نقد و بررسی
نقد The East | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایده و جهان داستانی فیلم «شرق» از ایدهای جذاب و پرظرفیت آغاز میشود: زنی که برای یک شرکت اطلاعاتی خصوصی کار میکند، باید به گروهی زیرزمینی از کنشگران آنارشیست و محیطزیستگرا نفوذ کند. این گروه با عملیات پنهانی، شرکتهایی را هدف میگیرد که به باور اعضایشان از مردم و طبیعت بهرهکشی کردهاند.
در ظاهر، این چارچوب وعدهی یک تریلر جاسوسی آشنا را میدهد؛ اما امتیاز اصلی فیلم در جابهجایی میدان جاسوسی است. تعقیب و مراقبت نه در جهان مأموران مخفیِ حرفهای، بلکه در دل زندگی روزمره، جمعهای کوچک و مناسباتی شکل میگیرد که بر اعتماد و همزیستی بنا شدهاند. «شرق» از همین تضاد نیرو میگیرد: سارا برای انجام مأموریتش باید نقشی را بازی کند، اما هرچه بیشتر در جمع فرو میرود، فاصلهی میان نقش و شخصیت واقعیاش کمرنگتر میشود.
خانههای دورافتاده، رفتوآمدهای نامطمئن و گفتوگوهای جمعی، فضایی میسازند که هم صمیمی است و هم ناآرام. خطر در این جهان فقط از بیرون نمیآید؛ هر رابطه میتواند بخشی از مأموریت باشد و هر نشانهی همدلی ممکن است هزینهای حرفهای یا اخلاقی داشته باشد. جاسوسی بهمثابه تجربهای اخلاقی فیلم بهجای آنکه جاسوسی را صرفاً بازیِ فریب و اطلاعات بداند، آن را به مسئلهای دربارهی وفاداری تبدیل میکند.
سارا در آغاز مأموری است که هدفش روشن به نظر میرسد: شناختن گروه و گزارشدادن دربارهی آن به کارفرما. اما فیلم بهتدریج میپرسد وفاداری به چه چیزی معنا دارد؛ قرارداد کاری، نظم موجود، حقیقتی که مأمور کشف میکند یا افرادی که به آنها نزدیک شده است؟ این کشمکش زمانی اثرگذارتر میشود که فیلم سارا را نه قهرمانی بینقص و نه جاسوسی سرد و محاسبهگر نشان میدهد.
« این گروه با عملیات پنهانی، شرکتهایی را هدف میگیرد که به باور اعضایشان از مردم و طبیعت بهرهکشی کردهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
او باید در لحظه تصمیم بگیرد و همین تصمیمها، گاه از او چهرهای آسیبپذیر و متزلزل میسازند. بااینحال، همین ویژگی دو لبه دارد: خطاهای او گاهی تنش میآفرینند، اما در بخشهایی نیز چنین به نظر میرسد که داستان برای پیشبردن بحران، توانایی حرفهایاش را بیش از حد نادیده میگیرد. در نتیجه، مرز میان لغزش انسانی و ضعف طراحی شخصیت همیشه روشن نیست.
سیاست، اعتراض و پرسش از خشونت «شرق» موضوعاتی گسترده را وارد تریلری جمعوجور میکند: قدرت شرکتهای بزرگ، تخریب محیطزیست، سودجویی از آسیبهای انسانی و بیاعتمادی به نهادهایی که قرار است از مردم محافظت کنند. فیلم این مسائل را پسزمینهای تزئینی نمیگذارد؛ آنها دلیل وجود گروه و علت بحران اخلاقی سارا هستند.
از این نظر، اثر میکوشد تماشاگر را از پرسش سادهی «چه کسی مجرم است؟» به پرسشی دشوارتر برساند: آیا دادخواهی، هرگاه با روشهای خشونتآمیز پیش برود، همچنان میتواند عادلانه تلقی شود؟ نقطهی قوت فیلم آن است که این پرسش را در قالب موقعیتهایی پرتنش طرح میکند، نه صرفاً در گفتوگوهای نظری.
