نقد و بررسی
نقد StartUp | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای در مرز پول و قدرت «StartUp» از تقاطع دو جهان متضاد نیرو میگیرد: فناوریای که نوید بازآفرینی آینده را میدهد و اقتصاد زیرزمینیای که بر بدهی، تهدید و خشونت استوار است. در مرکز داستان، طرحی برای ساخت پول دیجیتال قرار دارد؛ ایدهای که قرار است مستقل از سازوکارهای معمول مالی حرکت کند، اما سرمایهٔ آغازینش از پولی آلوده میآید.
همین تناقض، موتور اصلی سریال است: آیا میتوان در جهانی فاسد، کسبوکاری پاک بنا کرد، وقتی نخستین آجر آن از دل فساد بیرون آمده است؟ داستان در میامی شکل میگیرد؛ شهری که سریال از آن نه کارتپستالی آفتابی، بلکه فضایی چندپاره و ناآرام میسازد. جاهطلبی کارآفرینانه، مناسبات خانوادگی، رقابتهای خیابانی و تعقیبوگریزهای پلیسی در هم میپیچند.
حاصل، روایتی است که از همان آغاز وعده میدهد هر تصمیم مالی میتواند پیامدی شخصی و حتی مرگبار داشته باشد. «StartUp» با این تمهید، کسبوکار نوپا را از قلمرو ارائههای سرمایهگذاری و دفترهای شیشهای بیرون میکشد و در معرض خطرهای عریان قرار میدهد. سه مسیر، یک گره ساختار سریال بر برخورد سه شخصیت اصلی بنا شده است.
ایزی مورالس، هکری با ایدهای جاهطلبانه، میخواهد فناوری خود را به جایگاهی فراتر از یک طرح خام برساند. نیک تالمن، مردی با دسترسی به پول و شبکههای مالی، میان میل به ساختن آیندهای متفاوت و میراث آلودهٔ خانوادهاش گرفتار است. رونالد دیسی نیز از دنیای جرم فاصله میخواهد، اما گذشته و جایگاهش در اجتماع اجازه نمیدهد بهسادگی از آن بیرون برود.
« داستان در میامی شکل میگیرد؛ شهری که سریال از آن نه کارتپستالی آفتابی، بلکه فضایی چندپاره و ناآرام میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این سه شخصیت صرفاً همکارانی نامتجانس نیستند؛ هرکدام تصویری از نوعی قدرتاند. ایزی دانش و نوآوری را نمایندگی میکند، نیک سرمایه و امکان معامله را، و رونالد نیروی اجتماعی و تهدیدی را که بیرون از قراردادهای رسمی عمل میکند. تعاملشان پرسشی اساسی پیش میکشد: چه کسی واقعاً صاحب یک ایده است؛ کسی که آن را پدید آورده، کسی که پولش را تأمین میکند، یا کسی که امکان زندهماندنش را در جهان واقعی فراهم میآورد؟
سریال از این پرسش برای ایجاد کشمکش استفاده میکند، هرچند همیشه آن را با عمق یکسان دنبال نمیکند. در سوی دیگر، مأمور افبیآی، فیل راسک، قرار دارد؛ شخصیتی که مرز میان اجرای قانون و منفعت شخصی را تیره میکند. حضور او دامنهٔ روایت را از بنیانگذاران شرکت فراتر میبرد و نشان میدهد فساد فقط به خیابان یا بازار سیاه محدود نیست.
با این حال، خط داستانی او گاه چنان مستقل از هستهٔ فناوری و کسبوکار پیش میرود که پیوند میان دو بخش را سست میکند. ریتم و کشش روایی یکی از امتیازهای برجستهٔ «StartUp» توانایی آن در ساختن موقعیتهای پرتنش است. تصمیمی که در ظاهر تجاری یا اداری به نظر میرسد، بهسرعت میتواند به مسئلهای امنیتی، خانوادگی یا جنایی بدل شود.
