نقد و بررسی
نقد آیین (The Rite) | 1969
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
محاکمهای که به صحنه بدل میشود «آیین» ساختهٔ اینگمار برگمان، بیش از آنکه دربارهٔ تعیین گناه یا بیگناهی باشد، فیلمی دربارهٔ قدرتِ نگاهکردن و نگاهداشتن است: چه کسی حق دارد دیگری را تعریف کند، به سخنش معنا بدهد و حد مجازِ نمایش را تعیین کند؟ سه بازیگر یک گروه تئاتر به اتهام اجرای نمایشی مستهجن به دادگاه فراخوانده میشوند.
اما بازجویی قاضی، اندکاندک از محدودهٔ پرونده بیرون میرود و به کاوشی در ترسها، شرمها و مناسبات پنهان میان هنرمندان بدل میشود. از همان آغاز روشن است که دادگاه صرفاً مکانی برای رسیدگی به یک اتهام نیست؛ صحنهای است که در آن، هر شخصیت ناچار میشود نقابی را که برای دیگران ساخته، در برابر نگاه آنان حفظ کند یا از دست بدهد.
دادگاه بهمثابه میدان قدرت قاضی در ظاهر نمایندهٔ قانون است؛ جایگاهی که به او اجازه میدهد پرسش کند، پاسخ بخواهد و حدود گفتوگو را تعیین کند. بااینحال، فیلم بهتدریج اقتدار رسمی او را مسئلهدار میسازد. بازجویی نه فقط راهی برای روشنکردن واقعیت، بلکه ابزاری برای نفوذ به حریم روانی متهمان است.
پرسشهای قاضی گاه چنان شخصی و تحریکآمیز میشوند که مرز میان تحقیق قضایی و نوعی نمایشِ سلطه از میان میرود. در این ساختار، قدرت ثابت نمیماند. هنرمندان در ابتدا زیر فشار نهاد قانوناند، اما بازیِ نقشها کمکم جابهجا میشود: قاضی نیز در معرض نگاه و داوری قرار میگیرد. فیلم بدون آنکه بحث آزادی بیان را به بیانیهای یکسویه فروبکاهد، نشان میدهد سرکوب هنر فقط به ممنوعکردن یک اثر محدود نیست؛ میتواند در تحقیر، کنجکاوی آمرانه و واداشتن هنرمند به افشای خود نیز عمل کند.
« سه بازیگر یک گروه تئاتر به اتهام اجرای نمایشی مستهجن به دادگاه فراخوانده میشوند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین پیچیدگی، مسئلهٔ سانسور را از یک جدال سادهٔ میان آزادی و ممنوعیت فراتر میبرد. نمایش و واقعیت؛ نقابهایی همخانواده برگمان در این فیلم پیوسته تماشاگر را میان صحنه و زندگی روزمره جابهجا میکند. بازیگران در دادگاه دربارهٔ نمایشی پاسخ میدهند، اما خودِ پاسخگوییشان نیز حالتی نمایشی پیدا میکند: مکثها، نگاهها و طرز بیانشان نشان میدهد که هر یک همزمان چیزی را آشکار میسازد و چیزی را پنهان میکند.
در سوی دیگر، زندگی خصوصی شخصیتها نیز کمتر از اجرا ساختگی نیست؛ آنها در رابطه با یکدیگر نقشهایی را پذیرفتهاند که گاه دیگر نمیتوانند از آنها فاصله بگیرند. این لغزش میان واقعیت و اجرا از امتیازهای اصلی اثر است، زیرا فیلم صرفاً نمیپرسد چه چیزی روی صحنه نمایش داده شده، بلکه میپرسد خودِ زندگی تا چه اندازه به صحنهای برای تظاهر، انکار و طلبِ تأیید بدل شده است.
عنوان فیلم نیز در همین زمینه طنین مییابد: آیین هم میتواند اجرای تکرارشوندهای در برابر جمع باشد و هم کنشی که از دل مناسبات قدرت و نیازهای سرکوبشده سر برمیآورد. فیلم این دو معنا را از یکدیگر جدا نمیکند. شخصیتها و زخمهای پنهان نیروی عاطفی «آیین» بیش از آنکه از پیشرفت پیرنگ ناشی شود، از برخورد شخصیتها و ناتوانی آنان در برقراری رابطهای امن میآید.
