نقد و بررسی
نقد Halloween II | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شهری که زخم را به یاد میآورد «Halloween II» ساختهٔ راب زامبی، دنبالهای است که بهجای آنکه صرفاً خشونت تازهای به داستان بیفزاید، میکوشد به پیامدهای خشونت پیشین نزدیک شود. لوری استرود پس از آنچه پشت سر گذاشته، با واقعیتی روبهرو است که نه با فراموشی از میان میرود و نه با بازگشت به زندگی عادی بهسادگی رام میشود.
هَدونفیلد نیز دیگر تنها شهری کوچک در محاصرهٔ تهدید نیست؛ مکانی است که حافظهٔ جمعیاش از ترس و فقدان شکل گرفته است. بازگشت مایکل، این زخم را دوباره میگشاید و فیلم را میان وحشت جسمانی و آسیب روانی به حرکت درمیآورد. این انتخاب، در قیاس با دنبالهای که فقط بر شمار قربانیان و شدت حملهها تکیه کند، ظرفیت دراماتیک بیشتری دارد.
زامبی میخواهد نشان دهد شرارت فقط در لحظهٔ وقوع خشونت حضور ندارد؛ پس از آن هم در ذهن بازماندگان خانه میکند، روابطشان را دگرگون میسازد و ادراکشان از جهان را مخدوش میکند. بااینهمه، جاهطلبی روانشناختی فیلم همیشه به روایتی سنجیده و منسجم تبدیل نمیشود. «Halloween II» در بهترین لحظههایش اثری دربارهٔ زخمهای ماندگار است و در لحظههای کماثرتر، به نمایش ممتد رنج و آشوب فرو میغلتد.
لوری استرود؛ بازماندهای در آستانهٔ فروپاشی مرکز ثقل فیلم لوری است؛ شخصیتی که با تصویر آشنای قهرمان وحشت، یعنی قربانیای که پس از تهدید دوباره به میدان بازمیگردد، فاصله دارد. او صرفاً در انتظار حملهٔ بعدی نیست، بلکه درگیر تجربهای است که بر خودپندارهاش، پیوندهای عاطفیاش و تواناییاش برای اعتماد اثر گذاشته است.
« بازگشت مایکل، این زخم را دوباره میگشاید و فیلم را میان وحشت جسمانی و آسیب روانی به حرکت درمیآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
ترس او به خشم بدل میشود، خشم به فرسودگی میرسد و لحظههایی از شکنندگی، واکنشهایش را از پیشبینیپذیری دور میکند. این نوسان، شخصیت را از کارکردی صرفاً روایی فراتر میبرد و به روایت امکان میدهد که وحشت را نه فقط از بیرون، بلکه از درون تجربه کند. اجرای اسکات تیلور کامپتون از مهمترین تکیهگاههای فیلم است.
او میان وحشت، انکار، پرخاشگری و اندوه جابهجا میشود و میکوشد به هر کدام کیفیتی جسمانی بدهد: بدن لوری خسته و برآشفته است، و حتی سکوتهایش اغلب نشانی از آشوب دارند. بازی او تماشاگر را به تجربهٔ شخصیت نزدیک میکند، هرچند فیلم گاه چنان بر شدت پریشانی لوری تأکید میگذارد که فرصت کافی برای دیدن ظرافتهای او باقی نمیماند.
رنج، بهجای آنکه همواره از دل موقعیت و رابطه سربرآورد، گاهی با صدای بلند اعلام میشود. مایکل و مسئلهٔ رازآلودگی تقابل لوری و مایکل، ستون اصلی درام است. فیلم نسبت خانوادگی آنها را نه فقط بهعنوان ابزاری برای پیشبرد حادثه، بلکه همچون گرهی روانی و عاطفی مینگرد؛ گرهی که در آن خشونت بیرونی با آشفتگی درونی پیوند میخورد.
این رویکرد امکان میدهد مایکل، دستکم در سطح ایده، به حضوری بیش از یک نیروی مهاجم بدل شود: او به گذشتهای بازمیگردد که لوری نمیتواند از آن بگریزد و به پرسشی دربارهٔ نسبت میان هویت، خاطره و خشونت دامن میزند. اما همین تلاشی که قرار است به رابطه عمق بدهد، گاهی از رازآلودگی آن میکاهد.