این تغییر مداوم سطح خطر، به سریال ضرباهنگی پرتحرک میبخشد و تماشاگر را در انتظار پیامد تصمیمهای شخصیتها نگه میدارد. روایت بهویژه هنگامی جان میگیرد که چند منافع متعارض در یک صحنه جمع میشوند و هیچیک از طرفین نمیتواند بیهزینه عقبنشینی کند. اما شتاب، کیفیتی یکدست ندارد. در بعضی بخشها، داستان پس از آنکه تنش اصلی را بنا کرده، برای مدتی در خردهروایتهایی میماند که گسترششان ضرورت دراماتیک روشنی ندارد.
« این سه شخصیت صرفاً همکارانی نامتجانس نیستند؛ هرکدام تصویری از نوعی قدرتاند. »
شخصیتها و اجرا
برخی مسیرها ظرفیت تعمیق شخصیت یا مضمون را دارند، ولی به جای آن طول میکشند و انرژی روایت را پراکنده میکنند. از همین رو، سریال گاه پرکشش و نفسگیر است و گاه با مکثهایی روبهرو میشود که بیش از آنکه تعلیق بسازند، فاصلهای میان تماشاگر و هستهٔ اصلی داستان ایجاد میکنند. فناوری؛ مضمون یا ابزار قصه؟
فناوری در «StartUp» تنها پسزمینهای تزئینی نیست. ایدهٔ پول دیجیتال، وعدهٔ رهایی از نهادهای مالی سنتی را با نگرانی از بیقاعدگی و سوءاستفاده همراه میکند. سریال به این تناقض علاقهمند است: فناوری میتواند راهی برای دسترسی و استقلال باشد، اما همان ویژگیهایی که آن را جذاب میکنند، ممکن است نظارت و پاسخگویی را دشوار سازند.
در نتیجه، شرکت نوپا بهآسانی از آرمان نوآوری به میدان رقابت بر سر مالکیت، کنترل و بقا تغییر شکل میدهد. با این همه، وجه فناوری همیشه به اندازهٔ وجه جنایی متقاعدکننده نیست. گاهی اصطلاحات و ایدههای مرتبط با کسبوکار دیجیتال بیشتر برای پیشراندن ماجرا به کار میروند تا برای روشنکردن منطق آن.
در چنین لحظاتی، فناوری بهانهای برای پیچیدهتر کردن بحرانها میشود، نه موضوعی که خود سریال با دقت و کنجکاوی کافی واکاوی کند. این کاستی، پیوند میان درام کارآفرینی و تریلر جنایی را ناهماهنگ میکند: یکی از واقعگرایی و جزئیات فنی فاصله میگیرد و دیگری با اغراقهای ملودراماتیک پیش میرود.
« برخی مسیرها ظرفیت تعمیق شخصیت یا مضمون را دارند، ولی به جای آن طول میکشند و انرژی روایت را پراکنده میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شخصیتپردازی و بازیها بازیگران در بخش مهمی از جذابیت سریال سهم دارند. آدام برودی، نیک را با ترکیبی از حسابگری و تردید پیش میبرد؛ مردی که میخواهد از جایگاه آشنای خود فراتر برود، اما برای این عبور ناچار است با مصالحی کار کند که به آنها اعتماد ندارد. او بیشتر از آنکه قهرمانی آرمانی باشد، فردی است که پیوسته میان سود، خطر و وجدان خود چانه میزند.
ادی گاتگی در نقش رونالد حضوری نافذ دارد. شخصیت او میتوانست به کلیشهٔ سردستهٔ خلافکار محدود شود، اما بازی گاتگی به او وقار و حساسیتی میبخشد که میلش به تغییر را باورپذیرتر میکند. او همزمان میتواند تهدیدآمیز و آسیبپذیر به نظر برسد؛ دوگانگیای که به کشمکش او با محیط پیرامونش وزن میدهد.
