نقد و بررسی
نقد مانند همسر (Wifelike) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ناآرامکننده در جامهی تریلر علمیتخیلی «همسرنما» با فرضی آشنا اما بهلحاظ اخلاقی ناآرامکننده آغاز میشود: در آیندهای نزدیک، شرکتها میتوانند از انسانهای مصنوعی برای پرکردن جای خالی عزیزان ازدسترفته استفاده کنند. ویلیام، کارآگاهی داغدیده که مأمور بازگرداندن همراهان مصنوعیِ گریخته است، نسخهای از همسر درگذشتهاش، مردیث، را به خانه میآورد.
همزمان، مقاومت زیرزمینی با دستکاری برنامهریزی این همراهان در پی مقابله با بهرهکشی از هوش مصنوعی است. هرچه مردیث بیشتر میآموزد و خاطراتی نامنتظر در ذهنش پدیدار میشوند، مرز میان زندگیِ طراحیشده و تجربهی واقعی مبهمتر میشود. این طرح، فیلم را به سوی پرسشهایی فراتر از معمای جنایی میبرد: آیا میتوان خاطره را جایگزین عشق کرد؟
اگر کسی به یاد بیاورد، رنج بکشد و در برابر فرمان سرپیچی کند، آیا همچنان باید او را دارایی دانست؟ «همسرنما» از همین تناقض نیرو میگیرد؛ از جهانی که در آن انسان مصنوعی برای آرامکردن سوگ ساخته میشود، اما خود به موضوعی تازه برای سوگواری، ترس و نزاع بدل میگردد. سوگ، مالکیت و هویت هستهی عاطفی فیلم در رابطهی میان ویلیام و مردیث شکل میگیرد؛ رابطهای که از ابتدا با عدم توازن قدرت تعریف شده است.
مردیث نه صرفاً شبیه همسر ازدسترفتهی ویلیام، بلکه برای ایفای نقشی ازپیشتعیینشده ساخته شده است. چنین وضعی، محبت را از معنای سادهی خود خارج میکند: آیا ویلیام دلبستهی شخصی تازه است یا تصویری را میخواهد که بتواند خلأ گذشته را پر کند؟ و آیا مردیث میتواند صاحب خواست و هویتی مستقل شود، وقتی حتی خاطرات نخستینش نیز زیر نظارت و طراحی شکل گرفتهاند؟
« همزمان، مقاومت زیرزمینی با دستکاری برنامهریزی این همراهان در پی مقابله با بهرهکشی از هوش مصنوعی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهدرستی نشان میدهد که سوگ همیشه به پذیرش فقدان نمیانجامد؛ گاهی ممکن است به تلاشی برای بازسازی و تملک آنچه از دست رفته تبدیل شود. در این معنا، همراه مصنوعی صرفاً ابزار داستانی نیست، بلکه آینهای است برای میل انسانی به کنترل خاطره و حفظ رابطهای که دیگر امکان پاسخگویی متقابل ندارد.
هرچه مردیث از الگوی مطلوب فاصله میگیرد، پرسش اخلاقی فیلم تیزتر میشود: آیا استقلال او نقصی در محصول است یا نشانهای از زادهشدن یک فرد؟ روایت معمایی و کنترل اطلاعات جیمز برد داستان را بر پایهی اطلاعات ناقص پیش میبرد. مخاطب، همچون مردیث، ناچار است به روایتهای موجود اعتماد کند و بعد درستی آنها را زیر سؤال ببرد.
تعقیب قاچاقچیان انسانهای مصنوعی به فیلم کشش جنایی میدهد، اما سازوکار اصلی تعلیق نه فقط یافتن مظنونان، بلکه تشخیص این است که چه کسی حقیقت را پنهان میکند و چه کسی حق دارد گذشته را تعریف کند. این ساختار با مضمون حافظه پیوندی طبیعی دارد: اگر خاطره قابل ویرایش باشد، حقیقت نیز میتواند به نسخهای قابلاستفاده بدل شود.
