نقد و بررسی
نقد لوسیفر (Lucifer) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه اثر و افق روایت «لوسیفر» محصول سینمای مالایالم هند در سال ۲۰۱۹ است؛ اثری سیاسی و پرتحرک که پرثویراج سوکوماران آن را در نخستین تجربهٔ کارگردانی بلندش ساخته و مورالی گوپی فیلمنامهاش را نوشته است. فیلم از خلأیی آغاز میکند که مرگ رهبر بانفوذ حزب حاکم در ساختار قدرت بر جای میگذارد.
از این نقطه، رقابت برای جانشینی به شبکهای از جاهطلبی، وفاداریهای متزلزل و مناسبات پنهان تبدیل میشود؛ شبکهای که در آن مرز میان خدمت عمومی و منفعت شخصی بهسادگی قابل تشخیص نیست. فیلم با این مقدمه، نهفقط ماجرای تصاحب قدرت، بلکه نمایش سازوکارهایی را وعده میدهد که قدرت را میسازند و از آن محافظت میکنند.
«لوسیفر» نخستین بخش از مجموعهای سینمایی است و پایانبندیاش را باید در نسبت با چشمانداز گستردهتر آن فهمید، بیآنکه این نکته از ارزش مستقل تجربهٔ فیلم بکاهد. سیاست بهمثابه میدان کشمکش نقطهٔ قوت اصلی فیلم، تبدیل رقابت حزبی به سرچشمهای پیوسته برای تعلیق است. مرگ رهبر، داستان را در وضعیتی از انتظار و بیثباتی قرار میدهد: هر شخصیت ممکن است نامزدی جدی برای قدرت باشد، متحدی موقت یا خطری که هنوز چهرهٔ واقعیاش آشکار نشده است.
فیلمنامه از همین ابهام بهره میگیرد و سیاست را نه مجموعهای از سخنرانیها، بلکه بازیای از ائتلافها، تهدیدها و معاملههای نانوشته تصویر میکند. در نتیجه، حتی گفتوگوهای ظاهراً تشریفاتی نیز بار رقابت دارند و تماشاگر را وامیدارند به فاصلهٔ میان گفتههای اشخاص و انگیزههای احتمالیشان توجه کند.
« فیلم از خلأیی آغاز میکند که مرگ رهبر بانفوذ حزب حاکم در ساختار قدرت بر جای میگذارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، «لوسیفر» در تحلیل سیاسی خود همواره به یک اندازه ژرفنگر نیست. گاه بهجای کاوش آرام و چندلایه در تضادهای اخلاقی، بر جملات خطابی و لحظات باشکوه تکیه میکند. سیاست در این فیلم بیش از آنکه فرایندی نهادی با پیامدهای ملموس برای مردم باشد، عرصهای برای ظهور چهرههای مسلط و رویاروییهای نمایشی است.
این انتخاب به فیلم انرژی میبخشد، اما از پیچیدگی اجتماعی موضوع نیز میکاهد. استفان؛ حضور پیش از شناخت موهانلال در نقش استفان ندومپالی، مرکز ثقل فیلم است؛ شخصیتی که حضورش پیش از آنکه از راه توضیح و پیشینهپردازی شناخته شود، از طریق سکوت، نگاه و اثرش بر دیگران به چشم میآید. بازیگر با کمترین حرکات، نوعی اقتدار کنترلشده میسازد: او لازم نیست پیوسته سخن بگوید تا حضورش در صحنه احساس شود.
همین خویشتنداری به شخصیت هیبتی میدهد که با فضای سیاسی داستان همخوان است؛ گویی دیگران ناگزیرند موقعیت خود را با توجه به او تعریف کنند. این شیوهٔ بازی، در عین حال، با محدودیتی در پرداخت شخصیت همراه است. استفان آنقدر رازآلود نگه داشته میشود که گاه از یک انسان با تناقضها و آسیبپذیریهای قابل لمس، به شمایلی افسانهای نزدیک میشود.