اوتمارا ماررو نیز به ایزی انرژی و سرسختی میدهد، هرچند متن همیشه فرصت کافی برای آشکارکردن لایههای درونی او فراهم نمیکند. مارتین فریمن در نقش فیل راسک، با آرامشی حسابشده و لحنی که در آن تهدید زیر ظاهر موجه پنهان است، به خط پلیسی سریال بُعدی ویژه میبخشد. با وجود این تواناییها، شخصیتپردازی در همهٔ مسیرها به یک اندازه دقیق نیست.
گاهی انگیزههای افراد بیشتر از آنکه از گذشته و انتخابهایشان برآیند، تابع نیاز فوری پیرنگ به یک چرخش تازهاند. این مسئله بعضی واکنشها را ناگهانی یا کممایه میکند و مانع میشود مخاطب همواره پیامدهای روانی تصمیمها را بهدرستی حس کند. سریال چهرههای جذابی میآفریند، اما در پرداخت کامل برخی از آنها پیگیر نمیماند.
« شخصیتپردازی و بازیها بازیگران در بخش مهمی از جذابیت سریال سهم دارند. »
قوتها و کاستیها
لحن و فضای جنایی «StartUp» میکوشد میان چند لحن تعادل برقرار کند: تریلری پرخطر، درامی دربارهٔ جاهطلبی و قدرت، و داستانی دربارهٔ فناوری و سرمایه. این ترکیب در بهترین لحظاتش به سریال هویتی متمایز میدهد؛ جهان آن هم به اندازهٔ کافی زمینی است که خطر را ملموس کند و هم آنقدر اغراقشده که از دل یک معاملهٔ مالی، بحرانی بزرگ بسازد.
اما گاهی خشونت و بحرانها نه از تحول شخصیتها، بلکه از نیاز به بالا نگهداشتن هیجان سرچشمه میگیرند. در این لحظهها، فضای «بزرگسالانه» و تیرهٔ سریال بیشتر بر شدت صحنهها تکیه میکند تا بر عمق معنای آنها. با این حال، فضای میامی و تنوع نیروهای اجتماعی حاضر در داستان به روایت بافتی زنده میدهد.
سریال نشان میدهد که یک شرکت نوپا نمیتواند در خلأ رشد کند؛ شبکههای محلی، خانواده، نابرابری و قدرت غیررسمی همگی در سرنوشت آن دخیلاند. همین نگاه، دستکم در سطح ایده، از «StartUp» اثری فراتر از قصهٔ معمول موفقیت تجاری میسازد. جمعبندی «StartUp» در برخورد میان آرمان نوآوری و واقعیت آلودهٔ قدرت، مادهٔ خامی جذاب برای یک درام جنایی پیدا میکند.
قصهٔ پرپیچوخم، بازیهای متقاعدکننده و حضور پررنگ رونالد و فیل راسک از نقاط قوت آناند؛ همچنین ایدهٔ پیوند پول دیجیتال با دنیای جرم، امکان طرح پرسشهایی دربارهٔ اخلاق، مالکیت و معنای پیشرفت را فراهم میکند. در مقابل، کندشدن روایت در برخی بخشها، کشآمدن خردهداستانها، نابرابری در پرداخت شخصیتها و ناهماهنگی میان جنایت و فناوری، مانع از آن میشود که همهٔ ظرفیتهایش به نتیجهای منسجم برسند.
« اما گاهی خشونت و بحرانها نه از تحول شخصیتها، بلکه از نیاز به بالا نگهداشتن هیجان سرچشمه میگیرند. »
جمعبندی
با این همه، سریال برای مخاطبی که از درامهای جنایی پرتنش و شخصیتهای خاکستری استقبال میکند، اثری گیراست. «StartUp» بیش از آنکه تصویری دقیق از جهان فناوری عرضه کند، از آن بهعنوان آینهای برای جاهطلبی و فساد بهره میگیرد. پرسش نهاییاش نیز نه دربارهٔ موفقیت یک ایده، بلکه دربارهٔ بهایی است که بنیانگذارانش برای تبدیل آن به قدرت میپردازند.
« با این همه، سریال برای مخاطبی که از درامهای جنایی پرتنش و شخصیتهای خاکستری استقبال میکند، اثری گیراست. »



ثبت دیدگاه