نقد و بررسی
نقد تسکینناپذیر (Insatiable) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهی مرکزی و نیروی محرک داستان «Insatiable» با موقعیتی عامدانه تند و تحریکآمیز آغاز میشود: نوجوانی که مدتها هدف آزار و تمسخر بوده، میکوشد با ورود به مسابقات زیبایی جایگاه خود را در جمع همسالانش تغییر دهد و از کسانی که تحقیرش کردهاند انتقام بگیرد. در کنار او، مربیای رسواشده قرار میگیرد که خود نیز میخواهد اعتبار ازدسترفتهاش را بازپس گیرد.
این دو خواسته، از همان ابتدا رابطهای مبتنی بر نیاز و منفعت متقابل میسازند؛ رابطهای که در آن حمایت با بهرهکشی، راهنمایی با کنترل و تشویق با تحمیل توقع درهم میآمیزد. جذابیت اولیهی سریال فقط به وعدهی انتقام محدود نیست. پرسش مهمتر این است که قربانی آزار، وقتی امکان اثرگذاری بر دیگران را پیدا میکند، با قدرت تازهاش چه میکند؟
آیا تجربهی رنج او را به همدلی میرساند یا زمینه را برای بازتولید همان رفتارهایی فراهم میکند که زمانی از آنها آسیب دیده بود؟ سریال با طرح این پرسش، از داستانی ساده دربارهی پیروزی بر زورگویان فاصله میگیرد و به قلمرویی اخلاقی و ناآرام وارد میشود. بااینحال، ظرفیت این ایده همیشه به شکلی یکدست پرورانده نمیشود؛ گاهی خودِ تندی موقعیتها جای تحلیل دقیقتر را میگیرد.
تصویر زیبایی و فشار قضاوت اجتماعی مسابقات زیبایی در سریال صرفاً پسزمینهای رنگارنگ برای رقابت نیستند؛ آنها به میدان نمایش و داوری بدل میشوند، جایی که ظاهر، اعتمادبهنفس و توانایی اجرای تصویری مطلوب، همزمان ارزیابی میشوند. رنگها، لباسها و تشریفات این جهان، سطحی پرزرقوبرق میسازند که در تضاد با ناامنی و آسیبپذیری شخصیتهای نوجوان قرار دارد.
« در کنار او، مربیای رسواشده قرار میگیرد که خود نیز میخواهد اعتبار ازدسترفتهاش را بازپس گیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تضاد از نکات مؤثر اثر است: آنچه از بیرون باشکوه و منظم به نظر میرسد، برای شرکتکنندگان میتواند عرصهای فرساینده از مقایسه، رقابت و سنجش بیوقفه باشد. سریال بهدرستی نشان میدهد که فشار زیباییمحور تنها از سوی یک فرد یا یک گروه خاص اعمال نمیشود. معیارها در گفتوگوها، نگاهها و واکنشهای جمعی حضور دارند و شخصیتها را به اندازهگیری خود در برابر تصویری بیرونی وادار میکنند.
قضاوت نوجوانانه نیز اغلب سریع، بیرحم و متکی بر ظاهر است؛ گویی ارزش افراد را میتوان با یک برداشت سطحی تعیین کرد. این پرداخت، به داستان لایهای اجتماعی میبخشد و کمک میکند مسابقات زیبایی با تجربهی گستردهتری از طردشدن و میل به پذیرفتهشدن پیوند بخورند. با وجود این، سریال گاه بیش از آنکه به تجربهی کسانی نزدیک شود که زیر این فشارها زندگی میکنند، به تماشای جلوهی نمایشی آنها بسنده میکند.
ظاهر پررنگ و موقعیتهای اغراقآمیز میتوانند توجه را از پیامدهای روانی آزار و تحقیر منحرف کنند. اثر مسئله را به چشم میآورد، اما همیشه برای فهم آرام و عمیق آن مکث نمیکند. قهرمان داستان و مرز لغزان اخلاق یکی از انتخابهای جالب سریال آن است که شخصیت اصلی را در چارچوب قربانی بینقص محصور نمیکند.
