نقد و بررسی
نقد Una | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت گذشته به اکنون «اونا» درام روانشناختیای است که تنش خود را نه از تعقیبوگریز و حادثههای پیدرپی، بلکه از برخوردی دیرهنگام و دشوار میسازد. زنی جوان، اونا، به محل کار ری میرود؛ مردی که سالها پیش در زندگی او حضوری تعیینکننده داشته است. این دیدار، گذشته را چون خاطرهای تمامشده بازنمیگرداند، بلکه نشان میدهد چگونه میتواند همچنان در زبان، بدن و انتخابهای روزمرهی آدمها حضور داشته باشد.
فیلم جزئیات اصلی ماجرا را تدریجی آشکار میکند و از همان آغاز، پرسشی آزارنده پیش میکشد: آیا مواجهه با گذشته میتواند آن را روشن کند، یا تنها زخمهایی را که زیر سطح پنهان ماندهاند دوباره باز میکند؟ فیلم بر پایهی نمایشنامهی «بلکبرد» نوشتهی دیوید هاروئر ساخته شده و بندیکت اندروز آن را به سینما آورده است.
همین خاستگاه نمایشی، در تمرکز اثر بر گفتوگو و محدودیت فضا آشکار است؛ اما فیلم میکوشد آن را با تصویر، جابهجاییهای زمانی و حضور آدمهای دیگر گسترش دهد. این گسترش گاه به روایت لایه میافزاید و گاه تمرکز آن را از هستهی مرکزی دور میکند. بااینهمه، نیروی اصلی اثر همچنان در فاصلهی پرتنش میان اونا و ری نهفته است.
روایتِ سکوت و ناگفتهها «اونا» برای رسیدن به معنا شتاب نمیکند. گذشته در قالب توضیحی جامع و یکباره عرضه نمیشود؛ بلکه در مکثها، پاسخهای نیمهکاره و تغییر لحن شخصیتها خود را نشان میدهد. این شیوه تماشاگر را وادار میکند از نشانههای کوچک برداشت کند و همزمان مراقب باشد که از چند نگاه یا جملهی مبهم، نتیجهای قطعی نسازد.
« زنی جوان، اونا، به محل کار ری میرود؛ مردی که سالها پیش در زندگی او حضوری تعیینکننده داشته است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در اینجا، سکوت فقط نبود گفتار نیست؛ گاهی پناهگاهی برای گریز از پاسخگویی است و گاهی نشانهی آنکه زبان توان بیان تجربهای دردناک را ندارد. دیدار اونا و ری بهتدریج از یک رویارویی ساده فراتر میرود. پرسشها فقط دربارهی آنچه در گذشته رخ داده نیستند؛ اکنون نیز زیر ذرهبین قرار میگیرد: زندگیای که ری برای خود ساخته، تصویری که از گذشته ارائه میدهد و اثری که تجربهی پیشین بر اونا گذاشته است.
فیلم در بهترین لحظههایش پاسخ را به تماشاگر تحمیل نمیکند، بلکه او را میان روایتهای رقیب نگه میدارد. این ابهام، البته به معنای همارز شدن جایگاه اخلاقی شخصیتها نیست؛ اثر پیوسته یادآور میشود که اختلاف قدرت و سن، در فهم مسئولیت اهمیت بنیادین دارد. آسیب، مسئولیت و حافظه موضوع مرکزی فیلم حساس و دشوار است و «اونا» بهجای تبدیل آن به معمایی برای حلکردن، بر پیامدهای عاطفی و اخلاقیاش تمرکز میکند.
تجربهی اونا را نمیتوان صرفاً با یک برچسب یا یک احساس واحد توضیح داد. خشم، دلتنگی، انکار، شرم و نیاز به دانستن ممکن است در کنار یکدیگر حضور داشته باشند؛ نه به این معنا که آنچه رخ داده قابل توجیه است، بلکه از آن رو که حافظهی آسیبدیده همیشه منظم و بیتناقض عمل نمیکند. فیلم همچنین نشان میدهد که گذشت زمان، بهتنهایی مسئولیت را محو نمیکند.
ری زندگی تازهای ساخته، اما ساختن زندگی تازه معادل پاسخدادن به گذشته نیست. همین تمایز، تنش اخلاقی اثر را شکل میدهد: آیا تغییر نام و موقعیت اجتماعی میتواند گذشته را از فرد جدا کند؟ وهلذا هرچه ری بیشتر میکوشد تصویر کنترلشدهای از خود عرضه کند، شکاف میان ظاهر آرام و حقیقت حلنشده برجستهتر میشود.
« دیدار اونا و ری بهتدریج از یک رویارویی ساده فراتر میرود. »
شخصیتها و اجرا
فیلم در این زمینه هوشمندانه از داوریهای سادهساز پرهیز میکند، بیآنکه به ابهام اجازه دهد مسئولیت را بپوشاند. بازیها و تنش میان دو چهره رونی مارا در نقش اونا، شخصیتی را میسازد که رفتار و احساسش بهسادگی خوانده نمیشود. نگاه ثابت، مکثهای طولانی و تغییرهای ظریف در بیان او، همزمان نشانی از کنترل و آشفتگیاند.
مارا اونا را نه صرفاً قربانیای خاموش تصویر میکند و نه زنی که گذشته را با قطعیتی کامل فهمیده است؛ او حضوری زنده و متناقض دارد که گاه میخواهد نزدیک شود و گاه با فاصلهگرفتن از خود محافظت کند. این نوسان، به نقش عمق میبخشد، هرچند در بعضی لحظات فاصلهی احساسی بازی میتواند پیوند مخاطب با شخصیت را دشوار کند.
