نقد و بررسی
نقد Daughters of Darkness | 1971
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سنت وحشت «دختران تاریکی» ساختهٔ هری کومل، فیلمی بلژیکی از سال ۱۹۷۱ است که اسطورهٔ خونآشام را از هیاهوی معمول ژانر جدا میکند و به قلمرو اغوا، سلطه و فرسایش روانی میبرد. فیلم از زوجی تازهازدواجکرده آغاز میکند که در هتلی ساحلی با کنتس الیزابت باتوری و همراهش ایلونا روبهرو میشوند؛ اما این موقعیت آشنا، بیش از آنکه مقدمهای برای نبردی ساده میان زندهها و مردگان باشد، زمینهٔ بازیای پیچیده بر سر قدرت و میل است.
کومل به جای آنکه وحشت را بر انبوهی از حادثه و توضیح بنا کند، آن را همچون نیرویی آرام و نفوذکننده پیش میبرد. فیلم از الگوی خونآشامی بهره میگیرد، اما در آن محصور نمیماند: هیولا نه موجودی صرفاً بیرونی، بلکه صورتی اغراقشده از خواستهای سرکوبشده و مناسبات سلطهگرانه است. همین جابهجایی، اثر را به تجربهای نامتعارف بدل میکند؛ تجربهای که ممکن است برای تماشاگرِ خواهان ضرباهنگ تند، دور از انتظار باشد، اما برای علاقهمند به وحشت روانشناختی و گوتیک، جذابیت ویژهای دارد.
هتل؛ فضای محصور و وهمآلود هتل خلوت ساحلی، مهمترین دستاورد فضاسازانهٔ فیلم است. این مکان نه پناهگاهی امن، بلکه فضایی میانابینی است: دور از زندگی روزمره، گرفتار سرمای زمستان و چنان کمرفتوآمد که هر صدای کوچک و هر سکوت طولانی معنایی تهدیدآمیز پیدا میکند. ساحل و امواج نیز صرفاً پسزمینهای زیبا نیستند؛ حضور پیوستهٔ آنها یادآور نیرویی بیاعتنا و دیرپا است که در برابر سرنوشت آدمها جریان دارد.
کومل از همین خلوت برای ساختن نوعی حس تعلیق استفاده میکند. شخصیتها در قابهایی قرار میگیرند که گویی از پیش برای نمایش بازی قدرت طراحی شدهاند؛ راهروها، اتاقها و پنجرهها به محفظههایی بدل میشوند که فاصلهٔ میان میل و خطر را کم میکنند. میزانسن فیلم به واقعگرایی روزمره وفادار نیست و گاه حالتی صحنهپردازیشده و رؤیاگون دارد.
« کومل به جای آنکه وحشت را بر انبوهی از حادثه و توضیح بنا کند، آن را همچون نیرویی آرام و نفوذکننده پیش میبرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب ممکن است برخی موقعیتها را نامحتمل جلوه دهد، اما در عوض جهانی میسازد که منطق آن بیشتر عاطفی و نمادین است تا مستند. رنگ، قاب و موسیقی رنگپردازی فیلم یکی از ابزارهای اصلی روایت است. سرخی، سپیدی و سیاهی در لباسها و فضاها بارها به چشم میآیند و به تصاویر کیفیتی تشریفاتی میبخشند؛ گویی شخصیتها پیش از آنکه وارد رویارویی شوند، در قالب نشانههایی بصری معرفی شدهاند.
رنگ در اینجا تزئین نیست، بلکه بخشی از زبان فیلم است: سرخی میتواند به خون و میل اشاره کند، سپیدی ظاهر معصومیت را زنده نگه دارد و سیاهی با وقار تهدیدآمیز پیوند بخورد. با این همه، اثر معنا را به رمزگشایی تکخطی فرو نمیکاهد و اجازه میدهد این رنگها در موقعیتهای مختلف دلالتهای تازه پیدا کنند.
قاببندیهای دقیق و تأکید بر ظاهر شخصیتها، به فیلم حالوهوای نقاشانه میدهد. لباسها و آرایشها نیز در ساخت این جهان سهم دارند؛ کومل برای شکلدادن به تصویر کنتس از جلوهٔ ستارگان کلاسیک سینما الهام گرفته است. موسیقی فرانسوا دو روبه به این کیفیت میافزاید: به جای آنکه تنها لحظههای ترس را نشانهگذاری کند، بافتی سرد و مسحورکننده میآفریند که در آن زیبایی و اضطراب از هم جدا نیستند.
حاصل، فیلمی است که بسیاری از صحنههایش بیش از آنکه با توضیح داستان در یاد بمانند، با رنگ، حالت و موسیقی به حافظه سپرده میشوند. دلفین سیریگ و بازی با اقتدار اجرای دلفین سیریگ در نقش کنتس الیزابت باتوری، مرکز ثقل فیلم است. او شخصیت را نه با خشونت آشکار، بلکه با تسلط بر مکث، نگاه و آهنگ گفتار میسازد.
« رنگ، قاب و موسیقی رنگپردازی فیلم یکی از ابزارهای اصلی روایت است. »
شخصیتها و اجرا
وقار کنتس نوعی زره است؛ او میتواند در یک لحظه جذاب و در لحظهای دیگر تهدیدآمیز به نظر برسد، بیآنکه لازم باشد تفاوت این دو را با حرکتی بزرگ اعلام کند. قدرتش از آنجا میآید که دیگران را وادار میکند به حضور او واکنش نشان دهند. این نقشآفرینی با تصویر مرسوم خونآشامِ هیجانزده و خونریز فاصله دارد.