او از آزار و تمسخر آسیب دیده است، اما رنج گذشتهاش بهتنهایی رفتارهای بعدی او را توجیه نمیکند. هنگامی که فرصت انتقام و تغییر جایگاه اجتماعی فراهم میشود، او نیز ممکن است مرزهایی را زیر پا بگذارد و دیگران را در معرض آسیب قرار دهد. این حرکت، پرسشی اخلاقی را پیش میکشد: قربانیبودن چه چیزی را توضیح میدهد و از چه نقطهای دیگر نمیتواند مسئولیت رفتار فرد را از میان بردارد؟
« سریال بهدرستی نشان میدهد که فشار زیباییمحور تنها از سوی یک فرد یا یک گروه خاص اعمال نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
این پیچیدگی، بالقوه از مهمترین دستاوردهای شخصیتپردازی اثر است. میل به تأیید، خشم انباشته و وسوسهی جبران تحقیر، در کنار یکدیگر قرار میگیرند و تصویری متناقض میسازند. قهرمان نه کاملاً بیگناه است و نه بهسادگی میتوان او را محکوم کرد. چنین شخصیتی ظرفیت آن را دارد که مخاطب را به داوری شتابزده وادار نکند و به جای آن، دربارهی پیوند میان آسیبدیدگی و آسیبرساندن بیندیشد.
بااینهمه، سریال در بررسی پیامدهای رفتارهای غیراخلاقی او همیشه به اندازهی کافی دقیق نیست. برخی کنشها بیشتر بهعنوان رویدادهایی پرتنش یا شوکآور عرضه میشوند تا بخشی از زنجیرهای روشن از انتخاب و نتیجه. در نتیجه، شخصیت گاه بهسرعت از یک وضعیت روانی به وضعیتی دیگر منتقل میشود و مخاطب فرصت نمییابد تغییر درونی او را بهطور کامل دنبال کند.
اثر موضوع مهمی را پیش میکشد، اما در بعضی لحظات از مکث لازم برای سنجیدن هزینهی آن میگذرد. رابطهی مربی و قهرمان رابطهی میان نوجوان و مربی رسواشده، یکی از سرچشمههای اصلی کشمکش سریال است. هر دو به چیزی نیاز دارند که دیگری میتواند فراهم کند: یکی به آموزش، حمایت و راهی برای بازتعریف جایگاه خود؛ دیگری به فرصتی برای بازسازی اعتبار و بازگشت به میدان.
همین وابستگی، رابطه را از پیوندی ساده میان استاد و شاگرد دور میکند. حمایت در اینجا خالص و بیچشمداشت نیست و هر لحظه میتواند به مطالبه، رقابت یا تلاش برای تسلط بر دیگری بدل شود. تقابل جاهطلبی و نیاز به تأیید، به این رابطه انرژی میدهد. مربی میخواهد توانایی خود را ثابت کند، اما این میل با شرمندگی و گذشتهی پرمسئلهاش درهم آمیخته است.
« این پیچیدگی، بالقوه از مهمترین دستاوردهای شخصیتپردازی اثر است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
قهرمان نیز برای پیشرفت به راهنمایی او نیاز دارد، ولی در همان حال میخواهد اختیار زندگی و تصمیمهایش را حفظ کند. بنابراین، نزدیکی این دو نه آرامشبخش، بلکه پرتنش و ناپایدار است. همین بیثباتی میتواند موقعیتهای سرگرمکنندهای خلق کند و همزمان نشان دهد که رابطهی قدرت در ظاهر حمایتی نیز چگونه عمل میکند.
ضعف این خط داستانی زمانی آشکار میشود که رفتارهای افراطی شخصیتها بیش از آنکه از تحول تدریجی رابطه برآیند، بهمنزلهی ابزاری برای غافلگیرکردن مخاطب به کار میروند. بعضی تصمیمها ناگهان رخ میدهند و پیوند میان انگیزه، رفتار و پیامد را کمرنگ میکنند. در چنین لحظاتی، رابطه بهجای آنکه از دل شخصیتها گسترش یابد، تابع نیاز لحظهای داستان به تنش میشود.
لحن، طنز و نوسان میان جدیت و اغراق طنز سریال تند، گزنده و گاه عمداً نامتعارف است. این رویکرد میتواند برای نقد معیارهای اجتماعی و رفتارهای متظاهرانه کارآمد باشد؛ زیرا اغراق، تناقضهای جهان داستان را آشکار میکند و اجازه نمیدهد ظاهر آراستهی مسابقات یا مناسبات نوجوانانه بیچالش باقی بماند.
شوخیهای تند همچنین با انرژی داستان سازگارند و فضای آن را از درام نوجوانانهای متعارف متمایز میکنند. اما طنز همیشه در جای درست و با اندازهی مناسب به کار نمیرود. وقتی موضوعهایی چون آزار، تحقیر، تصویر بدنی و آسیب روانی به میان میآیند، لحن کمدی ممکن است فاصلهای میان مخاطب و رنج شخصیتها ایجاد کند.
