نقد و بررسی
نقد Humans | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با پرسشی تازه «Humans» از فرضیۀ ساده اما پربار آغاز میشود: در جهانی موازی و نزدیک به زمانۀ ما، سینتها ــ خدمتکاران رباتیکی که از دور به انسان میمانند ــ به بخشی عادی از زندگی بدل شدهاند. آنان کارهای خانه را انجام میدهند، از کودکان مراقبت میکنند و در نظم روزمرۀ خانوادهها جا میگیرند.
اما سریال از همان ابتدا روشن میکند که مسئله فقط پیشرفت فناوری نیست؛ پرسش اصلی این است که وقتی موجودی مصنوعی رفتار، حافظه و واکنشهایی انسانی از خود نشان میدهد، انسانها با او چگونه رفتار خواهند کرد و این انتخاب چه چیزی را دربارهٔ خودشان آشکار میکند. این ایده در تاریخ علمیتخیلی بیسابقه نیست، اما «Humans» آن را از فضای آزمایشگاه و پیشگوییهای دوردست بیرون میآورد و به خانهای معمولی میبرد.
همین جابهجایی، به اثر نیرویی ملموس میبخشد: فناوری نه رویدادی استثنایی، بلکه کالایی خانگی و مطلوب است؛ چیزی که برای راحتترشدن زندگی خریده میشود و سپس آرامآرام مناسبات اخلاقی و عاطفی را پیچیده میکند. سریال در سه فصل، مجموعهای از پرسشهای مربوط به هوش مصنوعی و اثر اجتماعی آن را دنبال میکند، بیآنکه برای تماشاگر به پاسخ قطعی و سادهای پناه ببرد.
خانه بهمثابۀ میدان آزمایش یکی از انتخابهای هوشمندانۀ روایت، آغاز از دل زندگی خانوادگی است. سینت در خانه در ابتدا بیشتر شبیه راهحلی عملی برای کمبود وقت و خستگی روزمره به نظر میرسد. اما حضورش مرزهای حریم خصوصی، اعتماد و مسئولیت را برهم میزند. وقتی عضوی از خانواده بهجای انسان کار میکند، مراقبت و محبت چه معنایی پیدا میکند؟
« آنان کارهای خانه را انجام میدهند، از کودکان مراقبت میکنند و در نظم روزمرۀ خانوادهها جا میگیرند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آیا انجامدادن وظایف با دقت و توجه، بهتنهایی برای شکلگیری رابطهای انسانی کافی است؟ و اگر انسانها خودشان از ماشینها انتظار همدلی داشته باشند، آیا حق دارند آنها را همچنان صرفاً ابزار بدانند؟ سریال در این مسیر، از تضاد میان آسایش و وابستگی بهره میگیرد. سینتها کارها را سادهتر میکنند، اما همین سهولت ممکن است آدمها را از بخشی از مسئولیتهایشان دور کند.
این وابستگی فقط فنی نیست؛ روانی و اجتماعی نیز هست. هرچه حضور ماشینها عادیتر میشود، پرسش از جایگاهشان دشوارتر و فوریتر به نظر میرسد. این پیوند میان امر روزمره و مسئلۀ فلسفی، از نقاط قوت اصلی اثر است: تماشاگر لازم نیست جهانی کاملاً بیگانه را بپذیرد تا با پیامدهای داستان درگیر شود.
انسانبودن؛ پرسشی اخلاقی، نه تعریفی ساده «Humans» در بهترین لحظههایش نمیکوشد مرز انسان و ماشین را با یک ویژگی آسان ــ احساس، حافظه یا توانایی سخنگفتن ــ مشخص کند. در عوض، همین مرز را به موضوعی مناقشهبرانگیز تبدیل میکند. سینتها گاه با رفتارهایی روبهرو میشوند که در نگاه نخست واکنشی برنامهریزیشده به نظر میرسد، اما تماشاگر را به تردید میاندازد: آیا تفاوت میان تقلید احساس و تجربهکردن آن، از بیرون واقعاً قابل تشخیص است؟
اگر پاسخ قطعی در دسترس نباشد، مسئولیت اخلاقی انسانها چه خواهد بود؟ این پرسشها به اختیار و حق انتخاب نیز گسترش مییابند. سینتی که برای اطاعت ساخته شده، تا چه اندازه میتواند صاحب اراده باشد؟ اگر توان مخالفت پیدا کند، آیا فرماننبردنش نقص است یا نخستین نشانهٔ استقلال؟ اثر بهخوبی نشان میدهد که فناوری خنثی نیست: طراحی یک موجود برای خدمت، از همان ابتدا رابطۀ قدرتی میان سازنده و ساختهشده میسازد.
