نقد و بررسی
نقد خیانت در حومه شهر (Infidelity in Suburbia) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حومهای آرام، اضطرابی پنهان «Infidelity in Suburbia» ساختهٔ David Winning، تریلری تلویزیونی است که از دل روزمرگیِ خانه و خانواده، به بازیِ میل، فریب و تهدید میرسد. لورا در غیاب همسرش، گرگ، و پسرش، جیمی، با خلأ روزهایی روبهروست که ظاهراً نظم دارند، اما برای او رنگی از ملال و تکرار گرفتهاند.
فکر بازسازی خانه در آغاز، تصمیمی ساده و عملی به نظر میرسد؛ با ورود الیوت، پیمانکار جذاب و مرموز، همین پروژه به راهی برای ورود هیجان و خطر به زندگی لورا بدل میشود. فیلم از این موقعیت آشنا بهره میگیرد تا پرسشی ملتهب طرح کند: چه زمانی میل به گریز از روزمرگی، به دریچهای برای نفوذ و سلطه تبدیل میشود؟
این طرح اولیه ظرفیت یک درام روانشناختی جمعوجور را دارد. فضای خانه، که باید قلمرو امن خانواده باشد، بهتدریج حالتی دوگانه پیدا میکند: هم محل آسایش است و هم صحنهٔ رخدادهایی که آرامش آن را برهم میزنند. فیلم در مقاطع موفق میشود از همین تضاد بهره ببرد و حس کند که پشت ظاهر آراستهٔ زندگی خانوادگی، چیزی ناآرام در حال شکلگیری است.
بااینحال، داشتن ایدهای پرکشش الزاماً به معنای پرداختی دقیق نیست و اثر خیلی زود با دشواریِ گسترش آن روبهرو میشود. میل به تغییر و شخصیت لورا لورا نقطهٔ آغاز و مرکز عاطفی روایت است؛ زنی که از زندگیاش بیزار نیست، اما در آن احساس میکند چیزی کمرنگ و تکراری شده است. این تفاوت اهمیت دارد: فیلم میتوانست میل او به تغییر را به تجربهای پیچیده و قابلدرک بدل کند، نه صرفاً مقدمهای برای کشاندنش به ماجرایی پرخطر.
« این طرح اولیه ظرفیت یک درام روانشناختی جمعوجور را دارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نشانههای نارضایتی و نیاز به توجه، زمینهای بالقوه برای شخصیتپردازی فراهم میکنند، اما روایت بیشتر به کارکرد داستانیِ این احساسات علاقه دارد تا بررسی دقیق سرچشمههایشان. در نتیجه، تصمیمهای لورا گاه بیش از آنکه از تحولی تدریجی در شخصیت او برآیند، تابع ضرورتهای پیشبرد پیرنگ به نظر میرسند.
فیلم بهندرت مکث میکند تا شکاف میان آنچه لورا میخواهد و آنچه از پیامدهای انتخابش میفهمد، بهدرستی آشکار شود. این کمبود، رابطهٔ مخاطب با شخصیت را متزلزل میکند: میتوان وضعیت او را فهمید، اما دشوار است همیشه منطق عاطفیِ رفتارهایش را دنبال کرد. بااینهمه، همین ناتمامیِ شخصیت به فیلم امکان میدهد که وضعیت شکنندهٔ زنی را نشان دهد که در جستوجوی تازگی، آمادگیِ خطر را دستکم میگیرد.
الیوت؛ جذابیت در مقام تهدید الیوت با دو چهره وارد روایت میشود: پیمانکاری خوشظاهر که به خواستهٔ لورا برای تغییر خانه پاسخ میدهد، و حضوری که بهتدریج از محدودهٔ کار حرفهای فراتر میرود. این دوگانگی، موتور اصلی تنش است. جذابیت او نه فقط در پیوندی ممنوعه، بلکه در این نکته نهفته است که چگونه نزدیکیِ ظاهراً دلخواه میتواند به دخالت در مرزهای شخصی و عاطفی بدل شود.
فیلم بهدرستی از این جابهجایی ظرفیت تعلیق میسازد، اما در ترسیم روانشناسی الیوت به عمق موردنیاز نمیرسد. رفتار کنترلگرانهٔ او میتوانست بهتدریج و از دل نشانههای ظریفتر رشد کند؛ در عوض، روایت گاهی از جاذبه به تهدید جهشی سریع دارد. چنین شتابی، شخصیت را از یک فرد پیچیده به ابزار ایجاد خطر نزدیک میکند.
