نقد و بررسی
نقد سرگذشت ندیمه The Handmaid’ (The Handmaid's Tale) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
چهرهای سرخ در جهانِ خاموش «The Handmaid’s Tale» از همان آغاز، جهان خود را نه با توضیحی مفصل، بلکه با حسِ تهدید میسازد: خیابانهایی آشنا که دیگر به مردمشان تعلق ندارند، نگاههایی که مراقباند، و زنانی که هویت فردیشان زیر نام و نقش تحمیلی دفن شده است. در آیندهای پادآرمانشهری، حکومتی بنیادگرا با وعدهی نظم و بازسازی جامعه، بدن زنان را به ابزار قدرت بدل میکند.
جون، زنی که در این ساختار گرفتار شده، ناچار است در خانهی یکی از مردان صاحبمنصب، در جایگاه همبالین اجباری زندگی کند. سریال از همین وضعیت هولناک، تصویری میسازد که بیش از آنکه به آیندهای دور تعلق داشته باشد، از ترسهای قابلشناساییِ اکنون تغذیه میکند. این جهان، صرفاً دکورِ داستان نیست؛ خود به نیرویی فعال و سرکوبگر تبدیل میشود.
رنگهای محدود، لباسهای یکدست، آیینهای خشک و فضای کنترلشده، نشان میدهند که قدرت چگونه حتی ظاهر زندگی روزمره را به تصرف درمیآورد. گیلاد از بیرون منظم به نظر میرسد، اما نظم آن بر ترس و حذف فردیت استوار است. همین فاصله میان ظاهر آراسته و خشونت پنهان، یکی از مهمترین سرچشمههای اضطراب سریال است.
اقتباسِ رمان و گسترش جهان سریال بر پایهی رمان مارگارت اتوود ساخته شده و در فصل نخست، بهخوبی از ظرفیت ادبیات برای روایت تجربهی درونی بهره میگیرد. قصه فقط دربارهی یک نظام سیاسی نیست؛ دربارهی آن چیزی است که چنین نظامی از ذهن، حافظه و زبان انسان میگیرد. تماشاگر با زنی روبهروست که ناچار شده میان آنچه درون خود میداند و آنچه بیرون از او تحمیل میشود، راهی برای بقا پیدا کند.
« این جهان، صرفاً دکورِ داستان نیست؛ خود به نیرویی فعال و سرکوبگر تبدیل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
روایت گذشته و حال، فاصلهی میان زندگی پیشین جون و وضع کنونی او را آشکار میکند، بیآنکه جهان سابق را به پناهگاهی بینقص بدل سازد. در ادامه، گسترش داستان امکان میدهد سازوکارهای بیشتری از جامعهی گیلاد دیده شوند؛ اما همین گسترش، مسئلهای نیز به همراه دارد. هرچه روایت از محدودهی نخستینِ رمان فراتر میرود، ناچار است مسیرهای تازهای برای ادامهی تعلیق و کشمکش بیابد.
گاه این مسیرها جهان سریال را غنیتر میکنند و گاه احساس میشود داستان به جای پیشروی، در مدار موقعیتهایی آشنا میچرخد. این دوگانگی، در ارزیابی کل مجموعه نقشی اساسی دارد. بازیها و شخصیتهای گرفتار در قدرت الیزابت ماس در نقش جون، نیروی عاطفی و انسانی سریال است. بازی او بر نمایش آشکار و پیوستهی رنج تکیه نمیکند؛ گاه سکوت، مکث یا تغییری کوچک در نگاه، بیش از گفتاری طولانی از وضعیت شخصیت خبر میدهد.
جون نه قهرمانی بینقص است و نه قربانیای فاقد اراده. او گاهی میترسد، گاهی حسابگرانه عقب مینشیند و گاهی تصمیمهایی میگیرد که از دلِ ناچاری و خشم بیرون میآیند. این پیچیدگی کمک میکند مقاومت او باورپذیر بماند، نه شبیه ژستی قهرمانانه که از پیش برای تحسین تماشاگر طراحی شده باشد. بازیگران مکمل نیز به استحکام جهان داستان کمک میکنند.
ایوان استراهوفسکی در نقش سرینا جوی، زنی را تصویر میکند که هم در ساختار قدرت سهم دارد و هم از محدودیتهای همان ساختار برکنار نیست. جوزف فاینز در نقش فرمانده واترفورد، میان ظاهر موقر و اعمال سلطهگرانه فاصلهای ناراحتکننده میسازد. آن داود و الکسیس بلدل نیز به جهان سریال لایههای دیگری از خشونت، انضباط و سازگاری اجباری میافزایند.
