نقد و بررسی
نقد بهشت و زمین (Heaven & Earth) | 1993
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایتی از جنگ از چشم زنی که باید زنده بماند «Heaven & Earth» ساختهٔ Oliver Stone، سومین فیلم سهگانهٔ او دربارهٔ جنگ ویتنام است؛ اما برخلاف دو اثر پیشین این مجموعه، میدان نبرد را نه از منظر سربازان آمریکایی، بلکه از چشم زنی ویتنامی مینگرد. فیلم بر پایهٔ خاطرات Le Ly Hayslip شکل گرفته و مسیر زندگی او را از کودکی در روستایی جنگزده تا جستوجوی پناه و امکان زیستن در جهانی دیگر دنبال میکند.
این انتخاب، مهمترین دستاورد و در عین حال سرچشمهٔ دشواریهای فیلم است: تاریخ عظیم جنگ باید در تجربهای فردی و پررنج معنا پیدا کند، بیآنکه شخصیت اصلی به نمادی صرف یا وسیلهای برای بیان موضع سیاسی بدل شود. فیلم از همان ابتدا میکوشد نشان دهد که برای مردم عادی، جنگ مجموعهای از انتخابهای آزادانه نیست؛ نیرویی است که به زندگی روزمره هجوم میآورد و مرز میان خانه، خانواده و جبهه را از میان میبرد.
Le Ly در روستایی بزرگ میشود که ساکنانش ناچارند میان نیروهای متخاصم و خواستههای ناسازگار آنها دوام بیاورند. بدینترتیب، جنگ پیش از آنکه در قامت نبردی نظامی ظاهر شود، در شکل ترس، اجبار و گسست اجتماعی تجربه میشود. این زاویهٔ دید، فیلم را از روایتهای آشنای جنگی دور میکند و به آن کیفیتی انسانی و شخصی میبخشد.
روایت بقا، نه پیروزی کانون عاطفی فیلم، تابآوری زنی است که بارها در معرض خشونت قرار میگیرد و بااینحال میکوشد سهمی از اختیار بر زندگیاش را حفظ کند. این بقا نه به معنای قهرمانی بیزخم است و نه نوعی پیروزی آسان بر مصیبت؛ بیشتر تلاشی پیگیر برای یافتن راهی به فردا است. Le Ly در هر مرحله با نظمی تازه از وابستگی و خطر روبهرو میشود و باید تصمیم بگیرد چه چیزی را حفظ کند و چه چیزی را پشت سر بگذارد.
« Le Ly در روستایی بزرگ میشود که ساکنانش ناچارند میان نیروهای متخاصم و خواستههای ناسازگار آنها دوام بیاورند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلمنامه، که Stone آن را بر اساس دو کتاب خاطرات Hayslip نوشته، زندگی قهرمان را در گسترهای طولانی دنبال میکند. همین دامنهٔ زمانی به اثر حس حماسی میدهد، اما گاه به زیان پیوستگی عاطفیاش تمام میشود. حوادث مهم پشت سر هم میآیند و هرکدام میتوانستند زمینهٔ مکثی طولانیتر باشند؛ بااینحال، فیلم اغلب بهسرعت از تجربهای دشوار به مرحلهٔ بعدی زندگی Le Ly گذر میکند.
در نتیجه، تماشاگر گاهی بیش از آنکه دگرگونی درونی او را ببیند، از وقوع آن آگاه میشود. این شتاب، بهویژه در گذار میان دورههای مختلف زندگی و شکلگیری رابطههای تازه، از کاستیهای آشکار روایت است. خشونت بهمثابه ساختار زندگی روزمره یکی از ویژگیهای اثر آن است که خشونت را فقط به صحنههای نبرد محدود نمیکند.
