نقد و بررسی
نقد Joan | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان فقر، مادری و سرقت «Joan» مینیسریالی جنایی و درام است که نقطهٔ عزیمتش نه شیفتگی به خلاف، بلکه وضعیت زنی است که زیر فشار فقر، خشونت و جدایی از فرزندش به تصمیمهایی پرخطر رانده میشود. جوآن، مادری درمانده و بیپول، پس از آنکه زندگیاش از کنترل خارج میشود، به مسیری گام میگذارد که بهتدریج او را در جهان سرقت جواهرات جای میدهد.
بااینحال، مسئلهٔ اصلی سریال صرفاً این نیست که او چگونه دزدی میکند؛ پرسش مهمتر این است که در این مسیر چه چیزی را برای بازپسگرفتن دخترش به خطر میاندازد و تا کجا میتواند میان نیاز مادرانه و میل به قدرت و استقلال مرزی روشن نگه دارد. این کشمکش به اثر نیروی دراماتیک میبخشد. جواهرات، لباسهای چشمگیر و هویتهای جعلی، سطح پرزرقوبرق داستاناند؛ در زیر آنها، زنی قرار دارد که میکوشد از موقعیتی فرودست بیرون بیاید، اما ابزارهایش اخلاقاً بیطرف نیستند.
سریال در بهترین لحظاتش اجازه نمیدهد این دو وجه از هم جدا شوند: جذابیت دنیای خلاف همزمان با هزینهٔ انسانی آن دیده میشود. سوفی ترنر؛ محور اصلی سریال بزرگترین امتیاز «Joan» بازی سوفی ترنر است. او جوآن را نه صرفاً قربانی شرایط نشان میدهد و نه قهرمانی بینقص میسازد. در اجرای او، آسیبپذیری و سرسختی کنار هم حضور دارند؛ زنی که گاه از ترس و استیصال تصمیم میگیرد و گاه با خونسردی نقش تازهای برمیگزیند و موقعیت را به سود خود تغییر میدهد.
همین نوسان، شخصیت را از یک تصویر سادهٔ «مادر فداکار» فراتر میبرد. ترنر همچنین در تغییر ظاهر و رفتار جوآن توانایی متقاعدکنندهای دارد. هویتهای تازهٔ شخصیت فقط تغییر لباس نیستند؛ هرکدام راهی برای عبور از محدودیتهای اجتماعی و دسترسی به جهانیاند که در حالت عادی به روی او بسته است.
« این کشمکش به اثر نیروی دراماتیک میبخشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بازیگر این دگرگونیها را با جزئیاتی در نگاه، لحن و اعتمادبهنفس پیش میبرد، بیآنکه جوآن را کاملاً به مجموعهای از بدلکاریهای نمایشی تقلیل دهد. او مرکز ثقل سریال است و حتی در بخشهایی که فیلمنامه از عمق کافی برخوردار نیست، حضورش توجه را نگه میدارد. رابطهها و جهان اخلاقی خاکستری رابطهٔ جوآن با بویزی، با بازی فرانک دیلین، یکی دیگر از سرچشمههای جذابیت اثر است.
میان این دو کششی واقعی وجود دارد، اما پیوندشان بر اعتماد کامل بنا نشده است. صمیمیت و منفعت، عشق و همکاری، در رابطهٔ آنها مدام درهم میآمیزند؛ همین ابهام، رابطه را از یک عاشقانهٔ تزئینی به بخشی از منطق داستان تبدیل میکند. دیلین در برابر ترنر حضوری متمایز دارد و ترکیب بازیهایشان به صحنههای مشترک انرژی میدهد.
بااینهمه، سریال گاهی در داوری دربارهٔ جوآن مردد میماند. آیا باید او را زنی دانست که برای رسیدن به فرزندش ناچار به عبور از قانون شده، یا شخصیتی که قدرت و هیجان خلاف بهتدریج برایش به هدفی مستقل بدل میشود؟ این پرسش بالقوه یکی از غنیترین لایههای اثر است، اما پاسخ در همهٔ لحظات به یک اندازه دقیق پرداخت نمیشود.
گاهی سریال پیامدهای انتخابهای او را جدی میگیرد و گاهی با جذابیت ظاهری دزدیها، آن پیامدها را به حاشیه میراند. دزدیها؛ تعلیق و سرگرمی ماجرای سرقت جواهرات به «Joan» سازوکاری پرکشش میدهد. تماشاگر با برنامهریزی، تغییر چهره و اجرای نقشههایی روبهرو میشود که بر هوش و جسارت جوآن تکیه دارند.
« او مرکز ثقل سریال است و حتی در بخشهایی که فیلمنامه از عمق کافی برخوردار نیست، حضورش توجه را نگه میدارد. »
شخصیتها و اجرا
تعلیق بسیاری از صحنهها نه از خشونت آشکار، بلکه از این پرسش میآید که آیا نقاب او دوام میآورد و آیا نقشه از کنترل خارج میشود. این شیوه برای سریالی که میان درام خانوادگی و داستان جنایی حرکت میکند، انتخابی مؤثر است. اما سرگرمکنندگیِ سرقتها همیشه با باورپذیری همراه نیست. برخی اتفاقها چنان سریع یا اغراقآمیز پیش میروند که دشوار است آنها را حاصل زنجیرهای منطقی از تصمیمها و پیامدها بدانیم.
هرچه جوآن در جهان خلاف به موفقیتهای بزرگتری دست مییابد، سریال باید بیشتر برای پذیرفتنیکردن مهارتها و بختهای او زمینهسازی کند؛ در پارهای لحظات، چنین زمینهای کافی نیست. نتیجه آن است که تعلیق گاه جای خود را به شگفتیای میدهد که بیشتر به اغراق شباهت دارد تا غافلگیریِ خوبپرداختهشده.
