نقد و بررسی
نقد دختر تانکی (Tank Girl) | 1995
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جهانِ پساآخرالزمانی، اما نه به شیوهٔ متعارف «Tank Girl» جهانی را تصویر میکند که پس از برخورد دنبالهداری و فروپاشی چرخهٔ بارندگی، به سرزمینی خشک و ویران بدل شده است. آب، که در بیشتر روایتهای آخرالزمانی نماد بقاست، اینجا به ابزار سلطه تبدیل میشود: شرکت «آب و نیرو» نه فقط منابع حیاتی، بلکه نظم اجتماعی را نیز در اختیار گرفته است.
بااینحال، فیلم علاقهٔ چندانی به ساختن آیندهای باورپذیر و یکپارچه ندارد. ویرانی بیشتر بستری برای بازیهای بصری، شوخیهای گزنده و شورش بیقاعده است تا جهانی که بخواهد با جزئیات اقتصادی و سیاسیاش تماشاگر را قانع کند. این انتخاب، هم بزرگترین امتیاز فیلم است و هم منشأ محدودیتهایش.
«Tank Girl» در پی آن نیست که نسخهای دقیق از آیندهای هولناک ارائه دهد؛ میخواهد با همان قواعدی که قدرت تحمیل میکند، به شیوهای نمایشی و بیپروا مخالفت کند. خشکی جهان، انحصار آب و ماشین سرکوب، معنایی روشن دارند، اما فیلم بهسرعت آنها را در دل فضای هجوآمیز و پرهیاهوی خود حل میکند.
شورش بهمثابهٔ زبان و سبک قهرمان فیلم، تانکگرل، فقط در برابر اقتدار نمیایستد؛ او از پذیرش زبان و رفتار مورد انتظار نیز سر باز میزند. سرکشیاش در لباسهای نامتعارف، پاسخهای طعنهآمیز و بیاعتناییاش به آداب قدرت جلوه میکند. فیلم از او قهرمانی منضبط و پاکیزه نمیسازد؛ شخصیتش شلوغ، خودسر و گاه آزاردهنده است، اما همین نافرمانیِ بیتکلف به او هویتی مستقل میدهد.
« بااینحال، فیلم علاقهٔ چندانی به ساختن آیندهای باورپذیر و یکپارچه ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این استقلال وجهی آشکارا زنانه دارد، بیآنکه به الگویی آشنا از قهرمان زنِ جدی و بینقص محدود شود. تانکگرل قرار نیست برای اثبات تواناییاش از شوخی، زیادهروی یا ظاهر بازیگوشانه دست بکشد. او نه صرفاً نمادی برای یک پیام، بلکه شخصیتی است که با حضورش قواعد جهان داستان را دست میاندازد.
فیلم گاهی این ظرفیت را به کناری میگذارد و او را درون رشتهای از رویدادهای شلوغ محصور میکند، اما هر بار که دوباره مرکز توجه میشود، نیروی سرزندهٔ اثر بازمیگردد. لوری پتی و نیروی اجرای نقش اجرای لوری پتی ستون اصلی فیلم است. او تانکگرل را با ترکیبی از بیاعتنایی، شوخطبعی و انرژی عصبی پیش میبرد؛ گویی شخصیت هر لحظه ممکن است از چارچوب صحنه بیرون بزند و قواعد خود فیلم را هم به مسخره بگیرد.
تکیهپرانیهای او صرفاً تزئین گفتوگو نیستند؛ بخشی از شیوهٔ مقاومت شخصیتاند. وقتی قدرت میکوشد او را در جایگاهی مطیع قرار دهد، پاسخ زبانی و رفتاریاش نظم تحمیلی را مختل میکند. نائومی واتس در نقش جتگرل تضادی مؤثر با او میسازد. رابطهٔ این دو بر تفاوت خلقوخو استوار است: یکی برونگرا و آشوبطلب، دیگری محتاطتر و کمحرفتر.
