نقد و بررسی
نقد School for Scoundrels | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای آشنا با ظرفیت طنز «مدرسهٔ شیادها» کمدیای استوار بر یک تناقض ساده و ثمربخش: مردی کمرو برای آموختن اعتمادبهنفس به کلاسی پناه میبرد که آموزگارش از همان اعتمادبهنفس، سلاحی برای سلطهجویی ساخته است. راجر وادل، مأمور کنتورخوانیِ خجالتی، در آغاز بیش از آنکه قهرمان یک ماجرای عاشقانه باشد، نمونهای آشنا از انسانی است که عادت کرده عقب بنشیند و خواستههایش را ناگفته بگذارد.
از همینرو، ورود او به دورهٔ دکتر پی نوید مسیری روشن میدهد: شاگردی که میخواهد یاد بگیرد چگونه از خود دفاع کند، در محیطی قرار میگیرد که دفاع از خود را با تحقیر دیگران اشتباه میگیرد. فیلم از این موقعیت برای ساختن کمدیِ برخورد شخصیتها استفاده میکند. راجر و دکتر پی دو قطب متضادند، اما شباهت پنهانشان نیز اهمیت دارد: هر دو بیش از آنکه به رابطهای متعادل بیندیشند، در پی پیروزی و اثبات برتری خویشاند.
بنابراین رقابتشان صرفاً کشمکشی بر سر جلب توجه آماندا نیست؛ آزمونی است دربارهٔ اینکه آیا اعتمادبهنفس الزاماً به معنای جسارت و تحمیل اراده است یا میتواند با احترام و خودشناسی همراه شود. آغاز پرتحرک و جهان کلاس اعتمادبهنفس بخش آغازین فیلم از بهترین دستاوردهای آن است، زیرا جهان داستان را با سرعت و جزئیات کمیک بنا میکند.
راجر در محیط کار و زندگی روزمرهاش با موقعیتهایی روبهروست که پیوسته بر ناتوانی او در تعیین حد و مرز تأکید میکنند. دورهٔ دکتر پی، در ظاهر راهی برای رهایی از این وضعیت است؛ اما روشهای عجیب و گاه بیرحمانهٔ کلاس، از همان ابتدا روشن میسازد که این آموزش قرار نیست مسیری متعارف یا اخلاقی باشد.
« فیلم از این موقعیت برای ساختن کمدیِ برخورد شخصیتها استفاده میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بخش، از تضاد میان نیاز واقعی راجر و شیوهٔ نمایشی استاد نیرو میگیرد. راجر میخواهد از انفعال بیرون بیاید، حال آنکه دکتر پی اعتمادبهنفس را همچون نمایشی از قدرت میفروشد. تمرینها و قواعد کلاس فرصتهایی برای شوخیهای موقعیتی پدید میآورند و فیلم در این لحظات، با برخورد دادن شخصیتهای نامتجانس، گاه به کمدیای سرزنده و غافلگیرکننده میرسد.
تماشاگر میتواند تصور کند که هر تکلیف تازه، راجر را یک گام به سوی استقلال میبرد؛ اما خندهٔ فیلم اغلب از این واقعیت سرچشمه میگیرد که رشد او در محیطی آکنده از رقابت و خودنمایی اتفاق میافتد. تقابل دو بازیگر و نیروی شخصیت دکتر پی بخش مهمی از جذابیت فیلم به تقابل جان هیدر و بیلی باب تورنتون وابسته است.
هیدر در نقش راجر، با حرکات و واکنشهایی محتاطانه، شخصیتی را میسازد که میان میل به تغییر و عادت دیرینهٔ عقبنشینی گرفتار است. اجرای او بهویژه در لحظههایی کارآمد است که راجر میکوشد رفتاری جسورانه از خود نشان دهد، اما هنوز نشانههای اضطراب و دستپاچگی در او باقی مانده است. این دوگانگی، امکان همدلی با او را فراهم میکند و مانع میشود تغییرش صرفاً به مجموعهای از پیروزیهای آسان بدل شود.