بااینحال، فیلم در ترسیم موازنهی نیروها گاه بیش از اندازه صریح است. شرکتها اغلب چنان یکدست و بیرحم تصویر میشوند که مجال اندکی برای فهم پیچیدگی سازوکارهایشان باقی میماند؛ گروه معترض نیز گاهی بیشتر به حامل اندیشههای فیلم بدل میشود تا جمعی با تناقضها و اختلافهای درونی کامل.
« او باید در لحظه تصمیم بگیرد و همین تصمیمها، گاه از او چهرهای آسیبپذیر و متزلزل میسازند. »
شخصیتها و اجرا
به همین دلیل، اثر با وجود طرح مسئلهای مهم، همیشه به عمق سیاسیِ لازم نمیرسد و در بعضی لحظهها به جای گشودن بحث، موضع خود را تکرار میکند. بازیها و شخصیتها بازی بری مارلینگ ستون اصلی فیلم است. او تغییرات سارا را با ظرافتی کمادعا پیش میبرد: از تمرکز یک مأمور مأموریتمحور تا تردید کسی که دیگر نمیتواند آدمها را صرفاً به «هدف» و «منبع اطلاعات» تقلیل دهد.
جذابیت بازی او در آن است که تحول شخصیت ناگهانی یا نمایشی به نظر نمیرسد؛ بیشتر در مکثها، نگاهها و واکنشهای کوچک دیده میشود. همین کنترل، تماشاگر را در تعلیق اخلاقی سارا شریک میکند: آیا همدلی او واقعی است، یا بخشی از نقشی که پذیرفته؟ الکساندر اسکاشگورد در نقش بنجی حضوری مغناطیسی دارد و به رهبر گروه نوعی کشش میبخشد که برای باورپذیری پیوندهای درون جمع ضروری است.
الیوت پیج نیز در نقش ایزی، انرژی و سرسختیای به روایت اضافه میکند و از آن دسته شخصیتهایی است که حضورشان میتواند مسیر بحث را از سطح شعار به تجربهی شخصی نزدیک کند. بازیگران مکمل، بهویژه توبی کبل، به گروه رنگی ناهمگون میدهند؛ اما همهی اعضا فرصت برابر برای شکلگرفتن پیدا نمیکنند.
برخی بیشتر نشانهای از یک موضع یا زخم اجتماعیاند تا شخصیتهایی با زندگی مستقل و پیچیده. کارگردانی، فضا و تعلیق زَل بتمنگلیج از عناصر روزمره برای ساختن تنش بهره میگیرد. فیلم بهجای تکیهی دائمی بر تعقیبهای پرهزینه یا اکشن پرسروصدا، از موقعیتهایی استفاده میکند که در آنها گفتن یا نگفتن یک جمله، اعتمادکردن یا تظاهر به اعتماد، میتواند پیامد داشته باشد.
« بازیها و شخصیتها بازی بری مارلینگ ستون اصلی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب به اثر هویتی نزدیک و ملموس میدهد. گروه زیرزمینی در عین آنکه برای سارا ناشناخته است، زندگی عادی و عادتهای روزانه دارد؛ و همین عادیبودن، نفوذ را دشوارتر و خطر را شخصیتر میکند. در بخش نخست، فیلم این فضا را با اطمینان میسازد. پرسشهای تازه دربارهی سارا و جمع، همراه با حسِ دیدهشدن و زیرنظرگرفتهشدن، تماشاگر را به پیش میکشند.
اما نیمهی دوم، بنا بر ساختار روایت، باید همزمان چند رشته را به سرانجام برساند: مأموریت، رابطهها، خطرهای گروه و موضع سیاسی فیلم. این انباشت به ریتم لطمه میزند. بعضی رخدادها پشت سر هم میآیند، بیآنکه فرصت کافی برای رسوب عاطفی داشته باشند؛ در نتیجه، تعلیقی که پیشتر از دل جزئیات و مناسبات ساخته شده بود، گاه جای خود را به شتاب روایی میدهد.
فیلمنامه و مسئلهی توازن فیلمنامهی مارلینگ و بتمنگلیج در طرح اولیه جاهطلب است و پیوند میان سرگرمی و دغدغهی اجتماعی را جدی میگیرد. فیلم میخواهد هم تریلری دربارهی نفوذ باشد، هم درامی دربارهی تعلق، و هم اثری سیاسی دربارهی مسئولیت شرکتها و روشهای اعتراض. این تعدد لزوماً ضعف نیست؛ اما هر خط داستانی به زمانی نیاز دارد تا شخصیتها و پیامدهایش بهدرستی رشد کنند.
