نقد و بررسی
نقد دختری به نام نیکیتا (Nikita) | 1990
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان فرصت دوباره و اسارت تازه «نیکیتا» ساختهٔ لوک بسون، تریلری جنایی و جاسوسی است که هستهٔ عاطفیاش را پرسشی ساده اما دشوار میسازد: آیا میتوان زندگی تازهای آغاز کرد، اگر اختیارِ انتخابِ آن زندگی از خود آدم گرفته شده باشد؟ نیکیتا، زنی جوان که پس از مشارکت در سرقتی خشونتبار به حبس ابد محکوم شده، از زندان بیرون آورده میشود؛ اما آزادیای که به او پیشنهاد میشود، در حقیقت شکلی دیگر از زندان است.
دولت هویت پیشین او را محو میکند و او را به مأموری مخفی بدل میسازد؛ انسانی که باید برای زندهماندن فرمان ببرد، حتی وقتی فرمان با میل و وجدانش ناسازگار است. فیلم از این موقعیت برای ساختن ماجرایی پرتنش بهره میگیرد، اما در بهترین لحظههایش به تعقیبوگریز و مأموریتهای پرخطر بسنده نمیکند.
«نیکیتا» بیش از آنکه دربارهٔ مهارت یک قاتل باشد، دربارهٔ هزینهٔ تبدیل انسان به ابزار است: هزینهای که در هویت، رابطهها و امکان زندگی روزمره آشکار میشود. شخصیتی میان سرکشی و آسیبپذیری آن باریو در نقش نیکیتا، شخصیتی را پیش میبرد که نه قهرمانی بینقص است و نه قربانیای کاملاً منفعل.
خشونت آغازین فیلم، تصویری آشفته و سرکش از او میسازد؛ اما این تصویر بهتدریج ترک برمیدارد و لایههایی از ترس، نیاز به پیوند و میل به امنیت از زیر آن پدیدار میشود. جذابیت شخصیت در همین تناقض است: نیکیتا میتواند در لحظهای خطرناک و بیرحم به نظر برسد و در لحظهای دیگر، در برابر خواستهای ساده و انسانی درمانده بماند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
باریو تغییرهای چهره و حالت بدن را بهخوبی به کار میگیرد. نیکیتا در آغازِ مسیرش بیش از آنکه زبان مناسبی برای بیان احساسات داشته باشد، با واکنشهای ناگهانی و خشم سخن میگوید. بعدها، ظاهر آراستهتر و رفتار کنترلشدهترش الزاماً نشانهٔ آرامش نیست؛ گاهی فقط نقابی است که برای ایفای نقش تازه به او تحمیل شده.
بااینحال، دگرگونی شخصیت در بعضی مقاطع شتابزده به نظر میرسد. فیلم همیشه فرصت کافی نمیدهد تا فاصلهٔ میان نیکیتای آغازین و زنی که باید در جهان تازهاش دوام بیاورد، از نظر روانی بهتمامی باورپذیر شود. قدرت، انضباط و اختیار رابطهٔ نیکیتا با ساختار حکومتیِ پنهانی که او را به کار میگیرد، محور اخلاقی فیلم است.
این دستگاه وعدهٔ زندگی میدهد، اما در واقع زندگی را به قراردادی یکسویه بدل میکند: بقا در برابر اطاعت. نیکیتا آموزش میبیند، شکل تازهای از رفتار و ظاهر را میآموزد و به مأموریتهایی فرستاده میشود؛ بااینحال، آنچه به دست میآورد اختیار واقعی نیست. او فقط در محدودهای که دیگران تعیین کردهاند، فرصت انتخاب دارد.
از این منظر، آموزش او صرفاً آمادگی برای مأموریت نیست؛ فرایندی برای بازسازی هویت نیز هست. هر مرحله او را از گذشته دورتر میکند، بیآنکه بتواند گذشته را واقعاً پشت سر بگذارد. همین تناقض به فیلم نیروی دراماتیک میدهد: نیکیتا باید حرفهای شود تا زنده بماند، اما هرچه در نقش تازهاش ماهرتر میشود، پرسش از اینکه «چه کسی است» دشوارتر میگردد.
« باریو تغییرهای چهره و حالت بدن را بهخوبی به کار میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
«نیکیتا» تصویری تلخ از قدرت عرضه میکند؛ قدرتی که برای بهرهبرداری از انسان، نخست او را از امکانِ نه گفتن محروم میسازد. عشق و رؤیای زندگی عادی در برابر جهان مأموریتها و فرمانها، زندگی عادی در فیلم نه امتیازی بدیهی، بلکه رؤیایی شکننده است. پیوند عاطفی نیکیتا با مارکو امکان تجربهٔ صمیمیتی را فراهم میکند که با هویت مخفی او بیگانه است.
این رابطه، بخشی از کشمکش اصلی را ملموس میسازد: آیا میتوان در کنار کسی زندگی کرد، وقتی بخش مهمی از خود را باید پنهان نگه داشت؟ و آیا آرامش شخصی، در جهانی که انسان را به ابزار خشونت بدل کرده، واقعاً دستیافتنی است؟ فیلم در لحظات آرامتر، از تقابل مستقیم با ژانر فاصله میگیرد و به چهرهٔ انسانی نیکیتا نزدیک میشود.
همین مکثها اهمیت دارند، زیرا یادآور میشوند که او فقط مأموریتهایش نیست. بااینحال، روایت گاه رابطهٔ عاطفی را بیش از اندازه به راهی برای توضیح میل نیکیتا به رهایی تبدیل میکند. در نتیجه، گاهی استقلال و خواستهای شخصی او در نسبت با پیوندهایش تعریف میشود، نه از مسیر درونیای که کاملاً متعلق به خود او باشد.