در سوی دیگر، تورنتون دکتر پی را با آرامشی متکبرانه و حضوری مسلط اجرا میکند. او استاد را نه صرفاً فردی پرخاشگر، بلکه کسی نشان میدهد که از باور دیگران به اقتدار خود لذت میبرد. لحن مطمئن و رفتار حسابشدهاش، در برابر دستوپابستگی راجر تضادی کمیک میسازد؛ هرچند بازی پرانرژی او گاه از محدودیتهای فیلمنامه فراتر میرود.
« این بخش، از تضاد میان نیاز واقعی راجر و شیوهٔ نمایشی استاد نیرو میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
دکتر پی در صحنههای نخست شخصیتی پرجاذبه و پیشبینیناپذیر به نظر میرسد، اما فیلم همیشه ایدههای لازم را برای گسترش او در اختیار ندارد. در نتیجه، بخشی از نیروی شخصیت بیش از آنکه از تحول درونی بیاید، بر کاریزمای بازیگر تکیه میکند. طنزی که میان جسارت و تکرار گرفتار میشود شوخیهای فیلم عموماً بیپروا، مبتنی بر توهین، تحقیر و رفتارهای بچگانهاند.
این لحن با فضای رقابتی قصه تناسب دارد و گاهی عمداً مرز میان خنده و ناراحتی را مبهم میکند. برخی موقعیتها از آنجا خندهدارند که شخصیتها رفتارهای نامعقول خود را با جدیتی کامل دنبال میکنند؛ دنیای فیلم نیز بهجای آنکه پیوسته آنان را اصلاح کند، مدتی اجازه میدهد این منطق افراطی پیش برود.
با این همه، تکرار بهتدریج از اثر شوخیها میکاهد. کلکلهای پیاپی و تلاش دو مرد برای تحقیر یکدیگر، پس از مدتی الگوی آشنایی پیدا میکنند: یکی نقشهای میچیند، دیگری پاسخ میدهد، و رقابت بار دیگر با شدتی بیشتر ادامه مییابد. هنگامی که شوخیها دیگر شخصیتها را آشکار نمیکنند یا موقعیت را به سوی معنایی تازه نمیبرند، صرفاً به بازاجرای همان نزاع بدل میشوند.
فیلم ظرفیت کمدی را در ایدهٔ مرکزی خود دارد، اما همیشه نمیتواند آن را به تنوعی پایدار تبدیل کند. فاصلهٔ میان لحظههای موفق، بهویژه در ادامه، گاه چنان طولانی میشود که ضرباهنگ از حرکت میایستد. آماندا و مسئلهٔ نگاه فیلم به رابطه آماندا در ساختار داستان نقشی تعیینکننده دارد، اما بهعنوان شخصیتی مستقل به اندازهٔ کافی پرورش نمییابد.
« در نتیجه، بخشی از نیروی شخصیت بیش از آنکه از تحول درونی بیاید، بر کاریزمای بازیگر تکیه میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
او بیش از آنکه صاحب خواستهها و مسیر شخصیِ روشن باشد، به کانون رقابت راجر و دکتر پی تبدیل میشود. این محدودیت، سویهٔ عاشقانهٔ فیلم را کمجان میکند؛ زیرا رابطهای که باید از شناخت و علاقهٔ متقابل نیرو بگیرد، اغلب زیر سایهٔ پرسش دیگری قرار میگیرد: کدام مرد در این مسابقه پیروز خواهد شد؟
این انتخاب، افزون بر تضعیف رابطهٔ عاشقانه، با مضمون رشد راجر نیز تنش پیدا میکند. اگر هدف او فقط جلب نظر زنی باشد که بیشتر موضوع رقابت دیگران است تا شریک گفتوگویی برابر، دگرگونیاش معنایی محدود پیدا میکند. فیلم گهگاه این تناقض را لمس میکند، اما آن را به پرسشی جدی دربارهٔ احترام، استقلال و انتخاب بدل نمیسازد.
از این رو، آماندا کمتر از آنچه ظرفیت قصه اقتضا میکند در شکلگیری مسیر راجر حضور دارد و بیشتر ابزاری برای پیشبردن کشمکش میان دو مرد باقی میماند. مضمون رشد شخصی زیر سایهٔ رقابت در ژرفای داستان، امکان طرح پرسشی جذاب نهفته است: آیا میتوان اعتمادبهنفس را بدون تبدیل شدن به انسانی سلطهگر به دست آورد؟
راجر در آغاز از ناتوانی در دفاع از خود رنج میبرد، اما الگوی پیش روی او دکتر پی است؛ مردی که ظاهراً هر موقعیتی را به سود خود میگرداند، ولی این مهارت را با خودخواهی و فریبکاری درهم آمیخته است. بنابراین آموختنِ جسارت، در فیلم، همزمان رهاییبخش و خطرناک جلوه میکند. فیلم در برخی لحظهها میان این دو معنا تمایز میگذارد، اما پیگیری منسجمی ندارد.
