نقد و بررسی
نقد فرش ایرانی (Persian Carpet) | 2007
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فرش بهمثابه جهان «فرش ایرانی» از آن دسته آثار جمعی است که موضوعی ظاهراً ساده را به دریچهای برای ورود به قلمروهای گستردهتر بدل میکند. فرش در این فیلم فقط شیئی آراسته یا محصولی هنری نیست؛ سطحی است که خاطره، کار، ذوق، تاریخ و شیوهٔ زیستن بر آن نقش میبندند. پانزده فیلمساز ایرانی هر یک از زاویهای به این موضوع نزدیک میشوند و حاصل، نه یک روایت پیوسته، بلکه مجموعهای از نگاهها و لحنهای گوناگون است.
فیلم در پی آن نیست که معنای فرش را به تعریفی یگانه تقلیل دهد؛ ارزش بالقوهاش در همین است که اجازه میدهد نقشها و برداشتها در کنار یکدیگر بمانند. این انتخاب، امتیاز و دشواری اثر را همزمان شکل میدهد. وقتی یک نشانهٔ فرهنگی به دست فیلمسازان مختلف سپرده میشود، امکان دارد از دل آن تصویری چندلایه و زنده پدید آید؛ اما ممکن است نتیجه به مجموعهای از قطعات ناهمگون نیز بدل شود.
«فرش ایرانی» در هر دو مسیر قدم میگذارد: گاهی جهان خود را با اطمینان میسازد و گاهی میان تجربههای جداگانه، پیوندی بهاندازهٔ کافی محکم پیدا نمیکند. ساختار اپیزودیک و آزادی بیان ساختار اپیزودیک فیلم، به هر کارگردان اجازه میدهد زبان و جهانبینی خود را حفظ کند. در نتیجه، تماشاگر با یک سبک ثابت روبهرو نیست؛ روایتها میتوانند از مشاهدهٔ آرام و تأملبرانگیز به سوی قصهگویی، خیالپردازی یا تجربهای نامتعارف حرکت کنند.
« این انتخاب، امتیاز و دشواری اثر را همزمان شکل میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تنوع، حس گشتوگذار در قلمروهای گوناگون را پدید میآورد و مانع از آن میشود که موضوع فرش به یک گزارش تصویری یکنواخت محدود بماند. بااینحال، کنار هم قرار گرفتن قطعات بهخودیخود انسجام نمیآفریند. میان برخی اپیزودها فاصلهای محسوس وجود دارد؛ گویی هر بخش در جزیرهٔ مستقل خود شکل گرفته و فیلم کمتر میکوشد برای گذار از یک جزیره به دیگری پلی بسازد.
این پراکندگی را میتوان بخشی از ماهیت چنین پروژهای دانست، اما همچنان بر تجربهٔ تماشاگر اثر میگذارد. فیلم بیش از آنکه یک کل روایی باشد، آلبومی از برداشتهای مستقل است؛ آلبومی که ورقهای درخشانش گاه در کنار صفحاتی کمرمق قرار میگیرند. فرش، حافظه و کار یکی از جذابترین امکانات موضوع، پیوند میان زیبایی نهایی فرش و فرایند دشوار شکلگیری آن است.
نقشه و نقش، حاصل تصمیمی ناگهانی نیستند؛ پشت آنها مهارت، تکرار، صبر و دانشی انباشته قرار دارد. فیلم در بهترین لحظههایش این فاصله را به تصویر میکشد: میان نقش کاملشده و دستهایی که آن را پدید میآورند، میان شیء تماشایی و زمان انسانیِ صرفشده برای ساختنش. از همینجا فرش میتواند حامل معنایی فراتر از تزئین باشد.
« بااینحال، کنار هم قرار گرفتن قطعات بهخودیخود انسجام نمیآفریند. »
شخصیتها و اجرا
هر نقش بهتنهایی زیباست، اما معنا و تأثیرش را در نسبت با نقشهای دیگر پیدا میکند؛ همانگونه که خاطرهٔ جمعی از تجربههای پراکنده ساخته میشود. فیلم با قرار دادن نگاههای مختلف در کنار هم، ناخواسته ساختاری شبیه همین منطق میسازد: قطعاتی مستقل که قرار است تصویری بزرگتر را تداعی کنند.
موفقیت این استعاره وابسته به قوت هر بخش و کیفیت اتصال آنهاست؛ هرگاه یکی از این دو کم باشد، کلیت اثر نیز ناپایدار میشود. تفاوت لحنها و نابرابری کیفیت تنوع فیلم به معنای برابری همهٔ اپیزودها نیست. برخی بخشها با انتخاب تصویری دقیق یا روایتی گیرا، در ذهن میمانند؛ برخی دیگر ایدهای دارند که بهاندازهٔ کافی پرورده نمیشود.
تفاوت سطحها در اثری با این شمار فیلمساز طبیعی است، اما مدت نسبتاً طولانی فیلم باعث میشود این تفاوت بیش از پیش به چشم بیاید. اپیزودی که کشش یا دگرگونی درونی کافی ندارد، ممکن است بیش از اندازه امتداد یابد و توجه مخاطب را فرسوده کند. در مقابل، بخشهای موفق نشان میدهند که چگونه میتوان از یک موضوع واحد، تجربهای شخصی و سینمایی ساخت.