« اجرای اسکات تیلور کامپتون از مهمترین تکیهگاههای فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
توضیحهای صریح دربارهٔ گذشته و انگیزهها، فضای تعبیر را محدود میکنند و بعضی پیوندها را بیش از اندازه روشن میسازند. مایکل در مجموعهٔ «هالووین» همواره میان انسان و کابوس معلق بوده است؛ هرچه منشأ و معنای او دقیقتر صورتبندی شود، بخشی از نیروی ناشناختهاش در معرض تحلیل قرار میگیرد.
فیلم در پی ساختن درامی تلخ میان خواهر و برادر است، اما گاه برای تثبیت آن، بیش از آنچه نیاز است اطلاعات و نشانه در اختیار میگذارد. جهان بصری: هَدونفیلد زیر لایهای از چرک و فرسودگی راب زامبی فضای فیلم را با تصویری تمیز و صیقلی نمیسازد. خانهها، خیابانها و فضاهای عمومی اغلب فرسوده، تیره و سنگین به نظر میرسند؛ گویی خشونت نه حادثهای بیرونی، بلکه آلودگیای است که در بافت شهر نفوذ کرده است.
این انتخاب با حالوهوای اثر تناسب دارد و به آن هویتی بصری میدهد که از وحشت کلاسیک و خلوت فاصله میگیرد. هَدونفیلد در اینجا پناهگاه آرامی نیست که ناگهان مهاجمی به آن راه یافته باشد؛ شهر از ابتدا حالتی بیقرار دارد و بازگشت مایکل فقط این بیقراری را تشدید میکند. این جهان تصویری بهویژه هنگامی مؤثر است که خشونت در پسزمینهٔ روزمرگی رخ مینماید.
محیط از نظر بصری به تماشاگر یادآوری میکند که شخصیتها در مکانی امن و بیطرف زندگی نمیکنند. بااینحال، فضای چرک و خفقانآور بهتنهایی جایگزین تنوع حسی یا ظرافت میزانسن نمیشود. وقتی اغلب لحظهها با تیرگی و فشار مشابهی آراسته میشوند، اثرگذاری این کیفیت بصری بهتدریج کاهش مییابد.
« جهان بصری: هَدونفیلد زیر لایهای از چرک و فرسودگی راب زامبی فضای فیلم را با تصویری تمیز و صیقلی نمیسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم جهان خود را خوب میشناسد، اما همیشه نمیداند چه هنگام باید از شدت آن بکاهد تا بازگشت به تاریکی دوباره معنا پیدا کند. دوربین و تدوین؛ آشفتگی بهمثابه انتخاب و مانع لرزش دوربین و تدوین شتابزده با ذهن ناآرام شخصیتها و خشونت ناگهانی فیلم همخوان است. در لحظههایی، این بیثباتی تماشاگر را از فاصلهٔ امن بیرون میکشد و به آشفتگی صحنه نزدیک میکند.
تصویر آرام نمیگیرد، قابها گاه ناپایدارند و قطعهای سریع حس گسست و هجوم را تقویت میکنند. این شیوه میتواند برای روایت تجربهٔ پس از سانحه مناسب باشد؛ جهانی که در آن توجه شخصیتها بهسختی روی یک نقطه میماند و هر محرک تازه، امکان برهمزدن تعادل شکنندهشان را دارد. بااینحال، مرز میان بیقراری هدفمند و ابهام تصویری همیشه حفظ نمیشود.
در برخی صحنهها، حرکت دوربین و سرعت تدوین چنان شدت میگیرد که تماشاگر بهجای درک خطر، مشغول بازسازی موقعیت مکانی و دنبالکردن کنشها میشود. آشفتگی اگر به اندازه باشد، تنش میسازد؛ اگر پیوسته و بیوقفه ادامه یابد، تأثیر خود را مستهلک میکند. فیلم در این زمینه از همان مسئلهای رنج میبرد که در روایت نیز دیده میشود: شدت را خوب میشناسد، اما گاهی از مکث و سکون غافل میماند.
خشونت و فرسایش تعلیق خشونت در «Halloween II» بیپرده و خشن است و فیلم قصد ندارد آن را به حضوری تمثیلی و دور از بدن تبدیل کند. این رویکرد با جهان زامبی سازگار است؛ جهانی که در آن، خشونت پیامد دارد و اثرش بر چهره، بدن و روان باقی میماند. در چنین فضایی، حملهها فقط راهی برای شمارش قربانیان نیستند، بلکه بخشی از اصرار فیلم بر مادیبودن خطر به شمار میروند.
