نقد و بررسی
نقد National Theatre Live: Coriolanus | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگی که به سیاست میرسد «National Theatre Live: Coriolanus» بیش از آنکه روایتی درباره نبردهای روم باستان باشد، نمایشی درباره دشواریِ زیستن در جامعهای است که زخم جنگ و نابرابری را همزمان با خود حمل میکند. در آغاز، بحران خوراک و خشم مردم در برابر قدرت حاکم، فضایی میسازد که در آن پیروزی نظامی بهتنهایی نمیتواند آرامش بیاورد.
کوریولانوس، سرداری که شهر برای دفاع از خود به او تکیه دارد، از میدان نبرد به عرصهای قدم میگذارد که قواعدش با شجاعت و قاطعیت نظامی سازگار نیست: سیاست نیازمند گفتوگو، سازش و شناخت مردمی است که او چندان اعتنایی به آنان ندارد. اجرای جوزی رورک این کشاکش را به تقابل ساده قهرمان و تودهای ناسپاس تقلیل نمیدهد.
هر دو سوی منازعه انگیزههایی قابلفهم و در عین حال مسئلهدار دارند. مردم از گرسنگی و بیاعتنایی به مطالباتشان به خشم آمدهاند؛ کوریولانوس نیز دستاوردهای نظامی و تصور سختگیرانهاش از فضیلت را چنان به هویت خود گره زده که تحقیر و نادیدهگرفتهشدن را تاب نمیآورد. همین ابهام اخلاقی، نمایش را از حکایتی تاریخی به مطالعهای زنده درباره قدرت، منزلت و سیاست بدل میکند.
کوریولانوس؛ قهرمانِ ناتوان از سازش تام هیدلستون در نقش اصلی، شخصیتی میسازد که حضورش هم مجذوبکننده است و هم ناآرامکننده. کوریولانوس جنگجو، مغرور و بیپرده است؛ اما بازی هیدلستون او را به پیکرهای تکبعدی از خشونت و خودبزرگبینی فرو نمیکاهد. زیر صلابت ظاهری، مردی دیده میشود که زبان عاطفی و سیاسیِ لازم برای مواجهه با دیگران را نیاموخته است.
« اجرای جوزی رورک این کشاکش را به تقابل ساده قهرمان و تودهای ناسپاس تقلیل نمیدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او میداند چگونه در میدان بجنگد، اما نمیداند چگونه در برابر جمعی از شهروندان از خود دفاع کند بیآنکه به آنان توهین کند. نکته قوت اجرا در آن است که بازیگر، غرور شخصیت را بهجای آنکه صرفاً با صدای بلند یا حرکات پرخاشگرانه نشان دهد، در بدن و ریتم حضورش جا میدهد. کوریولانوس گویی حتی در لحظههای آرام نیز آماده واکنش است؛ بدنش پیش از زبانش وارد منازعه میشود.
با این حال، نمایش گاه چنان به انرژی و کاریزمای او تکیه میکند که تماشاگر ممکن است بیش از اندازه جذب خودِ شخصیت شود و از خشونت سیاسی و اجتماعیِ مواضعش فاصله بگیرد. این دوگانگی، هم دستاورد بازی است و هم یکی از نقاطی که برداشت مخاطب را به چالش میکشد. سیاستِ زبان و صدای مردم در این اثر، زبان فقط وسیله انتقال اندیشه نیست؛ خودِ زبان میدان نبرد است.
کوریولانوس سخن میگوید تا حقیقتی را که میبیند بیپرده اعلام کند، حال آنکه سیاستمداران پیرامونش واژهها را برای جلب حمایت، مهار مخالفت و شکلدادن به افکار عمومی به کار میگیرند. فاصله میان این دو شیوه بیان، یکی از سرچشمههای اصلی تنش است. قهرمان، صداقت را با بیاعتنایی به مخاطب اشتباه میگیرد؛ مخالفانش نیز گاه بهجای روشنکردن خواستههای مردم، از خشم آنان برای پیشبرد رقابت سیاسی بهره میبرند.
اهمیت این کشمکش در آن است که نمایش نه خشم عمومی را خودبهخود خردمندانه میداند و نه اقتدار اشرافی را نشانه شایستگی. گرسنگی مردم واقعی است، اما آنچه از این رنج ساخته میشود، به دست کسانی میافتد که میدانند چگونه آن را به قدرت بدل کنند. در سوی دیگر، کوریولانوس از خدمت نظامی خود چنان اعتبار اخلاقی استنتاج میکند که گویی آن اعتبار باید او را از پاسخگویی معاف سازد.