« فیلم بهدرستی از این جابهجایی ظرفیت تعلیق میسازد، اما در ترسیم روانشناسی الیوت به عمق موردنیاز نمیرسد. »
شخصیتها و اجرا
در این چارچوب، مفهوم رابطهٔ ممنوعه نیز بیش از آنکه بررسی شود، به محرکی برای پیشبرد حوادث تبدیل میشود. فیلم میخواهد هم کشش این رابطه را نشان دهد و هم بهای آن را، اما میان این دو سویه تعادل برقرار نمیکند؛ از همین رو، تنشهای روانیاش بیشتر به طرحی پرحادثه شبیهاند تا مطالعهای دقیق دربارهٔ میل، فریب و اختیار.
تعلیق، راز و منطق روایت اثر برای زنده نگهداشتن کنجکاوی، از فضای رازآلود و بازیهای روانی میان شخصیتها کمک میگیرد. بخشهایی از روایت بر این پرسش بنا شدهاند که چه چیزی پشت رفتارهای ظاهراً عادی پنهان است و چه کسی میتواند به دیگری اعتماد کند. این سازوکار، بهویژه در آغاز، تماشاگر را به دنبالکردن نشانهها ترغیب میکند.
ایدهٔ ورود یک غریبه به خانه و زندگی خانوادگی نیز به فیلم امکان میدهد که تنش را از جزئیات روزمره استخراج کند؛ همان جزئیاتی که در یک روایت واقعگرایانه میتوانستند بهتدریج معنای نگرانکننده پیدا کنند. اما رازپردازی زمانی مؤثر است که روابط علتومعلولی استوار باشند و رفتار شخصیتها از منطق درونی مشخصی پیروی کند.
«Infidelity in Suburbia» در این زمینه بارها به اغراق و تصادف تکیه میکند. برخی اتفاقها به جای آنکه از دل کنش شخصیتها برآیند، انگار برای رساندن داستان به نقطهٔ بعدی وارد میشوند. به همین دلیل، تعلیق همیشه به اضطراب واقعی نمیانجامد؛ گاهی تماشاگر بهجای نگرانی برای شخصیتها، درگیر این پرسش میشود که روایت چگونه از یک موقعیت به موقعیت بعدی رسیده است.
« در این چارچوب، مفهوم رابطهٔ ممنوعه نیز بیش از آنکه بررسی شود، به محرکی برای پیشبرد حوادث تبدیل میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم همچنان میتواند کنجکاوی برانگیزد، اما برای حفظ آن به انسجامی بیش از آنچه ارائه میدهد نیاز دارد. بازیها و جهان خانوادگی بازیها از مهمترین موانع شکلگیری باورپذیریاند. نقشآفرینیها در لحظات عادی گاه چنان تصنعی میشوند که دشوار است شخصیتها را همچون اعضای یک خانوادهٔ واقعی پذیرفت.
در صحنههایی که باید از دل مکث، نگاه یا گفتوگوی معمولی تنش بسازند، اجراها اغلب بیش از اندازه آشکار و توضیحیاند؛ انگار بازیگر به جای زندگیکردن در موقعیت، صرفاً وظیفهٔ رساندن اطلاعات داستانی را برعهده دارد. این مسئله بهویژه در بخشهایی که رابطهٔ میان بزرگسالان و کودک باید طبیعی و عاطفی به نظر برسد، به چشم میآید.
حضور جیمی نیز نمونهای از ظرفیتی است که فیلم بهدرستی مهار نمیکند. کودک میتوانست آینهای برای آشکارشدن شکافهای خانواده یا عاملی برای افزایش فشار اخلاقی بر لورا باشد، اما جایگاه او در روایت گاهی نامشخص میماند. بعضی صحنههای مربوط به او بهجای افزودن لایهای تازه، لحنی ناهمگون پیدا میکنند و توجه را از تنش اصلی منحرف میسازند.
همین مشکل در صحنههای جمعی، از جمله مهمانی، نیز دیده میشود: موقعیتهایی که باید روابط را روشنتر یا بحران را شدیدتر کنند، بهسبب اجرای نچسب و ضرباهنگ نامتوازن، گاه بیش از حد برجسته و مصنوعی جلوه میکنند. ریتم و لحن میان دلهره و سرگرمی فیلم میکوشد هم تریلری جدی دربارهٔ خیانت و سلطه باشد و هم سرگرمیِ پرحادثهای که با اغراقهایش تماشاگر را غافلگیر میکند.