بااینحال، فیلم گاه بیش از اندازه به غافلگیریهای روایی تکیه میکند. بعضی افشاگریها از نظر ایده جذاباند، اما زمینهچینیشان بهاندازهای نیست که پس از آشکارشدن، ناگزیر و قانعکننده به نظر برسند. در نتیجه، بخشی از معما بهجای آنکه از جزئیات پیشین رشد کند، با تغییر ناگهانی زاویهی دید پیش میرود.
« روایت معمایی و کنترل اطلاعات جیمز برد داستان را بر پایهی اطلاعات ناقص پیش میبرد. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب تعلیق میسازد، اما گاهی از انسجام روانی روایت میکاهد. میان تریلر کارآگاهی و درام عاشقانه «همسرنما» میکوشد همزمان چند مسیر را دنبال کند: پروندهی جنایی ویلیام، رابطهی او با مردیث، فعالیت مقاومت زیرزمینی و بیداری تدریجی زن مصنوعی. این چندگانگی در بخشهایی به فیلم غنا میدهد؛ زیرا پرسشهای شخصی را به بحرانی اجتماعی پیوند میزند.
اما گاهی فیلم میان تریلر نوآر و درام عاطفی مردد میماند و نمیتواند وزن درستی برای هرکدام پیدا کند. تعقیبوگریزها و عملیات پلیسی به روایت ضرباهنگ میدهند، ولی بهندرت جهان داستان را بهطور کامل روشن میکنند. از سوی دیگر، لحظههای مربوط به رابطهی ویلیام و مردیث ظرفیت احساسی زیادی دارند، اما فیلم همیشه فرصت نمیدهد این رابطه در لایههای پیچیدهتری بسط یابد.
حاصل، روایتی است که پیوسته در حرکت است، اما گاه از ایستادن کنار شخصیتهایش و کاوش دقیقتر در انگیزههای آنان بازمیماند. این نوسان بیش از آنکه ضعف یک صحنهی منفرد باشد، به مسئلهی تمرکز کلی اثر مربوط است. جهان بصری و حالوهوای آینده فضای آیندهنگرانهی فیلم از عناصر آشنای سینمای علمیتخیلی و نوآر بهره میگیرد: نورهای نئونی، محیطهای سرد و شیشهای، فضاهای زیرزمینی و فناوریهایی که به زندگی روزمره راه یافتهاند.
این جهان در نگاه نخست چشمنواز است و به قصه حس بیثباتی میدهد؛ گویی سطح براق تمدن، خشونت و بهرهکشی را پنهان کرده است. طراحی بصری، بهویژه در تقابل میان خانهی خصوصی و محیطهای شرکتی یا امنیتی، به مضمون فیلم خدمت میکند: صمیمیترین رابطهها نیز در این جامعه ممکن است به محصول و داده تبدیل شوند.
« این انتخاب تعلیق میسازد، اما گاهی از انسجام روانی روایت میکاهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، جهانسازی بیشتر بر فضاسازی متکی است تا توضیح منسجم سازوکارهای اجتماعی. جایگاه بازار سیاه، گسترهی نظارت و قواعدی که زندگی انسانهای مصنوعی را تعیین میکنند، همیشه بهاندازهی کافی روشن نیستند. گاه احساس میشود موقعیتها برای پیشبردن معما فراهم شدهاند، نه برای نشاندادن جامعهای کامل و باورپذیر.
فیلم تصویری گیرا از آینده میسازد، اما جزئیات آن را به همان اندازه پرورش نمیدهد. بازیها و چهرهی انسانی داستان النا کامپورس در نقش مردیث با ظرافت میان رفتار آموختهشده و نشانههای خودآگاهی حرکت میکند. کنترل حرکات، مکثها و لحن او کمک میکند شخصیت در آغاز حالتی مصنوعی و اندکی ناآرامکننده داشته باشد؛ سپس تغییرهای کوچک در واکنشهایش اهمیت پیدا میکنند.