همین اختلاف به همراهیشان امکان تحول و اصطکاک میدهد، هرچند فیلم همیشه برای پرداخت پیوند میان آنها وقت کافی نمیگذارد. از سوی دیگر، مالکم مکداول در نقش کِسلی حضوری سرد و حسابگر دارد و با خونسردیاش در برابر شور بیمهار تانکگرل، نوعی تقابل نمایشی میسازد. بازیگران دیگر نیز به دنیای غریب فیلم رنگ میدهند، اما اغلب در خدمت حالوهوا هستند، نه شخصیتپردازی عمیق.
« این استقلال وجهی آشکارا زنانه دارد، بیآنکه به الگویی آشنا از قهرمان زنِ جدی و بینقص محدود شود. »
شخصیتها و اجرا
زیباییشناسیِ دستساز و هویت کمیکبوکی یکی از ماندگارترین ویژگیهای «Tank Girl» ظاهر آن است. طراحی صحنه، لباسها و اجزای مکانیکی، بهجای آنکه جهانی صیقلی و بینقص بسازند، حالتی وصلهپینهای و دستساز دارند. این کیفیت با فضای داستان سازگار است: تمدنی فروریخته که ساکنانش از باقیماندهها چیز تازهای میسازند.
تانکها و تجهیزات نه فقط ابزار نبرد، بلکه امتداد شخصیتها و نشانهٔ ابتکار آنها هستند. فیلم برای نزدیکشدن به زبان کمیک از قاببندیهای نمایشی، برشهای تند، تصاویر گرافیکی و میانپردههای انیمیشنی بهره میگیرد. گاهی این عناصر بهخوبی حس ورقزدن یک داستان مصور را منتقل میکنند؛ گاهی نیز چنان آشکارا توجه را به خود جلب میکنند که ریتم روایت از دست میرود.
بااینحال، همین ناهماهنگیِ ظاهری بخشی از هویت اثر است. «Tank Girl» نمیخواهد نامرئی و واقعگرا باشد؛ میخواهد مدام یادآوری کند که در حال تماشای جهانی ساختهشده از تصویر، شوخی و اغراق هستیم. هرجومرجِ سرگرمکننده و بهای آن فیلم در بهترین لحظههایش از وسایل نقلیه، تعقیبوگریزها و رویاروییها برای خلق نوعی هرجومرج کارتونی استفاده میکند.
تانک و جت در اینجا فقط ابزار اکشن نیستند؛ بهانهای هستند برای تبدیل حرکت به نمایش. لحن اثر، خشونت را نیز از جدیت متعارف فاصله میدهد و آن را در فضایی هجوآمیز و کمیک قرار میدهد. در نتیجه، حتی بخشهایی که از نظر داستانی چندان ضروری نیستند، میتوانند بهسبب انرژی اجراییشان تماشایی بمانند.
« زیباییشناسیِ دستساز و هویت کمیکبوکی یکی از ماندگارترین ویژگیهای «Tank Girl» ظاهر آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما همین وفورِ ایدهها به پراکندگی میانجامد. فیلم در میانهٔ مسیر گاه از هدف روایی خود دور میشود و میان ماجراجویی، شوخی، کنش و نمایشهای بصری رفتوآمد میکند، بیآنکه همیشه پیوندی محکم میان آنها بسازد. نتیجه این است که بعضی صحنهها بیشتر به مجموعهای از طرحهای جذاب شباهت دارند تا اجزای حرکتی یک داستان منسجم.
این نقص را نمیتوان صرفاً با نام «آشوب» توجیه کرد: آشوب وقتی ثمربخش است که ریتم یا معنای درونی داشته باشد، و فیلم همیشه در حفظ چنین تعادلی موفق نیست. ریپرها و شکاف میان ایده و اجرا ورود ریپرها، موجوداتی با ویژگیهای انسانی و کانگورویی، جهان فیلم را از نظر تصویری گستردهتر میکند.