« بنابراین، نزدیکی این دو نه آرامشبخش، بلکه پرتنش و ناپایدار است. »
قوتها و کاستیها
این فاصله گاهی راهی برای نقد یا مواجهه با امر دشوار است، اما در مواردی حساسیت موضوع را کاهش میدهد و بهجای روشنکردن تناقضها، آنها را به بخشی از نمایش شوکآور بدل میسازد. ناهماهنگی میان کمدی و درام، در ساختار کلی اثر نیز احساس میشود. برخی لحظهها از مخاطب میخواهند رفتار شخصیتها را جدی بگیرد و پیامدهای آن را دنبال کند؛ لحظههایی دیگر همان رفتارها را به شکلی اغراقآمیز و نمایشی عرضه میکنند.
این جابهجایی، بهخودیخود میتواند انتخابی سبکی باشد، اما برای موفقیت به انسجام بیشتری نیاز دارد. در «Insatiable»، این انسجام همیشه برقرار نیست و همین امر باعث میشود برخی صحنهها بیش از آنکه مکمل یکدیگر باشند، با هم رقابت کنند. ریتم و ساختار روایت روایت با شتابی قابلتوجه پیش میرود و از همان آغاز، مخاطب را به دل رقابت و کشمکش میاندازد.
این سرعت با فضای پرهیاهوی داستان تناسب دارد و به آن نیروی محرکه میبخشد. ایدهی انتقام نیز بهطور طبیعی انتظار تماشاگر را برای دیدن دگرگونی جایگاه شخصیتها بالا میبرد. بااینحال، حرکت پرشتاب داستان گاهی به بهای شکلگیری تدریجی انگیزهها تمام میشود. تغییرهای ناگهانی در مسیر روایت، ممکن است فرصت درک کامل تصمیمهای شخصیتها را محدود کند.
وقتی یک رفتار مهم بدون زمینهسازی کافی رخ میدهد، تأثیر آن بیشتر به غافلگیری وابسته میشود تا منطق عاطفی. این مسئله بهویژه در داستانی اهمیت دارد که بخش مهمی از جذابیتش بر تحول اخلاقی قهرمان و رابطهی او با مربی استوار است. برای آنکه تغییر شخصیت باورپذیر باشد، تنها رخدادهای تازه کافی نیستند؛ باید بتوان مسیر درونیای را نیز دید که فرد را به آن رخدادها رسانده است.
« ناهماهنگی میان کمدی و درام، در ساختار کلی اثر نیز احساس میشود. »
جمعبندی
با وجود این کاستی، سریال از نیروی لازم برای حفظ توجه برخوردار است. تضاد میان ظاهر کنترلشدهی جهان مسابقات و آشفتگی روابط، پیوسته زمینهی تنش تازهای میسازد. مشکل آن نیست که روایت از حرکت بازمیماند، بلکه گاهی چنان سریع حرکت میکند که جزئیات روانی و اخلاقیِ مهم، فرصت بسط پیدا نمیکنند.
جمعبندی «Insatiable» اثری نامتعارف و جسور است که از ایدهی آزار و انتقام برای پرداختن به فشارهای زیباییمحور، داوری نوجوانانه و میل به پذیرفتهشدن بهره میگیرد. جهان مسابقات زیبایی، با جلوهی پرزرقوبرق خود، تضادی مؤثر با ناامنی درونی شخصیتها میسازد و رابطهی پرتنش میان قهرمان و مربی، بخش مهمی از کشش داستان را فراهم میکند.
مهمتر از همه، سریال از نمایش قهرمان بهعنوان قربانیِ همواره محق فاصله میگیرد و امکان زیرپاگذاشتن مرزهای اخلاقی را نیز در مسیر او قرار میدهد. در برابر این امتیازها، تغییرهای روایی گاه ناگهانیاند، انگیزهها همیشه فرصت شکلگیری نمییابند و نوسان میان کمدی و درام میتواند موضوعهای جدی را کمرنگ کند.
سریال همچنین میتوانست پیامدهای انتخابهای مخرب شخصیت اصلی را با عمق بیشتری دنبال کند. حاصل، اثری است که در ایده و جسارت پیشروتر از انسجام
« با وجود این کاستی، سریال از نیروی لازم برای حفظ توجه برخوردار است. »



ثبت دیدگاه