بن مندلسون نیز ری را با خویشتنداری و اضطرابی پنهان پیش میبرد. او از نمایش آشکار شرارت یا پشیمانی پرهیاهو دوری میکند و همین انتخاب، شخصیت را ناآرامتر میسازد: ری میخواهد باورپذیر، معمولی و صاحب زندگیای باثبات به نظر برسد، اما گفتار و واکنشهایش مدام این تصویر را مختل میکنند.
تقابل بازی او با مارا از مهمترین سرچشمههای تنش فیلم است. حضور ریز احمد در نقش اسکات نیز دریچهای به جهان روزمرهی محل کار میگشاید؛ شخصیتی که در برابر گفتوگوی بسته و رمزآلود دو شخصیت اصلی، واکنشی زمینیتر دارد. کارگردانی، فضا و تصویر بندیکت اندروز فضای صنعتی محل کار را به بخشی از بیان روانی فیلم بدل میکند.
« بازیها و تنش میان دو چهره رونی مارا در نقش اونا، شخصیتی را میسازد که رفتار و احساسش بهسادگی خوانده نمیشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
راهروها، قفسهها و محیطهای وسیع، در ظاهر جای رفتوآمد و کارند، اما برای اونا و ری حالتی از محصورشدگی مییابند. شخصیتها میتوانند در فضا حرکت کنند، اما از گذشتهای که میانشان ایستاده راه گریزی ندارند. این تضاد میان وسعت مکان و تنگنای روانی، بهویژه در صحنههای رویارویی، مؤثر است.
فیلم همچنین با برشهایی به گذشته، فاصلهی میان خاطره و اکنون را ملموس میکند. این رفتوبرگشت زمانی از یک سو به ما اجازه میدهد ببینیم گذشته چگونه در ذهن شخصیتها شکل گرفته، و از سوی دیگر، خطر آن را دارد که روایت را از تمرکز اولیه دور سازد. گاهی خاطره بیش از آنکه معنایی تازه بیفزاید، آنچه را صحنهی اکنون با قدرت بیشتری القا کرده تکرار میکند.
بااینحال، تصویرهای گذشته در کنار فضای سرد و بیروح اکنون، تفاوت میان تجربهی عاطفی یک نوجوان و بازخوانی بزرگسالانهی آن را برجسته میکنند. ریتم و محدودیتهای ساختاری آرامش روایی «اونا» بخشی از منطق دراماتیک آن است. فیلم نمیخواهد تنش را با افشاگریهای پیدرپی تولید کند؛ فشار اصلی از گفتوگویی میآید که هر پاسخ، پرسشی دشوارتر را پیش میکشد.
اما همین انتخاب برای همهی تماشاگران کارآمد نخواهد بود. ریتم کند و کمحادثه، بهویژه در بخشهایی که مکثها به کشف تازهای نمیانجامند، میتواند احساس توقف ایجاد کند. سکوت زمانی بارمعناست که چیزی را پنهان یا آشکار کند؛ در برخی لحظات، فیلم بیش از اندازه بر همان تعلیق محدود تکیه میکند.
« شخصیتها میتوانند در فضا حرکت کنند، اما از گذشتهای که میانشان ایستاده راه گریزی ندارند. »
قوتها و کاستیها
ساختار پراکنده و افزودهشدن شخصیتها نیز گاه انسجام عاطفی اثر را کاهش میدهد. بعضی خطهای فرعی فرصتی برای گسترش جهان فیلم فراهم میکنند، اما به اندازهای که بتوانند تأثیری پایدار بر روایت بگذارند بسط نمییابند. در نتیجه، بخشهایی از فیلم میان گسترش سینمایی و حفظ فشردگی نمایشنامهای معلق میمانند.
این نوسان مانع از آن نمیشود که رویارویی اصلی اثرگذار باشد، اما از شدت و پیوستگی درام میکاهد. جمعبندی «اونا» فیلمی تلخ و تأملبرانگیز دربارهی بازگشت به زخمی قدیمی و دشواریِ فهم پیامدهای آن است. نقطهی قوتش در خویشتنداری بازیگران، پرهیز از پاسخهای ساده و استفاده از سکوت بهعنوان نیرویی دراماتیک نهفته است.
اثر بهدرستی نشان میدهد که گذشته، با تغییر نام یا گذر سالها ناپدید نمیشود؛ اما برای مواجهه با آن نیز نسخهای روشن و بیهزینه وجود ندارد. در مقابل، کندی ریتم، ابهام برخی انگیزهها و پراکندگی ساختار، گاه از اثرگذاری روایت میکاهند. بااینحال، فیلم در بخش مهمی از مسیر خود موفق میشود مخاطب را در موقعیتی ناراحتکننده و اخلاقاً پیچیده نگه دارد؛ موقعیتی که در آن باید میان شنیدن روایت شخصیتها و پذیرفتن توجیههایشان فرق گذاشت.
«اونا» بیش از آنکه پاسخ نهایی عرضه کند، پرسشهایی دشوار دربارهی حافظه، مسئولیت و امکان ادامهدادن پس از آسیب در ذهن باقی میگذارد.
« ساختار پراکنده و افزودهشدن شخصیتها نیز گاه انسجام عاطفی اثر را کاهش میدهد. »



ثبت دیدگاه