نقد و بررسی
نقد Gifted | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای ساده با پرسشی دشوار «Gifted» در ظاهر درامی خانوادگی دربارهٔ مردی است که برای نگهداشتن خواهرزادهاش در کنار خود وارد نزاعی بر سر حضانت میشود؛ اما موتور اصلی فیلم نه ماجرای حقوقی، بلکه پرسشی پیچیدهتر است: وقتی کودکی استعدادی خارقالعاده دارد، چه کسی حق دارد دربارهٔ مسیر زندگی او تصمیم بگیرد؟
آیا وظیفهٔ بزرگترها شکوفا کردن تواناییهای اوست، حتی اگر بهایش از دست رفتن کودکی معمولی باشد، یا فراهم کردن امنیت و آرامشی که به او فرصت میدهد خودش را بشناسد؟ فیلم پاسخ آسانی برای این پرسش عرضه نمیکند. فرانک، سرپرست مری، از زندگیای ساده و نسبتاً معمولی دفاع میکند؛ مادربزرگ او، اورلین، آیندهای بلندپروازانهتر برای نوهاش میخواهد.
هر دو ادعا میکنند خیر مری را میجویند، اما تصورشان از «خیر» با یکدیگر تفاوت دارد. همین فاصله، روایت را از یک ملودرام ساده دربارهٔ حضانت فراتر میبرد و به بحثی دربارهٔ محبت، مسئولیت و حدود اختیار بزرگترها تبدیل میکند. رابطهٔ فرانک و مری؛ قلب تپندهٔ فیلم اثرگذاری فیلم بیش از هر چیز از رابطهٔ فرانک و مری میآید؛ پیوندی که با سخنرانیهای بزرگ و لحظههای نمایشی ساخته نمیشود، بلکه در رفتارهای روزمره شکل میگیرد.
شوخیها، مخالفتهای کوچک، سکوتهای مشترک و شیوهٔ مراقبت فرانک از مری، تصویری ملموس از خانوادهای نامتعارف میسازند. میان آن دو نوعی صمیمیت جریان دارد که نه بینقص است و نه عاری از اختلاف؛ و همین، باورپذیری آن را افزایش میدهد. فیلم در ثبت لحظههای کوچک مهارت بیشتری از صحنههای پرهیاهو دارد.
« فیلم پاسخ آسانی برای این پرسش عرضه نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
پیوند این دو شخصیت در کارهای معمولی و واکنشهای سادهشان آشکار میشود؛ جایی که معلوم است فرانک فقط سرپرست مری نیست و مری نیز صرفاً دختری نیست که باید از او مراقبت کرد. آنها به یکدیگر تعلق دارند، اما این تعلق با مالکیت اشتباه گرفته نمیشود. احساساتشان در کنشهای ریز و جزئی جلوه میکند و به همین دلیل، صحنههای آرام فیلم گاه از رویاروییهای رسمی و پرتنش آن تأثیرگذارترند.
مری؛ کودک، نه صرفاً نابغه مری بهراحتی میتوانست به ابزار نمایشی داستان بدل شود: کودکی که هر بار با محاسبهای شگفتانگیز، تفاوت خود را به رخ میکشد. فیلم، دستکم در بخشهایی از روایت، از این دام فاصله میگیرد و میکوشد او را همزمان با توانایی استثناییاش، کودکی با نیازهای عاطفی، دلمشغولیها و محدودیتهای سنی نشان دهد.
نبوغ او ویژگی مهمی است، اما تمام هویت او را نمیسازد. بااینحال، تعادل میان هوش خارقالعادهٔ مری و رفتار کودکانهاش همیشه پایدار نیست. گاهی گفتار و واکنشهای او به شکلی نوشته یا اجرا میشوند که بیش از اندازه در خدمت جلوهدادن نبوغشاند؛ در لحظههایی دیگر، فیلم ناگهان بر نیازها و آسیبپذیریهای کودکانهاش تأکید میکند.