« او بیش از آنکه صاحب خواستهها و مسیر شخصیِ روشن باشد، به کانون رقابت راجر و دکتر پی تبدیل میشود. »
قوتها و کاستیها
گاهی چنین به نظر میرسد که راجر در حال یافتن صدای خودش است؛ گاهی نیز رشد او با تواناییاش برای مقابلهبهمثل و ورود به همان بازی قدرت سنجیده میشود. این تردید میتوانست سرچشمهٔ لایهای اخلاقی و حتی تلخ باشد، اما کمدی معمولاً از کنار آن میگذرد تا به شوخی بعدی برسد. در نتیجه، مضمون اصلی حاضر است، ولی به اندازهای پرورش نمییابد که فیلم را از یک کمدیِ رقابتی به اثری تأملبرانگیزتر بدل کند.
کارگردانی و ضرباهنگ روایت تاد فیلیپس با تکیه بر موقعیتهای مستقیم و بازیهای پرتحرک، فیلم را به سوی کمدی عامهپسندی میبرد که قرار است سریع و بیتکلف باشد. این انتخاب با ایدهٔ اصلی تناسب دارد: دورهای مخفی با قواعد نامعمول و شاگردانی که هر یک درگیر ضعف یا ناکامی خاص خود هستند، خودبهخود زمینهای برای صحنههای متنوع فراهم میکند.
حضور گروهی از بازیگران مکمل نیز به جهان داستان بافتی گستردهتر میبخشد، هرچند تمرکز اصلی پیوسته به تقابل راجر و دکتر پی بازمیگردد. اما فیلم در نیمهٔ دوم از نیروی آغازین خود فاصله میگیرد. بهجای آنکه رقابت در هر مرحله شکل تازهای پیدا کند، گاه همان الگوی شوخی و تلافی را با شدت بیشتر تکرار میکند.
از این رو، صحنههای منفرد ممکن است سرگرمکننده باشند، ولی پیوند میانشان همیشه ریتمی یکدست نمیسازد. برخی بازیگران مکمل و موقعیتهای فرعی ظرفیت گسترش دارند، اما فیلم از آنها بیشتر برای افزودن چاشنی طنز استفاده میکند تا ساختن خطوط روایی مستقل و معنادار. حاصل، اثری است که انرژی مقطعی دارد، ولی در حفظ حرکت و تازگی دچار نوسان میشود.
« اما فیلم در نیمهٔ دوم از نیروی آغازین خود فاصله میگیرد. »
جمعبندی
جمعبندی «مدرسهٔ شیادها» از ایدهای برخوردار است که بهسادگی میتواند به کمدیای تیز و پرموقعیت تبدیل شود: شاگردی کمرو در برابر استادی خودشیفته که آموختههایش را به ابزار رقابت بدل میکند. بازی بیلی باب تورنتون، تضاد او با اجرای محتاطانهٔ جان هیدر و شروع بامزهٔ کلاس، فیلم را در بخشهایی واقعاً سرگرمکننده میسازند.
با این حال، تکرار شوخیها و کلکلها، افت ضرباهنگ و کمعمقی رابطهٔ عاشقانه نمیگذارند ظرفیت ایده بهطور کامل شکوفا شود. فیلم در بهترین لحظاتش دربارهٔ این است که اعتمادبهنفس را نباید با سلطهجویی اشتباه گرفت؛ اما این مضمون بیشتر در پسِ ماجرا باقی میماند تا آنکه به ستون فقرات روایت تبدیل شود.
در نهایت، اثر کمدیای با چند برخورد بهیادماندنی و بازیهای پرانرژی است که سرگرمیهایش مقطعیاند و انسجام لازم برای تبدیل شدن به اثری ماندگار را پیدا نمیکند.



ثبت دیدگاه