نقد و بررسی
نقد Lucky | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فیلمی کوچک دربارهٔ پرسشهای بزرگ «Lucky» فیلمی آرام و کمادعاست که از دل موقعیتی ساده راهی به سوی پرسشهایی بنیادی میگشاید: پیری چه تغییری در نگاه آدم به زندگی میدهد؟ چگونه باید با مرگ کنار آمد؟ و اگر جهان پاسخی قطعی برای معنای هستی عرضه نکند، انسان چه چیزی برای چنگزدن دارد؟ اثر به جای آنکه این پرسشها را در قالب ماجرایی پرحادثه دنبال کند، ما را همراه مردی نودساله در رفتوآمدهای روزمرهاش مینشاند؛ مردی خداناباور که در شهری کوچک و دورافتاده در دل بیابان زندگی میکند و کمکم ناگزیر میشود با فناپذیری خود روبهرو شود.
این فیلم نخستین تجربهٔ کارگردانی John Carroll Lynch است و در مرکز آن، Harry Dean Stanton قرار دارد؛ بازیگری که حضورش بهتنهایی بخش مهمی از جهان فیلم را میسازد. «Lucky» از همان آغاز روشن میکند که قرار نیست معنای زندگی را با خطابهای پرطمطراق یا رویدادهایی بزرگ کشف کند. پرسشها در دل عادتها، دیدارهای کوتاه و مکثهای روزمره سر برمیآورند.
حاصل، اثری است که بیش از آنکه داستانی پرشتاب تعریف کند، تماشاگر را به نشستن کنار شخصیت اصلی و تأمل در همراهی با او دعوت میکند. Harry Dean Stanton؛ بازی با کمترین حرکت ستون اصلی فیلم بازی Harry Dean Stanton است؛ اجرایی که قدرتش را از اغراق، فوران عاطفی یا توضیحدادن احساسات نمیگیرد.
« و اگر جهان پاسخی قطعی برای معنای هستی عرضه نکند، انسان چه چیزی برای چنگزدن دارد؟ »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
صورت سالخورده، نگاههای مکثدار و طرز ایستادن او چنان دقیقاند که گاه یک سکوت کوتاه بیش از چند جمله دربارهٔ شخصیت خبر میدهد. Lucky مردی سرسخت و کمحرف است؛ با جهان سر سازگاری کامل ندارد، اما این ناسازگاری را هم به نمایشی پرهیاهو بدل نمیکند. Stanton این دشواری را در جزئیات رفتارش جای میدهد و تماشاگر را وامیدارد به جای دریافت توضیح مستقیم، از لحن و نگاه او معنایی استخراج کند.
این بازی در عین حال از نوعی گرما برخوردار است که مانع تبدیلشدن Lucky به چهرهای سرد و دور از دسترس میشود. شخصیت میتواند تندخو، خشک یا کمحوصله باشد، اما حضورش حس زندگیِ طیشده و عادتهای ریشهدار را منتقل میکند. انتخاب بازیگر در این نقش، بهویژه با توجه به پیوند میان سن او و موقعیت شخصیت، به فیلم لایهای عاطفی میدهد؛ بیآنکه اثر ناچار شود با موسیقی یا گفتوگوهای توضیحی بر تماشاگر فشار بیاورد.
اینجا بازیگری در مقیاس کوچک عمل میکند، اما اثرش بزرگ است. شهر بیابانی؛ فضایی که شخصیت دارد شهر کوچک فیلم صرفاً پسزمینهای برای رفتوآمد Lucky نیست؛ با سکوت خیابانها، مکانهای آشنای روزمره و آدمهای نامتعارفش، به بخشی از ساختار روایی تبدیل میشود. بیابان پیرامون شهر نیز فضایی خالی و بیروح نیست.
« این بازی در عین حال از نوعی گرما برخوردار است که مانع تبدیلشدن Lucky به چهرهای سرد و دور از دسترس میشود. »
شخصیتها و اجرا
پهنهٔ باز و خلوت آن، شخصیتها را در برابر گستردگی جهان قرار میدهد و به تنهایی و گذر زمان وزن بصری میبخشد. فیلم از این محیط نه برای خلق تعلیق، بلکه برای ایجاد حس فاصله، سکون و دوام استفاده میکند. تماشای این فضاها یادآور آن است که زندگی Lucky در شبکهای کوچک از آشناییها جریان دارد: چهرههایی که مرتب میبیند، جاهایی که به آنها سر میزند و عادتهایی که روزهایش را به هم پیوند میدهند.
همین تکرار به فیلم ریتمی آیینی میدهد. البته این کیفیت دو لبه دارد: برای تماشاگرانی که با سینمای تأملی همراه میشوند، خلوت شهر و مناظر بیابانی دلنشین و ماندگار است؛ اما برای کسانی که انتظار پیشروی داستانی روشن و پیوسته دارند، این فضا ممکن است بیش از اندازه ساکن به نظر برسد. روایت روزمره و مسئلهٔ ریتم «Lucky» روایت خود را بر زنجیرهای از اتفاقهای بزرگ بنا نمیکند.
بخش عمدهٔ تجربه از مشاهدهٔ کارهای عادی، دیدار با اهالی شهر و گفتوگوهایی شکل میگیرد که در ظاهر سادهاند، اما آرامآرام به پرسشهایی دربارهٔ مرگ و معنای زندگی راه میبرند. این انتخاب با مضمون فیلم هماهنگ است: وقتی زندگی به لحظههای معمولی و تکرارشونده تقلیل مییابد، همان لحظهها میتوانند حامل معنایی عمیق باشند.