کنار هم نشاندن این دو وجه ایدهای درست و ضروری است، اما گذار میان آنها گاه اندکی تصنعی به نظر میرسد. این لغزش، کلیت شخصیتپردازی را از میان نمیبرد، ولی یادآور میشود که تصویر کردن کودکی باهوش، بدون تبدیل او به بزرگسالی کوچک، کاری ظریف است. بازیها و گرمای عاطفی بازی کریس ایوانز در نقش فرانک، بهجای تکیه بر قهرمانپردازی پرزرقوبرق، بر خستگی، شوخطبعی و مهربانی مردی معمولی متمرکز است که ناگهان باید در موقعیتی دشوار از آنچه برایش عزیز است دفاع کند.
« آنها به یکدیگر تعلق دارند، اما این تعلق با مالکیت اشتباه گرفته نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
او فرانک را نه پدری بیخطا، بلکه انسانی با تردیدها و محدودیتهای خود نشان میدهد. این انتخاب به رابطهٔ او با مری وزن میدهد؛ زیرا محبتش از جنس ادعا نیست و در رفتارهایش معنا پیدا میکند. مککنا گریس نیز نقش مری را با انرژی و اعتمادبهنفسی چشمگیر پیش میبرد. او میتواند هم تیزهوشی شخصیت را منتقل کند و هم حساسیت کودکانهاش را، هرچند همان نوسان میان این دو وجه گاهی در خود فیلم نیز دیده میشود.
حضور لیندسی دانکن در نقش اورلین، تضادی مؤثر با گرمای فرانک ایجاد میکند. او شخصیت را به مانعی یکبعدی فرو نمیکاهد؛ دستکم در لحظاتی، میتوان فهمید چرا باور دارد تصمیمهایش به سود مری است. اکتاویا اسپنسر و جنی اسلیت نیز به فضای پیرامونی فیلم گرما میبخشند، هرچند نقشهایشان فرصت محدودی برای گسترش مییابد.
کشمکش حقوقی و سادهسازی درام ورود نزاع حضانت، روایت را از فضای روزمرهٔ خانه و مدرسه به موقعیتی پرتنشتر میکشاند. در سطح دراماتیک، این تصمیم به فیلم ساختار و نیروی پیشبرنده میدهد؛ مسئلهای که پیشتر در گفتوگوها و اختلافنظرهای خانوادگی جریان داشت، اکنون به منازعهای آشکار تبدیل میشود.
اما هرچه فیلم بیشتر به دادگاه نزدیک میشود، بخشی از ظرافت خود را از دست میدهد. صحنههای حقوقی گاه به الگوهای آشنای درامهای دادگاهی تکیه میکنند و نتیجهٔ بعضی رویاروییها از پیش قابل حدس است. پیچیدگی واقعیِ تصمیمگیری دربارهٔ سرپرستی کودک، با مجموعهای از موضعگیریهای روشن و واکنشهای احساسی فشرده میشود.
« او فرانک را نه پدری بیخطا، بلکه انسانی با تردیدها و محدودیتهای خود نشان میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم بیش از آنکه سازوکار حقوقی را با جزئیات بررسی کند، از دادگاه برای آشکار کردن تضاد دیدگاهها بهره میگیرد؛ انتخابی که از نظر عاطفی کارآمد است، اما از حیث واقعگرایی و پیچیدگی، محدودیتهایی دارد. در نتیجه، بخشهایی از کشمکش بیشتر به پلی برای رسیدن به لحظههای احساسی بدل میشوند تا عرصهای برای مواجههٔ کامل با دشواری مسئله.
