نقد و بررسی
نقد دوباره عشق (Love Again) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای که از فقدان زاده میشود «عشق دوباره» بر موقعیتی ساده و درعینحال پُرظرفیت بنا شده است: میرا ری، زنی که هنوز در سوگ نامزد ازدسترفتهاش به سر میبرد، پیامهای صمیمانهاش را به شمارهٔ قدیمی او میفرستد؛ شمارهای که اکنون به راب برنز، روزنامهنگاری گرفتار تردیدهای عاطفی، رسیده است.
این تصادفِ تکنولوژیک، موتور قصه را به حرکت درمیآورد و راه را برای برخورد دو تنهایی هموار میکند. فیلم از همان ابتدا وعدهٔ روایتی را میدهد که در آن یک پیام اشتباهی، بهجای آنکه صرفاً زمینهای برای شوخی باشد، دریچهای به زخمهای حلنشده و امکان پیوندی تازه میشود. جذابیت این ایده در دوگانگی آن است: پیامها هم خطاب به گذشتهاند و هم، بیآنکه فرستنده بداند، به آیندهای نامعلوم میرسند.
میرا با نوشتن برای کسی که دیگر حضور ندارد، گفتوگویی ناتمام را ادامه میدهد؛ راب نیز در سوی دیگر، به صداقتی دسترسی پیدا میکند که در زندگی روزمرهاش کمتر تجربه کرده است. فیلم بهخوبی درمییابد که تلفن همراه در جهان امروز میتواند هم ابزار ارتباط باشد و هم محفظهای برای خاطره، اعتراف و دلتنگی.
بااینحال، هرچه داستان پیش میرود، ظرفیت دراماتیک این موقعیت بیش از آنکه گسترش یابد، به مسیر آشنای کمدی رمانتیک سپرده میشود. سوگ؛ نیرویی فراتر از مانع عاشقانه بهترین لحظات فیلم زمانی شکل میگیرند که سوگ میرا نه یک مانع موقت در راه رسیدن به عشق تازه، بلکه تجربهای مستقل و پیچیده تلقی میشود.
« این تصادفِ تکنولوژیک، موتور قصه را به حرکت درمیآورد و راه را برای برخورد دو تنهایی هموار میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اندوه او در رفتارهای کوچک و مکثهای روزمره حضور دارد؛ در دشواری بازگشت به زندگی شهری، در نسبتش با خاطرات و در نیازش به حفظ پیوندی که با مرگ پایان یافته، اما از ذهن او پاک نشده است. فیلم گاه بهدرستی نشان میدهد که عبور از فقدان، به معنای فراموشکردن نیست؛ بلکه شاید به معنای یافتن راهی برای حمل خاطره، بدون آن است که خاطره همهٔ امکانهای آینده را مسدود کند.
پریانکا چوپرا جوناس در نقش میرا از مهمترین تکیهگاههای عاطفی اثر است. او اندوه شخصیت را به نشانههایی بیرونی و اغراقشده فرو نمیکاهد و میکوشد همزمان آسیبپذیری، شوخطبعی و میل خاموش به بازگشت را در او زنده نگه دارد. میرا بهواسطهٔ این بازی، فقط زنی غمگین نیست؛ او کسی است که در میان وفاداری به گذشته و نیاز به ادامهدادن زندگی گرفتار شده است.
البته فیلم همیشه به این ظرافت وفادار نمیماند. در بعضی گذرها، تحول عاطفی او شتاب میگیرد و تأثیر رابطهٔ تازه بر زخم قدیمی آسانتر از آنچه روایت خود وعده داده بود، پذیرفته میشود. رابطهٔ میرا و راب؛ جاذبهای با فرصت اندک سام هیوین راب را با دلپذیری و گرمایی بازی میکند که با فضای سبک و رمانتیک فیلم سازگار است.
راب در آغاز مردی است که از عشق سرخورده و در کار نیز با نوعی بیاعتقادی به احساسات روبهروست. مواجهه با پیامهای میرا، او را از فاصلهٔ امنِ تماشاگر به مشارکتکنندهای عاطفی میکشاند. هیوین در بخشهایی از فیلم موفق میشود این تغییر را با نرمی نشان دهد و راب را از یک روزنامهنگار کنجکاو به انسانی آسیبپذیرتر تبدیل کند.