حضورشان با مضمون دگرگونی و بازماندن در جهانی خشن تناسب دارد، و طراحی چهره و بدن آنها بر دستسازبودن فضای اثر میافزاید. بااینحال، ظاهر نامأنوسشان ممکن است برای بخشی از تماشاگران فاصلهگذار باشد. مسئله تنها غریببودن آنها نیست؛ فیلم برای آشناکردن مخاطب با منطق عاطفی و اجتماعی این گروه فرصت محدودی میگذارد، بنابراین برخی از آنان بیش از آنکه شخصیتهایی کامل باشند، به جاذبههایی عجیب در صحنه بدل میشوند.
این شکاف میان ایده و اجرا در بخشهای دیگر نیز دیده میشود. فیلم ایدههایی دربارهٔ همبستگی، سلطه و ساختن اجتماع تازه مطرح میکند، اما اغلب بهجای بسط آنها، از آنها برای پیشبردن ماجراجویی استفاده میکند. در نتیجه، ظرفیت جهان داستان از آنچه واقعاً روی پرده شکل میگیرد بیشتر به نظر میرسد.
« اما همین وفورِ ایدهها به پراکندگی میانجامد. »
قوتها و کاستیها
موسیقی، لحن و لغزشهای ناگهانی موسیقی و شوخیهای نمایشی به فیلم کمک میکنند تا از الگوی علمیتخیلی جدی فاصله بگیرد. گاهی این بازیگوشیها دقیقاً همان جسارتی را دارند که از شخصیتی چون تانکگرل انتظار میرود. بااینحال، برخی انتخابهای موزیکال ناگهان وارد میشوند و چنان با بافت صحنه فاصله دارند که بهجای گسترش لحن، آن را قطع میکنند.
مرز میان سوررئالیسمِ سنجیده و بیقاعدگیِ تصادفی در این اثر باریک است؛ فیلم گاهی از آن عبور میکند و به لحظهای میرسد که بیشتر ناهماهنگ است تا غافلگیرکننده. این نوسان، بخشی از تجربهٔ تماشای فیلم است. «Tank Girl» همیشه نمیداند چه اندازه از منطق روایی فاصله بگیرد، اما دستکم از ترسِ نامتعارفبودن نیز عقب نمینشیند.
همین خطرپذیری به آن شخصیت میدهد، هرچند به قیمت لحظههایی تمام میشود که تماشاگر را از جریان داستان بیرون میاندازند. جمعبندی «Tank Girl» بیش از آنکه روایتی منسجم و حسابشده باشد، تجربهای بصری و لحنی است: فیلمی پر از رنگ، طراحیهای نامعمول، شوخیهای تند و شورشی که شکلش را از خود شخصیت اصلی میگیرد.
لوری پتی نیروی محرک این جهان است و زیباییشناسیِ خام و کمیکبوکی فیلم، آن را از بسیاری از آثار پساآخرالزمانیِ متعارف جدا میکند. در مقابل، آشفتگی روایی، پرداخت محدود برخی شخصیتها و لغزشهای لحنی مانع میشوند که همهٔ ایدههای آن به اثری کاملاً یکپارچه تبدیل شوند. ارزش فیلم را باید در همان تعارضی جستوجو کرد که درونش جریان دارد: میل به شورش در برابر نیاز به نظم، و آزادی بصری در برابر انسجام داستانی.
« گاهی این بازیگوشیها دقیقاً همان جسارتی را دارند که از شخصیتی چون تانکگرل انتظار میرود. »
جمعبندی
«Tank Girl» همیشه این تعارض را حل نمیکند، اما از آن انرژی میگیرد. برای تماشاگرانی که سینمای آشفته، کمیکوار و بیاعتنا به نزاکتهای رایج را میپسندند، همین ناتمامیها میتوانند بخشی از جذابیتش باشند.
« Tank Girl» همیشه این تعارض را حل نمیکند، اما از آن انرژی میگیرد. »



ثبت دیدگاه