این محدودیت، از پیچیدگی شخصیت نمیکاهد، اما مرزهای نگاه فیلم را آشکار میکند. فضا، تصویر و موسیقی فضای شهری و تیرهٔ فیلم با جهان اخلاقی داستان همنواست. شهر در اینجا صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیست؛ محیطی است که در آن امنیت همواره موقت به نظر میرسد و آدمها میان خیابان، خانه و فضاهای رسمی، هویتهای متفاوتی به خود میگیرند.
« پیوند عاطفی نیکیتا با مارکو امکان تجربهٔ صمیمیتی را فراهم میکند که با هویت مخفی او بیگانه است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تضاد میان محیطهای سرد و کنترلشدهٔ دستگاه مخفی و لحظههای صمیمیتر زندگی خصوصی، فشار وارد بر نیکیتا را تشدید میکند. کارگردانی بسون انرژی بصری پرتحرکی دارد و در صحنههای پرخطر، ضرباهنگ را بهسرعت بالا میبرد. در مقابل، لحظههای روزمره اجازه میدهند تنش از شکل بیرونی به درونی منتقل شود.
موسیقی اریک سرا نیز به این جهان رنگی خاص میبخشد: گاه پرشتاب و کوبنده، گاه اندوهبار و ناآرام. حاصل، فضایی است که میان هیجان تریلر و حس بیقراری روانی حرکت میکند؛ هرچند در بعضی صحنهها شدتِ سبک و خشونت، مجال چندانی برای مکث و واکاوی عمیقتر احساسات باقی نمیگذارد. بازیگران و روابط مکمل باریو مرکز ثقل فیلم است، اما بازیگران پیرامون او نیز به شکلگیری جهان داستان کمک میکنند.
تِکی کاریو در نقش باب، سردی و کارآمدی مأموریتی را با نشانههایی از توجه انسانی درهم میآمیزد. رابطهٔ او با نیکیتا ساده و یکدست نیست: هم نمایندهٔ سازوکاری است که او را تحت کنترل دارد و هم در لحظاتی به نظر میرسد نسبت به سرنوشتش بیتفاوت نیست. همین دوگانگی، چهرهٔ دستگاه را از شرارتِ نمایشیِ صرف دور میکند، بیآنکه خشونت ساختاریاش را پنهان سازد.
ژان مورو در نقش آمَند حضوری کوتاه اما بهیادماندنی دارد و آموزش را از سطح مهارتهای عملی فراتر میبرد؛ او نیکیتا را برای ایفای نقشی اجتماعی نیز آماده میکند. ژان رنو هم در نقش ویکتور، چهرهای خشن و تهدیدآمیز به بخش پایانی میافزاید. بااینهمه، برخی شخصیتهای فرعی بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی مستقل؛ ازاینرو، اثرگذاریشان گاه به حضوری پررنگ در صحنه محدود میماند.
« کارگردانی بسون انرژی بصری پرتحرکی دارد و در صحنههای پرخطر، ضرباهنگ را بهسرعت بالا میبرد. »
قوتها و کاستیها
ریتم و محدودیتهای روایت «نیکیتا» در ساختن تعلیق و ایجاد تضاد میان خشونت حرفهای و نیاز به زندگی شخصی موفق است، اما ساختار آن همیشه به یک اندازه متعادل نمیماند. بخشهای آموزش و مأموریتها گاهی بیشتر بر خطر فوری و نمایش خشونت تکیه دارند تا بر پیامد روانی تجربهها. در چنین لحظههایی، ایدهٔ مرکزی فیلم ــ فرسایش هویت زیر فشار قدرت ــ از آنچه میتواند باشد کمعمقتر جلوه میکند.
همچنین، تغییرهای درونی نیکیتا در برخی گذرها سریع رخ میدهند و روایت کمتر از آنچه لازم است، مکث میکند تا انگیزهها و تردیدهای او را باز کند. بخش پایانی نیز با افزایش رخدادها و فشار مأموریت، اندکی آشفته میشود؛ دنبالکردن جزئیات کنش دشوارتر میگردد و تمرکز عاطفیِ فیلم پراکنده میشود.
این نارساییها مانع از اثرگذاری کلی فیلم نیستند، اما نشان میدهند که گاهی هیجان روایی بر ظرافت روانشناختی پیشی میگیرد. جمعبندی «نیکیتا» تریلری جاسوسی با قهرمانی بهیادماندنی است که نیروی اصلیاش از کشمکش میان اجبار و میل به زندگی سرچشمه میگیرد. فیلم با ساختن تضادی ماندگار میان نیکیتای مأمور و نیکیتای انسانی، پرسشی فراتر از ماجرای جاسوسی پیش میکشد: اگر اختیارِ تصمیمگیری از کسی گرفته شود، آیا فرصتِ تازه هنوز میتواند نامِ آزادی داشته باشد؟
اثر در شخصیتپردازی و فضاسازی گاه ناهموار است؛ تحولهایی را با شتاب طی میکند و در بخشهایی به تعلیق و خشونت بیش از کندوکاو روانی تکیه دارد. بااینحال، حضور پرقدرت آن باریو، رابطهٔ پیچیدهٔ نیکیتا با دستگاهی که او را به خدمت گرفته و تلخیِ رؤیای زندگی عادی، فیلم را از یک تریلر معمولی فراتر میبرد.
« بخشهای آموزش و مأموریتها گاهی بیشتر بر خطر فوری و نمایش خشونت تکیه دارند تا بر پیامد روانی تجربهها. »
جمعبندی
حاصل، داستانی پرتنش و اندوهبار دربارهٔ زنی است که میکوشد در دلِ نقشی تحمیلی، نشانی از خود واقعیاش را حفظ کند.



ثبت دیدگاه