نقد و بررسی
نقد Hair | 1979
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به روزگار اعتراض «هیر» ساختهٔ میلوش فورمن، موزیکالی سینمایی است که شورش فرهنگی دههٔ شصت را نه همچون تصویری نوستالژیک و یکدست، بلکه بهصورت نیرویی پرجنبوجوش، آشفته و گاه متناقض به نمایش میگذارد. کلود، جوانی از اکلاهما که با برگهٔ احضار به خدمت سربازی راهی نیویورک شده، در برخورد با برگر و گروه هیپیهای پیرامون او وارد جهانی میشود که با نظم آشنای زندگیاش فاصله دارد.
این آشنایی صرفاً سفری به فضای تازهای از موسیقی و رقص نیست؛ رودررویی با شیوهای دیگر از زیستن است، شیوهای که آزادی فردی، مخالفت با جنگ و پیوند جمعی را در مرکز خود میگذارد. فیلم بر پایهٔ موزیکال صحنهای سال ۱۹۶۸ ساخته شده، اما در روایت و سازماندهی داستان از آن فاصله میگیرد. همین انتخاب به فیلم امکان میدهد که تجربهٔ کلود را بهعنوان مسیر ورود تماشاگر به فرهنگ هیپیها پیش ببرد، هرچند این تغییر گاهی از گشودگی و پراکندگیِ سرشت تئاتری اثر اصلی میکاهد.
«هیر» در بهترین لحظههایش میان قصهای شخصی و تصویری وسیعتر از جامعهای درگیر جنگ و اعتراض رفتوآمد میکند. کلود و برگر؛ دو نگاه به آزادی هستهٔ دراماتیک فیلم در تضاد میان کلود و برگر شکل میگیرد. کلود آرامتر، محتاطتر و هنوز تا حدی پایبند به چارچوبهایی است که از خانواده و محیط زادگاهش با خود آورده؛ برگر، در برابر او، پرتحرک و خودانگیخته است و گویی هر قاعدهای را دعوتی برای آزمودن مرزهایش میبیند.
« فیلم بر پایهٔ موزیکال صحنهای سال ۱۹۶۸ ساخته شده، اما در روایت و سازماندهی داستان از آن فاصله میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تقابل به دوگانهای ساده میان «زندگی درست» و «زندگی غلط» فروکاسته نمیشود. فیلم بهجای آن میپرسد انتخاب تا چه اندازه آزادانه است، وقتی جامعه، خانواده و حکومت از پیش مسیرهایی برای جوانان تعیین کردهاند. کلود در آغاز نه قهرمانی سیاسی است و نه سخنگوی آرمانی روشن؛ همین ویژگی، تغییر تدریجی نگاهش را باورپذیرتر میکند.
او از خلال معاشرت، مشاهده و دوستی درمییابد که مخالفت با جنگ فقط موضعی نظری نیست، بلکه میتواند با بدن، آینده و وجدان آدمی پیوند بخورد. برگر نیز بیش از آنکه آموزگاری بیخطا باشد، شخصیتی جذاب و پرتناقض است؛ شور او رهاییبخش به نظر میرسد، اما گاه همان شور مجال تأمل و مکث را از پیرامونیان میگیرد.
رابطهٔ این دو، موتور عاطفی فیلم است و از دل آن پرسش آزادی به تجربهای انسانی بدل میشود. موسیقی؛ زبان شور و گسست موسیقی در «هیر» صرفاً تزئین روایت نیست؛ زبان اصلی گروه برای اعلام حضور و به چالش کشیدن نظم مسلط است. ترانهها و رقصها نیرویی جسمانی دارند: خیابان، پارک و فضای باز را به صحنه بدل میکنند و انرژی جمعیای میسازند که در گفتوگوی معمولی بهآسانی بیانپذیر نیست.
« این تقابل به دوگانهای ساده میان «زندگی درست» و «زندگی غلط» فروکاسته نمیشود. »
شخصیتها و اجرا
همکاری فورمن با طراحی رقص توایلا تارپ نیز به حرکتها کیفیتی پرشتاب و جمعی میدهد؛ بدنها در قاب فقط اجرا نمیکنند، بلکه نوعی اعتراض را مجسم میسازند. بااینهمه، پیوند موسیقی و قصه همیشه هموار نیست. برخی قطعهها بهجای آنکه موقعیت داستانی را دگرگون کنند یا لایهای تازه از شخصیتها را آشکار سازند، روایت را برای مدتی متوقف میکنند.
این مکثها ممکن است از نظر حالوهوا و نمایش آزادی جمعی جذاب باشند، اما از انسجام دراماتیک میکاهند؛ بهویژه هنگامی که فیلم از کشمکش کلود فاصله میگیرد و در سرزندگی صحنه غرق میشود. بنابراین، موسیقی هم بزرگترین سرچشمهٔ انرژی اثر است و هم یکی از عوامل نوسان ریتم آن. جمع؛ پناهگاه و محدودیت گروه هیپیها برای کلود بیش از مجموعهای از چهرههای رنگارنگ است: آنان امکان تجربهٔ تعلقی تازه را پیش روی او میگذارند.
در جهان این گروه، رفاقت و همراهی جایگاهی اساسی دارد و صمیمیت روزمره بهآرامی میتواند بر نگاه فرد اثر بگذارد. فیلم در این بخشها از توضیحهای انتزاعی فاصله میگیرد و تغییر را در معاشرت و حضور مشترک میجوید؛ رویکردی که به تحول کلود گرمای عاطفی میبخشد. بااینحال، همهٔ اعضای گروه به یک اندازه از فردیت برخوردار نیستند.