اعضای گروه، صرفاً هنرمندانی نیستند که با اتهامی بیرونی روبهرو شده باشند؛ میانشان وابستگی، میل، خشم و فرسودگی درهمتنیده است. آنچه در بازجویی بیان میشود، همواره با معنای پنهانتری همراه است: سخن دربارهٔ هنر میتواند بهانهای برای سخنگفتن از شرم باشد و روایت یک رابطه، پوششی برای پنهانکردن نیاز به سلطه یا ترحم.
« همین پیچیدگی، مسئلهٔ سانسور را از یک جدال سادهٔ میان آزادی و ممنوعیت فراتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
بازیهای اینگرید تولین، آندرس اِک و گونار بیورنستراند، به فیلم عمق و ناآرامی میبخشند. آنها شخصیتها را به تیپهایی روانشناختی فرو نمیکاهند؛ در چهره و صدا و مکثهایشان، تناقضهایی دیده میشود که توضیح سادهای ندارند. بهویژه حضور تولین، با نیرویی سرد و شکننده، فضایی میسازد که در آن آسیبپذیری و تهدید به دشواری از هم جدا میشوند.
همین بازیهاست که گفتوگوهای طولانی فیلم را از سخنرانیهای صرف دور میکند و به هر جمله کیفیتی دوپهلو میدهد. میزانسن، قاب و فضای خفقانآور سادگی بصری فیلم انتخابی صرفاً اقتصادی نیست؛ به منطق درونی آن خدمت میکند. فضاهای محدود و زمینههای کمجزئیات، شخصیتها را در برابر یکدیگر عریانتر میسازند و اجازه نمیدهند نگاه تماشاگر از تنش میان چهرهها منحرف شود.
قابهای نزدیک، اهمیت نگاه و حالت صورت را افزایش میدهند؛ گویی هر چهره به صحنهای کوچک بدل شده که در آن کشمکش اصلی بیصدا جریان دارد. این محدودیت فضایی، حس محصوربودن در دادگاه و در ذهن شخصیتها را همزمان تقویت میکند. در چنین فضایی، هر مکث میتواند به اندازهٔ یک کنش بیرونی معنا داشته باشد و هر تغییر لحن، تعادل شکنندهٔ گفتوگو را برهم زند.
فیلم از شلوغی رویدادها و حرکتهای پرشتاب پرهیز میکند و تنش را در سکون متراکم میسازد. این شیوه گاه تأثیری نیرومند دارد، اما در بخشهایی نیز تماشاگر را در معرض یکنواختی قرار میدهد؛ زیرا فیلم از او میخواهد توجهی پیوسته به جزئیاتی داشته باشد که در سینمای روایی متعارف معمولاً حاشیهای به شمار میآیند.
« بازیهای اینگرید تولین، آندرس اِک و گونار بیورنستراند، به فیلم عمق و ناآرامی میبخشند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گفتوگو، ابهام و محدودیتها گفتوگوها ستون اصلی «آیین» هستند. شخصیتها اغلب به جای آنکه احساس خود را بیواسطه بیان کنند، از مسیر اتهام، شوخی تلخ، سکوت یا اعترافهای نیمهتمام به آن نزدیک میشوند. این شیوه با مضمون فیلم تناسب دارد: در جهانی که همه در حال ایفای نقشی هستند، بیان صریح حقیقت نیز ممکن است خود نقابی دیگر باشد.
بااینحال، همین تراکم کلامی و روانی میتواند ریتم را کند کند. برخی صحنهها بیش از آنکه کشف تازهای به همراه بیاورند، بر اضطراب موجود میافزایند و برای مخاطبی که انتظار حرکت بیرونی بیشتری دارد، فرساینده میشوند. ابهام نیز همیشه به یک اندازه بارور نیست. فیلم عامدانه از توضیح کامل انگیزهها و وضعیت روانی شخصیتها فاصله میگیرد، اما گاهی این امتناع از توضیح، بهجای رازآلودگی، حس ناتمامماندن میآفریند.