راز، کنجکاوی میآفریند؛ اما وقتی اطلاعات عاطفی و روانی بهاندازهٔ کافی در اختیار مخاطب قرار نگیرد، شناخت جای خود را به تحسین از فاصله میدهد. فیلم در ساختن کاریزما موفقتر از پرداختن به درون شخصیت است. گروه بازیگران و توازن نابرابر فیلم از گروه بازیگری پرشماری بهره میبرد. ویوک اوبروی در نقش رقیبی فرصتطلب، انرژی و تیزی لازم را به کشمکشها میافزاید؛ حضور او در برابر خونسردی استفان، نوعی تقابل میان نمایش آشکار جاهطلبی و اقتدار کمحرف ایجاد میکند.
« بااینحال، «لوسیفر» در تحلیل سیاسی خود همواره به یک اندازه ژرفنگر نیست. »
شخصیتها و اجرا
مانجو واریِر در نقش پریادارشینی، و تووینو توماس در نقش جاتین، به فضای خانوادگی و سیاسی داستان ابعاد دیگری میبخشند. بااینهمه، وزن روایت بهروشنی به سود استفان سنگینی میکند. دیگر شخصیتها، هرچند در جابهجایی قدرت سهم دارند، گاهی بیشتر به مهرههایی در مسیر قهرمان شباهت پیدا میکنند تا شخصیتهایی با قوس مستقل.
انبوه چهرهها و ارتباطات سیاسی، دامنهٔ جهان فیلم را گسترش میدهد، اما همزمان تمرکز را پراکنده میکند. برخی پیوندها و انگیزهها با شتاب طرح میشوند و برای دنبالکردنشان باید به نامها و نسبتها توجهی پیوسته داشت. این شلوغی برای مخاطبی که به درامهای سیاسی چندشخصیتی علاقه دارد جذاب است، ولی ممکن است در بخشهایی مانع شکلگیری پیوند عاطفی روشن با همهٔ بازیگران شود.
کارگردانی و زبان تصویر پرثویراج سوکوماران جهان فیلم را با اطمینان و میل آشکاری به عظمت بصری میسازد. قاببندیهای پهن، حرکتهای سنجیدهٔ دوربین و توجه به شکوه فضاهای عمومی، سیاست را به منظرهای دیدنی بدل میکنند. خانهها، گردهماییها و محیطهای مرتبط با قدرت، صرفاً پسزمینه نیستند؛ معماری و مقیاس آنها به جایگاه شخصیتها در سلسلهمراتب سیاسی معنا میدهد.
صحنههای قدرتنمایی نیز با دقت در میزانسن و ریتم اجرا شدهاند و از توانایی فیلم در ساختن لحظات پرانرژی خبر میدهند. اما این گرایش به شکوه همیشه به ظرافت نمیانجامد. تأکید بر قابهای باشکوه، موسیقی پرحجم و حضور مسلط قهرمان گاهی پیشاپیش احساس مورد انتظار را به تماشاگر اعلام میکند.
« بااینهمه، وزن روایت بهروشنی به سود استفان سنگینی میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین لحظاتی، تصویر بهجای آنکه امکان تفسیر فراهم کند، بر عظمت خود پافشاری میکند. حاصل، زبانی سینمایی پرقدرت اما گاه سنگین است؛ زبانی که بهویژه در صحنههای آرامتر میتوانست از سکوت و خویشتنداری بیشتری بهره ببرد. ریتم، موسیقی و صحنههای کنش «لوسیفر» در زمان نسبتاً طولانی خود میکوشد میان درام سیاسی، معمای شخصیت محوری و کنشهای پرهیجان تعادل برقرار کند.
بخشهای آغازین بهخوبی فضای بحران را پی میریزند و کنجکاوی دربارهٔ مناسبات قدرت را زنده نگه میدارند. صحنههای کنش نیز تنها برای تغییر ضرباهنگ به کار نمیروند؛ آنها ادامهٔ همان نمایش قدرتاند که در گفتوگوها و مناسبات سیاسی جریان دارد. تدوین، بهخصوص در لحظات پرتحرک، به فیلم جنبوجوش میدهد و مانع میشود که روایت کاملاً در توضیح روابط متوقف بماند.