شخصیتهای فرعی و جهان داستان شخصیتهای فرعی در ایجاد حس اجتماع پیرامون فرانک و مری نقش دارند، اما همه به یک اندازه عمق نمییابند. بعضی از آنها بیش از آنکه زندگی مستقلی داشته باشند، برای تقویت وجهی از داستان یا پیشبرد موقعیتی خاص حضور پیدا میکنند. این امر بهویژه در فیلمی که موضوعش خانواده و شیوههای گوناگون مراقبت است، کمی فرصت ازدسترفته به نظر میرسد: جهان پیرامون شخصیتهای اصلی میتوانست پیچیدهتر و چندصداتر باشد.
بااینحال، فیلم در ترسیم فضای روزمرهٔ آنها موفقتر از گسترش جهان اجتماعی و نهادیشان است. محیط خانه، مدرسه و محله حس زندگی جاری دارد و به رابطهٔ مرکزی امکان میدهد در بستری ملموس شکل بگیرد. از این منظر، «Gifted» ترجیح میدهد بر چند پیوند عاطفی محدود تمرکز کند، نه آنکه همهٔ ابعاد مسئله را به یک اندازه بکاود.
این تمرکز به انسجام عاطفی اثر کمک میکند، اما در عوض، بعضی ظرفیتهای موضوعی و شخصیتهای فرعی را ناتمام میگذارد. کارگردانی و لحن مارک وب فیلم را با لحنی گرم و صمیمی پیش میبرد و بهجای تأکید بر جلوههای بصری چشمگیر، توجه را به بازیها و تعامل شخصیتها معطوف میکند. ریتم کلی روایت، میان لحظههای سبکتر و موقعیتهای عاطفی جابهجا میشود؛ شوخیهای خانگی و اختلافنظرهای روزانه، سنگینی درگیری حضانت را تعدیل میکنند، بیآنکه آن را کاملاً از نظر دور بدارند.
« بااینحال، فیلم در ترسیم فضای روزمرهٔ آنها موفقتر از گسترش جهان اجتماعی و نهادیشان است. »
قوتها و کاستیها
البته فیلم گاه آشکارا در پی برانگیختن احساسات تماشاگر است. در چنین لحظههایی، موسیقی و تأکیدهای روایی ممکن است به جای اعتماد کامل به رابطهٔ شخصیتها، احساس موردنظر را برجسته کنند. با وجود این، صمیمیت بازیها معمولاً اجازه میدهد عاطفهٔ اثر تصنعی نشود. «Gifted» در بهترین لحظههایش نیازی به اعلام اهمیت خود ندارد؛ کافی است فرانک و مری را در موقعیتی ساده کنار هم بگذارد تا معنای پیوندشان پدیدار شود.
جمعبندی «Gifted» درامی خانوادگی است که نیروی اصلیاش را از رابطهای صمیمی و پرسشی اخلاقی روشن میگیرد: آیا میتوان برای شکوفایی استعداد یک کودک، بخشی از امنیت و آزادی دوران کودکی او را قربانی کرد؟ فیلم پاسخ را بهتمامی حلوفصل نمیکند و همین تضاد میان مراقبت، جاهطلبی و حق انتخاب، به آن عمقی بیش از یک قصهٔ صرفاً احساساتی میبخشد.
اثر در بخشهای دادگاهی به الگوهای آشنا و راهحلهای سادهتر پناه میبرد؛ برخی شخصیتهای فرعی نیز مجال چندانی برای استقلال نمییابند و مری همیشه با تعادل کامل میان نبوغ و کودکی تصویر نمیشود. بااینهمه، بازیهای گرم، لحظههای روزمرهٔ باورپذیر و تمرکز بر خانوادهای که با محبت ساخته میشود، فیلم را به تجربهای دلنشین و تأملبرانگیز بدل میکنند.
مهمترین دستاورد آن نه نمایش تواناییهای خارقالعادهٔ مری، بلکه یادآوری این نکته است که پیش از هر استعدادی، او کودکی است که نیاز دارد دوست داشته شود و فرصت زندگی کردن داشته باشد.
« البته فیلم گاه آشکارا در پی برانگیختن احساسات تماشاگر است. »



ثبت دیدگاه