نقد و بررسی
نقد The Eiger Sanction | 1975
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان دو جهان نامتجانس «The Eiger Sanction» ساختهٔ کلینت ایستوود، فیلمی است که گویی از برخورد دو رؤیای متفاوت پدید آمده است: یک تریلر جاسوسی دربارهٔ مأموریت و انتقام، و یک ماجرای کوهنوردی که در آن صخره، یخ و ارتفاع به نیروی اصلی درام بدل میشوند. جاناتان هملاک، استاد تاریخ هنر و مجموعهدار، زندگی دانشگاهیاش را با حرفهای مرگبار پیوند زده است.
وقتی گذشته دوباره او را به میدان میکشاند، روایت از دنیای اشیای هنری و مناسبات پنهان قدرت به سوی صعودی پرمخاطره در آلپ حرکت میکند. فیلم در بهترین لحظههایش از همین تضاد نیرو میگیرد؛ اما در سراسر مسیر نمیتواند این دو جهان را بهتمامی در یک لحن واحد آشتی دهد. قهرمانی با جذابیتِ حسابشده هملاک از آن شخصیتهایی است که تناقضهایش پیش از آنکه روانشناختی باشند، نمایشی و سرگرمکنندهاند: مردی فرهیخته و آراسته که خشونت را همچون مهارتی حرفهای به کار میگیرد.
این ترکیب میتوانست پایهٔ شخصیتی پیچیده باشد، اما فیلم بیشتر بر جذابیت ظاهری آن تکیه میکند تا بر کاوش در پیامدهای اخلاقی و عاطفیاش. هملاک گاه شبیه استاد هنر است، گاه قهرمان اکشن و گاه مأموری که با خونسردی از قواعد بازی پیروی میکند؛ این تغییرها به او نوعی رمزآلودگی میبخشند، ولی همیشه به انسجام نمیانجامند.
« جاناتان هملاک، استاد تاریخ هنر و مجموعهدار، زندگی دانشگاهیاش را با حرفهای مرگبار پیوند زده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ایستوود با کمترین تأکید، حضور همیشگی و کاریزماتیک خود را به شخصیت میدهد. سکون چهره و لحن خشک او با تصویری که فیلم از مردی خودبسنده میسازد سازگار است؛ بااینحال، همین اقتدار بازیگر گاهی جای خالیِ پرداخت درونی را میپوشاند. تماشاگر درمییابد که هملاک جذاب است، اما کمتر فرصت مییابد بفهمد این مرد دقیقاً با گذشتهاش چه نسبتی دارد یا مأموریت تازه چه چیزی را در او دگرگون میکند.
داستان جاسوسی و مسئلهٔ ریتم بخش جاسوسی فیلم از سازوکارهای آشنای ژانر بهره میگیرد: مأموریتی پنهانی، شبکهای از اعتمادهای ناپایدار و هدفی که ماهیتش بهتدریج روشن میشود. بااینهمه، روایت در این قلمرو چندان پرتوان نیست. پیوند میان رخدادها گاهی سست به نظر میرسد و اطلاعاتی که باید تعلیق بسازند، بیشتر همچون مقدمات پراکنده کنار هم قرار میگیرند.
فیلم از یکسو به جدیت تریلر وفادار میماند و از سوی دیگر، گهگاه با لحنی سبکتر و شوخیهایی ناهموار آن جدیت را برهم میزند. نتیجه، نه هجوی کاملاً آگاهانه است و نه تریلری یکدست. این ناهمواری در آغاز فیلم محسوستر است. مقدمات مأموریت و رفتوآمد میان فضاهای مختلف، زمان زیادی میگیرند، اما تنش به همان نسبت بالا نمیرود.
« ایستوود با کمترین تأکید، حضور همیشگی و کاریزماتیک خود را به شخصیت میدهد. »
شخصیتها و اجرا
بعضی صحنهها بهجای آنکه کنجکاوی دربارهٔ خطر پیش رو را افزایش دهند، حرکت روایت را کند میکنند. اگرچه این بخشها برای معرفی دوگانگی زندگی هملاک و ساختن زمینهٔ ماجرا لازماند، شیوهٔ چیدمانشان چندان موجز نیست. فیلم دیرتر از آنچه انتظار میرود به مرکز ثقل خود میرسد. کوهستان؛ صحنهای که به شخصیت بدل میشود هنگامی که صعود بهتدریج در کانون فیلم قرار میگیرد، دگرگونی چشمگیری رخ میدهد.
کوه دیگر پسزمینهای باشکوه برای کنش نیست؛ نیرویی است که مسیر، بدن و تصمیمهای آدمها را محدود میکند. پرتگاهها، دیوارههای سنگی و گسترهٔ یخزده، مقیاسی میآفرینند که در آن آدمی کوچک و آسیبپذیر به چشم میآید. دوربین این فاصلهٔ میان عظمت طبیعت و شکنندگی انسان را بهخوبی به تصویر میکشد و منظرهها را به بخشی فعال از تجربهٔ تماشاگر بدل میکند.