فیلم نشان میدهد جنگ چگونه بدن، خانواده و امکان اعتماد را هدف میگیرد و چگونه مردم گرفتار میان نیروهای متخاصم، از هر سو با مطالبهٔ وفاداری و تهدید روبهرو میشوند. در این جهان، قربانیشدن به یک سوی درگیری اختصاص ندارد و رنج مردم غیرنظامی، سازوکار مشترک خشونت را آشکار میکند. نگاه فیلم به جنگ، از این جهت، بر داوری سادهٔ فاتح و مغلوب تکیه ندارد؛ بیشتر به بهایی میپردازد که انسانهای بیاختیار میپردازند.
بااینحال، تراکم مصیبتها گاهی اثر معکوس میگذارد. وقتی رنجهای قهرمان در فاصلهای کوتاه و پیدرپی روایت میشوند، خطر آن وجود دارد که تماشاگر مجال تجربهکردن هر زخم را نیابد و صرفاً با فهرستی از فجایع روبهرو شود. فیلم قصد دارد شدت و بیرحمی محیط را بیپرده نشان دهد، اما همین اصرار در بعضی لحظهها فاصلهای میان تماشاگر و شخصیت میسازد.
« همین دامنهٔ زمانی به اثر حس حماسی میدهد، اما گاه به زیان پیوستگی عاطفیاش تمام میشود. »
شخصیتها و اجرا
مکث بیشتر بر پیامدهای روانی حوادث میتوانست از شدت تلخی نکاهد، بلکه به آن عمق و وزن عاطفی بیشتری ببخشد. امید، رابطه و امکان آغاز دوباره ورود Steve Butler به زندگی Le Ly، مسیر فیلم را از روایت جنگ در ویتنام به درامی دربارهٔ عشق، مهاجرت و سازگاری تغییر میدهد. رابطهٔ آن دو وعدهٔ سادهای برای رهایی نیست؛ بیش از هر چیز امکان کوتاهی است برای تصور آیندهای که تماماً زیر سایهٔ گذشته قرار ندارد.
مهربانی Steve در برابر خشونتهایی که Le Ly تجربه کرده، تضادی معنادار میسازد و به فیلم اجازه میدهد پرسشی ظریفتر مطرح کند: آیا پس از ویرانی میتوان دوباره به دیگری اعتماد کرد؟ شیمی عاطفی میان دو شخصیت، پایهای برای باورپذیرکردن این امید فراهم میکند، اما پرداخت رابطه گاه شتابزده است.
فیلم در لحظاتی مهم، از مرحلهای به مرحلهٔ دیگر میپرد و فرصت کافی برای پرورش دلبستگی، تردید و سوءتفاهمها باقی نمیگذارد. به همین دلیل، برخی دگرگونیهای رابطه بیش از آنکه از دل زمان و رفتار شخصیتها بجوشند، بهصورت نقاط عطف داستانی به چشم میآیند. این کمبود از اعتبار ایدهٔ مرکزی نمیکاهد، اما مانع میشود پیوند عاطفی دو شخصیت در همهٔ لحظات به ژرفای لازم برسد.
اجراها و شخصیتپردازی Hiep Thi Le، در نقش Le Ly، بار اصلی فیلم را بر دوش دارد. حضور او به شخصیت اصلی نیرویی خاموش و مقاوم میبخشد؛ مقاومتی که نه در هیجاننمایی، بلکه در ادامهدادن و واکنشنشاندادن به جهان پیرامون شکل میگیرد. Tommy Lee Jones نیز Steve را با کیفیتی خسته و آسیبپذیر تصویر میکند و از تبدیل او به ناجی بینقص میپرهیزد.
« مکث بیشتر بر پیامدهای روانی حوادث میتوانست از شدت تلخی نکاهد، بلکه به آن عمق و وزن عاطفی بیشتری ببخشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این انتخاب با نگاه تلخ فیلم به جنگ سازگار است: کسی که امید میآورد، خود نیز از زخمهای تاریخ در امان نیست. Joan Chen و Haing S. Ngor در نقش پدر و مادر Le Ly، به بخشهای خانوادگی فیلم وزن و وقار میبخشند. حضورشان اهمیت دارد، زیرا خانواده در این اثر فقط پناهگاهی برای قهرمان نیست؛ بخشی از حافظه و ریشههای اوست.