چون مردیث نمیتواند از ابتدا همهچیز را با گفتار توضیح دهد، بازیگر ناچار است تردید و کنجکاوی را در جزئیات رفتاری جای دهد. همین انتخاب، به هستهی عاطفی فیلم اعتبار میبخشد. جاناتان ریس مایرز نیز به ویلیام حالوهوای مردی خسته و بسته میدهد؛ کسی که سوگش را پشت نظم و اقتدار پنهان کرده است.
بازی او در بخشهایی به ابهام شخصیت کمک میکند، هرچند فیلمنامه همیشه این ظرفیت را به کاوشی عمیق بدل نمیسازد. در مجموع، بازیهای اصلی بیش از آنکه ضعفهای ساختاری را برطرف کنند، به فیلم لحظاتی از نزدیکی و اضطراب میبخشند؛ بهویژه هنگامی که اختلاف میان تصویری که ویلیام میخواهد و شخصیتی که مردیث در حال شکلدادن به آن است، آشکار میشود.
« بااینهمه، جهانسازی بیشتر بر فضاسازی متکی است تا توضیح منسجم سازوکارهای اجتماعی. »
قوتها و کاستیها
ایدههای بزرگتر از شخصیتها فیلم موضوعاتی چون بهرهکشی از هوش مصنوعی، جنسیت، سوگواری، کنترل بدن و حق تعیین سرنوشت را پیش میکشد. پیوند این مفاهیم با مفهوم «همسر» در عنوان، پرسشبرانگیز است: وقتی یک شرکت برای ساختن همراهی مطیع، ویژگیهای انسانی را شبیهسازی میکند، آیا محصولش ادامهی رابطه است یا صورتبندی تازهای از مالکیت؟
مقاومت زیرزمینی نیز امکان میدهد که بحث از تجربهی فردی مردیث فراتر برود و به مسئلهی حقوق گروهی از موجودات مصنوعی برسد. اما شمار ایدهها از عمق پرداخت شخصیتها پیشی میگیرد. فیلم گاه مفاهیم را بهصورت نشانه و مضمون عرضه میکند، بیآنکه همهی پیامدهای آنها را در روابط و انتخابهای شخصیتها بپروراند.
در چنین لحظههایی، شخصیتها بیشتر حامل موضعی فکری به نظر میرسند تا افرادی با تناقضهای مستقل. از سوی دیگر، برخی سرنخها بهاندازهای مستقیماند که تماشاگر میتواند زودتر از روایت به پاسخ احتمالی برسد. بنابراین جذابیت فکری اثر واقعی است، اما تأثیر آن پیوسته و یکدست نمیماند. جمعبندی «همسرنما» اثری علمیتخیلی و معمایی است که جذابترین لحظههایش از برخورد سوگ با فناوری و از پرسش دربارهی هویت برمیآیند.
ایدهی همراهی که برای تقلید از یک فرد ازدسترفته ساخته شده، اما بهتدریج خواست و خاطرات خودش را بازمییابد، زمینهای نیرومند برای تأمل دربارهی عشق، مالکیت و آزادی فراهم میکند. فضای بصری خوشساخت و بازی کنترلشدهی النا کامپورس نیز به این جهان سرد، نیروی عاطفی میبخشند. در مقابل، تردید میان تریلر جنایی و درام عاشقانه، جهانسازی ناپیوسته و پیچشهایی که گاه زمینهی کافی ندارند، مانع از آن میشوند که همهی ظرفیت فیلم به بار بنشیند.
« اما شمار ایدهها از عمق پرداخت شخصیتها پیشی میگیرد. »
جمعبندی
بااینحال، اثر در طرح پرسش اصلی خود موفق است: اگر خاطرهای را بتوان ساخت، و محبتی را بتوان برنامهریزی کرد، چه چیزی یک رابطه را واقعی میکند؟ پاسخ فیلم شاید همیشه به همان اندازهی پرسشش قانعکننده نباشد، اما همین پرسش تا پس از پایان تماشا در ذهن باقی میماند.



ثبت دیدگاه