« بااینهمه، پیوند موسیقی و قصه همیشه هموار نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
چند شخصیت بیشتر نمایندهٔ یک خصلت یا نشانهٔ فرهنگی باقی میمانند تا انسانهایی با خواستهها و تناقضهای مستقل. در نتیجه، گروه گاهی همچون تودهای پرشور دیده میشود که اجزایش کمتر مجال دارند از قاب نماد بیرون بیایند. این محدودیت از اهمیت پیوند جمعی نمیکاهد، اما دامنهٔ عاطفی فیلم را تنگتر میکند: ما بیش از آنکه زندگی درونی تکتک همراهان کلود را بشناسیم، انرژی کلیِ جماعت را تجربه میکنیم.
ضدجنگ، بیآنکه همیشه ظریف بماند محور سیاسی فیلم جنگ و خدمت اجباری است؛ اما اهمیت آن در این نیست که صرفاً موضعی ضدجنگ اعلام میکند، بلکه در تقابل میان فرمانبرداری نهادی و مسئولیت وجدان فردی شکل میگیرد. اردوگاه نظامی در برابر فضای باز و بیقاعدهٔ زندگی هیپیها قرار میگیرد و این تقابل، حتی در سطح تصویر و حرکت، تفاوت دو نظام را ملموس میکند: یکی خواهان انضباط و اطاعت است، دیگری بر انتخاب و رهایی تأکید میگذارد.
البته فیلم از پیچیدگی این دو جهان نیز کاملاً برکنار نمیماند؛ آزادی گروه همیشه آسوده و بیهزینه نیست و تردید کلود نیز بهسادگی از میان نمیرود. ضعف اثر زمانی پدیدار میشود که مضمون از دل موقعیت بیرون نمیآید و آشکارا به صورت پیام عرضه میشود. در چنین لحظههایی، تماشاگر کمتر فرصت مییابد میان احساسهای متعارض شخصیتها مکث کند؛ فیلم معنای صحنه را پیشاپیش روشن میکند و از ظرافت دراماتیک آن میکاهد.
« چند شخصیت بیشتر نمایندهٔ یک خصلت یا نشانهٔ فرهنگی باقی میمانند تا انسانهایی با خواستهها و تناقضهای مستقل. »
قوتها و کاستیها
بااینحال، حضور ترس و سردرگمی در مسیر کلود مانع میشود که اثر به بیانیهای خشک فروبغلتد. سیاست در اینجا با زندگی جوانی گره خورده است که هنوز در حال فهمیدن خویش است. لحن و کارگردانی فورمن میان کمدی، رمانس، موزیکال و درام اجتماعی حرکت میکند و همین آمیزش، چهرهٔ متمایز فیلم را میسازد.
نیویورکِ «هیر» فضایی رنگین و متحرک است؛ شهری که در آن مرز میان تماشاگر و اجرا، زندگی روزمره و نمایش، پیوسته جابهجا میشود. تدوین و میزانسن در صحنههای گروهی به حرکت جمعی میدان میدهند و تضاد میان آن شور خیابانی و نظم سرد نظامی را برجسته میکنند. در مقابل، تغییر ناگهانی لحن گاهی حس ناپیوستگی میآفریند؛ فیلم میتواند از بازیگوشی به جدیت برسد، اما این گذار همیشه به یک اندازه طبیعی نیست.
از منظر بازیگری، جان ساویج در نقش کلود با خویشتنداری و نوعی آسیبپذیری، نقطهٔ ورود مناسبی به این جهان است. تریت ویلیامز در مقام برگر، حضوری پرانرژی دارد و کاریزمایش گاه چنان نیرومند میشود که دیگر اعضای گروه را به حاشیه میراند. این تفاوت در شیوهٔ بازی، شکاف میان دو شخصیت را بینیاز از توضیح مستقیم قابللمس میکند؛ بااینحال، فیلم بیشتر بر کشش میان این دو تکیه دارد تا بر پرداخت برابر همهٔ چهرههای پیرامونی.
« بااینحال، حضور ترس و سردرگمی در مسیر کلود مانع میشود که اثر به بیانیهای خشک فروبغلتد. »
جمعبندی
جمعبندی «هیر» اثری سرزنده و پرنوسان است که شور موسیقاییاش را با دغدغههایی درباره جنگ، آزادی و انتخاب فردی درهم میآمیزد. بهترین دستاوردش، ساختن پیوندی عاطفی میان کلود و برگر و نشان دادن تأثیر یک جمع بر جوانی است که هنوز جایگاه خود را در جهان نیافته. در سوی دیگر، قطعههایی که گاه بینیاز از پیشرفت داستان ادامه مییابند، شخصیتهای تیپوار و لحظههای صریحاً شعاری از ظرافت و انسجام آن میکاهند.
با وجود این ناهمواریها، فیلم در بازآفرینی نیروی اعتراضی و میل به زندگیِ نسل جوان کامیاب است. «هیر» نه تصویری بینقص از یک جنبش فرهنگی، بلکه بازتابی سینمایی از کشاکش میان شور و تردید است؛ میان آرزوی رهایی و واقعیتی که از فرد اطاعت میطلبد. همین کشاکش است که پس از پایان تماشا نیز پرسشهای فیلم را زنده نگه میدارد.
« با وجود این ناهمواریها، فیلم در بازآفرینی نیروی اعتراضی و میل به زندگیِ نسل جوان کامیاب است. »



ثبت دیدگاه