پیوند بحرانهای درونی هر شخصیت با پروندهٔ اصلی نیز در همهٔ لحظهها یکسان استوار نمیماند. بااینوجود، این کاستیها از انسجام فضای کلی اثر نمیکاهند؛ بلکه نشان میدهند «آیین» بیش از آنکه بخواهد مسئلهای را حل کند، تماشاگر را در وضعیت پرسش و ناراحتی نگه میدارد. اجرای آیینی و وارونگی نقشها اجرای خصوصیای که در واپسین بخش فیلم شکل میگیرد، در امتداد منطق پیشین اثر است: هنرمندان آنچه را در بازجویی به زبان آمده، به کنشی نمایشی تبدیل میکنند و بدینترتیب، رابطهٔ میان متهم و قاضی را از نو میآرایند.
این بخش را نباید صرفاً پاسخ هنرمندان به اتهام دانست؛ اهمیتش در آن است که نمایش را به تجربهای مستقیم از قدرت، تحقیر و رویارویی بدل میکند. صحنه به جایی تبدیل میشود که اقتدار رسمی دیگر نمیتواند بیواسطه تعیین کند چه کسی تماشاگر است و چه کسی موضوع تماشا. این رویارویی، از توضیح نظری مؤثرتر است، زیرا مفهوم قدرت را در بدنها، نگاهها و آیین اجرا مجسم میکند.
« گفتوگو، ابهام و محدودیتها گفتوگوها ستون اصلی «آیین» هستند. »
قوتها و کاستیها
فیلم در این نقطه از واقعگرایی روزمره فاصله میگیرد و به حالوهوایی غریب و تشریفاتی نزدیک میشود؛ فضایی که در آن کنش هنری میتواند هم رهاییبخش باشد و هم تهدیدکننده. برگمان این لحظه را با پاسخ قطعی یا آرامشبخش همراه نمیکند و همین امتناع، اثر آن را ماندگارتر میسازد. جایگاه اثر در کارنامهٔ برگمان «آیین» را میتوان اثری فشرده و تجربی دانست که برخی دغدغههای آشنای برگمان را در قالبی محدود و تندتر گرد میآورد: نقاب، شرم، ایمان به کلام، مناسبات سلطه و شکنندگی فرد در برابر نگاه دیگری.
انتخاب جهان تئاتر نیز برای فیلمسازی که با صحنه و بازیگر پیوندی دیرینه داشت، معنایی فراتر از یک پسزمینهٔ داستانی دارد. تئاتر در اینجا هم موضوع محاکمه است و هم الگویی برای فهم زندگی؛ جایی که نقشها ساخته میشوند، تکرار میشوند و گاه از کنترل بازیگر بیرون میروند. این اثر ممکن است برای مخاطبی که با سینمای متکی بر گفتوگو و ابهام روانی همراه نیست، دشوار یا کمحادثه به نظر برسد.
اما برای بینندهای که آمادهٔ پذیرفتن این ریتم و فضای بسته باشد، فیلم تجربهای فکری و حسی فراهم میکند؛ تجربهای که تماشاگر را نه در جایگاه داوری مطمئن، بلکه در موقعیت شاهدی ناآسوده مینشاند. جمعبندی «آیین» فیلمی دربارهٔ محاکمهٔ یک نمایش است، اما پرسش عمیقترش به حقِ داوری و مرزهای افشاگری مربوط میشود.
برگمان با تکیه بر بازیهای قدرتمند، قابهای نزدیک و گفتوگوهای سرشار از کشمکش، دادگاه را به صحنهای روانی بدل میکند که در آن نقشها پیوسته تغییر میکنند. کندی ریتم و ابهام برخی انگیزهها ممکن است از اثرگذاری آن بکاهد، اما فضای خفقانآور و وارونگی رابطهٔ هنرمند و قدرت، به آن هویتی متمایز میبخشند.
« برگمان این لحظه را با پاسخ قطعی یا آرامشبخش همراه نمیکند و همین امتناع، اثر آن را ماندگارتر میسازد. »
جمعبندی
حاصل، فیلمی نامتعارف و ناآرام است که بیش از آنکه پاسخ بدهد، تماشاگر را وامیدارد دربارهٔ هنر، سانسور و آنچه انسان از خود پنهان میکند بیندیشد.



ثبت دیدگاه