« هرچه روایت از محدودهی نخستینِ رمان فراتر میرود، ناچار است مسیرهای تازهای برای ادامهی تعلیق و کشمکش بیابد. »
شخصیتها و اجرا
بهویژه در فصلهای نخست، بازیها از عوامفریبی و اغراق فاصله میگیرند و اجازه میدهند شخصیتها در تناقضهای خودشان زنده بمانند. تصویر، رنگ و موسیقی زبان بصری سریال از عناصر برجستهی آن است. ترکیببندی قابها اغلب جون را در فضایی محصور قرار میدهد؛ گاهی چهرهی او نزدیک و مسلط بر قاب است، اما پیرامونش همچنان حسِ زندان دارد.
دوربین بهجای آنکه خشونت را همواره مستقیم و نمایشی عرضه کند، بر نشانههای روزمرهی سرکوب مکث میکند: راهرفتن در مسیرهای معین، نگاههای مراقب، سکوتهای جمعی و تشریفاتی که به اجبار عادی شدهاند. این انتخاب، ترس را به جزئی از زندگی معمول بدل میکند؛ گویی فاجعه نه استثنا، بلکه قاعدهی روزانه است.
لباس قرمزِ خدمتکاران و پوششهای سختگیرانهی دیگر گروهها، در عین تأثیرگذاری، معنایی روشن و فوری دارند: جامعه انسانها را به دستهها و کارکردهای از پیش تعیینشده تقسیم کرده است. موسیقی نیز در بسیاری از لحظات، اضطراب و اندوه را تقویت میکند و در کنار صداهای محیطی، فضایی سنگین میسازد.
بااینحال، استفاده از ترانههای معاصر همیشه به یک اندازه با حالوهوای صحنهها جور درنمیآید. گاهی تضاد میان موسیقی و تصویر به تأکید دراماتیک ثمربخشی میرسد و گاهی لحظهای را که خود بهاندازهی کافی گویاست، بیش از اندازه برجسته میکند. قدرت، بدن و سازوکار اطاعت دستاورد مهم سریال آن است که سلطه را تنها به فرمانهای حاکمان محدود نمیکند.
« تصویر، رنگ و موسیقی زبان بصری سریال از عناصر برجستهی آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قدرت در آیینها، مناسبات خانوادگی، زبان رسمی و حتی رفتار کسانی نفوذ میکند که خود قربانی یا مجری آناند. زنان در ساختار گیلاد جایگاهی یکسان ندارند و برخی از آنان برای حفظ موقعیت خویش، در اجرای قواعد سرکوبگرانه نقش میگیرند. در نتیجه، سریال تصویری ساده از تقابل «ستمگر» و «قربانی» ارائه نمیدهد؛ نشان میدهد نظامهای اقتدارگرا چگونه افراد را به مشارکت در خشونت وامیدارند و برای دوام خود، از ترس، ایمان و منفعت بهره میگیرند.
محوریت بدن زنان، ممکن است تماشای اثر را دشوار کند، اما موضوعیت آن تصنعی نیست. در گیلاد، بدن به مسئلهای سیاسی بدل شده است: چیزی که قانون، مناسک و صاحبان قدرت دربارهاش تصمیم میگیرند، بیآنکه صاحب بدن اختیار واقعی داشته باشد. سریال گاهی با صراحتی تلخ نشان میدهد که زبانِ فضیلت و اخلاق چگونه میتواند پوششی برای تصاحب و خشونت باشد.
ارزش این نگاه در آن است که سرکوب را تنها در صحنههای تکاندهنده جستوجو نمیکند؛ بلکه آن را در قواعدی میبیند که بهتدریج نامِ عادت و ضرورت میگیرند. تعلیق و کشش روایی فصل نخست نیروی روایی چشمگیری دارد. خطر در بسیاری از لحظات نزدیک و ملموس است، اما قهرمان نمیتواند آشکارا با آن روبهرو شود؛ هر حرکت باید سنجیده باشد و هر کلمه ممکن است پیامدی داشته باشد.
