نقد و بررسی
نقد The Clovehitch Killer | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خانهٔ امن، خانهٔ مشکوک در ظاهر، خانوادهٔ برنساید تصویری آشنا از آرامش حومهای ارائه میدهد: پدری مسئولیتپذیر، مادری مهربان، فرزندانی مؤدب و پیوندی محکم با کلیسا و اجتماع. اما «The Clovehitch Killer» از همان آغاز این تصویر را نه پناهگاهی مطمئن، بلکه سطحی لغزان مینمایاند؛ سطحی که زیر آن، امکان چیزی هولناک پنهان است.
تایلر، نوجوانی که به پدرش اعتماد دارد، با یافتن تصاویری آزاردهنده در وسایل او، ناچار میشود میان آنچه از پدر میشناسد و آنچه شواهد پیش چشمش میگذارند فاصلهای خطرناک را طی کند. فیلم با پرهیز از شتابزدگی، این شکاف را به مرکز تجربهٔ تماشاگر بدل میکند. پرسش اصلی تنها این نیست که آیا دون برنساید با قتلهای حلنشدهٔ شهر ارتباطی دارد؛ مسئله این است که اعتماد خانوادگی در برابر نشانههایی که نمیتوان نادیده گرفت، چهقدر دوام میآورد.
همین تمرکز بر پیوند پدر و پسر، فیلم را از یک معمای جنایی صرف فراتر میبرد. تعلیق از جنس تردید کارگردانی دانکن اسکایلز بهجای تکیه بر تعقیبوگریز و خشونت آشکار، تعلیق را از موقعیتهای روزمره بیرون میکشد. گفتوگویی معمولی، مکثی کوتاه یا نگاهی که بیش از اندازه طول میکشد، میتواند به صحنهای ناآرام تبدیل شود.
فیلم میداند که ترس گاه نه از آنچه میبینیم، بلکه از معنایی پدید میآید که به رفتارهای عادی نسبت میدهیم. در این شیوه، خانه نقش ویژهای دارد. آشپزخانه، خودرو، انبار و اتاقهای خانوادگی مکانهاییاند که باید به امنیت و آشنایی دلالت کنند؛ اما فیلم بهتدریج آنها را از این اطمینان تهی میسازد.
« فیلم با پرهیز از شتابزدگی، این شکاف را به مرکز تجربهٔ تماشاگر بدل میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
وسایل روزمره، در پرتو تردید تازه، چهرهای دیگر پیدا میکنند. تماشاگر نیز مانند تایلر، به بازخوانی محیط و رفتار اطرافیان وادار میشود. این تغییر تدریجی، یکی از مؤثرترین دستاوردهای فیلم است. چهرهٔ پدر و بازی دوگانهٔ مکدرموت دیلن مکدرموت در نقش دون، شخصیتی را میسازد که در ظاهر هیچ نشانهٔ آشکاری از تهدید ندارد.
او پدری حاضر در زندگی خانواده است و در جامعه نیز چهرهای محترم به شمار میآید. جذابیت بازی مکدرموت در آن است که دون را از همان ابتدا به هیولایی آشکار تبدیل نمیکند. او میتواند صمیمی و مراقب به نظر برسد، بیآنکه اضطراب پنهان شخصیت از میان برود. این دوگانگی با اغراق همراه نیست. بازیگر بهجای تأکیدهای نمایشی، بر کنترل و سکون تکیه میکند؛ گویی پشت رفتار آرام دون، نیرویی پیوسته در حال مهار است.
همین انتخاب باعث میشود لحظههای عادی میان پدر و پسر بار تهدیدآمیزی پیدا کنند. فیلم از ما نمیخواهد تنها از دون بترسیم؛ میخواهد بفهمیم چرا تایلر در آغاز، دلیلی برای بیاعتمادی به او ندارد. تایلر؛ بلوغ در سایهٔ سوءظن چارلی پلامر نقش تایلر را با ترکیبی از انضباط، کنجکاوی و آشفتگی درونی پیش میبرد.
تایلر نوجوانی نیست که ناگهان به کارآگاهی بینقص بدل شود؛ او در مسیر کشف، هم به تجربههای تازه و هم به محدودیتهای خودش برخورد میکند. از همین رو، گره اصلی برای او فقط یافتن سرنخ نیست، بلکه مواجهه با امکان فروپاشی تصوری است که از خانواده و پدر ساخته است. این وجه بلوغمحور به داستان عمق میدهد.
« وسایل روزمره، در پرتو تردید تازه، چهرهای دیگر پیدا میکنند. »
شخصیتها و اجرا
تایلر در حال جداشدن از جهان کودکی است، اما استقلال او بهجای رهایی معمول نوجوانانه، با مسئلهای اخلاقی و عاطفی گره میخورد: آیا میتوان کسی را دوست داشت و همزمان از او ترسید؟ آیا وفاداری خانوادگی به معنای چشمپوشی از حقیقت است؟ فیلم پاسخهای سادهای عرضه نمیکند و ارزش رابطهٔ پدر و پسر را دقیقاً در همین تنش میجوید.