کنتس از جهاندیدگی و خستگی خاصی برخوردار است؛ گویی قرنها تجربه، او را به تماشاگر و داور بازی دیگران تبدیل کرده است. سیریگ این احساس را با کمترین اغراق منتقل میکند و همین خویشتنداری، خطر شخصیت را باورپذیرتر میسازد. او به جای آنکه صرفاً موجودی فراطبیعی باشد، نماد اقتداری است که از جذابیت، ثروت، تجربه و توانایی خواندن ضعف دیگران تغذیه میکند.
مناسبات قدرت و جایگاه والری رابطهٔ سه شخصیت اصلی، لایهٔ روانشناختی فیلم را شکل میدهد. استفان و والری در آغاز در قالب زوجی تازهازدواجکرده معرفی میشوند، اما پیوندشان بهسرعت زیر فشار رفتارها و رازهای پنهان ترک برمیدارد. استفان خشونتی را با خود وارد فضای هتل میکند که تصویر او را از یک شوهر معمولی فراتر میبرد و پرسشی آزارنده پیش میکشد: خطر واقعی از کجا میآید؛ از موجودی افسانهای یا از انسانی که در روابط روزمره به دیگری سلطه میورزد؟
در سوی دیگر، کنتس به والری نزدیک میشود و این نزدیکی تنها اغواگری ساده نیست. فیلم میان نجات و تصاحب، میان آزادی و وابستگی، مرزی روشن نمیگذارد. همین ابهام به رابطهٔ آن دو نیرویی همزمان جذاب و نگرانکننده میدهد. اثر از منظری معاصر، امکان خوانشهایی دربارهٔ میل زنانه، استقلال و واژگونی نقشهای جنسیتی فراهم میکند؛ از جمله اینکه شخصیت زن میتواند از جایگاه موضوعِ نگاه به جایگاه کنشگر و صاحب اقتدار حرکت کند.
« قدرتش از آنجا میآید که دیگران را وادار میکند به حضور او واکنش نشان دهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
با این حال، پرداخت والری به اندازهٔ کنتس پیچیده نیست. او بیشتر در واکنش به فشارهای اطرافش تعریف میشود و فیلم کمتر به دروننگری مستقل او مجال میدهد. این محدودیت از یک سو با وضعیت آسیبپذیر شخصیت سازگار است، اما از سوی دیگر، باعث میشود مسیر تحولش در بخشهایی بیش از آنکه از تصمیمهای روشن خودش نیرو بگیرد، تابع کشاکش میان دو شخصیت مسلط باشد.
از همین رو، والری هم نقطهٔ ضعف در پرداخت شخصیت است و هم یکی از ابهامهای مفید فیلم: آیا او در حال بازیافتن اختیار خویش است یا وارد شکلی تازه از وابستگی میشود؟ ریتم کند و تعلیق تدریجی «دختران تاریکی» برای تماشاگر شکیبا ساخته شده است. ریتم آن کند است و مکثهای طولانی، نگاهها و گفتوگوهای ظاهراً کمحادثه را جدی میگیرد.
در این فیلم، سکون صرفاً فاصلهای میان دو صحنهٔ پرهیجان نیست؛ خودِ سکون بخشی از تهدید است. اما این شیوه همیشه به یک اندازه مؤثر عمل نمیکند. گاه تأکید بر فضا و حالت چنان زیاد میشود که حرکت داستانی برای مدتی متوقف به نظر میرسد و تعلیق دیرتر از حد انتظار به اوج نزدیک میشود. این کندی، در عین حال، با جهان فیلم تناسب دارد.
شخصیتها در فضایی گرفتارند که زمان در آن کش میآید و روزمرگی از نظم معمول خود بیرون میافتد. اگر فیلم با ضرباهنگی تندتر پیش میرفت، شاید بخشی از حس خوابگون و انزواگر آن از میان میرفت. مسئله بنابراین نه صرفاً کندبودن، بلکه میزان تحمل تماشاگر در برابر روایتِ متکی بر فضا و انتظار است.
« با این حال، پرداخت والری به اندازهٔ کنتس پیچیده نیست. »
قوتها و کاستیها
اثر در لحظههایی که میان رخدادها پیوندی عاطفی یا بصری برقرار میکند، این انتظار را پربار میسازد؛ در لحظههایی دیگر، خطر ایستایی بیش از حد را میپذیرد. جمعبندی «دختران تاریکی» فیلمی است که وحشت را در زیباییِ آراسته، رابطههای نامطمئن و سکوتهای طولانی جستوجو میکند. هتل ساحلی، رنگهای نمادین، موسیقی وهمآلود و بازی مسلط سیریگ، جهانی میسازند که در آن تهدید و جذابیت بهسختی از هم جدا میشوند.
فیلم با بازاندیشی در اسطورهٔ خونآشام، پرسشهایی دربارهٔ خشونت، میل و قدرت مطرح میکند، بیآنکه پاسخهایی ساده و قطعی عرضه کند. کاستیهای اثر نیز آشکارند: ریتم کند میتواند فرساینده شود، برخی بخشها از کمتحرکی رنج میبرند و والری از عمق روانی لازم برخوردار نیست. با این همه، همین فیلم نابرابر و آگاهانه نامتعارف، به لطف فضای متمایز و حضور فراموشنشدنی کنتس، تجربهای ماندگار فراهم میکند.
«دختران تاریکی» بیش از آنکه وحشتی برای غافلگیریهای پیاپی باشد، کابوسی آرام و خوشساخت است؛ کابوسی که زیبایی را نه در برابر شر، بلکه در کنار آن قرار میدهد.



ثبت دیدگاه