نقد و بررسی
نقد Deewaar | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شکافی که از کودکی آغاز میشود «دیووار» ساختهٔ یاش چوپرا، در ظاهر داستان دو برادری است که یکی به جهان تبهکاری راه مییابد و دیگری به خدمت قانون درمیآید؛ اما نیروی اصلی فیلم از همین تقابل ساده فراتر میرود. اثر میپرسد انسان تا چه اندازه انتخابگر سرنوشت خویش است، و چه اندازه حاصل فقر، تحقیر و بیعدالتیهایی که پیش از بلوغ بر او تحمیل شدهاند.
ویجی و راوی از یک خانواده و یک گذشته میآیند، اما پاسخهای متفاوتی به آن میدهند: یکی قدرت را در ثروت و اقتدار میجوید، دیگری در وفاداری به اصول و قانون. عنوان فیلم، «دیوار»، استعارهای روشن و درعینحال پربار است. دیوار نهفقط میان دو برادر، که میان دو برداشت از عدالت، شرافت و نجات شخصی قد میکشد.
فیلم این جدایی را ناگهانی و تصنعی نمیسازد؛ ریشههای آن را در تجربههای مشترک کودکی و فضای نابرابر جامعه میکارد. از همین رو، رویارویی برادران صرفاً برخورد پلیس و مجرم نیست؛ برخورد دو زندگی است که از نقطهای واحد آغاز شدهاند و به دو سوی مخالف کشیده شدهاند. قهرمانی زادهٔ خشم ویجی شخصیتی است که میتوان از او هراسید، اما بهسادگی نمیتوان محکومش کرد.
فیلم خشونت و قانونشکنی او را تطهیر نمیکند، ولی انگیزههایش را نیز پشت برچسب «شرارت» پنهان نمیسازد. خشم او از تجربهٔ خواری و محرومیت میآید؛ از احساسی که به او میگوید جهان سهمی را که باید از زندگی میداشت، از وی دریغ کرده است. او میکوشد با دستیابی به پول و نفوذ، آن کمبود را جبران کند، اما هر گام به سوی اقتدار، فاصلهاش را با خانواده و گذشتهاش بیشتر میکند.
« عنوان فیلم، «دیوار»، استعارهای روشن و درعینحال پربار است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تناقض، شخصیت ویجی را به قلب عاطفی فیلم بدل میسازد. او نه قهرمانی بیعیب است و نه ضدقهرمانی سرد و بیاحساس. درونش میان مهر، غرور، رنج و میل به سلطه در نوسان است. آنچه او را جذاب میکند، همین شکاف میان نیت و پیامد است: خواستِ حفظ خانواده و جبران رنجهای گذشته، در مسیری پیش میرود که پیوندهای خانوادگی را تهدید میکند.
فیلمنامه در بهترین لحظههایش اجازه میدهد تماشاگر همزمان با او همدلی کند و از انتخابهایش نگران باشد. راوی و اخلاقی که کمتر پیچیده میشود در سوی دیگر، راوی نمایندهٔ قانون، انضباط و وظیفه است. او در برابر جذابیت قدرتی که برادرش به دست آورده، بر پاکدستی و مسئولیت عمومی تکیه میکند.
بااینحال، پرداخت شخصیت او به اندازهٔ ویجی چندوجهی نیست. راوی غالباً همچون قطب اخلاقی داستان عمل میکند؛ کسی که باید موضع درست را روشن نگه دارد، نه شخصیتی که درون خود با همان عمق و تناقضها کشمکش کند. این نابرابری در پرداخت، از بار دراماتیک تقابل میکاهد. فیلم از تماشاگر میخواهد دو برادر را در دو سوی یک مسئلهٔ اخلاقی ببیند، اما برای یکی از آن دو انگیزهها و زخمهای شخصی بسیار بیشتری میسازد.