« در لحظههایی، این بیثباتی تماشاگر را از فاصلهٔ امن بیرون میکشد و به آشفتگی صحنه نزدیک میکند. »
قوتها و کاستیها
تماشاگر قرار است از خشونت روی برنگرداند و با آثارش روبهرو شود. مشکل آن است که تکرار حملهها گاه جایگزین تعلیق میشود. در وحشت مؤثر، انتظار، ابهام و فاصله میان تهدید و وقوع آن میتوانند به اندازهٔ خود حادثه اهمیت داشته باشند. این فیلم بارها به ضربهٔ ناگهانی و خشونت مستقیم بازمیگردد؛ نتیجه آن است که بخشی از صحنهها بهجای افزایش اضطراب، الگوی آشنایی را تکرار میکنند.
هنگامی که همهچیز پیوسته در اوج شدت قرار دارد، اوج واقعی دشوارتر احساس میشود. فیلم میخواهد خشونت را فرساینده نشان دهد، اما خود نیز گاهی به ورطهٔ فرسودگی میافتد. شخصیتهای پیرامونی و توازن روایی در کنار لوری و مایکل، شخصیتهای دیگری نیز در شکلگیری پیامدهای فاجعه سهم دارند. دکتر لومیس با کشمکش میان مسئولیت حرفهای، شهرت عمومی و گذشتهای که نمیتواند از آن جدا شود، امکانی برای بررسی بهرهبرداری از رنج دیگران فراهم میکند.
این خط روایی میتوانست تضادی اخلاقی و اجتماعی به قصه بیفزاید: آیا روایتکردن خشونت نوعی مواجهه با آن است یا شکلی از سودجویی؟ فیلم این پرسش را مطرح میکند، هرچند آن را همیشه با همان ژرفایی دنبال نمیکند که برای رابطهٔ لوری و مایکل در نظر گرفته است. شخصیتهای پیرامونی عموماً بیشتر به خدمت موقعیتها درمیآیند تا آنکه زندگی مستقلی پیدا کنند.
بعضی از آنها در لحظاتی عاطفی یا انسانی اثر میگذارند، اما فیلم فرصت کافی نمیدهد تا جهان درونیشان بهتدریج آشکار شود. همین شتاب، آسیب عاطفی رخدادها را نیز محدود میکند: برای آنکه فقدان یا تهدید سنگین شود، لازم است تماشاگر پیشتر با شخصیتی رابطه یافته باشد. «Halloween II» در برخی موقعیتها میخواهد تأثر را بهسرعت ایجاد کند، حال آنکه زمینهٔ لازم برای این تأثر هنوز به اندازهٔ کافی ساخته نشده است.
« تماشاگر قرار است از خشونت روی برنگرداند و با آثارش روبهرو شود. »
جمعبندی
جمعبندی «Halloween II» دنبالهای ناآرام، خشن و از نظر روانشناختی جاهطلب است که بهجای تکرار سادهٔ الگوی تعقیب و گریز، به آثار ماندگار خشونت بر بازماندگان توجه نشان میدهد. لوری استرود در مرکز این نگاه قرار دارد و بازی اسکات تیلور کامپتون به فیلم نیرویی انسانی میبخشد؛ تصویری از زنی که نمیتواند به زندگی پیشین بازگردد و در عین حال هنوز میکوشد معنایی برای اکنون پیدا کند.
فضای فرسودهٔ هَدونفیلد و انتخابهای بصری خشن نیز جهانی میسازند که با این بحران همنواست. در برابر این دستاوردها، فیلم گاه میان وحشت روانشناختی و خشونت اسلشر تعادل پایداری پیدا نمیکند. تکرار حملهها، توضیح بیش از اندازه دربارهٔ گذشته و آشفتگی تصویری، از نیروی تعلیق میکاهند؛ شخصیتهای فرعی نیز کمتر از آنچه لازم است مجال رشد مییابند.
حاصل، اثری نابرابر اما صاحب هویت است: فیلمی که در بهترین لحظههایش از بهای روانی خشونت میگوید، و در لحظههای ضعیفتر، شدت را با ژرفا اشتباه میگیرد.
« فضای فرسودهٔ هَدونفیلد و انتخابهای بصری خشن نیز جهانی میسازند که با این بحران همنواست. »



ثبت دیدگاه