« کوریولانوس گویی حتی در لحظههای آرام نیز آماده واکنش است؛ بدنش پیش از زبانش وارد منازعه میشود. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، تصویری تلخ از سیاست است: جامعهای که در آن هم حقیقت و هم مصلحت، هم رنج و هم جاهطلبی، در واژهها به نبرد برمیخیزند. مادر، خانواده و میراث جنگ رابطه کوریولانوس با مادرش، وولومنیا، یکی از محورهای عاطفی و فکری نمایش است. این رابطه از یک سو سرچشمه قدرت و انضباط اوست و از سوی دیگر نشان میدهد که آرمان قهرمانی از خلأ پدید نمیآید؛ خانواده نیز در ساختن آن سهم دارد.
وولومنیا به شجاعت و پیروزی پسرش افتخار میکند و ارزشهای جنگاورانه را همچون میراثی به او منتقل کرده است. اما همان میراث، امکانهای دیگر زیستن را محدود میکند: آسیبپذیری، تردید و مصالحه در جهانی که او میشناسد، جای اندکی دارند. دیگر اعضای خانواده، با حضور آرامتر و کمتر سیاسیشان، تضادی معنادار با این جهانِ افتخار و خشونت میسازند.
آنان یادآورند که تصمیمهای قهرمان تنها به خودش مربوط نمیشود و پیامدهای قدرت به فضای خانه نیز راه مییابد. نمایش در این بخشها از جدلهای عمومی فاصله میگیرد و به سوی پیوندهای شخصی میرود؛ مکثها و نگاهها گاه بیش از گفتوگوها بار عاطفی دارند. در عین حال، چون مرکز ثقل اثر همچنان شخصیت کوریولانوس است، گاهی جهان درونی دیگران مجال کافی برای گسترش پیدا نمیکند.
صحنه، بدن و خشونتِ دیدنی اجرای صحنهای فیلمبرداریشده در فضای فشرده و نزدیک، از امکانات تئاتر بهخوبی بهره میگیرد. طراحی صحنه بهجای بازسازی پرجزئیات روم باستان، محیطی سرد و کاربردی میسازد که خشونت را بیواسطه در برابر تماشاگر قرار میدهد. نور، صدا و حرکت بازیگران، گذار میان فضای جنگی، خانه و عرصه سیاسی را با انرژی پیش میبرند.
« مادر، خانواده و میراث جنگ رابطه کوریولانوس با مادرش، وولومنیا، یکی از محورهای عاطفی و فکری نمایش است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این زبان تصویری اجازه میدهد که نمایش هم شکوه آیینی قهرمانی را نشان دهد و هم هزینه جسمانی آن را؛ بدنها در اینجا ابزار روایتاند، نه صرفاً اجزای تزئینی صحنه. خشونت اثر، بهویژه در لحظات جنگی، کارکردی فراتر از هیجان دارد. خون و زخم، فاصله میان شعارهای افتخارآمیز و تجربه واقعی بدن را آشکار میکنند.
با اینهمه، نمایش گاهی از نیروی بصری و جسمانی خود چنان بهره میبرد که ضرباهنگ روایت در برخی بخشها نوسان پیدا میکند. بعضی صحنهها با فوران انرژی تماشاگر را درگیر میکنند، اما پیوند میان این لحظات و پیشروی سیاسی داستان همیشه به یک اندازه محکم نیست. در نسخه سینمایی، قاببندی و نماهای نزدیک نیز بر جزئیات چهره و بدن تأکید میکنند و تجربهای متفاوت از تماشای حضوری میسازند.
بازی گروهی و شخصیتهای پیرامونی هیدلستون محور اصلی اجراست، اما کیفیت کلی آن به حضور گروهی بازیگران نیز وابسته است. مارک گَتیس در نقش مننیوس به نمایش هوایی زیرکانهتر و گاه طنزآمیز میدهد؛ شخصیتی که با مهارت در کلام و شناخت مناسبات، در برابر صراحت خطرناک کوریولانوس قرار میگیرد. دبورا فایندلی نیز وولومنیا را با اقتداری نافذ تصویر میکند؛ حضور او نه صرفاً بهعنوان مادر قهرمان، بلکه بهمثابه نیرویی سیاسی و عاطفی احساس میشود.