« پریانکا چوپرا جوناس در نقش میرا از مهمترین تکیهگاههای عاطفی اثر است. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، همین بخش یکی از ناتمامماندهترین اجزای فیلم است. رابطهٔ میرا و راب برای آنکه از دل یک ایدهٔ بامزه فراتر برود و به پیوندی عمیق و باورپذیر بدل شود، به زمان و گفتوگوی بیشتری نیاز دارد. فیلم از آشنایی، کشش و سوءتفاهم میان آنها عبور میکند، اما کمتر درنگ میکند تا نشان دهد این دو دقیقاً چه چیزی را در یکدیگر مییابند و چگونه به اعتماد میرسند.
بهخصوص با توجه به موقعیت نامتعارف آغاز رابطه، لازم بود روایت با دقت بیشتری به مرزهای اخلاقی و عاطفی آن بپردازد. در نتیجه، تماشاگر میتواند با زوج اصلی همراه شود، اما احتمالاً پیوندشان را بیش از آنکه حاصل شناختی تدریجی بداند، محصول سازوکار آشنای ژانر میبیند. سلین دیون؛ حضور فراتر از یک نام مشهور حضور سلین دیون در فیلم میتوانست به چهرهای مشهور و حضوری صرفاً تبلیغاتی محدود بماند، اما او در قالب نسخهای داستانی از خود، رنگوبوی مشخصی به روایت میبخشد.
دیون در جایگاه خوانندهای نامدار، هم با موسیقی و خاطرهٔ عاشقانه پیوند دارد و هم به شخصیتها مجال میدهد دربارهٔ عشق، شکست و آسیبپذیری حرف بزنند. شوخطبعی خودآگاهانهاش، از جدیت بیش از اندازهٔ بعضی لحظات میکاهد و به فیلم انرژی میدهد. موسیقی نیز صرفاً پسزمینهای خوشآهنگ نیست؛ بخش مهمی از زبان احساسی اثر را تشکیل میدهد.
ترانهها به فیلم کمک میکنند حالوهوای رمانتیک خود را حفظ کند و پیوند میان عشق و خاطره را برجسته سازد. بااینهمه، استفاده از دیون گاه به راهحلی آماده برای پیشبردن مسائل عاطفی نزدیک میشود. او در بعضی صحنهها بیش از آنکه شخصیتی مستقل باشد، راهنمایی بیرونی است که مسیر را به قهرمانان نشان میدهد.
« بااینحال، همین بخش یکی از ناتمامماندهترین اجزای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از حضور او بهرهٔ سرگرمکنندهای میبرد، اما همیشه نمیتواند میان نقش روایی و جذابیتِ ستارهمحور او تعادل کامل برقرار کند. لحن و ساختار؛ میان اندوه و خیال رمانتیک «عشق دوباره» میخواهد هم دربارهٔ سوگ حرف بزند و هم تماشاگر را در فضای سبک و دلنشین یک کمدی رمانتیک نگه دارد. این دو لحن ذاتاً ناسازگار نیستند؛ حتی کنار هم میتوانند اثری صمیمی و انسانی بسازند.
مشکل آنجاست که فیلم در گذار میان آنها همیشه هماهنگ عمل نمیکند. بعضی لحظات اندوهبار با دقت و سکوت شکل میگیرند، اما روایت خیلی زود دوباره به شوخی، تصادف یا قرار عاشقانه بازمیگردد. در چنین بخشهایی، سوگ بهجای آنکه در بافت داستان جاری بماند، به مرحلهای بدل میشود که باید از آن عبور کرد.
ساختار قصه نیز بهسرعت در مسیر قابلحدس کمدیهای عاشقانه قرار میگیرد. پیامهای اشتباهی، برخوردهای اتفاقی و سوءتفاهمهای عاطفی، همگی مصالحی آشنا هستند و فیلم چندان نمیکوشد قواعد این الگو را برهم بزند. ازاینرو، کشمکشها کمتر حس کشف و غافلگیری دارند و بسیاری از گرهها پیش از آنکه به بحرانی جدی بدل شوند، بهسوی راهحلهای متعارف حرکت میکنند.
حتی برخی لحظات دراماتیک، از جمله شیوهٔ نمایش حادثهٔ مرگ نامزد میرا، بهجای آنکه تأثیری طبیعی و ماندگار بگذارند، کمی تصنعی جلوه میکنند. با وجود این لغزشها، فیلم در ایجاد فضای گرم و خوشتماشا توانایی دارد و بهندرت به تلخیِ ممتد فرو میغلتد. نیویورک و زندگی روزمرهٔ شخصیتها فضای شهری در فیلم نقشی فراتر از پسزمینه دارد.