کاسی و محدودیت شخصیتهای فرعی کاسی در روایت جایگاهی مهم دارد، زیرا نگاه او به گذشتهٔ شهر و پروندهٔ قتلها با تجربهٔ شخصی پیوند خورده است. حضورش مسیر تایلر را از شک خصوصی به کنکاشی مشترک میبرد و به فیلم امکان میدهد گذشتهٔ جمعی شهر را در کنار بحران خانوادگی قرار دهد. بااینحال، شخصیت او گاه بیش از آنکه بهعنوان انسانی مستقل گسترش یابد، در خدمت پیشبرد معما قرار میگیرد.
این محدودیت دربارهٔ برخی چهرههای فرعی دیگر نیز دیده میشود. آنها فضای اجتماعی فیلم را باورپذیر میکنند، اما فرصت چندانی برای داشتن مسیر عاطفی جداگانه نمییابند. در نتیجه، بعضی تصمیمهای تایلر و کاسی چنانکه باید از درون شخصیتهایشان برنمیآیند و گاه بیش از اندازه تابع نیازهای طرح داستان به نظر میرسند.
این ضعف بهویژه هنگامی محسوس است که فیلم از مخاطب میخواهد رفتارهای پرمخاطرهٔ آنان را بیدرنگ بپذیرد. ایمان، آبرو و سازوکار انکار جهان فیلم از اجتماع کوچک و مذهبیای شکل گرفته که در آن، نظم، اخلاق و احترام اجتماعی اهمیت فراوان دارند. این بستر صرفاً پسزمینهای برای رخدادها نیست؛ بخشی از مسئلهٔ فیلم است.
« آیا وفاداری خانوادگی به معنای چشمپوشی از حقیقت است؟ »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دون میتواند از زبان ارزشهای اخلاقی و خانوادگی برای نزدیکشدن به پسرش استفاده کند، اما همین زبان در موقعیتهای دیگر به پوششی برای کنترل و پنهانکاری بدل میشود. تضاد میان گفتار پاکدامنی و واقعیتی تاریک، یکی از منابع اصلی ناآرامی اثر است. فیلم در این زمینه بیش از آنکه جامعه را محکوم کند، به چگونگی کارکرد آبرو و اقتدار مینگرد.
در اجتماعهای بههمپیوسته، شناخت دیرینه از یک فرد ممکن است به دلیلی برای باورکردنش تبدیل شود؛ حتی وقتی نشانهها رو به سوی دیگری دارند. این نکته به مضمون مرکزی فیلم یاری میرساند: خطر گاه از بیرون خانه وارد نمیشود، بلکه در دل همان ساختارهایی رشد میکند که قرار است از اعضای آن محافظت کنند.
ریتم و ساختار روایت ریتم آرام فیلم با انتخاب زیباییشناختیاش سازگار است. مکثها فرصت میدهند سوءظن در ذهن تماشاگر رسوب کند و پیوندهای خانوادگی پیش از اوجگیری بحران، وزن عاطفی پیدا کنند. بااینهمه، این روش همیشه به یک اندازه ثمربخش نیست. در بخشهای میانی، بعضی مکثها بیش از آنکه اضطراب را افزایش دهند، از نیروی حرکت داستان میکاهند.
تکرار حالوهوای مشکوک، بدون افزودن اطلاعات یا دگرگونی تازه، گاهی کشش روایت را کم میکند. ساختار فیلم نیز در ادامه با تغییراتی روبهرو میشود که ممکن است برای برخی تماشاگران ناهماهنگ جلوه کند. وقتی روایت زاویهٔ خود را جابهجا میکند و به سوی نتیجهگیری میرود، بخشی از تأثیر عاطفیای که با صبر ساخته شده بود، جای خود را به تأکیدهای نمایشیتر میدهد.
« تضاد میان گفتار پاکدامنی و واقعیتی تاریک، یکی از منابع اصلی ناآرامی اثر است. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو، پایانبندی میتواند بیش از آنکه حاصل طبیعی انتخابهای شخصیتها باشد، کوششی برای ایجاد شوک به نظر برسد. این لغزش، دستاوردهای پیشین فیلم را نابود نمیکند، اما از قانعکنندگی مسیر نهایی میکاهد. جمعبندی «The Clovehitch Killer» تریلری کمهیاهو و متکی بر اتمسفر است که هستهٔ ترس خود را در دل خانوادهای ظاهراً معمولی جای میدهد.
مهمترین موفقیتش، تبدیل محیط امن خانه و محله به فضایی مشکوک و ساختن تعلیق از سکوتها، نگاهها و عادتهای روزمره است. بازیهای کنترلشده، بهویژه اجرای دیلن مکدرموت و چارلی پلامر، کمک میکنند کشمکش میان مهر، انکار و ترس باورپذیر بماند. در مقابل، کندی بخشهایی از روایت، پرداخت محدود بعضی شخصیتهای فرعی و تصمیمهایی که انگیزهٔ کافی نمییابند، از استحکام اثر میکاهند.
تغییرات پایانی نیز برای همه به یک اندازه قانعکننده نخواهد بود. بااینحال، فیلم در بهترین لحظههایش نه با نمایش مستقیم خشونت، بلکه با پرسشی عمیقتر اثر میگذارد: اگر خطر در نزدیکترین رابطهٔ زندگیمان پنهان باشد، اعتماد چگونه دوام میآورد؟
« این لغزش، دستاوردهای پیشین فیلم را نابود نمیکند، اما از قانعکنندگی مسیر نهایی میکاهد. »
ثبت دیدگاه