نقد و بررسی
نقد دوستِ جهان (Friend of the World) | 2020
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پناهگاه بهمثابه جهان «دوست جهان» با تصویری از جهانی که از هم پاشیده آغاز میشود، اما بهجای آنکه ویرانی را در چشماندازهای وسیع و پرهیاهو بگستراند، تماشاگر را به فضای بستهٔ پناهگاهی زیرزمینی میبرد. این انتخاب، هم راهکاری اقتصادی برای ساختن یک فیلم آخرالزمانی است و هم تصمیمی زیباییشناختی: جهان بیرون بیش از آنکه دیده شود، چون تهدیدی نامرئی بر سر شخصیتها سایه میاندازد.
راهروها و اتاقهای محدود، بهتدریج از مکانهایی برای بقا به هزارتویی روانی بدل میشوند که در آن هر حرکت میتواند دامنهٔ خطر را افزایش دهد. فضای فشردهٔ فیلم از همان ابتدا حس خفگی و بیاعتمادی میسازد. فقدان چشمانداز روشن، شخصیتها را از اطمینان به محیط محروم میکند و تماشاگر نیز همراه آنان ناچار است نشانههای پراکنده را کنار هم بگذارد.
جهان داستان نه از راه توضیحهای مفصل، بلکه از طریق سکوتها، مکثها و جزئیات محیطی شکل میگیرد. این شیوه در لحظات موفق، تعلیقی مؤثر میآفریند؛ بااینحال، محدودیت مکانی گاهی خود را بیش از اندازه آشکار میکند و بهجای آنکه هر اتاق لایهای تازه از جهان را بگشاید، صرفاً بر انزوای ازپیشساختهشده تأکید میگذارد.
برخورد دو جهانبینی در مرکز روایت، رابطهٔ دایان، فیلمسازی جوان که در پناهگاه بیدار میشود، و ژنرال گور قرار دارد؛ مردی که هم راهنمای احتمالی اوست و هم منشأ دائمی سوءظن. پیوند میان این دو نه بر اعتماد، بلکه بر ضرورت بقا استوار است. هرکدام به دیگری نیاز دارد، اما هیچیک نمیتواند مطمئن باشد که طرف مقابل تمام حقیقت را میگوید.
« فضای فشردهٔ فیلم از همان ابتدا حس خفگی و بیاعتمادی میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
همین وابستگی متقابل، گفتوگوهایشان را به میدان نبردی کوچک تبدیل میکند؛ جایی که شوخی، تهدید، اعتراف و فریب گاه در یک جمله به هم میرسند. گور حضوری عامدانه نامتعارف دارد. او با قطعیت سخن میگوید، اما قطعیتش بیشتر به نمایش قدرت شباهت دارد تا دانایی. در برابرش، دایان میکوشد استقلال فکری خود را حفظ کند و هر توضیح را با تردید بسنجد.
تقابل این دو تنها اختلاف فردی نیست؛ برخورد دو شیوهٔ نگاهکردن به جهان است: یکی متکی بر اقتدار، نظم و فرمانبرداری، دیگری متکی بر پرسش، حساسیت و مقاومت در برابر روایت مسلط. فیلم از این شکاف برای ساختن تنش بهره میگیرد، هرچند گاهی شخصیتها بیش از آنکه انسانهایی با زخمها و تناقضهای شخصی باشند، نمایندهٔ مواضعی فکری به نظر میرسند.
بازی با حقیقت و روایت عنوان و وضعیت دایان، پرسشی محوری پیش میکشند: چه کسی حق دارد داستان جهان را تعریف کند و چه چیزی از آن داستان را باید باور کرد؟ حضور فیلمسازی در دل روایت، زمینهای خودبازتابنده فراهم میآورد. فیلم نهفقط دربارهٔ بقا در جهانی فروپاشیده، بلکه دربارهٔ ساختن تصویر و روایت از آن فروپاشی نیز هست.
خاطره، مشاهده و خیال بهسادگی از یکدیگر جدا نمیشوند؛ هر آنچه شخصیتها میبینند ممکن است بخشی از واقعیت باشد یا محصول ذهنی گرفتار در ترس و آشفتگی. این ابهام، در بهترین لحظات، تماشاگر را به مشارکت فعال دعوت میکند. سرنخها پاسخ قطعی نمیدهند، اما راههای گوناگونی برای تفسیر میگشایند.
« او با قطعیت سخن میگوید، اما قطعیتش بیشتر به نمایش قدرت شباهت دارد تا دانایی. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، فیلم همیشه میان رازآلودگی و انباشت ابهام تعادل برقرار نمیکند. گاهی نشانهها آنقدر روی هم قرار میگیرند که بهجای تقویت کنجکاوی، فاصلهای میان تماشاگر و شخصیتها ایجاد میشود. در چنین لحظههایی، راز دیگر به نیرویی برای پیشبردن درام تبدیل نمیشود و بیشتر همچون پردهای بر احساسات و انگیزهها میافتد.
این کاستی بهویژه زمانی محسوس است که فیلم بهجای تعمیق رابطهٔ مرکزی، بر ناپایداری تصویرها تکیه میکند. لحن میان وحشت و خندهٔ تلخ «دوست جهان» به وحشت روانشناختی و جسمانی بسنده نمیکند؛ کمدی سیاه نیز بخش مهمی از هویت آن است. شوخیهای تلخ و رفتارهای نامنتظر، سنگینی فضای آخرالزمانی را میشکنند، اما نه بهگونهای که خطر را کاملاً بیاثر سازند.