« این دو لحن ذاتاً ناسازگار نیستند؛ حتی کنار هم میتوانند اثری صمیمی و انسانی بسازند. »
قوتها و کاستیها
رفتوآمد میان خانه، محل کار و مکانهای فرهنگی، به قصه حس زندگی روزمره میبخشد و آن را از مجموعهای صرف از گفتوگوهای عاشقانه دور میکند. محیط روزنامهنگاری راب نیز فرصتی فراهم میآورد تا شخصیت او در پیوند با کارش معرفی شود: مردی که باید دربارهٔ عشق بنویسد، درحالیکه خودش نسبت به آن بدبین است.
این تقابل، ایدهای ساده اما مؤثر برای آشکارکردن فاصلهٔ میان حرفه و تجربهٔ شخصی اوست. بااینحال، بعضی خطهای فرعی و شخصیتهای پیرامونی بیش از آنکه به لایههای اصلی داستان عمق دهند، وظیفهٔ پیشبردن یا سبککردن روایت را بر عهده دارند. دوستان و همکاران گاه به صدای شوخی یا توصیه تبدیل میشوند، بیآنکه فرصت کافی برای شکلگیری زندگی مستقل پیدا کنند.
نتیجه، جهانی است که زنده و دلنشین به نظر میرسد، اما در جزئیات اجتماعی و روانیاش چندان متراکم نمیشود. فیلم ترجیح میدهد روی حالوهوای صمیمی خود تمرکز کند؛ انتخابی که برای تماشای سبک مناسب است، اما دامنهٔ درام را محدود نگه میدارد. تجربهٔ تماشا و جایگاه فیلم «عشق دوباره» بیش از آنکه در پی بازآفرینی ژانر باشد، به لذت آشنای قصههای عاشقانه تکیه میکند: شخصیتهایی دوستداشتنی، موسیقی پررنگ، شهر بزرگ و فرصتی برای آغاز دوباره.
این ویژگی برای مخاطبی که از فیلمهای رمانتیک گرم و کمتنش لذت میبرد، امتیاز مهمی است. اثر در بهترین لحظاتش یادآوری میکند که رابطهٔ تازه لزوماً جایگزین عشق ازدسترفته نیست؛ گاهی فقط امکان دیگری برای زیستن در کنار خاطره فراهم میکند. در سوی دیگر، تماشاگرانی که انتظار کاوشی جدیتر در سوگ یا رابطهای پیچیده و تدریجی دارند، ممکن است از شتاب روایت و سادگی برخی تصمیمها فاصله بگیرند.
« این تقابل، ایدهای ساده اما مؤثر برای آشکارکردن فاصلهٔ میان حرفه و تجربهٔ شخصی اوست. »
جمعبندی
فیلم ایدهای قویتر از پرداخت نهایی خود دارد و در چند نقطه بهجای اعتماد به پیچیدگی عاطفی موقعیت، به الگوهای شناختهشدهٔ ژانر متوسل میشود. بااینهمه، بازی چوپرا جوناس، حضور دلپذیر هیوین و انرژی دیون به اثر انسجام و جذابیت میبخشند؛ عواملی که اجازه نمیدهند ضعفهای ساختاری، گرمای آن را کاملاً خاموش کنند.
جمعبندی «عشق دوباره» کمدی رمانتیکی است که از ایدهای مؤثر برای پیوندزدن پیامهای اشتباهی، سوگ و آشنایی تازه بهره میگیرد، اما به اندازهٔ ظرفیت این ایده در پیچیدگی و پرداخت پیش نمیرود. فیلم در تصویرکردن اندوه میرا لحظاتی صادقانه دارد و پریانکا چوپرا جوناس با بازی ظریف خود به این تجربه بُعد انسانی میبخشد.
سام هیوین همراهی دوستداشتنی برای اوست و سلین دیون با شوخطبعی و موسیقیاش به روایت جان میدهد. در مقابل، رابطهٔ اصلی فرصت کافی برای رشد نمییابد، کشمکشها اغلب پیشبینیپذیرند و بعضی لحظات دراماتیک از طبیعیبودن فاصله میگیرند. حاصل، فیلمی بیادعا و گرم است که بیشتر با حالوهوای رمانتیک و مضمون امیدبخشش دلنشین میشود تا با تازگی روایی یا عمق روانشناختی.
اثری مناسب برای مخاطبی که میخواهد قصهای عاشقانه و موسیقیمحور تماشا کند، به شرط آنکه از آن انتظار نداشته باشد الگوهای آشنای ژانر را از نو تعریف کند.
« سام هیوین همراهی دوستداشتنی برای اوست و سلین دیون با شوخطبعی و موسیقیاش به روایت جان میدهد. »



ثبت دیدگاه