« تفاوت لحنها و نابرابری کیفیت تنوع فیلم به معنای برابری همهٔ اپیزودها نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اپیزود عباس کیارستمی، با نگاه تأملی و توجه به جزئیات، از لحظههای برجستهٔ مجموعه است؛ بخشی که بهجای توضیح دادن موضوع، میکوشد کیفیت دیدن را دگرگون کند. سهم رخشان بنیاعتماد نیز از بخشهای بهیادماندنی فیلم است و از نیروی روایت انسانی بهره میبرد. حضور این دو نگاه شاخص، در کنار تجربههای دیگر، یکی از دلایلی است که مجموعه را از یک کار صرفاً مناسبتی فراتر میبرد.
تصویر و ریتم در فیلمی که پیرامون یک شیء دیداری شکل گرفته، تصویر باید بیش از آنکه نقش تزئینی داشته باشد، شیوهای برای اندیشیدن شود. فرش با رنگها، هندسه و جزئیاتش بهطور طبیعی قابلیت قاببندی دارد؛ اما صرف ثبت زیبایی نقشها کافی نیست. اثر زمانی جان میگیرد که تصویر بتواند رابطهٔ میان نقش، بافنده و جهان پیرامون را آشکار کند، یا دستکم تماشاگر را به تأمل دربارهٔ آن برانگیزد.
ریتم نیز تابع همین تفاوت میان مشاهده و تکرار است. مکث میتواند در خدمت نگاه باشد: فرصت دهد تا بافت و جزئیات دیده شوند و ذهن از تماشای سطح به معنای آن برسد. اما اگر مکث به کشآمدن بیحاصل بدل شود، همان کیفیت مراقبهآمیز جای خود را به یکنواختی میدهد. «فرش ایرانی» در این مرز حرکت میکند؛ گاه آرامش و تأملش دلنشین است و گاه کندی، بهویژه در بخشهای کمکشش، از نیروی مجموعه میکاهد.
« سهم رخشان بنیاعتماد نیز از بخشهای بهیادماندنی فیلم است و از نیروی روایت انسانی بهره میبرد. »
قوتها و کاستیها
جایگاه فیلم در سینمای جمعی ارزش چنین پروژهای فقط به تکتک اپیزودهایش محدود نیست. گردآوردن شمار زیادی از فیلمسازان در مواجهه با یک موضوع فرهنگی، امکان مقایسهٔ نگاهها را فراهم میکند: هر هنرمند چه چیزی را در فرش میبیند و چگونه آن را به زبان سینما ترجمه میکند؟ پاسخها یکسان نیستند و همین ناهمسانی، فیلم را به سندی از تنوع رویکردها بدل میسازد.
تماشاگر میتواند نهفقط دربارهٔ فرش، بلکه دربارهٔ تفاوت میان شیوههای روایت و دیدن نیز بیندیشد. البته جمعی بودن، مسئولیت تدوین و ساختن پیوند را از میان نمیبرد. مجموعهای از فیلمهای کوتاه زمانی به اثری منسجم تبدیل میشود که ترتیب و نسبت بخشها نیز معنایی بیافریند. در اینجا پیوندها همیشه بهاندازهٔ قوت ایدهٔ مرکزی نیستند؛ برخی قطعات کنار هم قرار میگیرند، بیآنکه حضور یکی ضرورت حضور دیگری را روشن کند.
بااینهمه، همین ناهمواری بخشی از تجربهٔ تماشای اثری است که بهجای صدای واحد، چندصدایی را برگزیده است. جمعبندی «فرش ایرانی» اثری ناهموار، اما برخوردار از ایدهای پربار است. فیلم از فرش بهعنوان نقطهٔ عزیمت استفاده میکند تا به حافظه، کار، هویت و شیوههای متفاوت دیدن راه یابد. تنوع اپیزودها به آن طراوت میبخشد و بعضی بخشها، بهویژه تجربههای کیارستمی و بنیاعتماد، نیروی ماندگاری دارند.
« جایگاه فیلم در سینمای جمعی ارزش چنین پروژهای فقط به تکتک اپیزودهایش محدود نیست. »
جمعبندی
در سوی دیگر، تفاوت کیفیت، اتصالهای کمرمق و کشآمدن بخشهای کمکشش مانع از آن میشوند که همهٔ مجموعه با یک قدرت پیش برود. تماشای فیلم برای کسی که به سینمای اپیزودیک، تصویرپردازی فرهنگی و تفاوت لحن فیلمسازان علاقه دارد، تجربهای ارزشمند است؛ نه به این دلیل که همهٔ قطعات به یک اندازه موفقاند، بلکه چون در میان فراز و فرودها، لحظههایی پیدا میشوند که موضوع را از سطح یک نشانهٔ آشنا فراتر میبرند.
فرش در اینجا هم محصولی برای تماشا است و هم استعارهای از جهانی ساختهشده از رشتههای بسیار؛ جهانی که زیباییاش به پیوندها وابسته است، هرچند خود فیلم همیشه نمیتواند آن پیوندها را کامل و بیگسست شکل دهد.



ثبت دیدگاه