛ اما در مقابل، به اثر جسارتی فکری میدهد که آن را از یک درام معمول دربارهٔ آسایشگاه متمایز میسازد. پاسخ نهایی نیز به جای آنکه صرفاً در استدلالها جستوجو شود، به رفتار آدمها و تواناییشان برای دیدن رنج دیگری پیوند میخورد.
ریتم، ساختار و ناهماهنگیها ریتم فیلم عمداً از الگوی روایی متعارف فاصله میگیرد. صحنهها فرصت مییابند در فضای قلعه مکث کنند و رفتارهای ساکنان را به تماشاگر بسپارند؛ ازاینرو، اثر بیشتر به پرسهزدن در جهانی ناآشنا شباهت دارد تا حرکت مستقیم به سوی گرهگشایی. این مکثها به انزوا و تعلیق کمک میکنند، اما گاهی نیز بیش از اندازه کش میآیند و تمرکز روایت را پراکنده میسازند.
همین پراکندگی در تغییر لحن هم دیده میشود. فیلم از کمدی نامتعارف به تأملی جدی دربارهٔ رنج و ایمان حرکت میکند و همیشه گذار میان این دو وجه را نرم نمیسازد. هذیانها و نمایشهای بیماران نیز، با آنکه به فضای سوررئال اثر خدمت میکنند، در برخی لحظهها بیش از حد اغراقآمیزند و باورپذیری روانشناختی را تضعیف میکنند.
« ریتم، ساختار و ناهماهنگیها ریتم فیلم عمداً از الگوی روایی متعارف فاصله میگیرد. »
جمعبندی
این کاستیها از تجربهٔ فیلم میکاهند، اما همزمان بخشی از خطرپذیری آناند: بلتی حاضر نیست اثرش را به یک ژانر یا لحن امن محدود کند. جمعبندی «پیکربندی نهم» اثری نامتعارف، نابرابر و بلندپروازانه است که قلعهٔ گوتیک خود را به فضایی برای پرسش از جنون، جنگ، ایمان و شفقت بدل میکند. قدرتش در بازی رازآلود استیسی کیچ، جمع بازیگران پرانرژی، طنز سیاه و آمیزش جسورانهٔ کمدی با اندوه انسانی نهفته است.
در برابر، ریتم کند، اغراق برخی صحنهها و تغییرهای ناگهانی لحن ممکن است تماشاگر را از اثر دور کند. بااینحال، فیلم در ذهن میماند، زیرا بهجای ارائهٔ تصویری ساده از بیماری یا درمان، پیوسته مرزهای قضاوت را ناپایدار میکند. جذابیت اصلیاش در پاسخهای قطعی نیست، بلکه در پرسشهایی است که پس از پایان تماشا همچنان باقی میمانند: دربارهٔ معنای رنج، امکان مهربانی و آنچه انسان را از فروپاشی بازمیدارد.
« در برابر، ریتم کند، اغراق برخی صحنهها و تغییرهای ناگهانی لحن ممکن است تماشاگر را از اثر دور کند. »



ثبت دیدگاه