بااینحال، طول فیلم در بخشهای میانی اثر خود را نشان میدهد. برخی رفتوآمدها و توضیحات، بدون آنکه اطلاعات تازه یا تحول دراماتیک چشمگیری بیفزایند، امتداد پیدا میکنند. موسیقی و صداپردازی پرطنین نیز به ایجاد هیجان کمک میکنند، اما تکرار این تأکید ممکن است از تأثیر لحظات مهم بکاهد. فیلم هرگاه اجازه میدهد کنش، نگاه و سکوت بهتنهایی بار معنا را بر دوش بکشند، مؤثرتر است؛ هرگاه همهٔ ابزارها را همزمان به کار میگیرد، از ظرافت فاصله میگیرد.
اخلاق مبهم و حدود قهرمانسازی عنوان فیلم و تصویرپردازی رازآلودش، مخاطب را به تأمل دربارهٔ نسبت خیر و شر دعوت میکند. جهان «لوسیفر» جهانی نیست که در آن بتوان مرز اخلاقی اشخاص را بهآسانی ترسیم کرد. سیاستمداران ممکن است در زبان از مردم و آرمانها سخن بگویند، اما رفتارشان با محاسبه و حفظ قدرت گره خورده است.
« در چنین لحظاتی، تصویر بهجای آنکه امکان تفسیر فراهم کند، بر عظمت خود پافشاری میکند. »
قوتها و کاستیها
در این میان، استفان نیز بهسادگی در قالب قهرمان پاکدست یا ضدقهرمان تمامعیار نمیگنجد. ابهام او به مضمون فیلم کمک میکند، ولی گاهی به جای پیچیدهکردن داوری اخلاقی، راه را برای قهرمانسازی میگشاید: اقتدار شخصیت چنان پررنگ میشود که پیامدهای روشهای او در حاشیه میماند. فیلم در بهترین لحظاتش این تناقض را زنده نگه میدارد و پرسشهایی دربارهٔ مشروعیت قدرت، وفاداری و بهای نظم مطرح میکند.
در لحظات ضعیفتر، پاسخ را با هیبت قهرمان جایگزین میسازد. از همین رو، «لوسیفر» بیش از آنکه رسالهای سیاسی با استدلالی منسجم باشد، حماسهای سرگرمکننده است که از سیاست برای ساختن اسطورهٔ قدرت بهره میگیرد. جمعبندی «لوسیفر» فیلمی پرشخصیت، خوشساخت و متکی بر کاریزمای مرکزی موهانلال است؛ اثری که رقابت جانشینی را به بستری برای تعلیق، خیانت و نمایش اقتدار بدل میکند.
کارگردانی مطمئن، جهان بصری پرجزئیات و حضور بازیگر اصلی، آن را به تجربهای پرانرژی تبدیل میکنند. در برابر، انبوه شخصیتها گاه تمرکز را پراکنده میسازد، رازآلودگی استفان مانع نزدیکی عاطفی کامل به او میشود و طولانیبودن روایت از اثرگذاری برخی بخشهای میانی میکاهد. فیلم در تحلیل نهادی سیاست به اندازهٔ ساختن لحظات باشکوه موفق نیست؛ اما اگر آن را حماسهای سیاسی با قهرمانی مرموز و جهانی آکنده از مناسبات پنهان بدانیم، جذابیت و توان سرگرمکنندگیاش آشکار میشود.
«لوسیفر» بیش از آنکه همهٔ پرسشهایش را پاسخ دهد، با هالهای از ابهام و قدرت به پایان میرسد؛ و همین ویژگی، هم سرچشمهٔ کشش آن است و هم محدودیتش.
« در این میان، استفان نیز بهسادگی در قالب قهرمان پاکدست یا ضدقهرمان تمامعیار نمیگنجد. »



ثبت دیدگاه