نقد و بررسی
نقد جوان و بیگناه (Young and Innocent) | 1937
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در سینمای هیچکاک «Young and Innocent» ساختهٔ آلفرد هیچکاک، اثری از دورهٔ بریتانیایی کارنامهٔ اوست؛ دورانی که بسیاری از مضمونهای آشنای سینمایش ــ مرد بیگناهِ گرفتار در سوءظن، فرار از تعقیب قانون و پیوند تعلیق با طنز ــ با چابکی و گاه با صراحتی بازیگوشانه شکل میگیرند.
فیلم بر پایهٔ رمان «A Shilling for Candles» نوشتهٔ جوزفین تی ساخته شده و در قالب معمای جنایی، داستان نویسندهای را دنبال میکند که پس از متهمشدن به قتل بازیگری مشهور، میکوشد بیگناهی خود را ثابت کند. همراهشدن اریکا، دختر رئیس پلیس، با او از همان ابتدا رابطهای پرتنش و نامتعارف پدید میآورد: قانون از یک سو، فرار از قانون از سوی دیگر، و میان این دو، دو جوان که ناچارند به هم اعتماد کنند.
فیلم از آن دسته آثار هیچکاک است که بیش از آنکه بر تیرگی و خشونت تکیه کند، از حرکت، موقعیت و زمانبندی بهره میگیرد. نتیجه، معمایی است که میخواهد تماشاگر را سرگرم کند و در همان حال او را در جایگاه ناظری قرار دهد که با اطلاعات ناقص، مدام در حال بازنگری برداشتهای خود است. روایتی پرشتاب و خوشساخت از نخستین مراحل داستان، فیلم درنگ چندانی نمیکند.
اتهام، گریز و جستوجوی سرنخها با سرعتی پیدرپی از راه میرسند و هر موقعیت، شخصیتها را به مرحلهای تازه میراند. این شتاب، یکی از امتیازهای اصلی فیلم است: روایت نمیگذارد معما به گفتوگوهای توضیحی طولانی و بیتحرک فروکاسته شود. جاده، خودرو، مکانهای عمومی و خانههای روستایی به ایستگاههایی برای ادامهٔ تعقیب تبدیل میشوند و خودِ جغرافیای قصه، بخشی از ضربآهنگ آن را میسازد.
« روایتی پرشتاب و خوشساخت از نخستین مراحل داستان، فیلم درنگ چندانی نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
البته این روش هزینهای هم دارد. بعضی رخدادها و سرنخها دقیقاً در لحظهای پدیدار میشوند که داستان به آنها نیاز دارد. پیوند میان حادثهها همیشه از منطق روانشناختی یا علتومعلولی نیرومندی برخوردار نیست؛ گاهی فیلم به جای آنکه مسیر کشف را آرام و طبیعی پیش ببرد، با یک تصادف یا برخورد ناگهانی به مرحلهٔ بعد میرسد.
اما انرژی اجرایی اثر معمولاً اجازه نمیدهد این سستیها به مانعی جدی تبدیل شوند. تماشاگر بیشتر درگیر پرسشِ «بعد چه میشود؟» است تا سنجش موشکافانهٔ احتمال وقوع هر اتفاق. تعلیق، تدوین و نگاه تماشاگر هیچکاک تعلیق را با انباشت خشونت نمیسازد؛ آن را از اطلاعات ناقص، خطرِ نزدیک و تغییر ناگهانی موقعیت بیرون میکشد.
تماشاگر اغلب میداند شخصیتها در معرض چه تهدیدی هستند، اما نمیداند آن تهدید دقیقاً چه زمانی و از کجا سر میرسد. همین فاصله میان دانستن و ندانستن، به صحنههای ساده ــ گفتوگویی کوتاه، مکثی در یک مکان عمومی، یا تلاش برای عبور از نگاه مأموران ــ کشش میبخشد. تدوین نیز نقشی اساسی در حفظ این حس دارد.
صحنهها چنان به یکدیگر متصل میشوند که فرار و جستوجو حالتی زنجیرهای پیدا میکند؛ هر گریز، موقتاً آسودگی میآورد، اما بلافاصله پرسش یا خطر تازهای پیش میکشد. کارگردانی بصری فیلم، بهجای آنکه همهچیز را در دیالوگ توضیح دهد، بارها از جایگیری شخصیتها و نگاهها برای انتقال تنش استفاده میکند.
« بعضی رخدادها و سرنخها دقیقاً در لحظهای پدیدار میشوند که داستان به آنها نیاز دارد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، حتی مکالمههایی که روی کاغذ ممکن است صرفاً اطلاعاتی به نظر برسند، در میزانسن و ریتم کلی جایگاهی نمایشی مییابند. زوج اصلی و گرمای کمدیرمانتیک رابرت و اریکا از همان آغاز همپیمانانی بیدردسر نیستند. اعتماد میان آنها آماده و کامل نیست؛ باید در خلال سوءظن، خطر و تصمیمهای مشترک شکل بگیرد.
این تدریج، به رابطهشان گرمایی دلپذیر میبخشد و اجازه میدهد بُعد کمدیرمانتیک فیلم از دل موقعیت بیرون بیاید، نه آنکه چون زینتی جداگانه بر معمای قتل افزوده شود. گاه طنز در تفاوت برداشتهای آنها یا در بیتناسبی موقعیتها پدیدار میشود و فضای اثر را از سنگینی یک داستان جنایی دور نگه میدارد.