در مقابل، شماری از شخصیتهای فرعی با وجود نقش تعیینکننده در رخدادها، فرصت اندکی برای شکلگیری مستقل پیدا میکنند. برخی از آنان بیشتر کارکرد روایی دارند تا زندگی و انگیزهای که بتوان آن را بهتمامی لمس کرد. در نتیجه، فیلم در شخصیتپردازی قهرمان خود متمرکز و نیرومند است، اما جهان پیرامون او همیشه به همان اندازه پرجزئیات نمیشود.
تصویر و موسیقی؛ میان حماسه و صمیمیت فیلمبرداری Robert Richardson به داستان بُعدی گسترده و تصویری میدهد. چشماندازهای روستایی و کشتزارها، تنها پسزمینهای زیبا برای رخدادها نیستند؛ با خاطرهٔ خانه و تعلق پیوند دارند و در برابر فضاهای شهری و زندگی تازه قرار میگیرند. Oliver Stone از قاببندیهای پرتحرک و گاه نمایشی بهره میگیرد تا آشفتگی جهان بیرونی را به تجربهٔ دیداری تبدیل کند.
این سبک در لحظههایی به فیلم انرژی میبخشد، هرچند استفادهٔ مکرر از بازگشت به گذشته و گفتار توضیحی گاهی بیش از اندازه بر معنای صحنه تأکید میگذارد. موسیقی Kitarō نیز در ساختن حالوهوای حماسی و سوگوار اثر نقش دارد. گاه بر فراز تصویر مینشیند و فاصلهٔ روایی فیلم را به سوی مرثیهای تاریخی میبرد؛ گاه نیز به تقابل میان خشونت و آرامش طبیعت شدت میبخشد.
« این انتخاب با نگاه تلخ فیلم به جنگ سازگار است: کسی که امید میآورد، خود نیز از زخمهای تاریخ در امان نیست. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، همین گرایش به بیان آشکار احساسات ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از حد پررنگ به نظر برسد. فیلم در بهترین لحظاتش اجازه میدهد تصویر، سکوت و چهرهها سخن بگویند؛ در لحظاتی دیگر، موسیقی و روایت مستقیم معنایی را تکرار میکنند که تصویر پیشتر رسانده است. جمعبندی «Heaven & Earth» اثری بلندپروازانه و نابرابر است که ارزش اصلیاش در تغییر زاویهٔ دید نهفته است: جنگ ویتنام اینبار از خلال تجربهٔ زنی روایت میشود که زندگیاش در میدان نبرد متوقف نمیماند، بلکه در خانواده، عشق، مهاجرت و تلاش برای بازسازی خویشتن ادامه پیدا میکند.
فیلم در ترسیم خشونت فراگیر و برجستهکردن پیوند میان رنج شخصی و ویرانی تاریخی تواناست و بازیهای محوریاش به این مسیر نیروی انسانی میبخشند. در سوی دیگر، فشردگی رخدادها، گذارهای شتابزده و کمعمقی بعضی شخصیتهای فرعی مانع میشوند همهٔ بخشهای زندگی قهرمان به یک اندازه پرورده شوند.
گاهی فیلم فرصت تأمل را به سود پیشبردن روایت از دست میدهد و رنج را چنان متراکم میکند که تأثیر هر تجربه بهتنهایی کاهش مییابد. با وجود این کاستیها، اثر در نهایت تصویری تلخ اما نه کاملاً نومیدانه از بقا عرضه میکند: امید در آن نه انکار گذشته، بلکه کوششی دشوار برای زندگیکردن در کنار خاطرهٔ آن است.
« بااینهمه، همین گرایش به بیان آشکار احساسات ممکن است برای برخی تماشاگران بیش از حد پررنگ به نظر برسد. »



ثبت دیدگاه