نقد و بررسی
نقد لایگر (Liger) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان اسطورهٔ قهرمان و روایتِ ورزشی «لایگر» میخواهد در آنِ واحد فیلمی دربارهٔ جاهطلبی ورزشی، پیوند مادر و فرزند، عشق جوانی و صعود از حاشیه به شهرت باشد. قهرمانش از کریمنگر به بمبئی میآید تا با تمرینهای سخت در هنرهای رزمی ترکیبی، به رقابتهای حرفهای برسد و نامی برای خود بسازد.
این چارچوب، هرچند آشناست، ظرفیت دراماتیک روشنی دارد: مبارزی جوان باید هم با دشواریهای درون رینگ روبهرو شود و هم با موانعی که در زندگی روزمره راهش را میبندند. فیلم، به کارگردانی Puri Jagannadh، از همان ابتدا بر شور و نمایش تکیه میکند و قصد دارد داستانی بزرگمقیاس و پرهیجان پیش ببرد.
مشکل آن است که جاهطلبیاش در بسیاری از لحظات از توان روایت فراتر میرود. قهرمانی آشنا، اما کمپرداخت ساختار «از گمنامی تا افتخار» برای سینمای ورزشی همواره جذاب بوده است؛ تماشاگر میداند قهرمان با شکست و رنج روبهرو خواهد شد، اما میخواهد ببیند این دشواریها چگونه او را تغییر میدهند.
«لایگر» از چنین مسیری استفاده میکند، ولی کمتر از آن بهرهٔ شخصیتی میگیرد. تمرین، آرزوی قهرمانی و عبور از موانع در داستان حضور دارند، اما شتاب روایت اجازه نمیدهد هر مرحله معنای عاطفی یا روانیِ کافی پیدا کند. بعضی موفقیتها بیشتر شبیه ایستگاههایی برای رسیدن به صحنهٔ بعدیاند تا دستاوردهایی که تماشاگر واقعاً بهایشان را حس کند.
« مشکل آن است که جاهطلبیاش در بسیاری از لحظات از توان روایت فراتر میرود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
قهرمان فیلم بیش از آنکه از خلال انتخابهای پیچیده و تحول درونی شناخته شود، با نیروی جسمانی و ارادهٔ سرسختانه معرفی میشود. این سادگی میتواند در یک قصهٔ عامهپسند به جذابیت بدل شود، اما فیلم برای حفظ علاقهٔ مخاطب باید میان لحظات نمایشی و لحظات شخصیتپردازانه تعادل برقرار کند. «لایگر» این تعادل را بهندرت مییابد؛ بنابراین، مسیر قهرمان قابلفهم است، اما همیشه اثرگذار نیست.
مادر؛ کانون عاطفی فیلم در میان شاخههای گوناگون داستان، رابطهٔ لایگر با مادرش از باثباتترین و گرمترین عناصر فیلم است. مادر تنها پشتیبان او نیست؛ او نیرویی است که آرزوی ورزشی پسر را شکل میدهد و به کوششهایش معنایی خانوادگی میبخشد. حضور این پیوند، به روایتِ قهرمانی که ممکن بود به مجموعهای از تمرینها و مبارزهها محدود بماند، ریشهای عاطفی میدهد.
در لحظاتی که فیلم به رابطهٔ آن دو نزدیک میشود، امکان مییابد از نمایش صرف فاصله بگیرد و دربارهٔ فداکاری، امید و بهایی که خانواده برای تحقق رؤیا میپردازد سخن بگوید. بااینحال، این ظرفیت بیش از آنکه در سراسر فیلم گسترش یابد، در چند لحظهٔ برجسته متوقف میماند. مادر به شخصیتی مؤثر در مسیر قهرمان تبدیل میشود، اما فیلمنامه گاه او را بیشتر در جایگاه پشتیبان و حامل احساسات خانوادگی نگه میدارد تا فردی با خواستهها و کشمکشهای مستقل.
با وجود این محدودیت، بازی Ramya Krishnan به این رابطه گرما و اقتدار میبخشد و از بخشهای عاطفی فیلم محافظت میکند. لکنت؛ ویژگی شخصیتی یا ابزار داستان؟ لکنت لایگر میتوانست دریچهای برای پرداخت تجربهٔ او از ارتباط، اعتمادبهنفس و نگاه دیگران باشد. این ویژگی همچنین میتوانست تضادی معنادار با قدرت بدنی و حضورش در میدان مبارزه بسازد: انسانی که در گفتار با دشواری روبهروست، اما در رینگ تواناییاش را بیواسطه نشان میدهد.
« لایگر» این تعادل را بهندرت مییابد؛ بنابراین، مسیر قهرمان قابلفهم است، اما همیشه اثرگذار نیست. »
شخصیتها و اجرا
چنین تضادی، اگر با ظرافت دنبال شود، شخصیت را از قهرمانان ورزشی متعارف متمایز میکند. فیلم اما در استفاده از این ایده یکدست نیست. گاهی لکنت بخشی از هویت قهرمان به نظر میرسد و گاهی بهانهای برای شوخی، سوءتفاهم یا پیشبردن سریع موقعیتهای داستانی میشود. این نوسان، اهمیت عاطفی آن را کاهش میدهد و مانع میشود تماشاگر بفهمد فیلم واقعاً میخواهد با این ویژگی چه کند.
از همین رو، یکی از بالقوهترین عناصر شخصیتپردازی، بهجای آنکه لایهای تازه به قهرمان بیفزاید، در مواردی به تمهیدی سطحی بدل میشود. عشق و گسست تمرکز روایی رابطهٔ عاشقانهٔ لایگر و تانیا قرار است وجهی شخصی به داستانِ جاهطلبی ورزشی ببخشد؛ قهرمان باید میان دلبستگی و تمرکز بر هدفش راهی پیدا کند.