« فیلم همچنان میتواند کنجکاوی برانگیزد، اما برای حفظ آن به انسجامی بیش از آنچه ارائه میدهد نیاز دارد. »
قوتها و کاستیها
این دو وجه میتوانستند در کنار هم کار کنند؛ بسیاری از آثار تلویزیونیِ پرتعلیق از همین فاصلهٔ میان جدیت موقعیت و افراط در اجرای آن نیرویی سرگرمکننده میسازند. در اینجا نیز لحظاتی وجود دارند که بهسبب نامعقولبودن یا شدت ناگهانیشان، بیش از دلهره خنده برمیانگیزند. این ویژگی ممکن است برای تماشاگرانی که از فیلمهای پرزرقوبرق و ملودراماتیک لذت میبرند، بخشی از جذابیت اثر باشد.
مشکل آنجاست که فیلم بهندرت تصمیم میگیرد کدام لحن را در اولویت بگذارد. درام خانوادگی، تریلر روانی و سرگرمیِ اغراقآمیز پیوسته بر سر فضای اثر رقابت میکنند. حاصل، ریتمی نابرابر است: برخی بخشها بیش از اندازه کش میآیند و برخی دیگر با شتاب از روی دگرگونیهای مهم میگذرند. زمان طولانی فیلم نیز به این ناپایداری دامن میزند؛ ایدهٔ اولیه ظرفیت روایتی فشردهتر را دارد، اما تکرار موقعیتها و تأکید بیش از اندازه بر تنش، انرژی داستان را تحلیل میبرد.
برای برخی مخاطبان، همین آشفتگی ممکن است به لذتی ناخواسته و طنزآمیز بدل شود؛ برای دیگران، بیش از هر چیز نشانهٔ ضعف در مهار روایت خواهد بود. ساختار و پرداخت درام فیلم در ساختن یک موقعیت پرکشش موفقتر است تا در گسترش منطقی آن. شروع داستان، با قرارگرفتن لورا میان ملال خانه و وعدهٔ تغییر، روشن و کارآمد است.
اما پس از تثبیت رابطهٔ مرکزی، روایت برای پیچیدهترکردن بحران به جزئیاتی متوسل میشود که همیشه به شخصیتها یا مضمون اصلی پیوند نمیخورند. به جای آنکه هر حادثه بخشی از مسیر دگرگونی لورا یا تشدید سلطهٔ الیوت باشد، برخی رویدادها تنها حجم داستان را افزایش میدهند. این کاستی در جمعکردن خطهای روایی نیز اثر میگذارد.
« در اینجا نیز لحظاتی وجود دارند که بهسبب نامعقولبودن یا شدت ناگهانیشان، بیش از دلهره خنده برمیانگیزند. »
جمعبندی
وقتی فیلم به مرحلهٔ فرجام نزدیک میشود، بخشهایی که نیازمند آمادهسازی و پرداخت تدریجیاند، با شتاب کنار هم قرار میگیرند. نتیجه نه فقدان هرگونه تنش، بلکه نوعی ناهماهنگی است: روایت میخواهد اثر عاطفی و نمایشیِ قابلتوجهی بر جای بگذارد، اما زمینهچینیِ کافی برای آن فراهم نکرده است.
از آنجا که پرهیز از افشای پایان ضروری است، میتوان فقط گفت که جمعبندی فیلم به اندازهٔ ایدهٔ آغازین سنجیده نیست و بخشی از اثرگذاریِ بالقوهٔ آن را هدر میدهد. جمعبندی «Infidelity in Suburbia» فیلمی است با هستهای داستانیِ جذاب، اما اجرایی که همواره توان همراهی با ظرفیتهای همان ایده را ندارد.
ورود الیوت به زندگی لورا، پیوند میان میل و خطر، و استفاده از فضای خانه بهعنوان عرصهای برای تعارض، مصالح مناسبی برای ساختن تریلری روانی فراهم میکنند. فیلم در لحظاتی میتواند کنجکاوی تماشاگر را حفظ کند و اغراقهایش نیز گاه به سرگرمیای سبک و خندهدار بدل میشوند. در برابر این امتیازها، شخصیتپردازی سطحی، بازیهای نابرابر، ریتم کشدار و اتکای بیش از اندازه به رخدادهای اغراقآمیز مانع شکلگیری تعلیقی منسجم میشوند.
اثر بیش از آنکه در کاوش روانشناختیِ خیانت و کنترل موفق باشد، بر جذابیت خامِ موقعیت و غافلگیریهایش تکیه دارد. تماشاگرانی که از ملودرامهای پرحادثه و فیلمهایی با لذتِ «آنقدر نامعقول که سرگرمکنندهاند» استقبال میکنند، ممکن است از آن لحظاتی خوش بگذرانند؛ اما کسانی که به دنبال درامی دق
« اثر بیش از آنکه در کاوش روانشناختیِ خیانت و کنترل موفق باشد، بر جذابیت خامِ موقعیت و غافلگیریهایش تکیه دارد. »



ثبت دیدگاه