در نتیجه، راوی گاه بیش از آنکه انسانی گرفتار دوراهی باشد، به نماد آرمانگرایی بدل میشود. این کاستی را میتوان بخشی از انتخاب روایی فیلم دانست: تمرکز اصلی بر تراژدی ویجی است، نه بر تحلیل روانشناختی برابر و متوازن هر دو برادر. بااینهمه، همین تمرکز باعث میشود رویارویی آنها گاهی بهجای جدالی میان دو شخصیت پیچیده، کشاکشی میان فردی زخمی و اصلی اخلاقی به نظر برسد.
« این تناقض، شخصیت ویجی را به قلب عاطفی فیلم بدل میسازد. »
شخصیتها و اجرا
مادر و مرکز ثقل عاطفی سومیترا، مادر دو برادر، فقط پیوند میان آنها نیست؛ او معیاری است که رفتار هر دو در نسبت با آن سنجیده میشود. حضورش یادآور خانهای است که برادران از آن برخاستهاند و ارزشهایی که هر یک به شیوهٔ خود مدعی پاسداری از آنهاست. فیلم از رابطهٔ مادر و پسر برای افزودن نیروی عاطفی به داستان استفاده میکند، اما این رابطه صرفاً وسیلهای برای تحریک احساسات نیست: تصمیمها و رنجهای سومیترا نشان میدهند که پیامدهای انتخاب فرد، به زندگی نزدیکانش نیز سرایت میکند.
در این میان، فیلم پرسشی دردناک پیش میکشد: آیا عشق مادرانه میتواند همهٔ انتخابها را بپذیرد، یا ناچار است میان فرزندان و اصولی که به آنها آموخته، داوری کند؟ سومیترا پاسخ سادهای ندارد. اندوه او از آنجا میآید که هر دو پسر را دوست دارد، اما مسیرهایشان او را به موقعیتی میرساند که وفاداری به یکی میتواند همچون رویگردانی از دیگری جلوه کند.
این کشمکش، داستان جنایی را به درامی خانوادگی تبدیل میکند و به تقابل دو برادر بُعدی فراتر از تعقیب و گریز میبخشد. کارگردانی، فضا و ریتم یاش چوپرا فضای شهری را با حس فشردگی و ناامنی میسازد. محیطهای کار، خیابانها و مکانهای مرتبط با جهان جرم، صرفاً پسزمینه نیستند؛ آنها تصویری از جامعهای ارائه میدهند که در آن فرصتها نابرابر توزیع شده و قانون، برای همه به یک اندازه دسترسپذیر یا قانعکننده نیست.
فیلم از این فضاها برای برجستهکردن تفاوت میان زندگی فرودست و شکوهی که ویجی بعدها پیرامون خود میسازد، بهره میبرد. فاصلهٔ طبقاتی در «دیووار» مفهومی انتزاعی نیست؛ در شکل خانهها، لباسها و شیوهٔ حضور شخصیتها در جهان پیرامونشان دیده میشود. ریتم اثر، با وجود کشش روایی و تعلیق مؤثر، همیشه یکدست نیست.
« کارگردانی، فضا و ریتم یاش چوپرا فضای شهری را با حس فشردگی و ناامنی میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مدت طولانی فیلم فرصت میدهد روابط و دگرگونیها بهتدریج شکل بگیرند، اما در برخی بخشها روایت مکثهایی دارد که به اندازهٔ کافی به شخصیتها یا مضمون نمیافزایند. این کندی، بهویژه برای تماشاگر امروز که با ضرباهنگ متفاوتی خو گرفته، ممکن است محسوس باشد. بااینحال، فیلم در لحظههای کلیدی با بهرهگیری از رویاروییهای خانوادگی و تقابلهای کلامی، دوباره نیروی خود را بازیابی میکند و تعلیق را زنده نگه میدارد.
بازیها و زبان دیالوگ بازی آمیتاب باچان در نقش ویجی، تکیهگاه اصلی فیلم است. او خشم شخصیت را به فریادی دائمی فرو نمیکاهد؛ سکوت، نگاه و خشکی رفتار او نیز حامل رنج و غرورند. ویجی در لحظاتی که میخواهد دیگران را تحت سلطه قرار دهد، اقتدار دارد، اما بازی باچان اجازه میدهد شکنندگی پنهان زیر این اقتدار نیز دیده شود.