فیلمبرداری در ارتفاع، به صحنههای صعود وزنی ملموس میدهد. خطر فقط از آنچه شخصیتها دربارهاش میگویند برنمیخیزد؛ از دیدن دستهایی که به سنگ چنگ میاندازند، طنابی که بار بدن را میکشد و سطحی که اندک لغزشی را تحمل نمیکند نیز پدید میآید. این تصویرها حسی جسمانی دارند و تماشاگر را وادار میکنند فاصلهٔ میان خود و لبهٔ پرتگاه را با تخیل پر کند.
« بعضی صحنهها بهجای آنکه کنجکاوی دربارهٔ خطر پیش رو را افزایش دهند، حرکت روایت را کند میکنند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین لحظاتی، تعلیق فیلم از پیشینهٔ جاسوسی شخصیتها مستقل میشود: خود کوه، با بیاعتناییاش به نقشههای انسانی، منبع تهدید است. کنشِ پرخطر و بهای واقعنمایی باورپذیری صعودها از مهمترین امتیازهای فیلم است. کنشها صرفاً مجموعهای از بدلکاریهای سریع و تدوینشده نیستند؛ زمان، دشواری و فرسودگیِ حرکت در آنها دیده میشود.
همین مکثها و تلاشهای پیدرپی، خطر را واقعیتر میکنند. فیلم بهجای آنکه همهچیز را با شتاب پنهان کند، گاه اجازه میدهد تماشاگر در انتظار حرکت بعدی بماند و وزن یک تصمیم را حس کند. این رویکرد، بهویژه در فضای عمودی و بیپناه کوهستان، مؤثر است. این واقعنمایی در عین حال، سایهای جدی بر تماشای فیلم میاندازد.
آگاهی از دشواری و خطر کار در ارتفاع، صحنهها را از نمایش صرف فراتر میبرد و به آنها بُعدی واقعی میدهد. مخاطب میتواند همزمان شیفتهٔ تصویرها و نگرانِ بهای دستیابی به آنها باشد. همین دوگانگی به فیلم نوعی تنش بیرون از قصه میبخشد: گویی خطر نه فقط بخشی از جهان هملاک، بلکه بخشی از خودِ ساختن فیلم نیز بوده است.
« کنشِ پرخطر و بهای واقعنمایی باورپذیری صعودها از مهمترین امتیازهای فیلم است. »
قوتها و کاستیها
موسیقی میان ماجراجویی و تعلیق موسیقی جان ویلیامز به فیلم هویتی شنیداری میدهد که از یک بافت سادهٔ هیجانانگیز فراتر میرود. آمیختن رنگمایههای جَز با نوشتار ارکسترال، به اثر حالوهوایی ویژه میبخشد: گاهی سبک و ماجراجویانه، گاهی ناآرام و گاه گسترده و باشکوه. این موسیقی میتواند حرکت هملاک را در جهان مأموریتهای پنهانی همراهی کند و سپس در فضای کوهستان، تنش را به صورتی سردتر و سنگینتر درآورد.
اهمیت موسیقی فقط در پرکردن سکوت نیست؛ بلکه در ساختن پلی میان دو نیمهٔ متفاوت فیلم است. در جایی که روایت از انسجام کافی برخوردار نیست، صدا گاه پیوستگی عاطفی بیشتری از خود داستان فراهم میکند. بااینحال، موسیقی نیز قادر نیست هر گسست لحنی را حل کند. اگر فیلم میان ماجراجویی، جاسوسی و شوخی در نوسان است، موسیقی این نوسان را زیباتر و شنیدنیتر میسازد، نه لزوماً منسجمتر.
جمعبندی «The Eiger Sanction» اثری ناهموار اما تماشایی است؛ فیلمی که در قصهگویی جاسوسی و تنظیم ریتم، بیش از اندازه درنگ میکند، اما با رسیدن به کوهستان جان تازهای میگیرد. شخصیت هملاک از جذابیت ستارهای ایستوود بهرهمند است، هرچند تناقضهایش همیشه به عمق دراماتیک تبدیل نمیشوند.
« اهمیت موسیقی فقط در پرکردن سکوت نیست؛ بلکه در ساختن پلی میان دو نیمهٔ متفاوت فیلم است. »
جمعبندی
در مقابل، تصویرهای کوه، صعودهای پرتنش و موسیقی ویلیامز چنان حضور نیرومندی دارند که تجربهٔ فیلم را از یک تریلر معمولی متمایز میکنند. ارزش فیلم را شاید باید در همین نابرابری جستوجو کرد: روایتش همیشه به اندازهٔ جاهطلبی بصریاش قانعکننده نیست، اما وقتی دوربین به ارتفاع میرسد، سینما را به تجربهای از تعلیق، مقیاس و آسیبپذیری بدل میکند.
این اثر برای کسانی که در پی داستانی جاسوسیِ بینقصاند، احتمالاً ناامیدکننده خواهد بود؛ اما برای تماشاگرانی که میخواهند ببینند چگونه طبیعت میتواند صحنهٔ نمایش را از قهرمان بگیرد و خود به نیروی اصلی بدل شود، لحظههای بهیادماندنی فراوانی دارد.



ثبت دیدگاه