نوا پیلبیم در نقش اریکا، شخصیتی سرزنده و برخوردار از اراده میسازد. او صرفاً همراهی نیست که در کنار قهرمان مرد قرار گرفته باشد؛ در پیشبرد ماجرا سهم دارد و تصمیمهایش بر مسیر داستان اثر میگذارند. درریک دمارنی نیز رابرت را با وقاری ساده و رفتاری کمادعا بازی میکند؛ حضوری که با تصویر مرد گرفتار و بیپناه تناسب دارد.
با این همه، سرعت روایت گاه مجال کافی برای گسترش عواطف یا پیچیدگی درونی این دو فراهم نمیکند. رابطه پیش میرود، اما گاهی بهجای آنکه در سکوتها و جزئیات رفتاری ریشه بدواند، بهسرعت در خدمت حرکت بعدی داستان قرار میگیرد. اطلاعات بازیگران و عوامل اصلی فیلم نیز جایگاه پیلبیم و دمارنی را در مرکز این دوگانهٔ روایی تأیید میکند.
« زوج اصلی و گرمای کمدیرمانتیک رابرت و اریکا از همان آغاز همپیمانانی بیدردسر نیستند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جهان پیرامونی و شخصیتهای فرعی یکی از لذتهای فیلم، تماشای رفتوآمد آن میان فضاهای گوناگون است. چشماندازهای ساحلی و روستایی، جادهها و مکانهای عمومی، به ماجرا رنگوبویی مشخص میدهند و از آن یک تعقیبوگریز انتزاعی و بیمکان نمیسازند. فضای بریتانیایی اثر نه فقط در ظاهر محیطها، بلکه در نوع طنز و رفتار شخصیتهای فرعی نیز حضور دارد: خویشتنداری، ادب ظاهری و جدیتی که گاهی خود به سرچشمهٔ شوخی بدل میشود.
شخصیتهای پیرامونی در بسیاری از لحظات، بیش از آنکه پیشینهای مفصل یا تحول مستقلی داشته باشند، به کارکرد صحنهها خدمت میکنند؛ بااینحال، همین حضورهای کوتاه به فیلم تنوع میبخشد. ادوارد ریگبی در نقش ویل، بهویژه، انرژی کمیک و شمایلی بهیادماندنی به فضای اثر میآورد. فیلم با چنین آدمهایی از جهان دو قهرمان فراتر میرود و میسازد محیطی که در آن هر برخورد تازه میتواند راه فرار را هموار کند یا گرفتاری تازهای به همراه بیاورد.
میزانسن و بازیگوشی روایی قدرت هیچکاک در اینجا فقط به نظمدادن رخدادها محدود نمیشود؛ او صحنه را به دستگاهی برای هدایت چشم تماشاگر بدل میکند. در هر قاب، جای شخصیتها، فاصلهٔ میان آنها و آنچه در پسزمینه دیده یا پنهان میشود، میتواند معنایی روایی پیدا کند. این دقت بصری بهویژه در لحظات تعلیق اهمیت دارد: فیلم بهجای تکیه بر توضیح مستقیم، از انتظار و مشاهده استفاده میکند و گاهی تماشاگر را وامیدارد پیش از شخصیتها یا همزمان با آنها دنبال نشانه بگردد.
نمای حرکتیِ چشمگیرِ پایانبخش فیلم، که از آن بهعنوان یکی از نمونههای بلندپروازانهٔ کارگردانی هیچکاک یاد میشود، نشان میدهد چگونه حرکت دوربین میتواند از یک انتخاب فنی فراتر رود و به شیوهای برای سازماندادن اطلاعات بدل شود. اشاره به این تمهید، بدون آشکارکردن نتیجه یا کارکرد داستانی آن، برای فهم گرایش فیلم به نمایشدادنِ حسابشدهٔ جزئیات کافی است.
« جهان پیرامونی و شخصیتهای فرعی یکی از لذتهای فیلم، تماشای رفتوآمد آن میان فضاهای گوناگون است. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Young and Innocent» فیلمی پرتحرک و خوشتماشا از دورهٔ بریتانیایی هیچکاک است؛ اثری که معمای جنایی را با فرار، طنز و جوانهزدن رابطهای عاطفی درهم میآمیزد. نقطهٔ قوت آن، بیش از استحکام کامل معما، در شیوهٔ روایت است: تدوین چابک، میزانسنهای سنجیده و بازی با اطلاعات، داستان را تا واپسین لحظات زنده نگه میدارند.
رابطهٔ رابرت و اریکا نیز به فیلم لطافتی میدهد که در یک تعقیبوگریز صرف یافت نمیشود. در برابر این امتیازها، برخی سرنخها بیش از حد بهموقع از راه میرسند و تصادفها گاه کارِ پیشبردن ماجرا را بر عهده میگیرند. شخصیتپردازی زوج اصلی نیز در چند مقطع زیر فشار شتاب روایت محدود میماند.
بااینحال، این کاستیها از جذابیت اجرایی فیلم نمیکاهند. اثر نه نمونهای بینقص از معمای سینمایی، بلکه تجربهای دلنشین از هیچکاکِ بازیگوش و مسلط است؛ فیلمی که ارزش تماشایش را در هوشمندیِ سازماندادن حرکت و تعلیق، و در گرمای انسانیِ نهفته در دل گریز، مییابد.
« رابطهٔ رابرت و اریکا نیز به فیلم لطافتی میدهد که در یک تعقیبوگریز صرف یافت نمیشود. »



ثبت دیدگاه