حاصل، شخصیتی است که هم تهدیدکننده است و هم اندوهبار. ششی کاپور در نقش راوی با متانت و صراحت، نقطهٔ مقابل ویجی را میسازد. تضاد میان دو بازیگر برای فیلم ضروری است: یکی حضوری سنگین و انفجاری دارد و دیگری آرامتر و استوارتر است. نیروپا روی نیز به سومیترا عمق عاطفی میبخشد و اندوه مادرانه را از اغراق دور نگه میدارد.
در کنار بازیها، دیالوگهای سلیمخان و جاوید اختر نقش مهمی در ماندگاری فیلم دارند. گفتوگوها گاه به صورت جدلهایی فشرده درمیآیند که شخصیتها در آنها نهفقط اطلاعات، بلکه جهانبینی خود را آشکار میکنند. همین بلاغت، هرچند گاهی به بیان خطابهای نزدیک میشود، به فیلم صدایی متمایز میدهد.
« این کندی، بهویژه برای تماشاگر امروز که با ضرباهنگ متفاوتی خو گرفته، ممکن است محسوس باشد. »
قوتها و کاستیها
خشونت و محدودیتهای واقعگرایی «دیووار» در پرداخت صحنههای درگیری، گاه به اغراق روی میآورد. حرکات نمایشی و خشونت پررنگ، در برخی لحظهها با زمینهٔ واقعگرایانه و اجتماعی فیلم همخوانی کامل ندارند. این انتخاب ممکن است از باورپذیری رخدادها بکاهد و فاصلهای میان تماشاگر و فضای داستان ایجاد کند.
بااینحال، خشونت در این اثر فقط برای هیجانآفرینی به کار نرفته است؛ بخشی از زبان سینمایی آن است و جهان خشن و نابرابری را بازتاب میدهد که شخصیتها در آن حرکت میکنند. محدودیت دیگر فیلم، گرایش گاه آشکارش به تقابلهای روشن و جملههای بهیادماندنی است. چنین لحظههایی قدرت عاطفی و نمایشی دارند، اما ممکن است پیچیدگی برخی موقعیتها را به گزارههایی موجز تقلیل دهند.
بااینهمه، بهترین صحنههای فیلم از دل همین برخورد میان بیان نمایشی و کشمکش انسانی پدید میآیند: جملهای کوتاه میتواند هم غرور شخصیت را نشان دهد و هم خلأیی را که در پس آن پنهان مانده است. جمعبندی «دیووار» اثری ماندگار است، زیرا داستان دو برادر را به پرسشی بزرگتر دربارهٔ عدالت، فقر، منزلت و مسئولیت پیوند میزند.
مهمترین دستاوردش ساختن ویجی است: مردی که راه خلاف را انتخاب میکند، اما فیلم نمیگذارد فراموش کنیم انتخابهایش در بستری از رنج و محرومیت شکل گرفتهاند. در مقابل، راوی گرچه از نظر پرداخت روانشناختی به همان اندازه غنی نیست، نیروی لازم را برای شکلدادن به تقابل اخلاقی داستان فراهم میکند.
« خشونت و محدودیتهای واقعگرایی «دیووار» در پرداخت صحنههای درگیری، گاه به اغراق روی میآورد. »
جمعبندی
کندی بعضی بخشها، اغراق در درگیریها و یکسویهبودن نسبی شخصیت پلیس از کاستیهای اثرند؛ بااینحال، بازیهای قدرتمند، فضای پرتنش، دیالوگهای اثرگذار و پیوند محکم میان درام خانوادگی و داستان جنایی بر آنها غلبه میکنند. «دیووار» فیلمی است که در آن دیوار میان دو برادر فقط مانعی بیرونی نیست؛ از تصمیمها، خاطرهها و تصوری که هر یک از نجات خویش دارد ساخته میشود.
სწორედ همین پیوند میان عاطفه و تعارض اجتماعی است که تماشای آن را همچنان تأملبرانگیز میسازد.
« სწორედ همین پیوند میان عاطفه و تعارض اجتماعی است که تماشای آن را همچنان تأملبرانگیز میسازد. »



ثبت دیدگاه