« آیا انجامدادن وظایف با دقت و توجه، بهتنهایی برای شکلگیری رابطهای انسانی کافی است؟ »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، سریال همیشه در پیگیری این ایدهها به یک اندازه عمیق نیست. گاهی مسئلهای مهم طرح میشود، اما روایت برای بررسی پیامدهای اخلاقی آن زمان کافی اختصاص نمیدهد و زود به گره داستانی بعدی میرسد. شخصیتها و بازیها بخش مهمی از اثرگذاری سریال بر دوش بازیگران است؛ بهویژه بازیگرانی که نقش سینتها را ایفا میکنند.
اجرای آنان بر ظرافت تکیه دارد: مکثها، حرکات محدود، نگاههای سنجیده و نحوۀ بیان، شخصیتی را میسازند که نه کاملاً انسانی است و نه صرفاً ماشینی. این بازیها از اغراق پرهیز میکنند و همین خویشتنداری، لحظههای ناآرامکننده را باورپذیرتر میسازد. Gemma Chan در مرکز این کیفیت اجرایی قرار دارد، اما تأثیر گروه بازیگران تنها به یک نقش محدود نمیماند؛ تقابل میان رفتارهای گوناگون انسانی و غیرانسانی، به جهان سریال تنوع میبخشد.
در سوی دیگر، خانوادهٔ محوری داستان به اثر امکان میدهد پیامدهای فناوری را در چند نسل و از چند منظر بررسی کند. بزرگسالان، نوجوانان و کودکان الزاماً یک برداشت واحد از سینتها ندارند؛ برای یکی آنان نیروی کارند، برای دیگری همراه یا موضوع کنجکاوی، و برای فردی دیگر منبع نگرانی. این تفاوت نگاه به درام خانوادگی جان میدهد و نشان میدهد فناوری چگونه میتواند اختلافهای پیشین را تشدید کند.
بااینحال، پرش میان شخصیتها و خطهای داستانی متعدد گاهی تمرکز عاطفی را کمرنگ میکند؛ بعضی شخصیتها فرصت چندانی برای تحول پیدا نمیکنند و برخی روابط بیش از آنکه از جزئیات رفتاری رشد کنند، به پیشبرد پیرنگ خدمت میکنند. جهان بصری و فضای سرد فضای بصری سریال با موضوع آن هماهنگی سنجیدهای دارد.
« بااینحال، سریال همیشه در پیگیری این ایدهها به یک اندازه عمیق نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
محیطها عموماً آشنا و واقعگرا هستند، اما قاببندی و رنگهای سرد، نوعی فاصله و بیگانگی در دل این آشنایی ایجاد میکنند. نتیجه، جهانی نیست که با نمایش آشکار فناوریهای شگفتانگیز خود را به رخ بکشد؛ بلکه آیندهای نزدیک است که بهطرزی نگرانکننده شبیه زمان حال جلوه میکند. این انتخاب، به ایدهٔ اصلی اثر کمک میکند: دگرگونی بزرگ ممکن است نه با انفجار و آشوب، بلکه با وسیلهای آرام و روزمره وارد خانه شود.
طراحی سینتها نیز از همین منطق پیروی میکند. شباهتشان به انسان برای باورپذیری ضروری است، اما سریال میداند که شباهت کامل همیشه آرامشبخش نیست. اندکی تفاوت در حالت چهره یا حرکت، یادآور مصنوعیبودن آنان میشود و میان آشنایی و ناآشنایی نوسان ایجاد میکند. موسیقی و سکوتهای حسابشده نیز به این حالوهوا یاری میرسانند.
در مجموع، ظاهر اثر بهجای آنکه فقط تزئینی باشد، بخشی از استدلال آن است: این جهان سرد به نظر میرسد، زیرا روابط انسانی در آن نیز زیر فشار کارآمدی و وابستگی در حال تغییرند. ریتم روایت و گرههای داستانی روایت در آغاز با حوصله جهان خود را بنا میکند و از پیوند میان رخدادهای شخصی و پیامدهای گستردهتر بهره میبرد.