این محدودیت، تعلیق را از هیجان صرف جدا میکند و آن را به بخشی از تجربهی روزمرهی جون بدل میسازد. افشاگریهای تدریجی دربارهی گذشتهی شخصیتها و چگونگی شکلگیری نظم تازه نیز کنجکاوی را زنده نگه میدارد. تماشاگر نه فقط میخواهد بداند چه رخ خواهد داد، بلکه میکوشد بفهمد چگونه جامعهای به چنین نقطهای رسیده است.
« قدرت در آیینها، مناسبات خانوادگی، زبان رسمی و حتی رفتار کسانی نفوذ میکند که خود قربانی یا مجری آناند. »
قوتها و کاستیها
اما همین سازوکار در فصلهای بعدی گاه به مانع تبدیل میشود. هنگامی که روایت بارها به موقعیتهای مشابهِ خطر، انتظار، خشم و تعویق بازمیگردد، حرکت داستان کند به نظر میرسد. تنشهایی که در آغاز تازه و غافلگیرکنندهاند، با تکرار بخشی از اثر خود را از دست میدهند. سریال در برخی قسمتها بیش از آنکه دگرگونی مهمی در وضعیت شخصیتها یا جهان داستان ایجاد کند، بر شدت عاطفی لحظهها تکیه میکند.
این کشآمدن، برای بینندهای که به دنبال پیشرفت پیوستهی قصه است، ممکن است خستهکننده شود. عاطفه، تکرار و محدودیتهای اثر سریال آشکارا میخواهد تماشاگر را با رنج شخصیتها تنها نگذارد و تجربهی عاطفیِ آنان را بهروشنی منتقل کند. این انتخاب در لحظات موفق، تأثیری ماندگار دارد؛ بهخصوص وقتی بازی، سکوت و تصویر در کنار هم کار میکنند و احساس از دل موقعیت بیرون میآید.
اما تأکید مکرر بر چهرههای خشمگین، مکثهای طولانی و صحنههایی که پیوسته از بیننده واکنش عاطفی طلب میکنند، ممکن است به فرمول بدل شود. اندوه و خشم، اگر بیوقفه تکرار شوند، گاه به جای عمیقتر کردن تجربه، آن را یکنواخت میکنند. این مسئله با کندشدن ریتم در بخشهایی از مجموعه پیوند دارد.
تکرارِ فشار روانی، بهتنهایی جای گسترش شخصیت یا تحول معنادار را نمیگیرد. تماشاگر ممکن است از نظر عاطفی با جون همراه بماند، اما در سطح روایی احساس کند قصه مدت زیادی در یک وضعیت ثابت گرفتار شده است. از اینرو، مجموعه میان دو نیروی متضاد قرار میگیرد: جهانی که از نظر مضمونی ظرفیت ادامهدادن دارد، و روایتی که گاهی برای حفظ ضرباهنگ و تازگی، ابزارهای کافی در اختیار نمیگیرد.
« اما همین سازوکار در فصلهای بعدی گاه به مانع تبدیل میشود. »
جمعبندی
جمعبندی «The Handmaid’s Tale» اثری نیرومند و ناآرامکننده است که در فصلهای نخست، با فضاسازی حسابشده، بازیهای متقاعدکننده و تعلیقی پیوسته، جهانی هولناک اما قابلباور میسازد. ارزش آن فقط در تصویرکردن یک حکومت سرکوبگر نیست؛ در نشاندادن راههایی است که قدرت از طریق زبان، مناسک و عادت به زندگی روزمره راه مییابد.
اجرای الیزابت ماس و طراحی بصری سریال، به این جهان وزن انسانی و هنری میبخشند. در مقابل، افت ریتم و بازگشت مکرر به الگوهای عاطفی مشابه، در بخشهایی از ادامهی مجموعه از نیروی آن میکاهد. اثر همیشه به اندازهی ظرفیت ایدهی مرکزیاش پیش نمیرود و گاهی تأکیدش بر رنج، بیش از آنکه به شناخت تازهای بینجامد، به فرسودگی میرسد.
بااینهمه، ترکیبِ فضای سرد و بهیادماندنی، بازیهای جدی و پرسشهای سیاسیِ بیتعارف، آن را به سریالی قابلتأمل بدل میکند؛ اثری که تأثیرش بیش از هر چیز در یادآوری شکنندگی آزادی و خطر عادیشدنِ ستم نهفته است.
« اجرای الیزابت ماس و طراحی بصری سریال، به این جهان وزن انسانی و هنری میبخشند. »



ثبت دیدگاه