هَدلی فریزر در نقش آوفیدیوس نیز به تقابلهای نظامی و شخصی لایهای از کشش میافزاید. همنشینی این بازیها، جهان نمایش را زنده میکند و نمیگذارد کشمکش به تکگویی طولانی قهرمان محدود بماند. با این حال، برخی شخصیتهای سیاسی و مردمی بیش از آنکه فردیت مستقلی پیدا کنند، نماینده موضعی در منازعهاند.
« خشونت اثر، بهویژه در لحظات جنگی، کارکردی فراتر از هیجان دارد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب میتواند بر تندی و روشنی درگیری بیفزاید، اما در عوض بخشی از پیچیدگی اجتماعی را کاهش میدهد. ازاینرو، مخاطب ممکن است در بعضی لحظات با ایدهها و نیروهای متضاد روبهرو شود، بیآنکه به همه چهرههای حامل آن ایدهها به یک اندازه نزدیک شود. ریتم روایت و محدودیتهای اجرا اثر با تعارضی نیرومند آغاز میشود و بهسرعت نشان میدهد که پیروزی نظامی، بحران سیاسی را حل نمیکند.
بااینحال، همه بخشهای روایت از کشش یکسان برخوردار نیستند. در مقاطعی، گفتوگوهای سیاسی و تغییر موازنه قدرت بهجای آنکه پیوسته به هم گره بخورند، اندکی پراکنده به نظر میرسند. تکیه بر خطابه و تقابلهای کلامی برای متنی شکسپیری طبیعی است، اما ممکن است برای تماشاگرانی که با زبان و ساختار نمایشنامه آشنایی کمتری دارند، فاصلهای میان مضمون و تجربه عاطفی ایجاد کند.
برخی انتخابهای تفسیری نیز احتمالاً برای همه قانعکننده نخواهد بود. اجرا گاه به کوریولانوس چنان مرکزیت میدهد که خشم شهروندان در سایه کاریزمای او قرار میگیرد؛ گاه نیز شخصیتهای سیاسی مخالف او بیشتر به ابزار پیشبرد بحران شبیه میشوند تا افرادی با منطق مستقل. این عدم توازن میتواند خوانشی بحثبرانگیز از مردم، طبقه و قدرت بسازد.
در کنار آن، تصمیمهای شخصیت اصلی در بخشهای پایانی برای برخی تماشاگران ممکن است شتابزده یا کمتوضیح جلوه کند. این نقد به معنای بیاثر بودن پایان نیست؛ بیشتر از آن روست که جهشهای درونی شخصیت، در مقایسه با شدت حضور جسمانی او، همیشه به روشنی دراماتیزه نمیشوند. جمعبندی «National Theatre Live: Coriolanus» اجرایی پرانرژی و بازیگرمحور است که نمایشنامه شکسپیر را به مواجههای ملموس با غرور، طبقه، خشم عمومی و دشواری سازش تبدیل میکند.
« این انتخاب میتواند بر تندی و روشنی درگیری بیفزاید، اما در عوض بخشی از پیچیدگی اجتماعی را کاهش میدهد. »
جمعبندی
تام هیدلستون تصویری نافذ از جنگاوری میسازد که توانایی شکستدادن دشمنانش را دارد، اما در فهم زبان جامعهای که برایش میجنگد ناتوان میماند. بازی گروهی، طراحی صحنه و استفاده از بدن و خشونت، به اثر کیفیتی پرکشش میبخشند؛ در مقابل، نوسان ریتم، محدودماندن برخی شخصیتها و ابهام در بعضی چرخشهای روایی از انسجام آن میکاهند.
ارزش ماندگار اجرا در پاسخ قطعیای نیست که به پرسشهایش میدهد، بلکه در دشوارکردن داوری تماشاگر است. آیا قهرمان بهسبب خدمتش سزاوار فرمانروایی است؟ آیا مردم در پی عدالتاند یا بهسادگی در میدان رقابت سیاستمداران به حرکت درمیآیند؟ نمایش این پرسشها را بیپاسخ رها میکند، اما تصویر مردی را که جنگ را بهتر از صلح میشناسد، مدتها در ذهن نگه میدارد.
« ارزش ماندگار اجرا در پاسخ قطعیای نیست که به پرسشهایش میدهد، بلکه در دشوارکردن داوری تماشاگر است. »



ثبت دیدگاه