نقد و بررسی
نقد سقوط شوالیه (Knightfall) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به جهانی در آستانهٔ فروپاشی «نایتفال» از دل یکی از جذابترین و رازآلودترین فصلهای تاریخ اروپا بیرون میآید: روزگار افول شوالیههای معبد، هنگامی که اقتدار دیرپای این فرقه زیر فشار سیاست، جنگ و تغییر موازنههای قدرت قرار میگیرد. سریال این زمینه را نه همچون بازسازی مستند تاریخ، بلکه بهمنزلهٔ بستری برای ماجرایی پرحادثه به کار میگیرد؛ ماجرایی که جستوجوی جام مقدس را با کشمکشهای درونی فرقه و دسیسههای دربار فرانسه درهم میآمیزد.
روایت در فصل نخست با لندری و مأموریت او پیوند میخورد و از خلال سرنوشت او میکوشد جهانی را ترسیم کند که در آن ایمان و قدرت، بهسادگی از هم جدا نمیشوند. این مجموعه در دو فصل ساخته شده و از ابتدا میان درام تاریخی و ماجراجویی افسانهای حرکت میکند؛ انتخابی که هم منبع جذابیت آن است و هم سرچشمهٔ بخشی از کاستیهایش.
فضاسازی و تصویر جهان قرونوسطایی یکی از کامیابیهای روشن «نایتفال» در ساختن فضایی تیره، خشن و ناآرام است. جهان سریال از جنس منظرهای آرام و آرمانی نیست؛ مکانها، لباسها و فضاهای بسته حس جامعهای را منتقل میکنند که در آن خشونت، بیماری، فقر و بیثباتی سیاسی بخشی از زندگی روزمرهاند.
طراحی صحنه، بهویژه در محیطهای نظامی و درباری، کمک میکند مخاطب به فضای داستان وارد شود و میان میدان نبرد و تالار قدرت تفاوتی ملموس احساس کند. این باورپذیری بصری البته به معنای بازسازی دقیق و بیچونوچرای تاریخ نیست. سریال بیش از آنکه در پی ثبت جزئیات تاریخی باشد، میخواهد جهانی دراماتیک و تماشایی بسازد.
« فضاسازی و تصویر جهان قرونوسطایی یکی از کامیابیهای روشن «نایتفال» در ساختن فضایی تیره، خشن و ناآرام است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاهی همین رویکرد باعث میشود تصویرپردازی و حالوهوای اثر از دقت تاریخی پیشی بگیرد. بااینحال، فضاسازی بهقدری منسجم است که حتی هنگام اغراقهای روایی نیز جهان سریال از هم نمیپاشد؛ مخاطب همچنان میتواند باور کند که شخصیتها در جامعهای پرخطر و گرفتار بحران زندگی میکنند. نبردها و نیروی سرگرمکنندگی صحنههای نبرد از عناصر اصلی کشش مجموعهاند.
جنگ در «نایتفال» صرفاً تزئین داستان نیست؛ نیرویی است که روابط میان شخصیتها را میآزماید و بهای وفاداری و باور را به نمایش میگذارد. درگیریها پرتحرک و خشناند و اغلب با حس آشفتگی میدان نبرد همراه میشوند. این شیوه، بهجای آنکه مبارزه را به نمایشی کاملاً پاکیزه و قهرمانانه تبدیل کند، بر آسیبپذیری بدن و بیرحمی خشونت تأکید میکند.
بااینهمه، بخشهای رزمی همیشه به یک اندازه معنا و تأثیر ندارند. گاهی نبردی پرهزینه و چشمگیر در سطح هیجان باقی میماند و اثر چندانی بر تحول شخصیتها نمیگذارد. در لحظههای موفقتر، خشونت به انتخابی اخلاقی یا نقطهای در رابطهٔ میان شوالیهها پیوند میخورد؛ در لحظههای کماثرتر، بیشتر نقش فاصلهگرفتن از گفتوگوهای سیاسی و پیشبردن سریع ماجرا را ایفا میکند.