این گسترش تدریجی، برای سریالی که میخواهد هم درام خانوادگی باشد و هم داستانی علمیتخیلی، انتخابی مناسب است. تماشاگر ابتدا با تأثیر سینتها در زندگی روزمره روبهرو میشود و سپس با پیچیدگیهای اجتماعی و اخلاقی حضور آنان مواجه میگردد. بااینهمه، این شیوۀ پیشروی گاهی به کندی میانجامد.
« طراحی سینتها نیز از همین منطق پیروی میکند. »
قوتها و کاستیها
برخی بخشها مکثهایی طولانی دارند که بهجای افزودن عمق، حرکت داستان را متوقف میکنند. مشکل دیگر آن است که تعدادی از گرهها بیش از اندازه به پنهانکاری شخصیتها یا تصادف وابستهاند. پنهانکردن اطلاعات میتواند تعلیق بسازد، اما هنگامی که شخصیتها تنها برای حفظ راز از گفتوگویی طبیعی پرهیز میکنند، رفتارشان ساختگی جلوه میکند.
برخی خردهداستانهای عاشقانه و فرقهای نیز در مقایسه با پرسشهای محوری سریال کمعمقتر میمانند؛ گویی اثر گاهی برای گسترش جهان خود، سراغ مسیرهایی میرود که ظرفیت کافی برای پرداخت کامل ندارند. در نتیجه، کیفیت فصلها و خطهای داستانی یکدست نیست و همۀ ایدهها به نقطۀ پختگی مشابهی نمیرسند.
نسبت اثر با ژانر علمیتخیلی «Humans» از دل سنتی آشنا در علمیتخیلی برمیآید: ساختۀ انسان، آینۀ سازندهاش میشود. اما تازگی نسبی سریال در این است که پرسش را از سطح «آیا ماشینها خطرناکاند؟» فراتر میبرد. مسئله فقط احتمال سرپیچی یا برتری فناوری نیست؛ خودِ انسانها نیز در معرض داوری قرار میگیرند.
اگر جامعهای موجودات هوشمند را برای خدمت میسازد، آیا خطر اصلی در توانایی آن موجودات نهفته است یا در خواستهها و مناسباتی که انسانها بر آنان تحمیل میکنند؟ این نگاه، به سریال بُعد اجتماعی میدهد. سینتها صرفاً ابزارهای داستانی برای ایجاد خطر نیستند؛ حضورشان گفتوگویی دربارهٔ کار، قدرت، وابستگی و همدلی به راه میاندازد.
« برخی بخشها مکثهایی طولانی دارند که بهجای افزودن عمق، حرکت داستان را متوقف میکنند. »
جمعبندی
اثر گاه در نشاندادن این ابعاد صریح و مؤثر است و گاه به مسیرهای ملودراماتیک یا ترفندهای روایی متوسل میشود. با وجود این نوسان، ایدۀ مرکزی بهاندازۀ کافی پرتوان است که اجزای ناهمگون را کنار هم نگه دارد و تماشاگر را به پرسش از معنای انسانبودن بازگرداند. جمعبندی «Humans» سریالی علمیتخیلی است که جذابیتش بیش از آنکه به پیشبینی دقیق فناوری وابسته باشد، از پرسشهای اخلاقی و عاطفیاش سرچشمه میگیرد.
پیوند سینتها با زندگی معمول خانوادگی، جهان داستانی باورپذیر و فضای بصری سرد و کنترلشده، بستری مناسب برای تأمل در اختیار و همدلی فراهم میآورد. بازیهای ظریف، بهخصوص در نقشهای سینتها، این پرسشها را از سطح ایده بیرون میکشند و به رفتار و رابطه بدل میکنند. در مقابل، کندی بعضی بخشها، پراکندگی چند خط فرعی و وابستگی برخی گرهها به پنهانکاری و تصادف، مانع از آن میشود که همۀ ظرفیت اثر به یک اندازه شکوفا شود.
بااینحال، کاستیهای روایی هستهٔ فکری سریال را از میان نمیبرند. «Humans» اثری است که پس از پایان هر قسمت، پرسشی ساده اما سنگین باقی میگذارد: وقتی موجودی را برای خدمتکردن میسازیم، از چه لحظهای باید در برابر رنج، خواسته یا حق انتخاب او پاسخگو باشیم؟
« اثر گاه در نشاندادن این ابعاد صریح و مؤثر است و گاه به مسیرهای ملودراماتیک یا ترفندهای روایی متوسل میشود. »



ثبت دیدگاه