گاه خنده درست از دل موقعیتی بیرون میآید که باید نگرانکننده باشد؛ همین ناهمخوانی، حس نامطمئنی فیلم را تشدید میکند. تماشاگر نمیداند باید از رفتار شخصیتها بخندد، از پیامدهایش بترسد یا هر دو واکنش را همزمان تجربه کند. این آمیزش لحن، از جسورانهترین انتخابهای فیلم است، ولی همیشه به نتیجهای یکدست نمیرسد.
کمدی سیاه در برخی صحنهها به فضای عبوس داستان تازگی میبخشد و از آشنایی کلیشهای تریلرهای پساآخرالزمانی میگریزد. در بعضی لحظات دیگر، شوخی درست زمانی وارد میشود که تنش در حال اوجگرفتن است و از نیروی تعلیق میکاهد. مسئله صرفاً تفاوت سلیقهٔ مخاطب نیست؛ مسئله آن است که فیلم گاهی میان دو قصد خود مردد میماند: میخواهد هم کابوسی پیوسته بسازد و هم با بداههپردازی و هجو، آن کابوس را از درون برهم بزند.
« بااینحال، فیلم همیشه میان رازآلودگی و انباشت ابهام تعادل برقرار نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
تصویر، فضا و وحشت جسمانی سیاهوسفیدبودن بخش عمدهٔ تصویر، فضای پناهگاه را از واقعگرایی روزمره دور میکند و به آن کیفیتی ذهنی و کابوسوار میدهد. نورپردازی و قاببندی، تاریکی را صرفاً پوششی برای پنهانکردن خطر نمیسازند؛ تاریکی به بخشی از تجربهٔ شخصیتها بدل میشود، محدودیت دید آنان را به تماشاگر منتقل میکند و هر فضای خالی را مشکوک جلوه میدهد.
در کنار این تصویر سرد، خاطرات رنگی از گذشته تضادی چشمگیر میسازند؛ گویی زندگی پیشین نه خاطرهای مطمئن، بلکه شکافی ناپایدار در واقعیت حاضر است. وحشت جسمانی نیز به فیلم امکان میدهد فروپاشی جهان را بر بدنها حک کند. دگرگونیها و تصویرهای ناخوشایند، تنها برای ایجاد شوک به کار نمیروند؛ آنها جهانی را بازتاب میدهند که در آن مرز میان انسان، بیماری و تهدید نامعلوم شده است.
جلوههای عملی و آرایشهای جسمانی در برخی لحظات اثرگذاری خام و ملموسی دارند؛ کیفیتی که با فضای تجربی فیلم هماهنگ است. در مجموع، طراحی بصری گاه بیش از روایت کلامی موفق میشود حس خطر و اختلال را منتقل کند. بازیها و محدودیت شخصیتپردازی بخش مهمی از بار فیلم بر دوش بازیگران اصلی است، زیرا بیشتر زمان اثر در تعامل همین دو شخصیت میگذرد.
اجرای نیک یانگ در نقش گور بر اغراق حسابشده و حضور سنگین او تکیه دارد؛ گور میتواند در یک لحظه مضحک و در لحظهای دیگر تهدیدآمیز به نظر برسد. این نوسان، شخصیت را از قابلپیشبینیشدن دور میکند و به گفتوگوهایش نیرویی نمایشی میبخشد. الکساندرا اسلید در نقش دایان، در برابر این حضور پرهیاهو، واکنشی سنجیدهتر و زمینیتر ارائه میدهد.
« وحشت جسمانی نیز به فیلم امکان میدهد فروپاشی جهان را بر بدنها حک کند. »
قوتها و کاستیها
تردید و مقاومت او برای تماشاگر نقطهٔ اتکایی فراهم میکند، بیآنکه همهٔ رازهای شخصیت را آشکار سازد. بااینهمه، فیلم فرصت محدودی برای گسترش زندگی درونی شخصیتها فراهم میکند. بحثهای فکری و تقابلهای کلامی، گاهی جای تحول عاطفی را میگیرند. ما بیش از آنکه به گذشته و لایههای شخصی آنان نزدیک شویم، با مواضع و واکنشهایشان در موقعیت بحرانی روبهرو هستیم.
این امر با ریتم فشرده و ساختار محدود فیلم تناسب دارد، اما در عین حال مانع میشود خطرهای بیرونی همواره به تجربهای عاطفی و شخصی بدل شوند. جمعبندی «دوست جهان» فیلمی مستقل و نامتعارف است که نیروی خود را از فضای بسته، تقابل دو شخصیت ناسازگار و بیثباتکردن مرز واقعیت و توهم میگیرد.
آمیزش کمدی سیاه، تریلر و وحشت جسمانی به آن لحنی متمایز میبخشد و تصویرهای سیاهوسفیدش جهانی سرد و کابوسوار میسازند. در برابر این دستاوردها، ابهام گاه بیش از اندازه انباشته میشود، شخصیتپردازی زیر سایهٔ گفتوگوهای ایدئولوژیک میماند و شوخیها بعضی لحظات از شدت تعلیق میکاهند. ارزش فیلم بیش از آنکه در ارائهٔ پاسخی روشن یا ساختن روایتی کاملاً منسجم باشد، در تجربهٔ ناآرامی است که پدید میآورد: زیستن در فضایی که هیچکس را نمیتوان بهتمامی باور کرد و هیچ تصویر یا روایتی از جهان قطعی نیست.
این اثر برای تماشاگرانی که از سینمای تجربی، لحنهای دوگانه و روایتهای گشوده استقبال میکنند، تجربهای بحثبرانگیز و قابلتأمل خواهد بود؛ تجربهای که گاه با جسارتش جذب میکند و گاه با ابهامش فاصله میسازد.
« تردید و مقاومت او برای تماشاگر نقطهٔ اتکایی فراهم میکند، بیآنکه همهٔ رازهای شخصیت را آشکار سازد. »



ثبت دیدگاه