«شرق» در برخی بخشها این زمان را فراهم میکند و در برخی دیگر، ایدهها را زودتر از آنکه به پیچیدگی برسند، به نتیجه میرساند. رمانس و جاذبهی میان بعضی شخصیتها نیز در شکلدادن به فضای گروه نقش دارد، اما گاهی توجه روایت را از کشمکش اصلی منحرف میکند یا رابطهای را پیش میبرد که عمقش به اندازهی اهمیت دراماتیک آن نیست.
« این انتخاب به اثر هویتی نزدیک و ملموس میدهد. »
قوتها و کاستیها
مشکل اصلی آن نیست که فیلم احساسات را وارد داستان میکند؛ بلکه این است که احساسات، در مقاطعی جای تحلیل دقیقترِ انگیزهها را میگیرند. برخی تصمیمها، بهویژه هنگامی که فشار روایت بالا میرود، آنقدر متقاعدکننده نیستند که پیامدهای سنگینشان را طبیعی جلوه دهند. پایانبندی و اثر کلی بدون ورود به جزئیات پایانی، میتوان گفت جمعبندی فیلم به اندازهی شروعش رضایتبخش و منسجم نیست.
اثر در آغاز وعده میدهد که مسئلهی وفاداری و کنش سیاسی را با دقتی تدریجی بکاود، اما در مسیر رسیدن به پایان، بخشی از ظرفیت شخصیتپردازی و تنش اخلاقی خود را فشرده میکند. برخی نتیجهگیریها بیشتر به راهی برای بستن داستان شباهت دارند تا حاصل ناگزیر انتخابهایی که شخصیتها پیشتر انجام دادهاند.
به همین علت، تماشاگر ممکن است با پرسشهایی مهم از فیلم بیرون بیاید، اما نه همیشه با احساسی کامل از اینکه این پرسشها در خود روایت به اندازهی کافی آزموده شدهاند. بااینهمه، کاستیهای بخش پایانی ارزش تجربهی فیلم را از میان نمیبرند. «شرق» تریلری خوشتماشاست که ایدهی جاسوسی را به فضای غیرمتعارفی میبرد و برای مدتی موفق میشود تعلیق را با پرسش اخلاقی درهم بیامیزد.
بازی مارلینگ، حضور پرکشش اسکاشگورد و فضای نیمهپنهان گروه، فیلم را زنده نگه میدارند؛ هرچند شعارزدگی، شتاب روایی و سادهسازی بعضی تعارضها مانع میشود اثر به اندازهی ایدههایش عمیق و ماندگار باشد. جمعبندی «شرق» فیلمی است که بیش از آنکه در پاسخدادن به پرسشهایش موفق باشد، در طرحکردن آنها جذابیت دارد.
« بااینهمه، کاستیهای بخش پایانی ارزش تجربهی فیلم را از میان نمیبرند. »
جمعبندی
نفوذ سارا به گروهی معترض، بهانهای برای وارسی مرز میان قانون، عدالت و همدستی میشود؛ مرزی که فیلم گاه با ظرافت نشانش میدهد و گاه آن را بیش از حد روشن و ساده ترسیم میکند. شروع گیرا، بازی باورپذیر بری مارلینگ و تعلیق مبتنی بر زندگی روزمره، از مهمترین امتیازهای اثرند. افت ریتم در نیمهی دوم، گفتارهای گاه شعاری و تصمیمهایی که همیشه از دل شخصیتها برنمیآیند، از سوی دیگر، مانع انسجام کامل آن میشوند.
حاصل، تریلری اندیشهبرانگیز و پرکشش است که ظرفیت فیلمی پیچیدهتر را در خود دارد، اما در نهایت همهی آن ظرفیت را به فعلیت نمیرساند.
« شروع گیرا، بازی باورپذیر بری مارلینگ و تعلیق مبتنی بر زندگی روزمره، از مهمترین امتیازهای اثرند. »



ثبت دیدگاه