دههٔ هشتاد؛ فضاسازی و موسیقی بازسازی حالوهوای دههٔ هشتاد یکی از امتیازهای دیداری و شنیداری سریال است. لباسها، آرایشها و رنگبندی صحنهها به جهان جوآن تشخص میدهند و فاصلهٔ میان محرومیت آغاز داستان و تجملی را که او به سویش کشیده میشود، برجسته میکنند. این دوره صرفاً پسزمینهای تزئینی نیست؛ میل به ظاهر تازه و ساختن هویتی دیگر با فضای فرهنگی و مصرفگرایانهٔ آن پیوند پیدا میکند.
موسیقی نیز سهم مهمی در شکلدادن به این فضا دارد، اما استفادهٔ پرتعداد از قطعههای شناختهشده گاهی بیش از اندازه جلب توجه میکند. موسیقی بهجای آنکه همیشه در خدمت صحنه باشد، در برخی لحظهها خود به عنصر غالب تبدیل میشود و اجازه نمیدهد سکوت، اضطراب یا پیچیدگی احساسی موقعیت بهخوبی شنیده شود.
« این شیوه برای سریالی که میان درام خانوادگی و داستان جنایی حرکت میکند، انتخابی مؤثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، آنچه میتوانست به فضاسازی کمک کند، گاه به تأکیدی آشکار و کمظرافت بدل میشود. ریتم و توازن ژانری «Joan» همزمان میخواهد یک درام خانوادگی، قصهای دربارهٔ زنی در حاشیهٔ جامعه و تریلری دربارهٔ سرقت باشد. این ترکیب ظرفیت زیادی دارد، اما توازن میان اجزایش همیشه برقرار نیست.
بخشهایی از روایت با شتاب و کشش پیش میروند، درحالیکه بخشهایی دیگر مکثهایی طولانی دارند که به شناخت عمیقتر شخصیتها کمک چندانی نمیکند. بنابراین، ریتم سریال یکنواخت نیست: گاهی تماشاگر را به قسمت بعد میکشاند و گاهی انرژی داستان را فرو مینشاند. از سوی دیگر، اگر مخاطب انتظار داشته باشد با روایتی تمامعیار دربارهٔ ساختن یک امپراتوری جنایی روبهرو شود، ممکن است از سهم پررنگترِ رابطههای شخصی و تلاش جوآن برای بازپسگرفتن دخترش غافلگیر شود.
این انتخاب به خودی خود ضعف نیست؛ بلکه نشان میدهد اثر بیش از آنکه دربارهٔ فنون سرقت باشد، به هزینههای عاطفیِ زندگی دوگانهٔ شخصیت علاقه دارد. مشکل زمانی پدید میآید که میان این دو مسیر، پیوندی بهاندازهٔ کافی محکم برقرار نمیشود. پایانبندی و ظرفیت ازدسترفته پایانبندی، بدون آنکه نیازی به آشکارکردن جزئیاتش باشد، از نقاط بحثبرانگیز سریال است.
روایت در مقطعی به جمعبندی میرسد که برای بعضی مخاطبان ناگهانی و کمرمق به نظر میآید؛ گویی بخشی از مسیر عاطفی و اخلاقی جوآن فرصت کافی برای فرود نهایی پیدا نمیکند. پایان میتواند عمداً حس ناتمامی بر جا بگذارد، اما برای آنکه این ناتمامی به انتخابی هنری بدل شود، لازم است از نظر احساسی یا مضمونی طنین بیشتری داشته باشد.
« در نتیجه، آنچه میتوانست به فضاسازی کمک کند، گاه به تأکیدی آشکار و کمظرافت بدل میشود. »
قوتها و کاستیها
در اینجا، فاصلهای میان وعدههای داستان و نیروی جمعبندی احساس میشود. این ضعف از آن رو اهمیت دارد که سریال در آغاز پرسشهای جذابی پیش میکشد: مادری که برای بازپسگرفتن فرزندش دست به خلاف میزند، چه زمانی از هدف اولیهاش فاصله میگیرد؟ استقلالی که در جهان مردانهٔ جرم به دست میآورد، رهایی است یا شکل تازهای از وابستگی؟
پاسخهای اثر همیشه کامل نیستند، اما همین پرسشها نشان میدهند «Joan» ظرفیت درامی پیچیدهتر را داشته است. جمعبندی «Joan» سریالی دیدنی و خوشساخت در فضاسازی است که بیش از هر چیز با بازی گیرا و چندلایهٔ سوفی ترنر جان میگیرد. قصهٔ سرقتها سرگرمکننده است، رابطهٔ جوآن و بویزی کشش دارد و بازآفرینی دههٔ هشتاد به اثر هویتی متمایز میبخشد.
در برابر این امتیازها، ریتم نامتوازن، موسیقی گاه بیشازحد برجسته، رخدادهای اغراقآمیز و پایانی کماثر قرار دارند. ارزش اصلی سریال در این است که خلاف را نه فقط نوعی ماجراجویی، بلکه پاسخی پرهزینه به بیپناهی و محرومیت نشان میدهد. بااینحال، اثر همیشه به اندازهٔ شخصیت اصلیاش جسور و پیچیده نیست.
«Joan» تجربهای جذاب برای مخاطبانی است که درامهای جناییِ شخصیتمحور را میپسندند؛ اثری که بهواسطهٔ بازی محوریاش در ذهن میماند، هرچند به ظرفیت کامل داستانش دست نمییابد.
« در اینجا، فاصلهای میان وعدههای داستان و نیروی جمعبندی احساس میشود. »



ثبت دیدگاه