« پهنهٔ باز و خلوت آن، شخصیتها را در برابر گستردگی جهان قرار میدهد و به تنهایی و گذر زمان وزن بصری میبخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، سازگاری فرم و مضمون لزوماً به معنای موفقیت کامل ریتم نیست. فیلم گاهی چنان بر مکث و سکون تکیه میکند که فاصلهٔ میان صحنهها بیش از آنکه به تأمل مجال دهد، احساس کشآمدن پیدا میکند. تماشاگر ممکن است دریابد که مضمون در حال تکرارشدن است، بیآنکه هر بازگشت به آن چشمانداز تازهای بیفزاید.
در اینجا شکاف اصلی فیلم آشکار میشود: همان کندیای که به آن شخصیت میدهد، میتواند تجربهٔ تماشایش را برای بخشی از مخاطبان خستهکننده کند. گفتوگوها و تأمل دربارهٔ مرگ در قلب فیلم، گفتوگوهایی قرار دارند که Lucky را به مواجهه با دیدگاههای متفاوت دربارهٔ زندگی و مرگ میبرند. حضور Howard، با بازی David Lynch، در میان این چهرهها برجسته است؛ دوست قدیمیای که رفتار نامتعارفش گاه فضای اثر را از سنگینی صرف بیرون میآورد.
رابطهٔ این دو، لحظههایی از طنز و رفاقت به فیلم میبخشد و یادآوری میکند که مواجهه با پایان عمر الزاماً به معنای کنارگذاشتن شوخی، عادت یا دوستی نیست. اما این گفتوگوها همیشه به اندازهٔ موضوعاتشان نافذ نیستند. گاهی شخصیتها ایدهها را بیش از حد آشکار و مستقیم بیان میکنند و گفتوگو به جای آنکه از دل موقعیت بجوشد، شبیه بستری برای توضیح مضمون میشود.
« بااینحال، سازگاری فرم و مضمون لزوماً به معنای موفقیت کامل ریتم نیست. »
قوتها و کاستیها
از همین رو، بعضی بحثها ممکن است عمق مورد انتظار را پیدا نکنند یا به دل ننشینند. فیلم در لحظههایی که اجازه میدهد نگاهها، سکوتها و رفتارهای کوچک معنا را حمل کنند، اثرگذارتر است؛ وقتی مضمون به زبان مستقیم سپرده میشود، بخشی از راز و چندلایگی آن کاهش مییابد. طنز، تلخی و حضور رفیق قدیمی با وجود درگیری با مسئلهٔ فناپذیری، «Lucky» اثری یکدست عبوس یا سوگوار نیست.
طنز آن خشک و کمصداست و بیشتر از برخورد شخصیتها، عادتهایشان و ناسازگاری میان جدیت موضوع و زندگی روزمره پدید میآید. Howard نمونهٔ مهم این تعادل است: حضورش لحظههایی بامزه و سرزنده میسازد و به فضای خلوت فیلم ضربآهنگی تازه میدهد. این شوخیها نه موضوع اصلی را بیاهمیت میکنند و نه تلخی را میپوشانند؛ بلکه نشان میدهند آدمها گاه در برابر پرسشهای بیپاسخ، با خنده و رفاقت دوام میآورند.
پایانبندی، بدون آنکه لازم باشد جزئیاتش گفته شود، از همین آمیزهٔ تلخی و ملاحت نیرو میگیرد. اثر از تماشاگر انتظار ندارد همهٔ پرسشها را حلشده ببیند یا با پاسخی قطعی سالن را ترک کند. بهجای آن، نوعی پذیرش آرام را پیش میکشد؛ پذیرشی که نه انکار ترس است و نه پیروزی بر آن. همین کیفیت است که پایان را در ذهن نگه میدارد و با حالوهوای کلی فیلم پیوند میزند.
« از همین رو، بعضی بحثها ممکن است عمق مورد انتظار را پیدا نکنند یا به دل ننشینند. »
جمعبندی
جمعبندی «Lucky» بیش از آنکه دربارهٔ رویدادهای زندگی یک مرد نودساله باشد، دربارهٔ کیفیت نگاهکردن به زندگی است؛ به عادتهای کوچک، آدمهای آشنا و لحظههایی که در ظاهر اهمیتی ندارند. Harry Dean Stanton با اجرایی صمیمی و کمنظیر، مرکز عاطفی فیلم را میسازد و فضای بیابانی و شهر خلوت، تصویری آرام و بهیادماندنی فراهم میکنند.
رفاقت و طنز نیز مانع میشوند که تأمل فیلم به سنگینی یکنواخت بدل شود. در سوی دیگر، کندی روایت و برخی گفتوگوهای کماثر از محدودیتهای واقعی اثرند. فیلم برای مخاطبی که قصهای پرحادثه یا بحثهایی کاملاً پرداختشده میخواهد، احتمالاً بیش از اندازه خلوت و کشدار خواهد بود. اما برای تماشاگری که با سینمای متکی بر بازی، فضا و مکث همراه است، «Lucky» تجربهای انسانی و تلخوشیرین فراهم میکند؛ فیلمی که پاسخ نهایی نمیدهد، اما با صداقت به تماشاگر فرصت میدهد کنار پرسشها بماند.
« رفاقت و طنز نیز مانع میشوند که تأمل فیلم به سنگینی یکنواخت بدل شود. »



ثبت دیدگاه