توان سریال در ساختن هیجان آشکار است، اما همیشه نمیتواند این هیجان را به بار عاطفی ماندگار تبدیل کند. لندری و کشمکش ایمان با وظیفه هستهٔ انسانی داستان را میتوان در کشاکش لندری میان باور شخصی، وظیفهٔ نظامی و خواستههای فردی جستوجو کرد. او نه قهرمانی بیتردید و یکدست است و نه صرفاً مهرهای برای پیوند دادن سکانسهای اکشن.
« گاهی همین رویکرد باعث میشود تصویرپردازی و حالوهوای اثر از دقت تاریخی پیشی بگیرد. »
شخصیتها و اجرا
جذابیت شخصیتش در این است که تصمیمهای او اغلب میان آرمانهای اعلامشده و نیازهای شخصی فاصله میاندازند. از این منظر، جستوجوی جام مقدس فقط وسیلهای برای حرکت پیرنگ نیست؛ نمادی است از میل به یافتن معنا در جهانی که نهادهای مقدسش درگیر قدرت و بقا شدهاند. بازی تام کالن به شخصیت لندری حضوری جدی و آسیبپذیر میدهد.
او میتواند هم در مقام جنگجویی مصمم باورپذیر باشد و هم در لحظههای آرام، تردید و فرسودگی را آشکار کند. همین لحظههای کمهیاهو گاه از نبردها مؤثرترند، زیرا به مخاطب فرصت میدهند فاصلهٔ میان چهرهٔ عمومی شوالیه و انسانِ گرفتار تناقض را ببیند. بااینحال، سریال همیشه برای این تحول زمان کافی فراهم نمیکند و گاهی فشار رخدادها مسیر درونی او را شتابزده میسازد.
سیاست، دربار و ازدحام روایت در کنار لندری، دربار فرانسه شبکهای از رقابتها، محاسبات و توطئهها را به داستان میافزاید. این بخش برای مجموعه اهمیتی اساسی دارد؛ زیرا نشان میدهد سقوط یک فرقه را نمیتوان تنها با شکست در میدان جنگ توضیح داد. قدرت سیاسی، منفعت شخصی و ترس از رقیب، در کنار باورهای مذهبی، مسیر وقایع را شکل میدهند.
تقابل میان شوالیهها و دربار، به داستان بُعدی فراتر از ماجرای جستوجوی جام میبخشد و پرسشی محوری پیش میکشد: آیا ایمان در ساختار قدرت میتواند از دستکاری سیاسی مصون بماند؟ مشکل آنجاست که شخصیتها و توطئهها گاهی بیش از ظرفیت روایت روی هم انباشته میشوند. هر خط داستانی نوید تعارضی تازه میدهد، اما برخی از این خطوط به اندازهٔ کافی فرصت رشد نمییابند.
« جذابیت شخصیتش در این است که تصمیمهای او اغلب میان آرمانهای اعلامشده و نیازهای شخصی فاصله میاندازند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در نتیجه، مخاطب ممکن است بهجای دنبالکردن تحول عاطفی شخصیتها، ناچار شود پیوسته موقعیتها و مناسبات تازه را به خاطر بسپارد. این تراکم، بهویژه در پرداخت شخصیتهای فرعی، نابرابری ایجاد میکند: بعضی چهرهها بهسرعت به نیروهایی مؤثر در درام بدل میشوند، حال آنکه برخی دیگر بیشتر کارکردی روایی دارند تا حضوری انسانی.
تاریخ و افسانه؛ ترکیبی جذاب اما ناپایدار «نایتفال» از همان آغاز مرز روشنی میان تاریخ و افسانه ترسیم نمیکند. جام مقدس و رازهای مذهبی، تخیل ماجراجویانهٔ اثر را تغذیه میکنند؛ در سوی دیگر، نامها و نیروهای تاریخی، به داستان وزن سیاسی میبخشند. این ترکیب میتوانست سرچشمهٔ روایتی چندلایه باشد، اما گاه شتاب در پیوندزدن این دو قلمرو مانع شکلگیری انسجام میشود.