ایده بهخودیخود جذاب است، اما پرداخت رابطه بهاندازهای شتابزده است که تصمیمها و دگرگونیهای عاطفی شخصیتها همیشه باورپذیر نمینمایند. فیلم بیشتر به کارکرد رابطه در پیشبردن حوادث توجه دارد تا به شکلگیری تدریجیِ اعتماد، کشش و تعارض میان دو نفر. این ضعف بخشی از مشکل بزرگتر فیلمنامه است: «لایگر» میان درام خانوادگی، عاشقانه و مسابقات رزمی پیوسته جابهجا میشود، اما نمیتواند این مسیرها را در یک کلیت منسجم ادغام کند.
هرکدام از این عناصر میتوانستند محور فیلم باشند؛ کنار هم قرار گرفتنشان نیز بالقوه غنی است، ولی به پیوندی محکم میانشان نیاز دارد. در عوض، برخی گذارها ناگهانیاند و لحن فیلم نیز از لحظات جدی به شوخی و اغراق میلغزد، بیآنکه همیشه زمینهسازی لازم را فراهم کند. حاصل، روایتی است که انرژی دارد، اما تمرکزش را از دست میدهد.
« چنین تضادی، اگر با ظرافت دنبال شود، شخصیت را از قهرمانان ورزشی متعارف متمایز میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مبارزهها و زبان بصریِ پرانرژی فیلم در صحنههای تمرین و مبارزه از تحرک و ضرباهنگ بهره میگیرد. تدوین پرشتاب، حرکت بدنها و تأکید بر توان جسمانی قهرمان، انرژی لازم را به بخشهای اکشن میدهد. این صحنهها بهویژه برای تماشاگرانی که از سینمای ورزشی انتظار شور و نمایش دارند، لحظات سرگرمکنندهای فراهم میکنند.
تلاش بدنی بازیگر نقش اصلی نیز به تصویر قهرمانی که خود را وقف ورزش کرده، اعتبار دیداری میبخشد. اما انرژی بهتنهایی برای ساختن مبارزهای اقناعکننده کافی نیست. اغراق در نمایش تواناییها و چیدمان بعضی رویاروییها، حس واقعگرایی رقابت حرفهای را کمرنگ میکند. گاه صحنه بهجای آنکه تعلیق مبارزه را مرحلهبهمرحله بسازد، بر قدرتنمایی و هیجان آنی تکیه میکند.
در نتیجه، تماشاگر ممکن است از جنبوجوش تصویر لذت ببرد، بیآنکه خطر یا دشواری رقابت را به همان اندازه احساس کند. فیلم بیش از آنکه قواعد و تنشهای ورزش را به درام بدل سازد، از آن برای عرضهٔ لحظات نمایشی استفاده میکند. بازیها و شکاف میان حضور و شخصیت Vijay Deverakonda با فیزیک و انرژی لازم برای نقش یک مبارز ظاهر میشود و حضور بدنیاش به فیلم کمک میکند.
بااینحال، شخصیتپردازی محدود، دامنهٔ بازی را نیز محدود میسازد: لایگر بیش از آنکه از لایههای متنوع درونی برخوردار باشد، در قالبی از اراده، قدرت و عواطف مستقیم تعریف میشود. در سوی دیگر، Ananya Panday نقشی دارد که فرصت چندانی برای رشد مستقل پیدا نمیکند؛ ازاینرو، رابطهٔ عاشقانه نیز از کمبود عمق رنج میبرد.
« مبارزهها و زبان بصریِ پرانرژی فیلم در صحنههای تمرین و مبارزه از تحرک و ضرباهنگ بهره میگیرد. »
قوتها و کاستیها
Ramya Krishnan در مقام مادر، مؤثرترین تکیهگاه بازیگری فیلم است و به رابطهٔ خانوادگی وزن عاطفی میدهد. Ronit Roy نیز در نقش مربی حضوری متناسب با فضای ورزشی دارد. در مقابل، اغراق در برخی اجراها و لحظات، با جدیتی که داستان گاه میطلبد سازگار نمیشود. این تفاوتِ لحن میان بازیها و موقعیتها، یکی دیگر از عواملی است که پیوستگی احساسی فیلم را مختل میکند.
جمعبندی «لایگر» فیلمی پرانرژی با هستهای ساده و قابلدسترس است: جوانی برای رسیدن به رؤیای ورزشیاش میجنگد و از حمایت مادرش نیرو میگیرد. تمرینها و مبارزهها لحظاتی سرگرمکننده میسازند و پیوند مادر و فرزند به فیلم گرمایی میبخشد که از کلیشههای مسیر قهرمانی فراتر میرود. اما فیلمنامهٔ شتابزده، ناپایداری در پرداخت لکنت، رابطهٔ عاشقانهٔ کمباور و ناتوانی در آشتی دادن درام خانوادگی با اکشن ورزشی، ظرفیت این ایده را محدود میکنند.
فیلم در بهترین لحظاتش شور تلاش و پشتیبانی خانوادگی را به تصویر میکشد؛ در ضعیفترین لحظاتش، بهجای پروراندن این مضمونها، با اغراق و جابهجاییهای ناگهانی پیش میرود. بنابراین، «لایگر» بیش از آنکه درام ورزشی منسجمی باشد، تجربهای پرجنبوجوش اما نابرابر است: اثری که جذابیتهای پراکندهاش را نمیتواند به روایتی متمرکز و ماندگار تبدیل کند.
« Ramya Krishnan در مقام مادر، مؤثرترین تکیهگاه بازیگری فیلم است و به رابطهٔ خانوادگی وزن عاطفی میدهد. »



ثبت دیدگاه