افسانه در بعضی لحظهها بهعنوان موتیفی برای کاوش در ایمان عمل میکند و در بعضی لحظههای دیگر، بیشتر بهانهای برای افزودن راز و خطر به پیرنگ است. بنابراین، بهتر است مجموعه را در درجهٔ نخست درامی سرگرمکننده با الهام از تاریخ دانست، نه بازنمایی دقیق و قابل اتکای رویدادها. سریال برای مخاطبی که خواهان دسیسه، شمشیرزنی و رازهای مذهبی است، مواد جذابی فراهم میکند؛ اما کسی که انتظار دارد مناسبات تاریخی با دقتی موشکافانه بررسی شوند، احتمالاً با آزادیهای روایی و آمیختگی شتابزدهٔ واقعیت و اسطوره روبهرو خواهد شد.
ضعف اصلی نه صرفِ خیالپردازی، بلکه ناتوانی گاهبهگاه اثر در ایجاد تعادل میان این دو لحن است. ریتم و کیفیت دراماتیک ریتم «نایتفال» یکنواخت نیست. بخشهایی با شتاب از بحران به بحران میروند و بخشهایی دیگر برای تثبیت موقعیتها و رابطهها مکث میکنند. این نوسان گاهی سودمند است: سکون نسبی اجازه میدهد وزن تصمیمها و پیوند میان شوالیهها روشنتر شود.
« تاریخ و افسانه؛ ترکیبی جذاب اما ناپایدار «نایتفال» از همان آغاز مرز روشنی میان تاریخ و افسانه ترسیم نمیکند. »
قوتها و کاستیها
اما در مواردی، انتقال میان این دو حالت چنان ناگهانی است که رویدادها فرصت اثرگذاری پیدا نمیکنند. نتیجه، درامی است که ممکن است در یک لحظه مخاطب را با پرسشی اخلاقی درگیر کند و در لحظهٔ بعد با رخدادی تازه، توجه او را به مسیری دیگر ببرد. این ناهمواری باعث میشود بهترین ظرفیتهای سریال همیشه به بهترین نتیجه نرسند.
موضوعاتی چون خیانت، ایمان، وفاداری و فروپاشی نهادی، قابلیت ساختن درامی عمیق را دارند، اما مجموعه گاه بهجای مکث بر پیامدهای انسانی رخدادها، بر شتاب پیرنگ تکیه میکند. با وجود این، رابطهٔ میان اعضای فرقه و فشارهای بیرونی همچنان جذابیت خود را حفظ میکند و در بخشهایی که اکشن و شخصیتپردازی به تعادل میرسند، «نایتفال» از یک ماجرای تاریخی پرزرقوبرق فراتر میرود.
جمعبندی «نایتفال» اثری جاهطلبانه و سرگرمکننده است که از جهان شوالیههای معبد، سقوط اقتدار و افسانهٔ جام مقدس، ماجرایی پرتنش میسازد. فضاسازی تیره، طراحی صحنهٔ باورپذیر، نبردهای پرتحرک و کشمکش لندری میان ایمان و وظیفه، ستونهای محکم مجموعهاند. در مقابل، ازدحام خطوط روایی، ریتم نابرابر و پرداخت نامتوازن برخی شخصیتهای فرعی، مانع میشوند که همهٔ ایدههای آن به درامی یکپارچه و عمیق بدل شوند.
ارزش اصلی سریال در آن است که تاریخ را به میدان برخورد آرمان و منفعت تبدیل میکند و از این برخورد، هم هیجان میسازد و هم پرسش. «نایتفال» در لحظههای آرام و انسانیاش بیش از صحنههای پرزرقوبرق نبرد به یاد میماند؛ زیرا آنجا روشن میشود که خطر واقعی فقط در میدان جنگ نیست، بلکه در شکاف میان آن چیزی است که شخصیتها به آن ایمان دارند و آنچه برای زندهماندن ناچارند انجام دهند.
« اما در مواردی، انتقال میان این دو حالت چنان ناگهانی است که رویدادها فرصت اثرگذاری پیدا نمیکنند. »



ثبت دیدگاه